بهشت ناامن:چالشهای امنیتیِ پیش رویِ پناهجویان و پناهندگانِ همجنسگرا،دوجنسگرا و دوجنسگونهِ‌ در ترکیه


 

 

بهشت ناامن:

چالشهای امنیتیِ پیش رویِ

پناهجویان و پناهندگانِ همجنسگرا،

دوجنسگرا و دوجنسگونهِ‌ در ترکیه

 

 

گزارشی مشترک از

 

مجمع شهروندان هلسینکی – ترکیه

برنامه‌ی وکالتی و حمایتی پناهندگان
و
ORAM – سازمان پناه، پناهجویی و مهاجرت

 

ژوئن 2009

 

بدون همکاری پناهجویان و پناهندگانی که در این صفحات حضور دارند تهیه‌ی این گزارش ممکن نبود. سپاسگزاریم ‌که ما را به زندگی خود راه دادید و تجربه‌ها، مشاهدات و احساسات خویش را با ما در میان گذاشتید. استقامت و بردباری شما الهام‌بخش دیگرانی است که راهی مشابه را پی می‍‍‍‍‍‍‌گیرند.

مجمع شهروندان هلسینکی – ترکیه / برنامه‌ی وکالت و حمایت از پناهندگان

مجمع شهروندان هلسینکی – ترکیه (HCA)، در ترکیه (استانبول) مستقر است. این مجمع، سازمانی مستقل، غیرانتفاعی و غیردولتی است که برای پیش‌برد حقوق و آزادی‌های بنیادی، صلح، دموکراسی و تکثرگرایی در ترکیه و بیرون از آن تشکیل شده است. برنامه‌ی وکالت و حمایت از پناهندگان (RASP) هلسینکی در سال 2004 تاسیس شد تا جمعیت پناهندگان ترکیه را حمایت و وکالت نماید و حقوق‌شان را که مورد تایید قوانین ملی و بین‌المللی است تضمین کند. RASP تا کنون تنها ابتکار مدنی‌ای در ترکیه بوده است که هم خدمات مستقیم قانونی و هم روان‌شناختی را برای پناه‌جویان در طول روند UNHCR و رویه‌ی پناهندگی آن‌ها بدیشان ارائه می‌کند و به کارآموزی و اقدامات وکالتی‌ای مشغول است که هدف‌اش ساختن ظرفیت‌های جامعه‌ای مدنی است؛ هم‌چنین در تلاش است چارچوب قانونی و شرایط عملی برای حمایت از پناهندگان و پناه‌جویان را بهبود دهد.

اهداف کلی این برنامه از این قرار است: (1) ارائه‌ی خدمات قانونی و روحی‌اجتماعی برای پناهندگان به‌ شیوه‌ای که آن‌ها را برای دفاع از حقوق‌شان توانمند سازد ؛ (2) ایجاد آگاهی و حساسیت عمومی درباره‌ی شرایط و حقوق پناهندگان در ترکیه؛ (3) بهبود حمایت از پناهندگان به ‌وسیله‌ی ظرفیت‌سازی سازمان‌های غیردولتی و نیروهای متخصص در ترکیه؛ و (4) حمایت، ترویج، توسعه و اجرای قوانین، سیاست‌ها، و فعالیت‌هایی که تحت قانون بین‌المللی پناهندگان و قانون حقوق بشر از استانداردهای بالایی برخوردار است.

RASP برای رسیدن به این اهداف با شمار زیادی از شرکای ملی و بین‌المللی همکاری می‌کند. مجمع شهروندان هلسینکی
عضو موسسِ پایگاه مشترک حقوق بشر (
Joint Platform for Human Rights) است که چهار سازمان حقوق بشری معتبر ترکیه را در بر دارد. مجمع شهروندان هلسینکی در سال 2006 از بنیان‌گذاران شبکه‌ی مشاوره‍‍ی حقوقی پناهندگان جنوبی (SRLAN) بوده است؛ این شبکه نخستین فراهم‌آورنده‌ی خدمات مشاوره‍‍‍ی حقوقی پناهندگان در نیم‌کره‌ی جنوبی زمین است. مجمع شهروندان هلسینکی در سال 2008 نخستین سازمان ترکیه‌ای بود که به شورای اروپایی امور پناهندگان و تبعیدیان (ECRE) پیوست؛ این شورا سازمانی چتری است که بیش از 60 ان.‌جی.‌او. پناهنده‌یار اروپایی را تحت پوشش قرار داده است. اطلاعات بیشتر درباره‌ی HCA در www.hyd.org.tr/?sid=23
فراهم شده است.

سازمان پناه، پناهجویی و مهاجرت

ORAM – سازمان پناه، پناهجویی و مهاجرت که در سان‌فرانسیسکوی ایالات متحده مستقر است سازمانی
بین‌المللی و غیرانتفاعی است که برای پناهندگانی خدمات وکالتی فراهم می‌‌آورد که به‌ دلیل خطرات مبتنی بر مسائل جنسی و جنسیتی ناچار به فرار از کشور خود شده‌اند. بسیاری از مراجعان ORAM متحمل زندان یا شکنجه‌ی حتمی شده‌اند و یا زندان یا شکنجه‌ی حتمی در انتظار آن‌ها بوده است. برخی نیز با اعدام روبرو بوده‌اند. آین پناهجویان اغلب میهن خود را بی هیچ مایملکی ترک می‌کنند – برخی فقط چند ساعت وقت داشته‌اند که بگریزند. همه‌ی ایشان به‌واقع با خانواده‌های‌ خود قطع رابطه کرده‌اند و هیچ حمایتی از جایی دریافت نمی‌کنند. برخی نیز از چنگ خانواده‌های‌ خود گریخته‌اند. بیشتر آن‌ها که به کشورهای ترانزیت می‌رسند بار دیگر با آزار و خشونت جسمی مواجه می‌گردند و به انزوا رانده می‌شوند.

سازمان پناه، پناهجویی و مهاجرت
تلاش می‍‍نماید تا ضمن مساعدت و کمک حقوقی به موکلین خود، اطمینان حاصل کند که دولت‌ها و سازمان‌ها و اجتماعات کشوری که این مراجعان در آن مقیم هستند حمایت و اقامتِ ایمن لازم را برای ایشان فراهم می‌آورند. هدف ORAM
آموزش اجتماعی، ترویج حقوق، مشاوره و ارائه مستقیم دعاوی دادرسی مراجعین خویش است. اقدامات آموزشی این سازمان شامل سخنرانی‌ها، نوشته‌ها ‍و طیف گسترده‌ای از انواع شیوه‌های معارفه است. پیشبرد ترویج حقوق در این سازمان با همکاری سازمان‌های غیردولتی و سازمان‌های درون‌دولتی و دولت‌ها و گروه‌های اجتماعی انجام می‌گیرد.
ارائه‌ی خدمات رایگان برای موکلین در کشورهای ترانزیت، از طریق پیوند خلاقانه‌ی تکنولوژی مدرن و کارشناسی قانونی میسر می‌شود. اطلاعات بیش‌تر درباره‌ی سازمان پناه، پناهجویی و مهاجرت –
ORAM در www.orainternational.org
موجود می‌باشد.

 

خلاصه و متن

خلاصه طرح

در حال حاضر دگرباشان جنسی، یعنی همجنسگرایان زن و مرد، دوجنسگراها، و دوجنسگونگان در شمار آسیب‌پذیرترین پناهجویان و پناهندگان در ترکیه‌اند و در حالی‌ که از آزار و خشونت موجود در کشور خود فرار کرده‌اند، در ترکیه با چالش‌های دشوار تازه‌ای در رابطه با امنیت، سلامت و مراقبت خود روبرو می‌شوند. این پناهجویان که طبق قوانین ترکیه ناچارند در شهرهای کوچک و داخلی این کشور ساکن شوند، نزدیک به
یک سال یا بیشتر منتظر می‌مانند تا با درخواست پناهندگی ایشان در کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل متحد موافقت به عمل‌ آید و سپس در کشور سوم “اسکان” داده شوند. در این مدت به دلیل آن که هدف برخورد خشونت‌آمیز مردم محلی قرار می‌گیرند، برای خروج از محل سکونت خود دچار هراس و اضطراب‌اند. دسترسی بسیار محدودی به کمک‌های اجتماعی، اشتغال، و مراقبت‌های پزشکی دارند. نارسایی‌های چشمگیر در پاسخگویی پلیس محلی به شکایت‌های آنان در رابطه با خشونت و آزار به چشم می‌آید. افزون بر این، کارکنان کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل، و وزارت داخله‌ی ترکیه، دو بنیادی که مسوولیت داوری در وضعیت پناهندگان را دارند در مواردی خود را به ناروا و یا به شیوه‌ای که بازخورد منفی داشته است در روند داوری پرونده‌ای درگیر کرده‍‌اند. با اینکه در موارد اخیر کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل گام‌های بلندی در راستای بهبود این گونه مشکلات برداشته است، می‌توان گفت هنوز هر دوی این بنیادها راه درازی تا بهسازی نارسایی‌های موجود در پیش دارند.

این گزارش بر پایه‌ی مصاحبه‌های جامع با 46 پناهجوی و پناهنده‌ی ساکن ترکیه که بیشتر آنها ملیت ایرانی دارند تهیه شده است. شهادت این افراد بر نارسایی‌های موجود در زمینه‌ی محافظت از ایشان تاکید می‌کند. بیشتر این افراد گزارش داده‌اند که از جانب مردم محلی مورد آزار و اذیتی که در غالب موارد خشونت‌آمیز و همراه با ضرب و شتم فیزیکی است قرار می‌گیرند. همچنین از نارسایی و کم‌کاری نیروی پلیس در پاسخ به شکایت‌های مربوط به خشونت فیزیکی گفته‌اند و اضافه کرده‌اند که به آنها در پاسخ گفته می‌شود در خانه بمانند و زیاد در انظار عمومی ظاهر نشوند و یا ظاهری ” مثل مردها” داشته باشند تا هدف آزار و خشونت قرار نگیرند. دیگران گزارش کرده‌اند که به دلیل گرایش جنسی و یا هویت جنسیتی مجبور به تخلیه‌ی محل سکونت خود شده‌اند. چند نفری که امکان یافته‌اند شغلی بیابند توضیح دادند که پس از این که صاحب‌کار به موقعیت پرونده‌ی ایشان به عنوان دگرباش جنسی پی برده است آنها را با اِعمال خشونت از کار اخراج کرده است. و تعدادی نیز از عدم دست‌یابی خود به کمک‌های اجتماعی و آموزشی، به دلیل هویت و گرایش جنسی خود، خبر دادند.

پناهجویان دگرباش جنسی (همجنسگرایان زن و مرد، دوجنسگرایان، دوجنسگونگان) عمومن مورد تضییقات تلخ و آزاردهنده‌ی ویژه‌ای در مراحل حساس زندگی قرار می‌گیرند و در طول اقامت طولانی خود در ترکیه نیز به خاطر همین تضییقات به انزوا رانده شده و از دستیابی به کمک‌های اجتماعی و کار محروم می‌شوند و حتی از بنیادی‌ترین نمودهای امنیت و رفاه بی‌نصیب می‌مانند. اکثر این پناهجویان دوران اقامت خود در ترکیه را در فقر و بیچارگی به سر می‌برند.

بایسته است که این گزارش در بدنه‌ی نقض حقوق بشر براساس هویت جنسیتی و گرایش جنسی در سراسر جهان بررسی شود. در 85 کشور جهان عمل همجنسگرایانه جرم به شمار می‌آید و دست کم در هفت مورد از این کشورها رابطه همجنسگرایانه از روئ میل میان افراد بالغ هنوز مجازات اعدام در پی دارد. به این خاطر بسیاری از دگرباشان جنسی از کشور خود می‌گریزند تا از کشوری دیگر تقاضای پناهندگی کنند. در سال‌های اخیر کشور ترکیه که به طور روزافزونی در معرض موجی از مهاجرین آسیا و افریقا و اروپا قرار گرفته است، شاهد افزایش شمار پناهجویان دگرباش جنسی بوده است.

گام‌های عظیمی باید برداشته شود تا وضعیت دشوار پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در ترکیه بهبود یابد. پیش و بیش از هر چیز، ضروری است ترتیبی داده شود که امنیت جسمی ایشان تامین شود و از آزار در امان نگهداشته شوند. دوم، روند پرونده‌ی ایشان در کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل در ترکیه، و دیگر کشورهای پناهنده‌پذیر شتاب بگیرد تا پناهجویان دگرباش جنسی هر چه کمتر در معرض آسیب و خشونت قرار داشته باشند. طرف‌های درگیر همچنین باید اطمینان حاصل کنند که روش‌های به‌کارگرفته شده‌ی مصاحبه برای داوری ادعاهای مبنی بر دگرباشی جنسی، مناسب و کارآ هستند. دست آخر، کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل، و پلیس ترکیه، باید به طور دائم دوره‌های کارورزی برای کارکنان مراکز بهداشت و درمان، سازمان‌های خدمات اجتماعی و آموزشی، دایر داشته باشند. دامنه‌ی دوره‌های کارورزی باید تا ماموران، کارمندان پذیرش،
سرویس‌دهندگان و مترجمان گسترده شود تا پذیرش این افراد در برخورد با پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی افزایش یابد و محیطی ایجاد شود که در آن تبعیض و تعصب به کمترین میزان خود برسد.

روند پناهجویی در ترکیه

همچنان که کشورهای اروپایی هم‌مرز با مدیترانه با قدرت و شدت موج مهاجرت نامنظم به کشورهای خود را متوقف کردند، ترکیه بدل به تونل اصلی عبور مهاجرین افریقا، آسیا، خاورمیانه به اروپا شده است.

هر ساله هزاران پناهنده از بیش از 40 کشور جهان به این کشور وارد می‌شوند اما بنا به کنوانسیون 1951 پناهندگان و معاهده 1965، ترکیه تنها کسانی را که دارای ملیت اروپایی باشند به نام پناهنده تحت پوشش قرار می‌دهد. از آنجایی که بخش اعظم این پناهجویان ملیت اروپایی ندارند، شامل شرایط لازم برای پناهندگی در ترکیه نیستند. در نتیجه مسوولیت حفظ امنیت و تامین رفاه آنان در چارچوب یک “راه حل دراز مدت” به دوش کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل – آژانس سازمان ملل که مسوولیت حفظ امنیت و مراقبت و حمایت از پناهندگان و همیاری آنان در روند بازگشت به وطن خود و یا استقرار در کشور دوم را داراست- می‌افتد.

علیرغم محدودیت تعهدات ترکیه در میثاق 1951 پناهندگان، دولت ترکیه به پناهجویان غیراروپایی اجازه می‌دهد به طور موقت، تا زمانی که وضعیت درخواست‌نامه‌ی پناهندگی ایشان توسط UNHCR معلق است، در ترکیه اقامت گزینند. آن دسته که از جانب UNHCR به عنوان پناهنده شناخته میشوند، امکان این را مییابند تا در کشور سوم اسکان یابند. سه کشور اصلی پناهندهپذیر در حال حاضر، ایالات متحده امریکا، کانادا، و استرالیا هستند.

تعیین موقعیت پناهندگی در ترکیه روندی دشوار دارد که در غالب مواقع ماهها و گاه سالها به طول میانجامد. سیستم پناهجویی در ترکیه از دو “مسیر” موازی تشکیل شده است. نخست، مراجعه به مقامات کشوری ترکیه برای دریافت تاییدیهی پناهندگی است که برای تمام پناهجویان، از هر ملیتی، اجباری است. دیگر، مراجعه به کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل متحد، که شامل تمام پناهجویان غیر اروپایی که درخواست اسکان‌
در کشور سوم را دارند، می‌شود. غیراروپایی‌ها باید هر دو “مسیر” را همزمان دنبال کنند.

برای دریافت “رتبه‌ی موقت پناهجویی”، فرد باید به وزارت داخله‌ی ترکیه (MOI) مراجعه کند. این رتبه به پناهجو امکان می‌دهد که تا زمانی که کمیساری عالی پناهندگی سازمان ملل پرونده‌ی پناهندگی فرد را بررسی می‌کند، در ترکیه به طور قانونی سکونت یابد. سیستم پذیرش پناهجویان در ترکیه بر مبنای اصول پراکنده‌سازی است. در طول دوره‌ی انتظار، پناهجویان به یکی از 30 شهرستان پناهجو پذیر (شهرهای کوچکی اطراف شهرهای بزرگ‌تر و مراکز استان) که برای سکونت پناهجویان تعیین شده‌اند و غالبن در مناطق داخلی کشور قرار گرفته‌اند، فرستاده می‌شوند. پناهجویان می‌بایست تا زمانی که از ترکیه به مقصد کشور سوم خارج می‌شوند و یا به کشور خود بازگردانده می‌شوند، در شهرستان پناهجو پذیر خود اقامت داشته باشند. برای خروج از شهر محل اقامت، به هر دلیلی، اجازه‌ی کتبی پلیس ضروری است.

در حال حاضر بیش از 18000 پناهجو و پناهنده، غالبا از کشورهای عراق، ایران، افغانستان، و سومالی، در ترکیه به سر می‌برند. بسیاری از اینان تجربه‌ی شکنجه از سر گذرانده‌اند. در غالب موارد این افراد پس از سفری پر مخاطره، بدون هیچ سرمایه و یا با دستمایه‌ی بسیار اندک به ترکیه وارد می‌شوند. پس از مراجعه و ثبت نام در دفتر کمیساری عالی پناهندگی سازمان ملل متحد و MOI
این پناهجویان به حال خود رها می‌شوند تا به طریقی روزگار بگذارند و مخارج زندگی خود که شامل نیازمندی‌های اولیه نظیر سرپناه و خدمات بهداشتی است را خود تامین کنند. تمام افراد یک خانواده می‌بایست دارای “اجازه اقامت” باشند که در ازای مبلغی معین که هر شش ماه یک بار با افزایش مبلغ، تجدید می‌شود، باشند. پرداخت این مبلغ و مبالغ حاشیه‌ای آن از عهده‌ی مالی غالب پناهجویان خارج است. کمیساری عالی پناهندگی سازمان ملل متحد و دولت ترکیه بودجه‌ی بسیار ناچیزی برای حمایت مالی اختصاص داده‌اند و این مبلغ برای آسیب‌پذیرترین پناهجویان حفظ می‌شود. به دلیل کمبود شدید امکان اشتغال و با توجه به این که تقریبن هیچ گونه حمایت اجتماعی موجود نیست، بیشتر پناهجویان و پناهندگان در فقر و تنگدستی به سر می‌برند. غالب پناهجویان ماه‌های طولانی، گاه سال‌ها در انتظار رای کمیساری عالی پناهندگی سازمان ملل متحد می‌مانند، و پس از آن، یک سال و گاه بیشتر در انتظار به سر می‌برند تا در کشور سوم “اسکان” یابند. بسیاری از اینان در این فاصله خطر زندگی در اماکن ناامن و کار در شرایط استثماری را به جان می‌خرند. بسیاری برای فرار از این شرایط جان خود را به خطر می‌اندازند تا از مسیری غیرقانونی وارد یکی از کشورهای اروپا شوند.

در چنین شرایطی، پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در ترکیه به طور ویژه در معرض آسیب قرار دارند. در غالب موارد، ارتباط دگرباشان جنسی با هر گونه شبکه‌ی حمایتی در کشور خود قطع است و تعداد بسیار اندکی دسترسی به حمایت مرتب و مداوم مالی دارند. با آزار مداوم، و در غالب موارد خشونت‌آمیز مردم محلی شهرستان‌های پناهجو پذیر محل سکونت خود روبرویند و افزون بر این از جانب دیگر پناهجویان و پناهندگان نیز طرد می‌شوند. از آنجایی که می‌دانند با بی‌تفاوتی روبرو خواهند شد، تعداد کمی در این گونه موارد به پلیس مراجعه می‌کنند. تعداد انگشت‌شماری که موفق به یافتن کار می‌شوند، گزارش داده‌اند که وادار به کار در شرایط استثماری شده‌اند. همچنین گزارش کرده‌اند که برای اجاره‌ی محل سکونت، و حفظ آن با تبعیض روبرو شده‌اند. مجموعه‌ی این مخاطرات که غالبن بر اساس رفتارهای تبعیض‌آمیز شکل گرفته است مانع دستیابی پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی به خدمات اجتماعی و آموزش است. با این وجود، و در شرایطی که ارتباط اینان با خانواده و دوستان‌شان در کشور خود، با دیگر پناهجویان و پناهندگان ساکن ترکیه، و با جامعه و مقامات مسئول ترکیه قطع است، عجیب نیست که از انزوای عمیقی که در آن به سر می‌برند، سخن بگویند.

شرایط محیطی ترکیه برای دگرباشان جنسی

با در نظر گرفتن نارواداری و رفتار دشمنانه در برابر اقلیت‌های جنسی در این کشور، دشواری وضعیت پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در ترکیه بیشتر آشکار می‌شود. هر چند همجنسگرایی در ترکیه بر اساس قانون منع نشده است، اما همجنسگرایان زن و مرد از هیچگونه حمایت قانونی ویژه‌ای برخوردار نیستند، و قوانین اخلاق‌پایه نیز به گونه‌ای تبعیض‌آمیز در ارتباط با آنان به کار گرفته می‌شود. در سال 2008، ترکیه به جمع کشورهایی که از حمایت قطعنامه‌ی سازمان ملل متحد در دعوت به جرم‌زدایی از همجنسگرایی، سر زده بودند، پیوست.

مدارکی مبتنی بر نقض حقوق بشری دگرباشان جنسی و حامیان ایشان در ترکیه جمع‌آوری شده است. مردان و زنان همجنسگرا و دوجنسگونه، نه تنها به طور دایم به دلیل هویت خود مورد آزار و خشونت قرار می‌گیرند، بلکه پلیس نیز به شکایت‌های ایشان با بی‌تفاوتی پاسخ می دهد. تنها در فاصله‌ی نوامبر 2008 تا آپریل 2009 ده نفر از اعضای جامعه‌ی دگرباش جنسی در ترکیه به قتل رسیدند.

دادگاه‌ها نیز حق دگرباشان جنسی در برخورداری از اصول اولیه‌ی امنیت را انکار می‌کنند. در می 2008 دادگاهی در استانبول با این استدلال که این سازمان “بر ضد ارزش‌های اخلاقی و ساختار خانواده” عمل می‌کند، به انحلال لامبادا، سازمانی که برای حمایت از حقوق دگرباشان جنسی پا گرفته است، رای داد. در اواخر سال 2008، دادگاه عالی تجدید نظر
این رای را ملغی اعلام کرد اما اضافه نمود که اگر در آینده این سازمان در فعالیت‌های نظیر “تلاش در ترویج و تبلیغ و تشویق دوجنسگرایی، دوجنسگونگی، و همجنسگرایی زنانه و مردانه و بدل پوشی وارد شود، منحل اعلام خواهد شد. در همین راستا، در سال‌های اخیر، فرمانداری آنکارا یک شبکه‌ی حمایتی دوجنسگونگان به نام
پمبه حیات (
Pink Life)، و نیز KAOS-GL، گروه حمایت از همجنسگرایان مرد و زن، را متهم به “نقض قانون و اخلاقیات” کرد.

پایه‌ی این گزارش

چندین سال است که انجمن شهروندان هلسینکی – ترکیه HCA)) خدمات حقوقی در اختیار پناهجویان و پناهندگان در ترکیه قرار می دهد و شمار چشمگیری از این پناهجویان و پناهندگان، دگرباش جنسی بوده‌اند. در طول این مدت، HCA قادر به تشخیص رشته‌ای مشخص از خطرات و تجاوزاتی که این گروه عمیقن آسیب‌پذیر با آن روبرویند، شده است. هر چند شرایط زندگی غالب پناهجویان و پناهندگان در ترکیه به شدت دشوار است، وضعیتی که پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی به دلیل نقض چندگانه حقوق خود در این کشور با آن مواجه‌اند، نیاز به بررسی و توجه ویژه دارد.

تاکنون هیچ گزارش دقیق شامل جزییات پیرامون شرایط پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در ترکیه منتشر نشده است. این گزارش به منظور آشکار نمودن نارسایی‌های موجود در حفظ امنیت و حراست این گروه تهیه شده است. این گزارش منتشر شد تا به بنیادهای دولتی، کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل متحد، و دیگر طرف‌های مربوط و درگیر، راهکارهای سازنده و راهنمایی‌های برپایه‌ی واقعیت‌های میدانی ارایه دهد. امید آن است که این تلاش به بهبود شرایط و نیازهای اولیه‌ای که
پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در این کشور با آن روبرو هستند، منجر شود و همزمان هشداری باشد در ضرورت گام‌هایی که اگر برداشته نشوند نمی‌توان ترکیه را برای پناهجویان دگرباش جنسی محلی امن به شمار آورد.

آزار و اذیت دگرباشان جنسی در معیار جهانی

در سراسر جهان، جامعه‌ی دگرباشان جنسی به دلیل گرایش جنسی و هویت جنسیتی مورد تبعیض و آزار قرار دارند و به دست شهروندان عادی و نیز ماموران دولتی، قربانی رفتارهای خشونت‌آمیز از جمله تجاوز، شکنجه و قتل می‌شوند. از نشانه‌های انزوای اجباری آنان موانع ایجاد شده سر راه دسترسی آیشان به خدمات بهداشتی و درمانی، مسکن، تحصیل، و کاریابی است. برای فرار از طردشدگی، خشونت، و گاه اعدام، دگرباشان جنسی در موارد بسیار با فشار خانواده و اجتماع، ناچار به هویت‌های جنسیتی مورد قبول جامعه و روابط دگرجنسگرایانه تن می‌دهند و در نتیجه دچار آسیب‌های شدید روحی و روانی می‌شوند. همچنین به عنوان مجازات سرپیچی از نورم‌های جنسیتی، هدف تجاوز جنسی قرار می‌گیرند.

تبعیض علیه دگرباشان جنسی که در غالب موارد در قانون تصریح شده، به این ناروایی تداوم بخشیده است. صدها کشور جهان دارای قوانینی هستند که یا مانع ابراز هویت دگرباشی جنسی می‌شود و یا امنیت شخص دگرباش جنسی را تامین نمی‌کند؛ از جمله‌ی این قوانین محدودیت‌های قانونی در حق همزیستی و همسری است. طبق گزارش انجمن جهانی همجنسگرایان زن و مرد (ILGA) در سال 2007، شمار کشورهای عضو سازمان ملل متحد که عمل جنسی همجنسگرایانه میان دو فرد بالغ با توافق دو طرف را جرم جنایی به شمار می‌آورند، کمتر از هشتاد و پنج تا نیست. افزون بر این، در هفت کشور جهان از جمله ایران، موریتانی، عربستان سعودی، سودان، امارات متحده‌ی عرب، یمن، و نیجریه، برای رابطه‌ی همجنسگرایانه بر اساس توافق میان دو فرد بالغ مجازات اعدام در نظر گرفته شده است. در شماری از این کشورها قانون شرع حکمفرما است و فرد محکوم به جرم رابطه‌ی همجنسگرایانه را به سنگسار در ملاء عام به عنوان گونه‌ای از اعدام، مجازات می‌کنند.

آزار دگرباشان جنسی از جانب دولت‌ها به گونه‌هایی دیگر به جز مجازا‌ت‌های قانونی نیز ظاهر می‌شود، نظیر باز گذاشتن غیر رسمی دست پلیس در اِعمال خشونت نسبت به دگرباشان جنسی. این گونه مقررات معمولن دگرباشان جنسی را از شکایت به مقامات مسوول، که آنان را در معرض تجاوز گسترده‌تر قرار می‌دهد، باز می‌دارد. گونه‌ی دیگر تضییق حقوق دگرباشان جنسی از جانب دولت‌ها، قرار دادن گرایش‌های جنسی و هویت‌های جنسیتی خارج از نورم جامعه در زمره‌ی بیماری‌های روانی، و یا محدود نمودن امکانات فعالیت انجمن‌ها و سازمان‌های حقوق دگرباشان جنسی است.

حفاظت از دگرباشان جنسی در چارچوب قوانین بین المللی پناهندگی

به دلیل تعقیب و آزارهایی که گاه بسیار شدید بوده‌اند، شمار زیادی از دگرباشان جنسی وادار به فرار از کشور خود شده‌اند تا در جایی دیگر تقاضای پناهندگی و حمایت کنند. هر چند ادعای مبتنی بر گرایش جنسی و هویت جنسیتی، به طور کامل، و یا بخشی از آن بر اساس عقیده‌ی سیاسی فرد مطرح می‌شود، اما غالبن در چارچوب “عضویت در گروه اجتماعی ویژه” (“MPSG”) ، یعنی یکی از پنج دلیل درخواست حمایت، ماده 1 (A) (2) قطعنامه ژنو 1951 قرار می‌گیرد.

با وجود آن که در متن قطعنامه عبارت MPSG تعریف نشده، عمومن دو گونه برداشت از این عبارت، پذیرفته شده است. برداشتی که عبارت را “ویژگی فردی تحت شمول قانون”
protected characteristic معنا می کند، نظر به آن دارد که گروه مورد بحث ویژگی مشترک خاصی دارد که به سادگی قابل انکار نیست و یا وفاداری به این ویژگی “برای حرمت انسانی آنچنان بنیادین است که شخص نمی‌بایست وادار به انکار آن باشد.” برداشت دیگر بر اساس “دریافت اجتماعی” است و بر این نکته تکیه می‌کند که گروه مورد بحث ویژگی مشترکی دارد که از نقطه نظر اجتماعی قابل تشخیص است و یا این گروه را در سطح جامعه از دیگران متمایز می‌دارد. کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل در اساس، آزمون “دریافت اجتماعی” را با اهم توجه به معنای “ویژگی فردی/شخصیتی تحت شمول قانون” مشی خود قرار داده است:

]یک[ گروه اجتماعی ویژه، گروهی است که اعضای آن ویژگی فردی/شخصیتی خاصی به غیر از هدف آزار و تبعیض قرار داشتن را دارا هستند، و یا از جانب بدنه‌ی جامعه به عنوان گروه شناخته می‌شوند. این ویژگی فردی/شخصیتی عمومن ویژگی مادرزادی و غیرقابل تغییر است و یا با هویت و ضمیر باطن شخص و یا با آزادی برخورداری از حقوق انسانی شخص پیوند عمیق و بنیادین دارد.

بنابراین پناهجویان دگرباش جنسی واجد هر دو شرایط‌اند و در هر دو گروه اجتماعی جا می‌گیرند. زنان همجنسگرا دارای ویژگی غیرقابل انکار کشش جنسی و عاطفی به زنان‌اند؛ مردان همجنسگرا دارای ویژگی غیرقابل انکار کشش جنسی و عاطفی به مردان‌اند. این ویژگی‌های فردی/شخصیتی، همچنین در شمار آن دسته ویژگی‌های شخصیتی بنیادین در هویت و حرمت بشری قرار دارند که فرد نمی‌بایست وادار به ترک آن باشد. از این گذشته زنان و مردان همجنسگرا غالبن در کشور خود به عنوان گروه اجتماعی متمایز از دیگران در نظر گرفته می‌شوند. کسانی که خود را دوجنسگرا می‌دانند، که غالبن هم در میان دگرجنسگرایان و هم در میان همجنسگرایان جای می‌گیرند برای اثبات ادعای خود مبنی بر تعلق به گروه اجتماعی خاص، با دشواری بیشتری روبرویند. در چنین مواردی، دوجنسگراها به طور مشروع می‌توانند ادعای تعلق در گروه اجتماعی خاص همجنسگرایان زن و یا مرد را داشته باشند.

ادعاهای مبنی بر دوجنسگونگی، بر خلاف ادعای مبنی بر همجنسگرایی که بر پایه‌ی گرایش جنسی است، بر اساس هویت جنسیتی مطرح می‌شوند. دوجنسگونگان عمومن ادعای خود را بر اساس تعلق به گروه اجتماعی خاص “افرادی که با جنسیت فیزیکی‌ای زاده شده‌اند که به باور ایشان با هویت جنسیتی‌شان همخوان نیست” مطرح می‌کنند.” این هویت جنسیتی هویتی است که در مقایسه با هویت فیزیکی ایشان غیرقابل انکار و بن‌مایه‌ی هویت ایشان به شمار می‌آید.” افراد دوجنسگونه ممکن است با یکدیگر احساس همبستگی بسیار داشته باشند. ایشان به عنوان بخشی متمایز از جامعه به شمار می‌آیند و به طور معمول هدف برخوردهای خاص قرار می‌گیرند. علاوه بر این، ادعاهای مربوط به دوجنسگونگی ممکن است بر اساس اتهام تعلق به گروه اجتماعی همجنسگرایی مردانه یا زنانه نیز مطرح شود.

خلاصه‌ای از یافته‌ها و پیش‌نهادها

یافته‌ها

پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی که برای تهیه‌ی این گزارش در مصاحبه شرکت کردند مشخصن خطرات فیزیکی و جانی را به عنوان مهم‌ترین نگرانی خود عنوان کردند. اکثر آنان ابراز داشتند که دست کم یک بار مورد حمله‌ی فیزیکی قرار داشته‌اند. تقریبن تمامی آنان توصیفی از آزار و اذیت دایم مردم محلی و دیگر پناهجویان و پناهندگان، نسبت به خود، به دست دادند. گفتند که کتک خورده‌اند، مورد تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند، با چاقو و دیگر سلاح‌ها تهدید شده‌اند، پیشنهاد عمل جنسی به آنها داده شده است، و تا محل سکونت خود تعقیب شده‌اند. مردم محلی از هر سن و از هر جنسیتی آنها را تپ – واژه‌ی تحقیرآمیزی که در ترکی اصطلاحن به معنای مرد همجنسگرا است، خطاب کرده‌اند. زنان همجنسگرایی که در این مصاحبه شرکت کردند نیز ابراز داشتند که در طول سکونت خود در شهرهایی که بافت اجتماعی سنتی و محافظه کار دارد، به عنوان زن مجرد، احساس ناتوانی و آسیب پذیری شدید کرده‌اند.

بسیار از پناهجویان دوجنسگونه‌ی مرد- به- زن “MTF”) ) که در این مصاحبه شرکت کردند، همچنین مردان همجنسگرا که ظاهری “غیر مردانه” دارند ابراز داشتند که پلیس به آنان هشدار داده است موهای خود را کوتاه کنند، و “مثل مردها” لباس بپوشند و آرایش نکنند و از زینت آلات استفاده نکنند. بسیاری از کسانی که در مصاحبه شرکت کردند گفتند که پلیس به آنان توصیه کرده است که اگر نمی‌خواهند هدف حمله قرار بگیرند از خانه و محل سکونت خود خارج نشوند. بسیاری خود را ناچار دیده‌اند که این توصیه را به کار ببرند و به همین خاطر خود را در خانه حبس کرده‌اند. اما حتی این روش نیز برای حراست و حفظ امنیت آنها کارگر نبوده است؛ بعضی از مصاحبه‌شوندگان ابراز داشتند که همسایه‌ها به طور دایم به شیشه‌ی خانه‌ی آنها سنگ پرتاب کرده‌اند.

یکی دیگر از موارد اصلی نگرانی پناهجویان و پناهندگانی که در مصاحبه شرکت کردند تبعیضی است که در یافتن محل سکونت، کار، خدمات اجتماعی و تحصیل با آن روبرویند. به گزارش آنان، با فاش شدن گرایش جنسی و هویت جنسیتی ایشان، یا صاحب‌خانه از اجاره‌ی خانه به آنها سرباز زده است و یا آنان را وادار به تخلیه‌ی خانه کرده است. بسیاری، به دلیل موقعیت پرونده‌شان که تعلق به جامعه‌ی دگرباش جنسی است، به هیچ صورت قادر به یافتن کار نشده‌اند و چند نفری که موفق به یافتن کار شده‌اند، گفتند که پس از آن که گرایش جنسی و یا هویت جنسیتی آنان فاش شده است، از کار خود اخراج شده‌اند و در مواردی این اخراج همراه با اعمال خشونت شدید بوده است. از آنجایی که تقریبن تمامی مصاحبه‌شونده‌ها قادر به تامین مخارج روزمره‌ی زندگی خود نبوده‌اند، بسیاری از آنان به سازمان‌های خیریه‌ی محلی و بنیان‌های دولتی برای دریافت کمک مراجعه کرده‌اند. شمار بسیاری رفتار مسوولان این سازمان‌ها، و نیز مراجعین آنها را، توام با تمسخر و توهین توصیف کردند و بعضی دیگر اظهار داشتند که به دلیل موقعیت پرونده‌شان که تعلق به جامعه‌ی دگرباشان جنسی است این سازمان‌های خیریه از ارایه‌ی کمک به آنان خودداری کرده‌اند. برخی که در کلاس‌های آموزش بزرگسالان شرکت کرده بودند پس از این که از جانب دیگر پناهجویان و پناهندگان طرد شدند بلافاصله از شرکت در کلاس دست کشیدند. با این وجود، طبیعی است که بسیاری از مصاحبه‌شوندگان ابراز دارند در طول مدتی که در انتظار داوری پرونده‌ی پناهندگی خود بوده‌اند عمیقن احساس انزوا و افسردگی می‌کرده‌اند.

روش‌های بکار رفته در روند پناهندگی از جانب مسوولان محلی نیز مایه‌ی نگرانی است. مصاحبه‌شوندگان ابراز داشتند که مسوولان وزارت داخله‌ی ترکیه و کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل که مسوولیت بررسی و ارزیابی پرونده‌ها را داشته‌اند سوال‌هایی مطرح می‌کرده‌اند که گاه تجاوز به حریم شخصی فرد محسوب می‌شده و گاه هرزه‌بین و توهین‌آمیز بوده است. از بعضی‌ها سوال شده است که پوزیشن جنسی مورد علاقه‌شان چیست، و یا چند شریک جنسی داشته‌اند. دوره‌ی دراز داوری کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل همراه با نگرانی‌های دگرباشان جنسی از نقطه نظر امنیت و حراست، یکی دیگر از منبع‌های اضطراب عمیق ایشان بود. با وجود آن که به طور معمول پرونده‌ی دگرباشان جنسی در UNHCR به سرعت بررسی می‌شود، مصاحبه‌شوندگان گاه تا هشت ماه در انتظار زمان مصاحبه مانده‌اند و گاه تا یک سال برای دریافت داوری این سازمان مبنی بر قبولی یا عدم قبولی خود صبر کرده‌اند. آنانی که از UNHCR قبولی دریافت کردهاند، همچنان در اضطراب روند کشدار انتقال به کشور سوم قرار داشتهاند. بر این اضطراب، این واقعیت که ضرورتن همراه با جفت و شریک زندگی خود برای اسکان به کشور سوم معرفی نخواهند شد نیز اضافه شده است.

پیش‌نهادها

مطالعات انجام شده برای تهیهی این گزارش به ضرورت تغییرات بسیاری اشاره میکند، از جمله بازنگری مراحل تکمیل پرونده، بازنگری معیار تعیین اولویتها، و بازنگری در تخصیص منابع. برخی از این تغییرات بستگی مستقیم به تحول بنیادین در پیشداوریها و باورهای حک شده در فرهنگ و افکار عمومی دارند. در غیبت چنین تحولاتی که موکول به آیندهاند، نیاز به ایجاد امکانات ملموس و واقعی برای پناهجویان و پناهندگان در ترکیه همچنان هدفی دور از دست خواهد بود.

عاجل تر از هر نیازی تامین امنیت فیزیکی و جانی پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی است. دولت ترکیه می بایست راهکارهای قاطع و موثر برای پیشگیری، پایان دادن، و مجازات اعمال خشونت آمیز علیه این افراد اتخاذ کند. از راهکارهای موثر در این زمینه، آموزش پلیس محلی در خصوص گرایشهای جنسی و هویت جنسیتی است که اگر با کمک سازمانهای محلی حقوق دگرباشان جنسی انجام شود، به احتمال زیاد نتیجهی بهتر به دست خواهد داد. در همین راستا، پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی میبایست مجاز به سکونت در شهرهایی باشند که
رواداری بیشتری نسبت به گرایش‌های جنسی دارد و از محل‌هایی که تامین امنیت آنان به طور موثر ممکن نیست، به محل دیگری منتقل شوند، و به طور عمده، باید مجاز باشند در آن دسته شهرهای ترکیه که جمعیت قابل توجهی از دگرباشان جنسی محلی دارد و سازمان‌های محلی حمایت از حقوق دگرباشان جنسی در آن جا مستقرند، سکونت کنند.

همچنین دولت ترکیه می‌بایست تشویق به برداشتن گام‌های موثر و گسترده‌ی قانونی در حمایت و حراست تمام افراد دگرباش جنسی، و از جمله پناهجویان و پناهندگان دگرباش شود. این گام‌ها باید شامل اصلاح قوانین، از جمله قانون اساسی و قوانین مجازات ترکیه بشود تا از اِعمال تبعیض بر پایه‌ی گرایش جنسی و هویت جنسیتی، در یافتن مسکن، کار، و دستیابی به خدمات دولتی جلوگیری شود. همچنین گرایش جنسی و هویت جنسیتی، می‌بایست به لیست مواردی که در چارچوب قوانین موجود این کشور نیاز به حراست دارند، افزوده شود. دست آخر، دولت ترکیه می‌بایست به قطعنامه‌ی سال 2008 سازمان ملل متحد در دعوت برای جرم‌زدایی از همجنسگرایی پاسخ مثبت بدهد.

در چارچوب امکانات موجود نیز دولت ترکیه قادر است گام‌های مثبت برای کاهش دشواری‌های اقتصادی که تمام پناهجویان و پناهندگان در ترکیه با آن روبرو هستند بردارد. چنین گام‌هایی به خصوص در کاهش تاثیرات مخرب و دردناک انزوای دگرباشان جنسی موثر خواهد بود. برای شروع، مبلغی که به عنوان حق سکونت در خاک ترکیه اخذ می‌شود از پناهندگان و پناهجویان تنگدست گرفته نشود. همچنین، ملزومات مالی و اداری دریافت اجازه‌ی کار برای پناهجویان کاهش یابد و نیز حداقلی از امنیت در محل کار برای ایشان تامین شود. افزون بر این، دولت می‌بایست گام‌های لازم را بردارد تا امکان برخورداری دگرباشان جنسی و دیگر پناهجویان و پناهندگان از خدمات بهداشتی و حمایت‌های اجتماعی که در اختیار دیگر شهروندان ترکیه در شرایط مشابه قراردارد، میسر شود.

شرایط پناهندگی و اسکان برای پناهجویان دگرباش جنسی در هر کدام از مراحل مربوط به کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل، دولت ترکیه، و کشور سوم باید تسریع شود. افزون بر این، تمام طرف‌های درگیر می‌بایست آموزش متمرکز بر تعمیق دریافت و درک از مسایل مربوط با گرایش جنسی و هویت جنسیتی را در فعالیت‌های خود نهادینه کنند. روش‌های به کار رفته در مصاحبه‌ها می‌بایست به گونه‌ای اصلاح شوند تا نسبت به پناهجویان و پناهندگان توهین‌آمیز نبوده و همزمان، با حسن نیت، قادر به دریافت و داوری در ادعاهای مبنی بر گرایش جنسی و هویت جنسیتی دگرباشی جنسی باشند. افزون بر این، این مصاحبه‌ها می‌بایست در محیطی کاملن محرمانه صورت بگیرند. کشورهای پناهنده‌پذیر می‌بایست شمار پناهنده‌های دگرباش جنسی که در کشور خود می‌پذیرند را افزایش دهند.

دامنه‌ی آموزش در خصوص گرایش جنسی و هویت جنسیتی می‌بایست تا دوایر بهداشت، حمایت عمومی، و آموزش و پرورش نیز گسترش پیدا کند تا پذیرش و رواداری نسبت به پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی را افزایش دهد و محیطی را ایجاد کند که در چارچوب آن تبعیض روا نباشد. در این مرحله، تشویق گروه‌های محلی حامی حقوق دگرباشان جنسی برای تداوم حمایت از پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در فعالیت‌های اجتماعی سیاسی این گروه‌ها ضرورت دارد.

دست آخر، برای اطمینان از وجود امکانات کافی خدمت‌رسانی به دگرباشان جنسی و دیگر پناهجویان و پناهندگان، ارگان‌های دولتی، نهادهای خدمات اجتماعی، و سازمان‌های غیرانتفاعی، و کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل می‌بایست به تعداد کافی مترجمان آموزش‌دیده را استخدام کرده به کار بگمارند. این مترجمان می‌بایست در خصوص مسایل محرمانه آموزش ببینند و نیز عبارات و اصطلاحات مناسب و غیرتوهین‌آمیز را در برخورد با پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی به کار گیرند. اگر ضرورت عاجل نباشد، مترجم از میان دیگر پناهندگان ساکن محل دعوت به همکاری نشود. رعایت این مورد می‌تواند امینت محیط مصاحبه را تامین کند و به دگرباشان جنسی امکان دهد در مورد گرایش جنسی مورد ادعای خود با صراحت بیشتر پیشدستی کنند.

روش‌شناسی و واژه‌شناسی

روش‌شناسی

این گزارش بر پایه‌ی اطلاعات به دست آمده از 46 پناهجوی دگرباش جنسی ساکن ده شهر گوناگون در ترکیه، تهیه شده است. سی و دو نفر از این افراد در روزهای پیشین یک سفر یک‌هفته‌ای به محل، و نیز در طول این سفر، در فاصله جون تا جولای 2008 در شهرهای کایسری، نوشهیر، اسپارتا، و اسکی شهیر در مصاحبه شرکت کرده‌اند. این شهرستان‌های پناهجو پذیر به این خاطر انتخاب شدند که بیشترین تعداد پناهجویان دگرباش جنسی در ترکیه در این شهرها سکونت داده شده‌اند. باقیمانده‌ی مصاحبه شوندگان اطلاعات خود را برای استفاده در این گزارش در طول مدتی که تحت پوشش قانونی برنامه‌ی HCA، حمایت و دفاع از پناهجویان RSAP قرار داشتند، ارایه دادند. رونوشتی از پرسشنامه‌ای که بر اساس آن این مصاحبه‌ها در شهرستان‌های پناهجو پذیر ترکیه انجام شد، در پانوشت Aموجود است.

مراحل مصاحبه با رعایت کامل ملزومات اخلاقی هم‌کاری با افراد آسیب‌پذیر انجام شده است: هر یک از افرادی که در مصاحبه شرکت نمود، آگاهانه و پیش از پاسخ گویی، به HCA اجازه داد تا از اطلاعاتی که ارایه داده بود در این گزارش استفاده کند. به آن دسته از پناهجویانی که با روند فعالیت‌های HCA در حمایت حقوقی و دفاعی در ترکیه آشنا نبودند، اطلاعات لازم داده شد. تمام مصاحبه‌شوندگان از دلایل انجام مصاحبه اطلاع یافته و این دلایل را درک کردند. نیز، پیش از انتشار گزارش، از آنان دعوت شد تا یک بار متن را مرور کنند و نظر بدهند؛ بیست و سه تن از مصاحبه‌شوندگان این کار را کردند.

برای اطمینان از امنیت و محفوظ ماندن هویت مصاحبه‌شوندگان، هر گونه اطلاعاتی که احتمال داده شد منجر به فاش شدن هویت فرد باشد، از متن گزارش حذف شد. تمامی مصاحبه‌شوندگانی که از آن‌ها نقل قولی در متن ذکر شد، به طور مشخص و دقیق اجازه دادند و متن عبارات خود، و شیوه‌ی نقل را تایید کردند. تمام مصاحبه‌شوندگان تحت پوشش HCA قرار دارند.

واژه‌شناسی

در متن گزارش به ” LGBT” (لزبین، گی، بایسکسوال و ترنسجندر) و به “پناهجویان” و “پناهندگان” اشاره میشود.

سَرنام “LGBT” برای تعریف شمار گستردهای از گرایشهای جنسی و جنسیتی به کار میرود.

“گرایش جنسی” به “قابلیت شخص برای ایجاد و احساس علاقه و کشش عمیق عاطفی و جنسی به، و رابطهی نزدیک و صمیمانه و جنسی با افرادی از جنس متفاوت و همجنس و یا به بیش از یک جنس” اطلاق میشود. “هویت جنسیتی” به معنای “دریافت عمیق فرد از هویت درونی و شخصی از جنسیت خود، که ممکن است با جنسیت مادرزاد او همخوانی داشته یا نداشته باشد، و نیز دریافت حسی شخص از تن خود … و دیگر نمودهای جنسیتی، لباس، شیوهی سخن گفتن و رفتار” تعریف میشود. “گرایش جنسی”ای که به فرد نسبت داده میشود لزومن به معنای “هویت جنسیتی” خاص نیست. از طرف دیگر، هویت جنسیتی فرد لزومن نشان گرایش جنسی نسبت داده شده به فرد نیست. افزون بر این “گرایش جنسی” و “هویت جنسیتی” مفاهیمی سیالاند
و در بین افراد گوناگون و در دورههای گوناگون زندگی فرد صورتهای گوناگون به خود میگیرند.

برای این گزارش ما واژههای دیگری که مربوط به موضوع بودهاند را نیز تعریف کردهایم:

  • “لزبین” به زنی گفته میشود که کشش جنسی و عاطفی به زنان دیگر داشته باشد؛
  • “گی” به مردی گفته میشود که کشش جنسی و عاطفی به مردان دیگر داشته باشد؛
  • “بایسکسوال” به مرد یا زنی گفته میشود که کشش جنسی و عاطفی هم به مردان و هم به زنان دیگر داشته باشد؛
  • “ترنسجندر” به کسی گفته میشود که با جنسیت مادرزادی خود به طور کامل همخوانی ندارد و یا کاملن با جنسیت مخالف جنسیت مادرزادی خود همخوانی دارد.

هنگام اشاره به افراد دوجنسگونه (ترنسجندر)، در این گزارش گاه این عبارات به کار گرفته شدهاند:

  • “مرد- به- زن” (MTF)، اشاره به کسی دارد که در قالب مرد به دنیا آمده است اما خود را کاملن به عنوان زن می‌شناسد؛ و
  • “زن- به- مرد” (FTM) اشاره به کسی دارد که در قالب زن به دنیا آمده است اما خود را کاملن به عنوان مرد می‌شناسد.

هنگام اشاره به “پناهجو” و “پناهنده” این گزارش به معناهای قانونی و تکنیکی این عبارات نظر دارد:

  • “پناهجو” به کسی اطلاق میشود که از کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل، و دولت ترکیه، پیرو معاهده‌ی 1951 ژنو و قوانین محلی تکمیلی در ارتباط با آن، تقاضای حمایت و حراست کرده است، و درخواست‌نامه‌ی او هنوز در انتظار رای نهایی است.
  • “پناهنده” به کسی اطلاق می‌شود که درخواست‌اش به طور رسمی پذیرفته شده است و شامل حمایت و حراست از جانب کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل متحد، و دولت ترکیه، و یا هر دو می‌شود.

اکثریت غالب مهاجران بیرون از چارچوب معاهده‌ی 1951 جای می‌گیرند، و به همین خاطر نه “پناهجو” هستند و نه “پناهنده”. همه‌ی “پناهندگان”، اول “پناهجو” بوده‌اند و سپس درخواست آنان مبنی بر حمایت و حراست پذیرفته شده است. باید دانست که درخواست بسیاری از “پناهجویان” قبول نمی‌شود و در نتیجه از “حمایت و حراست پناهندگی” محروم می‌شوند.

یافته‌ها

سیستم پناهندگی ترکیه : نارسایی‌های روند اسکان در داخل کشور ترکیه، کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل، و کشور سوم

مراحل پناهجویی در وزارت کشور

ثبت نام

در ترکیه افراد غیراروپایی که از UNHCR درخواست حمایت دارند می‌بایست همچنین اجازه‌ی اقامت در این کشور را نیز دریافت کنند و به وزارت داخله‌ی ترکیه درخواست “پناهجویی موقت” بدهند (MOI) . به طور معمول پناهجویان اول در UNHCR ثبت نام می‌کنند و سپس از سوی UNHCR و با هماهنگی MOI به “شعبه‌ی اتباع خارجی پلیس” در یکی از سی شهرستان پناهجو پذیر که غالبن در مناطق دور از مرز قرار دارند، معرفی می‌شوند. پناهجویان در تعیین شهر محل سکونت خود انتخاب چندانی ندارند و برای تغییر محل تعیین شده، با دشواری‌های بسیار روبرو می‌شوند. آنها می‌بایست “بدون فوت وقت” خود را به “پلیس اتباع خارجی” در محل تعیین شده معرفی کنند. در زمان ثبت نام، پلیس هویت پناهجو را مشخص می‌کند و مصاحبه‌ای کامل و جزئی‌نگر انجام می‌دهد. در مواقع لزوم MOI می‌بایست مترجمی واجد شرایط، از جنسیتی که پناهجو ترجیح بدهد، در اختیار وی بگذارد. اندک زمانی پس از ثبت نام، پلیس، به صورت رایگان، برای پناهجو “کارت شناسایی” صادر می‌کند. پس از ثبت نام، پناهجو می‌بایست برای امضا، هر چند روز یکبار و گاه هر روز، به پلیس اتباع خارجی مراجعه کند تا معلوم باشد که همچنان در شهرستان پناهجو پذیر تعیین شده برای سکونت وی به سر می‌برد. پناهجویان می‌توانند برای دریافت برگه‌ی خروج به منظور ترک موقت شهرستان پناهجو پذیر مورد سکونت خود، برای مرخصی حداکثر 15 روزه، درخواست بدهند.

سپس مانند تمام غیرشهروندانی که مایلند در ترکیه بمانند، پناهجویان می‌بایست برای دریافت برگه‌ی اقامت، درخواست بدهند. بهای برگه‌ی اقامت که باید به تعداد افراد یک خانواده خریداری و هر شش ماه یکبار تجدید شود از عهده‌ی مالی بسیاری از پناهجویان خارج است. کسانی که برگه‌ی اقامت ندارند برای دستیابی به خدمات درمانی، آموزش، حمایت اجتماعی، و کاریابی با دشواری روبرویند. با وجود آن پناهجویان تنگدست می‌توانند از مقامات محلی درخواست بخشش بهای برگه‌ی اقامت را بکنند، اما این درخواست بسیار به ندرت پذیرفته می‌شود.

تمام پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی که برای تهیه‌ی این گزارش در مصاحبه شرکت کردند، در شهرستان‌های پناهجو پذیر محل سکونت خود ثبت نام کرده بودند و به طور مرتب، طبق برنامه‌ی تعیین شده، برای امضا در محل پلیس اتباع خارجی حاضر می‌شدند. با وجود آن که بسیاری از رفتار و برخورد پلیس محلی اتباع خارجی ابراز رضایت می‌کردند، اضافه کردند که از جانب پلیس به آنها هشدار داده شده است که ظاهر خود را تغییر دهند تا هدف حمله‌ی خشونت‌آمیز قرار نگیرند. یک دوجنسگونه‌ی MTF پناهجوی ساکن نوشهیر می‌گوید:


رفتار پلیس اتباع خارجی معمولن خوب است. من اولین دوجنسگونه ی نوشهیر بودم. وقتی که وارد این شهر شدم، پلیس در مورد موقعیت این جا به من توضیح داد و گفت که چطور زندگی کنم و چطور خودم را با محیط تطبیق بدهم. به من گفتند که مواظب باشم. گفتند که چطور حرف بزنم. گفتند لباس مردانه بپوسم. گفتند مثل مردها راه بروم.

مورد مشابه دیگر، پناهجوی MTF ساکن کایسری توصیه‌ی پلیس را این گونه توصیف می‌کند:

روزی که برای دریافت کارت شناسایی پناهجویی مراجعه کردم، موهایم بلند بود و آرایش داشتم. از من قول گرفتند که دیگر در آینده چنان ظاهری نداشته باشم. گفتند که این توصیه را برای خاطر امنیت خود من به من می کنند.

توصیه‌هایی از این دست، اولین نشانه‌هایی است که معلوم می‌دارد که اگر به دلیل ظاهر خود، این افراد هدف حمله مردم محلی قرار بگیرند، پلیس قادر به حفظ امنیت فیزیکی آنان نخواهد بود.

با آن که تقریبن تمامی مصاحبه‌شوندگان بلافاصله ثبت نام کرده و کارت شناسایی “پناهجویی” دریافت کرده بودند، غالب آنان گفتند که بهای برگه‌ی اقامت از عهده‌ی مالی آنها خارج است. شماری از مصاحبه‌شوندگان می‌دانستند که درخواست بخشش/لغو بهای برگه‌ی اقامت حق آن‌هاست اما آن تعداد اندکی که درخواست بخشش داده بوده‌اند، درخواست‌شان رد شده بود. به هیچکدام دلیلی برای رد این درخواست ارایه نشده بود.

مصاحبه‌شوندگان همچنین گزارش داده‌اند که پلیس همواره به درخواست خروج موقت از شهرستان‌های پناهجو پذیر جواب مثبت داده است. با این وجود افزودند که پلیس برای صدور اجازه با رعایت ملاحظات شدید و با احتیاط عمل کرده است. برخی از افسران از پناهجویان خواسته‌اند تایید کتبی قرار ملاقات با UNHCR و یا دیگر بنیان‌های خدمت‌رسانی در شهر مزبور که پناهجو قصد سفر به آن داشته است را ارائه دهند، و برخی دیگر هیچ گونه مدرکی نخواسته‌اند.

امکان دسترسی به مترجم در شهرستان‌های پناهجو پذیر یکسان نیست. در یکی از شهر مرکزی آناطولی به نام کایسری، مصاحبه‌شوندگان گفتند که از قابلیت و کاردانی مترجمی که در استخدام پلیس اتباع خارجی است، بسیار راضی‌اند. اما مصاحبه‌شوندگانی که در نوشهیر سکونت داشتند نگرانی خود را از عدم کاردانی و قابلیت حرفه‌ای مترجم پلیس اتباع خارجی ابراز کردند. ترس آنان این بود که این فرد، که خود نیز پناهنده است، گرایش جنسی و هویت جنسیتی آنان را برای دیگر پناهجویان ساکن نوشهیر فاش کند. در شهر اسپارتا، دگرباشان ایرانی پناهجو گفتند که ایجاد ارتباط با مصاحبه‌کننده از طریق مترجم برای ایشان سخت است زیرا آشنایی او به زبان و اصطلاحات فارسی کمتر از آن است که بتواند منظور ایشان را کاملن درک و سپس منتقل کند. دست آخر، در اسکی شهیر، یک پناهجوی عرب گفت مترجم زبان عربی در آن شهر وجود ندارد او به ناچار با پلیس به “انگلیسی شکسته بسته” سخن می‌گوید.

مصاحبه‌ی “پناهجویی موقت”

پناهجویان پس از آن که در شهر ماهواره‌ای تعیین‌شده ثبت نام کردند، از طرف پلیس اتباع خارجی مورد مصاحبه‌ای دقیق و جزیی‌نگر برای تعیین موقعیت پناهندگی خود قرار می‌گیرند. هدف این مصاحبه آن است که معلوم دارد آیا درخواست‌کننده واجد شرایط “پناهندگی موقت” در ترکیه هست یا نه. کسانی که در چارچوب ضوابط قرار بگیرند اجازه پیدا می‌کنند به طور موقت در این کشور ساکن شوند تا موقعیت پناهندگی آنان از جانب UNHCR تعیین شود. در غالب موارد MOI به درخواست‌کنندگان اطلاع می‌دهد که با تقاضای ایشان موافقت نشده است؛ درخواست‌کننده قادر است در این شرایط، در طول مدت 15 روز تقاضای تجدید نظر بکند. به ندرت به تقاضاهای اولیه‌ی “پناهندگی موقت” پاسخ مثبت داده می‌شود. وزارت داخله‌ی ترکیه معمولن زمانی به طور رسمی به درخواست‌کننده اجازه‌ی “پناهندگی موقت” اعطا می‌کند که تمامی مراحل مربوط در روند پناهجویی با موفقیت طی شده باشد و پناهنده در حال ترک کشور باشد.

پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی که در این مصاحبه شرکت کردند از تجربیات گوناگون خود در روند داوری “پناهندگی موقت” سخن گفتند. شمار قابل توجهی از برخورد افسران پلیس مصاحبه‌کننده اظهار رضایت کردند. آنها اظهار داشتند که افسران پلیس مصاحبه را “با متانت” انجام داده‌اند. یک پناهجوی ایرانی FTM چنین گفت:

من توسط یک افسر پلیس مرد مصاحبه شدم. او خیلی مودب بود. وقتی از من درباره‌ی رابطه‌ی جنسی من با زنان در ایران سوال کرد خیلی معذب بودم. مترجم هم یک پناهنده‌ی ایرانی بود و من دوست نداشتم اطلاعاتی در آن حد خصوصی را در حضور او به زبان بیاورم. با این حال افسر پلیس مرا دلداری داد و اضافه کرد که موظف است آن سوال‌ها را مطرح کند.

با وجود گزارش‌های مثبتی از این دست تقریبن تمامی مصاحبه‌شوندگان ابراز داشتند که از آنها سوال‌هایی شدیدن هتاک و محرمانه در خصوص تاریخچه‌ی روابط و تجربیات جنسی آنها پرسیده شده است. یک پناهجوی ایرانی همجنسگرای مرد، گفت:

(افسر پلیس) از من پرسید چگونه با پارتنرم سکس داشته‌ام، و از پوزیشن‌های گوناگون جنسی ما، و همینطور درباره‌ی جزییات دیگر رابطه‌ی جنسی من سوال کرد. من به شدت معذب شده بودم. فکر می کنم زندگی جنسی من باید مساله‌ای محرمانه و فقط مربوط به خود من باشد.

شکایت مشترک دیگری که مطرح شد این بود که محرمانه بودن اطلاعاتی که پناهجویان طی مصاحبه‌ی “پناهندگی موقت” ارایه می‌دهند، حفظ نمی‌شود. برای مثال، پناهنده‌ای که در بالا از او نقل قول شد در اتاقی که چند تن دیگر از افسران مشغول به کار بودند مصاحبه شده بود. حضور آن افسران و عکس العمل‌های تمسخرآمیزشان، به ناهنجاری موقعیت دشوار مصاحبه‌شونده هنگام پاسخگویی در باره‌ی تاریخچه‌ی روابط جنسی‌اش افزوده بود:

وقتی من از گرایش جنسی‌ام حرف زدم، آنها زدند زیر خنده. وقتی از روابط جنسی‌ام گفتم، خنده‌شان شدیدتر شد.

مراحل مربوط به UNHCR

از تاریخ شروع مطالعات مربوط به این گزارش، تا زمان انتشار آن، تحولات مثبت و قابل توجهی در شیوه‌ی برخورد UNHCR با پناهجویان دگرباش جنسی صورت گرفت که انعکاس آن در تغییر مقررات اداری و نیز در عمل، در ترکیه مشاهده شد. هرچند UNHCR به تنهایی قادر به ترمیم نارسایی‌های موجود در شرایطی که پیش روی پناهجویان و پناهندگان دگرباش در ترکیه موجود است، نمی‌باشد، این سازمان می‌تواند گام‌های موثرتری در کاهش این نارسایی‌ها بردارد.

ثبت نام

روند تعیین موقعیت پناهندگی در قدم نخست شامل یک مصاحبه برای ثبت نام است. با آن که برخی از مصاحبه‌شوندگان تا سه ماه برای انجام این مرحله منتظر مانده بودند، اما در کل از برخورد کارکنان UNHCR در این مرحله اظهار رضایت کردند. قابل توجه است که دگرباشان جنسی ابراز داشتند از جانب دیگر پناهجویان، چه بیرون از ورودی UNHCR و چه در سالن انتظار مورد آزار و توهین قرار گرفته‌اند. یک پناهجوی ایرانی همجنسگرای مرد ماجرایی که در سالن انتظار برایش اتفاق افتاده بود را اینگونه تعریف کرد:

پناهجویان دیگر و بچه‌هاشان ما را مسخره کردند. من همراه پارتنرم بودم و ما به شدت احساس طردشدگی و تنهایی کردیم … مادرها به جای این که به فرزندانشان بگویند که به ما نخندند، خودشان هم همراه بچه‌هاشان به ما می‌خندیدند.

وقتی که مرحله‌ی ثبت نام به انجام می‌رسد به پناهجویان تاریخ “مصاحبه‌ی اول” داده می‌شود. این مصاحبه بسیار با اهمیت است و سرنوشت قبولی و یا ردی “موقعیت پناهندگی” را تعیین می‌کند. نظیر دیگر پناهجویان، مصاحبه‌کنندگان ابراز داشتند که بین هشت ماه تا یک سال تا موعد مصاحبه‌ی اول‌شان صبر کرده بودند. مدت انتظار، بسته به امکانات کارکنان UNHCR در برهه زمان مشخص، متفاوت بوده است. مصاحبه‌شوندگان دگرباش جنسی همه به شدت از طول زمان انتظار برای “مصاحبه تعیین موقعیت پناهندگی”، RSD، ابراز نگرانی می‌کردند زیرا می‌ترسیدند کمبود امکانات مالی، محدودیت‌های دست‌یابی به مسکن، و نارسایی خدمات اجتماعی، ادامه‌ی حیات و تحمل شرایط موجود را در طول زمان تعیین شده غیرممکن کند. نگرانی شدیدتر اما عدم امنیت بود. شماری از پناهجویان گفتند که می‌ترسند پیش از زمان مصاحبه به قتل برسند.

بسیاری از مصاحبه‌شوندگان که نگران مدت زمان تعیین شده بودند به UNHCR درخواستی برای تسریع موعد تسلیم کرده بودند. درخواست شماری از آن‌ها قبول شده بود اما شمار غالب آنها گفتند که پاسخی به درخواست آنها داده نشده است. UNHCR اخیرن اقداماتی به کار گرفته است که مدت زمان تعیین شده تا پیش از مصاحبه‌ی اول را برای پناهجویان دگرباش جنسی کاهش دهد. با این وجود پناهجویان دگرباش جنسی، چند ماه برای مصاحبه منتظر می‌مانند و همچنان در این فاصله، تا زمانی که به عنوان پناهنده شناخته شوند، به شدت احساس ناامنی می‌کنند.

مصاحبه‌های “تعیین موقعیت پناهندگی” و زمان انتظار

از جمله مسوولیت‌های UNHCR آن است که برای پناهجویان در مدت تعیین شده تا پیش از مصاحبه‌ی اول محیطی از “اعتماد و احترام” ایجاد کند. پناهجویان میان مترجم زن یا مرد حق انتخاب دارند. UNHCR همچنین دارای سیستمی برای پذیرش شکایات است که به پناهجویان امکان می‌دهد مشکلات پیش آمده در زمان انتظار را رسمن گزارش دهند. مطالبات بالا در فضایی مطرح می‌شود که UNHCRاز کاهش منابع مالی، کمبود شدید نیروی انسانی، و میزان نابرابر و عظیم پناه‌جویان در رنج است. اظهارات مصاحبه‌شوندگان حاکی از آن است که با وجود این دشواری‌ها، برخورد UNHCR با مراجعین از آغاز سال 2008 تا کنون در اندازه‌ی چشمگیری بهبود یافته است. شمار زیادی از مصاحبه‌شوندگانی که در ماه‌های پایانی در این مطالعات شرکت کردند گزارش دادند که با آنها با مراعات و احترام بیشتری برخورد شده است.

UNHCR به غالب پناهجویان دگرباش جنسی پناهندگی اعطا می‌کند، با وجود این بنا به اطلاعات جمع آوری شده برای این گزارش، دست کم تا پیش از سال 2008 برخی از کارکنان حقوقی UNHCR از متقاضیان دگرباش جنسی بی‌هیچ ضرورتی سوالات بسیار خصوصی و با جزییات دقیق، و گاه سوالاتی که تجاوز به حریم روابط و علایق جنسی آنها محسوب می‌شده است پرسیده‌اند. در یک مورد از یک پناهجوی دوجنسگونه که اظهار داشته بود برای مدت دوازده ساعت مورد تجاوز دسته‌جمعی ماموران وزارت اطلاعات ایران قرار گرفته، خواسته شده بود که جزییات عمل جنسی را به طور کامل و صریح توصیف کند. در موردی مشابه، از یک مرد همجنسگرا به تکرار خواسته شده بود تعریف کند که آیا پارتنر وی در اولین رابطه‌ی جنسی‌شان از هیچ گونه “مایعات، ادوات، و مواد مخدر” استفاده کرده است یا نه. از بسیاری از مصاحبه‌شوندگان پرسیده شده بود که آیا تجربه‌ی سکس گروهی داشته‌اند یا نه. زوج‌هایی که با هم درخواست پناهندگی کرده بودند، اظهار داشتند که از آنها در مورد پوزیشین مورد علاقه‌شان سوال شده است (مثلن “تاپ” یا “بات”). سوالاتی از این دست که تجاوز به حریم خصوصی محسوب شده و نیز لحن کارکنان UNHCR که گاه خشونت‌آمیز بوده است احساسات بسیاری از دگرباشان جنسی را آزرده است. یکی از مردان همجنسگرا تعریف کرد که:

وکیلی که با من مصاحبه می کرد در طول مصاحبه به شدت عصبانی بود. در یک مورد به من گفت که دروغ می‌گویم. از من سوال‌های دقیق و با جزییات در مورد شکل رابطه‌ی جنسی من پرسید. پرسید که با چند نفر رابطه‌ی جنسی داشته‌ام. در تمام مدت مصاحبه گریه می کردم. جواب دادن به این سوال‌ها خیلی دردناک بودند.

همچنین، سوال‌هایی که کارکنان حقوقی UNHCR مطرح کرده بودند نشان از سردرگمی ایشان در مورد چگونگی گرایش جنسی و هویت جنسیتی داشت. برای نمونه، یکی از مصاحبه‌کنندگان تعریف کرد که وکیل

UNHCR که با او مصاحبه می‌کرده است به او گفته که به نظر نمی‌رسد او همجنسگرا باشد زیرا در کشور خود با زنی ازدواج کرده است. از مصاحبه‌شوندگانی که به شیوه‌ی معمول مردانه لباس پوشیده بودند پرسیده شده بود چرا به شیوه‌ی زنانه لباس نپوشیده‌اند. همچنین، بر اساس گزارش‌هایی که داده شد، دست کم یکی از مترجمان فارسی UNHCR مردان همجنسگرا را با لفظی توهین‌آمیز که معنای فاحشگی را القا می‌کند خطاب کرده است.

از زمان ثبت نام در UNHCR تا موقعی که نتیجه‌ی آن پرونده اعلام شود ممکن است دو سال طول بکشد. UNHCR تلاش خود را برای تسریع پرونده‌ی پناهجویانی که آسیب‌پذیرتر از همه‌اند، از جمله دگرباشان جنسی، به کار می‌برد. شماری از مصاحبه‌شوندگان در فاصله‌ی چهار ماه از زمان مصاحبه‌ی اول درخواست پناهندگی‌شان قبول شده بود، در حالیکه دیگران، و از جمله کسانی که از لحاظ سلامت جسمی و امنیت جانی نگرانی‌های شدید و جدی داشتند چیزی بیش از یک سال در انتظار داوری پرونده‌ی خود مانده‌اند. تمام مصاحبه‌شوندگان در طول مدتی که منتظر نتیجه‌ی داوری UNHCR بوده‌اند برای امنیت جسمی و جانی خود دچار نگرانی شدید بوده‌اند. بر اساس قوانین UNHCR، کسانی که درخواست پناهندگی‌شان رد می‌شود و یا پرونده‌شان بسته می‌شود می‌توانند تقاضای تجدید نظر کرده و یا درخواست بازگشایی پرونده را بکنند. درخواست پناهندگی تمام مصاحبه‌شوندگان پناهجوی دگرباش جنسی قبول شده بود و یا هنوز جوابی دریافت نکرده بودند.

راهنمای تازه‌ی UNHCR برای درخواست‌های پناهندگی دگرباشی جنسی

در نوامبر 2008 UNHCR یک راهنمای نحوه‌ی بررسی درخواست‌های پناهندگی بر اساس گرایش جنسی و هویت جنسیتی ارایه کرد. این راهنما که گام قابل توجهی به پیش به شمار می‌رود، گستره‌ی وسیعی از شرایطی را مطرح می‌کند که دگرباشان جنسی در آن نیازمند حراست و حفظ امنیت می‌شوند. برای نمونه، این راهنما تصریح می‌کند که “این واقعیت که یک فرد دگرباش جنسی پناهجو هرگز شخصن به خاطر عمل جنسی همجنسگرایی مورد تعقیب قانونی قرار نگرفته مانع از نگرانی و ترس او از خطر تعقیب قانونی احتمالی نیست.” همچنین، در راهنما تاکید شده است که درخواست دگرباشان جنسی، چه از جانب ماموران دولتی مورد آزار و اذیت قرار گرفته باشند و چه از جانب عاملان خصوصی‌ای که مقامات دولتی مایل و قادر به ممانعت آنها نیستند، سزاوار دریافت پناهندگی‌اند. از این گذشته، کسانی که هویت جنسیتی یا گرایش جنسی خود را اولین بار پس از ورود به اولین کشوری پناهجو پذیر اعلام می‌کنند، اگر بتوانند ثابت کنند که از تعقیب و آزاری که در آینده در مورد آنان اعمال خواهد شد، می‌ترسند، می‌توانند واجد شرایط پناهندگی باشند. قابل توجه است که در راهنما بکارگیری رفتارهای کلیشه و قالبی برای اثبات ادعاهای مبنی بر دگرباشی جنسی منع شده است. سپس، تصریح می‌کند که “فرد نباید بدون بررسی لازم در پرونده‌، به دلیل آن که ازدواج کرده است، دارای فرزند است، و یا مطابق نورم‌های حاکم جامعه لباس می‌پوشد، دگرجنسگرا به شمار آید.”

راهنمای UNHCR اذعان دارد که مراجعین دگرباش جنسی می‌بایست توسط کارکنانی که به خوبی در مورد مشکلات دگرباشان جنسی آموزش دیده‌اند و مطالعه داشته‌اند، مصاحبه شوند. این راهنما همچنین معتقد است که باید پیشرفت‌های بیشتری در زمینه‌ی آموزش و مواد مربوط به روش‌های پرس و جو و مصاحبه با دگرباشان جنسی صورت بگیرد.

روند اسکان

در پی انتظار طولانی برای تعیین موقعیت پناهندگی، متقاضیان وارد یک مرحله‌ی طولانی دیگر می‌شوند که غالبن یک سال و یا بیشتر به طول می‌انجامد. در راهنمای فعلی UNHCR اشاره‌ای به گرایش جنسی و هویت جنسیتی (و به این واقعیت که افرادی به دلیل گرایش جنسی و هویت جنسیتی هدف حمله و آزار قرار می‌گیرند) به عنوان مورد مشخص آسیب‌پذیری که تسریع در روند اسکان را ایجاب می‌کند، نشده است. با آن که پناهندگان دگرباش جنسی که در مصاحبه شرکت کردند عمومن از برخورد کارکنان سفارت‌های خارجی رضایت داشتند همگی از طولانی بودن دوره‌ی انتظار برای اسکان در کشور سوم به شدت مضطرب بودند. افزون بر این، به دلیل آن که UNHCR قانونی مبنی بر معرفی زوج‌هایی که رسمن با هم ازدواج نکرده‌اند برای مصاحبه‌ی اسکان در کشور سوم، و نیز انتقال توامان آن‌ها به کشور سوم را ندارد، زوج‌های همجنس نگران جدا شدن از یکدیگر در مرحله‌ی اسکان بودند. افزون بر از دست دادن عزیزان، ضربه‌های روحی، و تجربه‌ی طردشدگی که بسیاری تجربه کرده‌اند، جدایی از معشوق‌، که در غالب موارد تک‌حامی متقاضی بوده است، برای این افراد به طور ویژه دردناک و مخرب است.

پناهجویان و پناهندگان دگرباش هدف حمله‌های خشونت‌بار مردم محلی و دیگر پناهجویان و پناهندگان

بدرفتاری مردم محلی

می‌توان گفت بزرگترین مشکلی که از طرف پناهجویان دگرباش جنسی در ترکیه مطرح شده این است که هدف خشونت و آزار مردم محل قرار دارند.

بیشتر مصاحبه‌شوندگان اظهار داشتند که دست کم یک بار مورد خشونت قرار گرفته‌اند. بعضی گزارش دادند که دو بار یا بیشتر مورد حمله‌ی فیزیکی قرار گرفته‌اند. برخی دیگر گفتند که تهدید به ضرب و شتم و یا مرگ شده‌اند. یک زوج همجنسگرای مرد ایرانی اظهار داشتند:

روز بود، دو مرد ما را تا توی کافی نت تعقیب کردند. به ما گفتند که آنجا نمانیم. گفتند که اگر دوباره به آن کافی نت برویم ما را به قصد کشت کتک خواهند زد. من سلفونم را بیرون آوردم و وانمود کردم که به پلیس زنگ می‌زنم و آنها محل را ترک کردند. در راه برگشت خیلی مواظب بودیم که از راه‌هایی برویم که ما را نبینند و تعقیب نکنند تا محل زندگی‌مان را پیدا نکنند.

به دلیل این گونه تهدیدها و خشونت‌ها بسیاری از پناهجویان می‌ترسیدند خانه‌ی خود را ترک کنند. آنها ضرورت بیرون ماندن از خانه را به حداقل رسانده بودند. یک پناهجوی دوجنسگونه‌ی MTF در نوشهیر می‌گوید:

نمی‌توانم از خانه‌ام خارج شوم، می‌ترسم اگر بیرون بروم مرا بکشند. همین هفته‌ی پیش دو مرد با چاقو مرا تا خانه دنبال کردند. یکی از آنها وارد مجتمع ما شد، اما شانس آوردم و زود رفتم توی آپارتمانم و در را قفل کردم.

این پناهجو گفت احساس می‌کند در خانه‌ی خودش، که به ندرت از آن خارج می‌شود، زندانی است.

برای بعضی‌ها حتی خود خانه هم ناامن است. گروهی از ایرانیان همجنسگرا و دوجنسگونه در کایسری گزارش دادند که که به طور دایم مردم به پنجره‌ی خانه‌ی آنها سنگ پرتاب می‌کردند. می‌گفتند که می‌ترسیدند توی اتاق نشیمن خانه‌شان بنشینند.

به جز پناه گرفتن در خانه، بسیاری از پناهجویان دوجنسگونه‌ی MTF اظهار داشتند که لباس مردانه می‌پوشند تا از حمله‌های احتمالی جلوگیری کنند. برای نمونه، کمی بعد از ورود به کایسری، یک پناهجوی دوجنسگونه‌ی MTF و چند تن از دوستانش از سوی گروهی از مردان محلی مورد حمله قرار گرفتند و بینی پناهجوی دوجنسگونه شکست. او گفت، با آن که تلاش می‌کرده ظاهر خود را تغییر بدهد اما دایمن مورد حمله و آزار و خشونت قرار گرفته است:

من یک زنم اما موهایم را مردانه کوتاه کرده‌ام. من نمی‌توانم آنجور که می‌خواهم لباس بپوشم و با لبا‌س‌هایی که می‌پوشم احساس راحتی نمی‌کنم. اوایل، هر چی می‌خواستم می‌پوشیدم (مثلن لباس زنانه). اما بعد از آن حمله، و دیگر مواردی که تجربه کردم شروع کردم که شلوار بپوشم و موهایم را کوتاه کردم. حتی حالا با لباس مردانه، مردم محلی مثل سابق به من حمله می کنند.

شمار غالب مصاحبه‌شوندگان گزارش دادند که از جانب همسایه‌ها و دیگر مردم محلی طرد شده و مورد تمسخر قرار گرفته‌اند. بسیاری تشریح کردند که به طور مرتب به آنها پیشنهاد سکس می‌شده است و یا متهم به فاحشگی شده‌اند. یک ایرانی در کایسری گفت:

همسایه‌ها ما را ” تَپ ” و حرامزاده صدا می‌کنند. از من می‌پرسند چقدر می‌گیرم باهشان سکس داشته باشم. ساختمان روبروی خانه‌ی ما مدرسه است و حتی بچه‌های کوچک مدرسه هم ما را ” تپ ” صدا می‌کنند. اصلن دوست نداریم وقتی که زنگ تفریح بچه‌هاست از خانه خارج شویم.

زنان همجنسگرا گزارش دادند که سعی فراوان می‌کنند که گرایش جنسی خود را از مردم پنهان کنند تا مورد آزار و بدرفتاری مردم محلی قرار نگیرند. گفتند که بدون همراهی یک مرد، به شدت احساس ناتوانی می‌کرده‌اند و به خصوص گزارش کردند که از جانب مردان همسایه مورد آزار جنسی و خشونت قرار گرفته‌اند. شماری گزارش دادند که برخی از مردان همسایه سعی کرده‌اند نیمه شب‌ها وارد خانه‌ی آنها بشوند. یکی از مصاحبه‌شونده‌های همجنسگرای زن گفت که در راهرو مجتمع خانه‌اش مورد آزار جنسی یکی از همسایه‌ها قرار گرفته است.

بدرفتاری و آزار از جانب پناهجویان و پناهندگان محل

افزون بر آزار زبانی و خشونت فیزیکی از جانب مردم محلی، مصاحبه شونده‌ها گفتند که از طرف پناهجویان و پناهندگان دیگر نیز مورد آزار قرار گرفته‌اند و طرد شده‌اند. شماری از مصاحبه‌شونده‌ها گفتند که رفتار دیگر پناهجویان و پناهندگان حتی از مردم محلی نیز خشونت‌آمیزتر بوده است. یک مرد همجنسگرای ایرانی رفتار ناهنجار یک پناهجوی دیگر که در پانسیون محل اقامت او ساکن بود را این گونه تعریف می‌کند:

من با هم اتاقی ایرانی‌ام مشکل دارم. همیشه مرا “کونی” صدا می‌کند. سعی کردم اتاقم را عوض کنم اما پلیس اجازه نداد. مردهای سودانی و سومالیایی می‌خواهند با من سکس داشته باشند. پناهنده‌های ایرانی اصلن با من حرف نمی‌زنند. گاهی به خودکشی فکر می‌کنم.

یک پناهجوی ایرانی دوجنسگونه MTF نیز به همین گونه تعریف کرد که پس از این که هویت جنسی‌اش آشکار شد از جانب دیگر ایرانی‌ها طرد شد:

وقتی دیگر ایرانی‌ها متوجه می‌شوند که من زمانی مرد بوده‌ام، دیگر مایل نیستند با من حرف بزنند و رابطه‌شان را با من قطع می‌کنند. مثلن، یک خانم ایرانی بود که وقتی رسیدم اینجا خیلی به من مهربانی کرد و کمک کرد کاری پیدا کنم. وقتی فهمید که من دو جنسگونه بوده‌ام، دیگر رابطه‌اش را قطع کرد.

مصاحبه‌شونده‌ها اذعان داشتند که از جانب دیگر پناهجویان و پناهنده‌های ایرانی، مورد تمسخر و آزار قرار می‌گرفته‌اند به خصوص اگر ایشان به پلیس شکایت می‌کرده‌اند. یک زن همجنسگرای ایرانی در کایسری گزارش داد که وقتی در صف امضا ایستاده بوده مورد حمله‌ی فیزیکی قرار گرفته:

من با دوستانم توی صف ایستاده بودم، یک پناهنده‌ی دیگر ایرانی دوید طرف من و به صورتم سیلی زد. به او گفتم کاری به من نداشته باش. آنها یک گروه بودند و به طرف ما داد می‌زدند: “لزبین‌ها،” جنده‌ها”، فاحشه‌ها.” تفاوت را درک نمی‌کنند.

این زن اظهار داشت که از آن موقع به بعد برای این که در موقعیت‌های مشابهی قرار نگیرد سعی می‌کند صبح‌ها پیش از آن که دیگران برسند، در اداره‌ی پلیس، برای امضا، حاضر شود. به دلیل ترس از اتفاقی مشابه، یک پناهجوی دوجنسگونه MTF در کایسری درخواست کرد که در ساعاتی غیر از ساعات معین، برای امضا مراجعه کند. برای کمک به پناهجویان دگرباش جنسی پلیس اجازه داده است که به جای سه بار در هفته، دو بار برای امضا مراجعه کنند. اما در آن دو روز، آنها نیز می بایست در همانی ساعات مقرر برای همه مراجعه کنند.

همانگونه که در زیر اشاره شد بسیاری از پناهجویان دگرباش جنسی گفته‌اند که از شرکت در کلاس‌های آموزش زبان و تعلیم حرفه خودداری می‌کنند زیرا در این محیط‌ها از جانب دیگر پناهجویان و پناهندگان مورد آزار قرار می‌گیرند.

عدم تکافوی حمایت پلیس

ظاهرن پناهجویان حق دارند از حمایت قانونی در مواجه با خلافکاری اشخاص، برخوردار باشند. در چارچوب قانون اساسی ترکیه، شهروندان و غیر شهروندان از حقوق برابر بهره‌ورند از جمله حق تسلیم شکایت و اقدام به درخواست تشکیل دادگاه برای سیر قانونی پرونده. پناهجویان دگرباش جنسی می‌توانند مانند همه به پلیس و یا به دفتر دادستانی محل شکایتی را تسلیم کنند اما تعداد اندکی از مصاحبه‌شوندگان احساس می‌کردند که توانایی آن را دارند که در برابر آزار و ضرب و شتم اقدامی قانونی انجام دهند. بعضی‌ها از انتقام‌جویی مردم محلی و دیگر پناهجویان و پناهندگان در هراس بودند. مهم‌تر از همه اما این بود که غالب پناهجویان احساس می‌کردند پلیس، به سادگی، قادر نیست و یا مایل نیست آنها را در برابر خشونت و آزار و تجاوز رایج محافظت کند.

تمامی مصاحبه‌شوندگان دگرباش جنسی میان پلیس محلی و “پلیس اتباع خارجی”، که تماس بیشتر و منظم‌تری با آنها داشت، تمایز قایل شدند. شماری از مصاحبه‌شوندگان گزارش دادند که از ارتباط میان خود و پلیس اتباع خارجی رضایت دارند و گفتند افسران پلیس در موارد متعدد اطلاعات بسیار ضروری و مورد نیاز در مورد خدمات اجتماعی و خیریه‌های محلی را در اختیار آنها گذاشته‌اند.

با این وجود، به تکرار و دایمن گزارش دادند که پلیس محلی تنها تلاش اندکی در حفظ امنیت و مراقبت از آنها به خرج داده است. علیرغم خشونت و آزار و تهدید دایمی که دگرباشان جنسی تحمل می‌کنند، تنها دو تن از مصاحبه‌شوندگان موفق شده بودند شکایتی رسمی را به پلیس تسلیم کنند. در غالب موارد، پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی گزارش دادند که تا جایی که آنها اطلاع داشته‌اند، در خصوص شکایات آنها مبنی بر خشونتی که علیه آنها اتفاق افتاده پلیس نه تحقیق و نه پیگیری کرده است. یک پناهجوی همجنسگرای مرد از کایسری اظهار داشت:

مردم دایمن مرا مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند. می‌خواهند با من سکس داشته باشند. چهار بار جوان‌های محل به من حمله کرده‌اند و هر بار من به پلیس شکایت کردم، اما هیچ وقت هیچ ترتیب اثری داده نشد.

پلیس به بسیاری از پناهجویان دگرباش جنسی که مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند توصیه کرده که “بیشتر مراقب باشند” و یا بعد از غروب آفتاب از خانه بیرون نروند، و سپس مرخص‌شان کرده است. در یک مورد مشابه و معمول، یک پناهجوی همجنسگرای مرد و پارتنرش تعریف کردند که پس از آن که مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند به پلیس شکایت کرده‌اند. پلیس پارتنر او را، که به شدت مجروح شده بود به بیمارستان منتقل می‌کند. روز بعد پلیس به زوج همجنسگرا می‌گوید که نباید شکایتی بر اساس جرم جنایی تسلیم کنند، و هشدار داده است که اگر سعی در دفاع از خود بکنند، دیپورت خواهند شد:

پلیس به ما گفت اگر دوباره به ما حمله شد، از خودمان دفاع نکنیم و در دفاع از خودمان با آنها گلاویز نشویم. گفتند اگر در دفاع از خودمان با آنها گلاویز شویم دیپورت خواهیم شد. پلیس به ما گفت که حتی زن‌هایی که تنها در خیابان‌های شهر راه می‌روند امنیت ندارند و ما فقط باید سعی کنیم کمتر از خانه بیرون برویم.

برای این پناهجویان روشن بود که پلیس در مورد حمله‌ای که به آنها شده دست به تحقیق نخواهد زد. در واقع پلیس به جای این که امنیت آن‌ها را تامین کند، حس بی پناهی، طردشدگی، و بی‌دفاعی قربانیان را تشدید کرده است. در همین راستا، بسیاری از مصاحبه‌شوندگان گزارش دادند که پلیس به آنها هشدار داده است که اگر می‌خواهند از آسیب‌های احتمالی در امان باشند در ساعات پس از تاریکی از خانه بیرون نروند. پناهجویان دوجنسگونه‌ی MTF گزارش دادند که به همه‌ی آنها توصیه شده بود “مثل مردها” لباس بپوشند و رفتار کنند. زنان همجنسگرا اظهار داشتند که پلیس به آنها گفته است فقط از مردها خود را دور نگهدارند. یکی از زنان همجنسگرا تعریف کرد که وقتی به پلیس در مورد نگرانی‌اش از حمله‌ی مردان به پلیس محلی گفته است، پلیس توصیه کرده است که از همه‌ی مردها، حتی مردهای همجنسگرا دوری کند:

ما نیاز داریم که جمع خودمان را داشته باشیم و به هم تکیه کنیم اما حالا نمی‌توانیم از مردهای همجنسگرا کمک بگیریم چون پلیس به ما گفته که نباید با آنها حرف بزنیم. پلیس معتقد است که اگر ما همجنسگرا هستیم دیگر نباید با هیچ مردی هیچ برخوردی داشته باشیم، حتی با بقال محل. پلیس می‌گوید اگر ما با مردها هم‌کلام شویم یعنی همجنسگرا نیستیم.

یک نشانه‌ی مثبت که در اظهارات مصاحبه‌شوندگان در مجتمعی در کایسری که محل سکونت بسیاری از پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی است مشاهده شد این است که در آپریل 2009 ساکنان دگرباش این مجمتع گزارش دادند پلیس محلی نسبت به شکایات و درخواست‌های کمک آنها برخوردی مثبت اتخاذ کرده و به طور چشمگیری عکس‌العمل موثر نشان داده است. در دنباله‌ی این تحول، در مارچ 2008 پنج ایرانی دگرباش در این شهر هدف ضرب و شتم شدید قرار گرفتند. گفته می‌شود کایسری که بخش بزرگی از پناهجویان دگرباش جنسی ترکیه در آن اقامت دارند، در مقابل این گروه اجتماعیرفتاری به ویژه خصمانه و کینه توز دارد.

بسیاری از مصاحبه‌شوندگان گفتند که حمله‌ها و ضرب و شتم و آزارهای جنسی را به پلیس گزارش نکرده‌اند. بعضی که از جانب کارفرمای خود مورد آزار قرار گرفته بودند گفتند که ترسیده‌اند پلیس به جرم کار سیاه آنها را جریمه کند. بعضی دیگر گفتند می‌ترسیده‌اند پلیس گفته‌ی آنان را باور نکند، و یا این که شکایت آنها را پیگیری نکند. پناهجویان و پناهنده‌های دگرباش همه دلیل می‌آوردند که به آن خاطر که پلیس در گذشته به شکایات دوستان‌شان پاسخی نداده است، به شکایات آنها هم حتمن پاسخ نمی‌داده است. و دست آخر، مصاحبه‌شوندگان دو تا از شهرستان‌های پناهجو پذیر گزارش دادند که پلیس محلی شرط محرمانه بودن مفاد پرونده را نقض کرده و گرایش جنسی و هویت جنسیتی آنها را برای صاحب‌خانه‌شان فاش کرده است و در نتیجه آنها را بیشتر انگشت‌نما کرده و در معرض حمله‌های بیشتری قرار داده است. این گونه تجربه‌ها می‌توانند پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی را بیش از پیش به زندگی زیرزمینی بکشانند، منزوی کنند، و بیشتر از پیش در مقابل خشونت و آزار آسیب‌پذیر نمایند.

شرایط دشوار یافتن مسکن

پناهجویان و پناهندگان در ترکیه عمومن می‌بایست هزینه‌ی مسکن را خود به عهده بگیرند. با آن که “بنیاد اتحاد و همیاری اجتماعی – آسام” موظف شده به پناهجویان تنگدست کمک مالی بکند اما بودجه‌ی این بنیاد بسیار ناچیز است و می‌بایست میان تمام اهالی واجد شرایط محل تقسیم شود. UNHCR مبلغی بسیار ناچیز، و فقط به آسیب‌پذیرترین پناهجوها کمک مالی می‌کند. به این خاطر که دوره‌ی تعیین موقعیت پناهندگی ماه‌ها و گاه سال‌ها به طول می‌انجامد، و نیز بسیاری از پناهجویان به دشواری قادر به یافتن کار هستند، یافتن، و حفظ محل سکونت مناسب و دایم کار آسانی نیست. این مساله بخصوص در مورد پناهجویان دگرباش، که برای یافتن کار با موانع زیاد روبرو هستند و معمولن حمایت بسیار ناچیزی از جانب خانواده‌ی خود و یا دیگر شبکه‌های حمایتی در کشور خود دریافت می‌کند، صدق می‌کند؛ دامنه‌ی وسیع تبعیض‌ها، امکانات آن‌ها را به شدت محدود می‌کند.

شمار غالب مصاحبه‌شوندگان اظهار داشتند که از طریق دیگر پناهجویان و پناهنده‌های دگرباش جنسی ساکن شهرستان‌های پناهجو پذیر خود، موفق به یافتن خانه شده‌اند. محل سکونت غالب آنها آپارتمان‌هایی بود مملو از ساکنینی که در فضایی تنگ و درهم فشرده گذران می‌کردند. با وجود این دشواری‌ها راضی بودند که در کنار دیگر دگرباشان جنسی زندگی کنند زیرا در چنین شرایطی می‌توانستند مطمئن باشند که اگر چه در بیرون از خانه مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند اما در داخل خانه از حمایت مالی و عاطفی هم برخوردارند. همانطور که یکی از مصاحبه‌شوندگان اظهار داشت:

خوشحالم که با دو همجنسگرای مرد دیگر همخانه هستم. ما همنسل هم هستیم. در یک زمان به کایسری وارد شدیم. هر سه اهل تهرانیم. شرایط و تجربه‌های هم را درک می‌کنیم.

همه مصاحبه‌شوندگان نگرانی شدید از معضل پرداخت اجاره و هزینه‌ی آب و برق و گرما داشتند. حتی چند نفری که کار می‌کردند، برای پرداخت هزینه‌های مسکن دچار مشکل بودند. شمار غالب مصاحبه‌شوندگان به قدری به خط فقر نزدیک بودند که هر گونه کمک مالی در هر اندازه‌ای، برای ایشان ضرورت بسیار داشت. شماری از آنها وسایل به‌جا مانده‌ی منزل پناهندگانی که در کشور سوم اسکان یافته و رفته بودند را استفاده می‌کردند. تعداد اندکی از اینان کمک مالی ناچیزی از UNHCR دریافت می‌کردند، و تعداد کمی نیز از سازمان‌های دگرباش جنسی خارج از کشور می‌گرفتند. آنهایی که با خود پول آورده بودند، در فاصله‌ی کمی بعد از مستقر شدن در ترکیه، آنطور که معمول است، ذخیره‌شان به پایان رسیده بود. یکی از مصاحبه‌شوندگان توضیح داد که منابع کمک مالی و حمایتی که به طور معمول در دسترس دیگر پناهجویان است در اختیار دگرباشان جنسی قرار نمی‌گیرد:

همه‌ی پناهندگان در ترکیه دچار مشکل‌اند. با این وجود من فکر می‌کنم بعضی از مشکلات فقط مختص شرایط ماست. بسیاری از پناهندگان دگرباش هیچکسی را ندارند که به او تکیه کنند. پناهندگانی که به دلایل سیاسی از کشور فرار کرده‌اند معمولن به حزب و گروه سیاسی خود روی می‌آورند. پناهندگانی که به دلایل مذهبی فرار کرده‌اند به بنیان‌ها و انجمن‌های مذهبی خود روی می‌آورند. بعضی از پناهندگان به خانواده‌هاشان در کشور خود روی می‌برند. اما بسیاری از ماها همه چیز را از دست داده‌ایم. از محیط اطراف خود، از خانواده‌ی خود در کشورمان، طرد شده‌ایم و هیچ کس و هیچ جایی نداریم.

این وضعیت، از جانب متخصصان به عنوان “اانزوای مضاعف” نام گرفته است. همانطور به قلم یکی از نویسندگان آمده است، واقعیت دگرباش جنسی بودن و پناهجو بودن، تنها به معنای تعلق به هر دوی این دو گروه نیست بلکه ترکیب این دو وضعیت منجر به محرومیت عمیق از منابع و شبکه‌های حمایتی سنتی می‌شود و این است آن تاثیر تلخی که به جای می‌گذارد.

همانطور که در بالا گفته شد، دگرباشان جنسی از تبعیض گسترده در مساله‌ی مسکن سخن گفتند. شمار زیادی گزارش دادند که از جانب صاحب‌خانه‌های احتمالی خود، یا به دلیل آن که خارجی بوده‌اند و یا به دلیل آن که هویت جنسیتی و گرایش جنسی‌شان قابل تشخیص بوده، رد شده‌اند. بعضی دیگر پس از آن که گرایش جنسی و یا هویت جنسیتی‌شان فاش شده، وادار به تخلیه‌ی محل سکونت خود شده‌اند. یک پناهجوی دوجنسگونه‌ی MTF در اسپارتا این گونه گزارش داد:

ما سه شب توی هتل ماندیم و بعد یک پناهنده‌ی ایرانی حاضر شد آپارتمانش را با ما شریک شود. بعد از دو هفته، وقتی متوجه شد که ما با هم پارتنر هستیم، به ما گفت که از خانه‌اش برویم. در واقع او نمی‌خواست ما در خانه‌اش بمانیم چون من ظاهری زنانه دارم و آرایش می‌کنم.

بسیاری از مصاحبه‌شوندگان گزارش دادند که همسایه‌ها به طور دایم شکایت‌های بی‌اساس علیه آنان به پلیس تسلیم می‌کنند. بعضی‌ها گفتند همسایه‌هاشان بدون هیچ دلیلی، علیه آنها به صاحب‌خانه‌ شکایت کرده‌اند:

همسایه‌ها از دست ما شکایت کردند و صاحب‌خانه پنج روز وقت داد که خانه را خالی کنیم. به علاوه، اجاره را هم اضافه کرد … اما من نتوانستم آن مبلغ را بپردازم. بعد او گفت پس خانه را خالی کنید چون همسایه‌ها شکایت کرده‌اند.

قوانین ترکیه در برابر این گونه تخلف‌ها، حمایت قانونی ناچیزی در اختیار می‌گذارد. تبعیض بر اساس گرایش جنسی و هویت جنسیتی در دستیابی به مسکن، در قوانین ترکیه منع نشده است. با آنکه قانون مسکن، با تعیین دامنه‌ی محدود دلایل تخلیه‌ی مسکن، اندک حمایت قانونی در اختیار مستاجر می‌گذارند، و یا در مواردی که در صورت وقوع، انجام تعمیرات ضروری محسوب می‌شود، انجام این تعمیرات را ضروری به شمار می‌آورد اما این حمایت‌ها تنها شامل مستاجرانی که اجاره نامه‌ی قانونی و معتبر دارند می‌شود. از آنجایی که شمار غالب پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی اجاره نامه‌ای امضا نکرده‌اند از این قانون سودی نمی‌برند. افزون بر این، هر چند در ظاهر و بالقوه دگرباشان جنسی می‌توانند علیه صاحب‌خانه شکایت قانونی بکنند، هیچکدام از مصاحبه‌شوندگان دست به این کار نزده بودند و غالب آنان اظهار داشتند از انتقام جویی صاحب خانه و نتایج بعدی آن می‌ترسیده‌اند. علاوه بر این قادر به پرداخت هزینه‌ی دادگاه و هزینه‌های مربوط به آن نبودند.

تبعیض و خشونت در محل کار

در قوانین مربوط به پناهجویی ترکیه تصریح شده است که پناهجویان حق دارند برای خود کار بیابند. و در ادامه تاکید شده است که آنان می‌بایستی “راهنمایی و تشویق شوند که درخواست پروانه‌ی کار بکنند”. در نتیجه پناهجویان و پناهندگان حق دارند برای دریافت پروانه‌ی کار، نظیر تمام دیگر غیرشهروندان اقدام بکنند. با این وجود در عمل، تعداد اندکی قادر بوده‌اند از این حق برخوردار شوند زیرا مراحل اداری آن بسیار دشوار و نیز گران است. اولین قدم از ملزمات این مرحله آن است که متقاضی برگه‌ی اقامت دست‌کم شش‌ماهه داشته باشد. همانطور که پیش از این توضیح داده شد، شمار غالب پناهجویان قادر به پرداخت هزینه‌ی بالای برگه‌ی اقامت نیستند و تعداد اندکی موفق می‌شوند از پرداخت آن معاف شوند در نتیجه تعداد بسیار کمی واجد شرایط دریافت پروانه‌ی کارند. این روند، همچنین لازم می‌دارد که متقاضی مدارک کامل و دقیق شناسایی و نیز مدارک تحصیلی – که معمولن در اختیار افراد گذاشته نمی‌شود – را همراه داشته باشد. پناهجویان دگرباش جنسی در غیبت حمایت قانونی در برابر گستره‌ی وسیع تبعیض و اخراج از محل کار، از این ملزومات و پیش‌شرط‌ها به شدت زیان می‌بینند.

در حالیکه تقریبن هیچ یک از پناهجویان قادر به دریافت اجازه‌ی کار نیستند، بسیاری به کار سیاه، یا اشتغال غیرقانونی روی می‌آورند. این افراد که از جانب کارفرماهای بی وجدان و قانون‌شکن، بی پناه به شمار می‌آیند، در موارد بسیار وادار به کار در شرایط استثماری می‌شوند. پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی، به ویژه آنان که از روی ظاهر قابل تشخیص‌اند، در برابر تبعیض و ظلم کارفرما بی‌دفاع‌اند. آنها همچنین در موارد بسیار در معرض تجاوز جنسی در محل کار قرار می‌گیرند. حتی کسانی که برگه‌ی اقامت و پروانه‌ی کار ندارند می‌توانند به پلیس و دادستان شکایت کنند، و می‌توانند علیه کارفرمای متخلف و متجاوز دست به اقدام قانونی بزنند. با این حال، شمار بسیار کمی اطلاعات کافی، امکانات، و هزینه‌ی لازم برای این کار را دارند. از این گذشته با وجود نیاز شدید مالی و کمبود شدید کار، شمار بسیاری شرایط بد محیط کار را تا آنجا که قادرند تحمل می کنند. تعداد اندکی که اقدام به شکایت می‌کنند با قبول خطر انتقام‌جویی کارفرما دست به این کار می‌زنند.

تبعیض در استخدام

شمار غالب پناهجویان و پناهندگان دگرباش مصاحبه‌شونده گزارش کردند که با وجود پیگیری شدید، موفق به یافتن کار در ترکیه نشده‌اند. تمام این افراد دلیل این مساله را هویت دگرباشی خود و یا موقعیت پناهندگی خود، و یا هر دو، ذکر کردند. یک پناهجوی دوجنسگونه‌ی FTM برخوردی که به کرات با آن روبرو شده است را این گونه تعریف کرد:

من بارها برای کار اقدام کردم اما اولین سوالی که از من می‌کردند این بود که دختر هستم یا پسر. من هم دست کشیدم. آن جوری که مردم به من نگاه می‌کردند باعث شد که از جستجوی کار دست بکشم.

بعضی از مصاحبه‌شوندگان گزارش دادند که به کارگاه‌ها، فروشگاه‌ها و دیگر موسسات مشابه که آگهی استخدام داشته‌اند، مراجعه کرده‌اند و پاسخ شنیده‌‌اند که به خاطر شکل ظاهری‌شان نمی‌توانند درخواست کار بدهند. یک همجنسگرای مرد در کایسری تعریف کرد:

من به خیلی جاها برای کار مراجعه کردم و جواب رد شنیدم. حتی فروشگاه‌هایی که آگهی استخدام فروشنده و کمک فروشنده پشت شیشه داشتند به من جواب رد دادند. وقتی وارد یک فروشگاه می‌شوی جوری نگاه می‌کنند که انگار یک موجود عجیب و غریب دیده‌اند. وقتی درخواست کار می‌کنی، می‌گویند بله، ما کار داریم، اما نه برای تو.

بسیاری از پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی که از روی ظاهر قابل تشخیص هستند همچنین تعریف کردند که زمانی که برای یافتن کار اقدام کرده‌اند، مورد طعنه و تمسخر قرار گرفته‌اند. یک دوجنسگونه‌ی MTF ایرانی گزارش داد:

هر وقت سعی می‌کنیم کاری پیدا کنیم، مردم به ما می‌خندند. وقتی وارد محلی می‌شویم که تقاضای کار کنیم، ما را “بایان” (خانم) و یا “آبلا” (خواهر) خطاب کنند. از این گذشته با اشاره به ما می‌فهمانند که می‌خواهند با ما سکس داشته باشند، یعنی با ما لاس می‌زنند. من خطاطی می‌دانم و آیه‌های قرآن را به خط خوش می‌نویسم. نمونه‌ای از کارم را به فروشگاه‌ها بردم اما وقتی متوجه شدند که ما همجنسگرا هستیم، حاضر به خرید از ما نشدند. یک کتابخانه هست که ما نمونه‌های خطاطی را برای فروش آنجا گذاشتیم اما حاضر نشدند کارها را نگه دارند.

آزار و اذیت در محل کار

شماری از مصاحبه‌شوندگان که توانسته بودند کار پیدا کنند گزارش دادند که به خاطر گرایش جنسی و هویت جنسیتی‌شان مورد توهین، خشونت، آزار جنسی و اخراج قرار گرفته‌اند. یک دوجنسگونه‌ی ایرانی MTF تعریف کرد که چگونه با تهدید ضرب و شتم و آزار بدنی از کار اخراج شده است:

یک روز در یک کارخانه‌ی محلی کار پیدا کردم. لباس مردانه پوشیده بودم چون فکر می‌کردم به آن صورت آسان‌تر پذیرفته می‌شوم. کار من خیلی سنگین بود و شامل حمل و نقل زیاد وسایل سنگین می‌شد. روز دومی که سر کار رفتم فراموش کرده بودم گوشواره‌هایم را در بیاورم و اخراج شدم. مدیر کارخانه یکی از کارکنان را صدا زد تا مرا تا دم در ببرد. آن مرد چاقویی در آورد گذاشت روی سمت کناری سر من و تهدید کرد که گوشم را ببرد، سپس چاقو را روی پشت من گذاشت و تا دم در کارخانه همراه من آمد.

یک پناهجوی دوجنسگونه‌ی MTF دیگر گزارش داد که از جانب کارفرمای خود مورد آزار جنسی و تهدید به ضرب و شتم قرار گرفته است:

من در یک رستوران کار می‌کردم. سه روز بعد از این که آنجا شروع به کار کردم، صاحب رستوران یک قیچی گرفت توی صورت من و تهدیدم کرد. بعد به من گفت که می‌خواهد مرا “بیرون ببرد” (قرار ملاقات). فهمیدم که می‌خواهد با من سکس داشته باشد. پولی که بابت سه روز کار در آنجا به من بدهکار بود را برداشتم و دیگر برنگشتم چون به شدت می‌ترسیدم.

دیگر مصاحبه‌شوندگان تاکید کردند که دگرباشان جنسی، پس از این که گرایش جنسی و هویت جنسیتی‌شان فاش می‌شود، دیگر قادر به حفظ کار خود نیستند. یک همجنسگرای مرد ایرانی خاطر نشان کرد:

پارتنر من کاری پیدا کرد. بعد از چند روز، (کارفرمای او) ما را دید که با هم در خیابان‌های مرکز شهر قدم می‌زدیم. بلافاصله پس از آن پارتنرم اخراج شد.

همچنین، یک پناهجوی دوجنسگونه‌ی MTF چگونگی اخراج خود را این گونه توصیف کرد:

به اینجا که آمدم شروع به کار در یک رستوران کردم. وقتی فهمیدند که من دوجنسگونه‌ام، گفتند که دیگر مایل نیستند آنجا کار کنم. توضیح دادند که فقط کارگر زن می‌خواهند. من سعی کردم توضیح بدهم که منهم زن هستم، اما آنها درک نمی‌کردند و مرا اخراج کردند.

مصاحبه‌شوندگان عمومن باور داشتند که هیچ گونه امکان قانونی برای برخورد با کارفرمای خود ندارند. می‌گفتند که به مقامات ترک نمی‌توانند شکایت کنند زیرا پروانه‌ی کار ندارند. از این گذشته، بسیاری احساس می‌کردند که سیستم مجری قانون آنها را در دایره‌ی شمول خود به شمار نمی‌آورد؛ در بهترین حالت، نسبت به مشکلات ایشان بی‌تفاوت و در بدترین حالت، متخاصم است.

شمار اندکی از مصاحبه‌شوندگان از روی ناچاری و برای گذران زندگی به کارگری جنسی روی آورده‌اند زیرا هیچ کار دیگری در دسترس ایشان نیست. گفتند که وادار به سکس غیربهداشتی/بدون کاندوم می‌شده‌اند، و نیز از جانب کارگران جنسی ترک که آنها را متهم به جلب مشتری‌هاشان می‌کردند، مورد آزار و ضرب و شتم قرار گرفته‌اند. یک همجنسگرای مرد ایرانی در اسپارتا تعریف کرد:

وقتی تازه به اسپارتا آمدم برای چهار ماه در یک رستوران کار کردم. وقتی رییس رستوران متوجه شد که همجنسگرا هستم اخراجم کرد. حالا به عنوان کارگر جنسی در ارئیردیر و اسپارتا کار می‌کنم. مجبورم چون راه دیگری برای گذران زندگی ندارم.

این کارگران جنسی دچار طردشدگی مضاعف هستند:
دگرباش جنسی‌اند و به کاری شاغلند که از نظر اجتماعی مردود است؛ پناهجویند، به امکانات بهداشت و درمان یا اصلن دسترسی ندارند و یا از امکانات ناچیزی برخوردارند. در شرایطی که در معرض هر گونه بیماری مقاربتی و آزار جنسی و خشونت مشتریان خود هستند، تنها راه درآمد و گذران زندگی آنها، امنیت فیزیکی آن‌ها را در لحظه، و نیز سلامت جسمی آن‌ها را در دراز مدت به خطر می‌اندازد.

خدمات درمانی غیرقابل دسترسی

پناهجویان و پناهندگان در ترکیه می‌بایست هزینه‌های درمانی خود را تقبل کنند و به طور کامل بپردازند. هر چند UNHCR مبلغ محدودی کمک مالی به آسیب‌پذیرترین پناهجویان اختصاص می‌دهد، این مبلغ معمولن برای پوشش کامل هزینه‌ی درمانی کافی نیست. دولت در موارد بسیار عاجل و ضروری، و تنها در صورتی که UNHCR امکان کمک نداشته باشد، برای هزینه‌های درمانی کمک ناچیزی می‌پردازد. کمک‌های دولتی تنها در چارچوب منابع محدود مالی دولت، میسرند. برای دریافت کمک مالی از دولت، پناهجویان می‌بایست با برگه‌ی اقامت معتبر به پلیس محلی مراجعه کنند. پلیس سپس آنها را به “بنیاد خدمات اجتماعی و همبستگی” معرفی می‌کند تا موقعیت مالی و نیازهای درمانی پناهجو را بررسی کنند. این بنیاد، به نوبه‌ی خود، پرونده را به مراکز درمانی محلی یا بیمارستان‌ها، معرفی می‌کند. سیستم محلی ارجاع پناهجویان برای دریافت خدمات درمانی، منطقه به منطقه متفاوت است؛ خدمات بعضی مناطق در حد متعارف است و یا فراتر می‌رود، اما شمار بیشتر مناطق زیر حد متعارف استانداردهای تعیین شده‌ی ترکیه برای پناهجویان است. NGO های همکار با UNHCR در تکمیل خدمات این سازمان به پناهجویان به طور رایگان در بعضی از شهرستان‌های پناهجو پذیر خدمات روان‌درمانی ارایه می‌دهند. به دنبال قانونی که در 2008 تصویب شد، حتی کمک‌های درمانی در حمایت از پناهجویان و پناهندگان غیراروپایی، که در بالا توضیح داده شد، ممکن است کاهش یابد.

خدمات درمانی

پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی گزارشی در خصوص تبعیض در دستیابی به خدمات درمانی، در مقایسه با غیردگرباشان جنسی ارایه نکردند. مانند دیگران، دگرباشان جنسی نیز در دریافت خدمات درمانی با دشواری روبرویند. با این وجود، عدم دسترسی آنها به حمایت‌های مالی، دستیابی آنان به خدمات درمانی را دشوارتر کرده است.

با وجود آن که مصاحبه‌شوندگان به سیستم دولتی خدمات درمانی برای تشخیص بیماری دسترسی داشتند، اما امکان مالی پرداخت هزینه‌های بعدی، از جمله درمان بیماری و عمل جراحی از عهده‌ی آنها خارج بود. در مواردی که مراقبت‌های لازم درمانی را دریافت نکرده بود، مصاحبه‌شوندگان اظهار داشتند که علایم بیماری در آنها وخیم‌تر شده است. در یکی از این موارد، پناهجویی که دچار بیماری قند بود و مراقبت‌های درمانی لازم را دریافت نکرده بود، اظهار داشت که دچار نارسایی کبد شده است. باید یادآور شد که مصاحبه‌شوندگان به نارسایی و کم‌توجهی سیستماتیک از جانب متخصصان درمانی بر اساس گرایش جنسی و هویت جنسیتی‌شان اشاره نکرده‌اند. در واقع، بیشتر آنان از خدمات محدودی که دریافت کرده بودند، اظهار رضایت داشتند. با وجود این خاطرنشان شدند که کمبود شدید خدمات ترجمه در مراکز درمانی مایه‌ی دشواری‌های زیادی در دستیابی آنها به خدمات درمانی مورد لزوم و با کیفیت مناسب بوده است.

خدمات روان‌درمانی

پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی به طور مکرر مطرح کردند که مشکلات روانی‌شان نتیجه‌ی خشونت و انزوایی است که تجربه می‌کنند. آنها از افسردگی، اضطراب، تمایل به خودکشی، کابوس، بیدارخوابی، فراموشی، و حس انزوا و طردشدگی در میان مشکلات روحی‌ای که دارند نام می‌برند. یکی از مصاحبه‌شوندگان گفت:

من از میگرن و ناراحتی قلبی رنج می‌برم، اما علاوه بر این ناراحتی روحی هم دارم. من اینجا هیچ کسی را ندارم؛ تنها هستم. مردم این شهر خیلی محافظه‌کارند. مردم محلی با من معاشرت نمی‌کنند. حتی دیگر پناهنده‌ها وقتی من را می‌بینند راه خود را کج می‌کنند. اصلن با من حرف نمی‌زنند. به خودکشی فکر کرده‌ام اما نتوانستم دست به این کار بزنم. احساس می‌کنم که تعادل روانی ندارم، دایمن مضطربم. هیچکس را ندارم که این حرف‌ها را برایش بگویم.

دیگری گفت:

من و پارتنرم به جایی رسیده‌ایم که او همیشه شب‌ها با صدای فریاد من از خواب می‌پرد. کابوس می‌بینم. نمی‌توانم بخوابم. مشکلات روحی شدید دارم.

این افراد به ندرت قادر به دستیابی خدمات حمایتی و یا درمانی روانی در شهرستان‌های پناهجو پذیر محل سکونت خود بودند. چند نفری که خدمات روان‌درمانی دریافت کردند، از طرف UNHCR و یا از طریق سازمان تکمیلی همکار آن، بنیاد همبستگی با پناهجویان و مهاجران، آسام، به مراکز مربوط معرفی شده بودند.

موانع دستیابی به خدمات اجتماعی

پناهجویانی که می‌خواهند از خدمات عمومی، از هر نوعی، استفاده کنند می بایست برگه‌ی اقامت داشته باشند. همچنان که در بالا یاد شد، به خاطر آن که هزینه‌ی برگه‌ی اقامت به طور غیرقابل تحملی بالا است، و این هزینه به ندرت بخشوده می‌شود، بسیاری از پناهجویان، از جمله پناهجویان دگرباش جنسی، از دستیابی به خدمات اجتماعی محرومند. مقدار محدودی کمک از سوی “بنیاد خدمات اجتماعی و همبستگی”، که هیئت مدیره‌ی آن مسوولیت بررسی درخواست‌های رسیده و اختصاص مبلغی کمک مالی و غیر مالی به افراد نیازمند دارند. در هر صورت، معیارهای لازم برای تعیین نیاز مالی از طرف این بنیادها مشخص نشده است و آزمون میانگین روشنی هم به کار نمی‌رود، در نتیجه تصمیمات اتخاذ شده دلبخواه و متناقض است. از این گذشته، سرمایه ناچیزی که در اختیار دارند، معمولن بدون برنامه ای ثابت صرف می‌شود، و نیز می‌بایست میان تمام ساکنان استان، و از جمله شهروندان ترک تقسیم شود.

دیگر خدمات اجتماعی در هر یک از شهرستان‌های پناهجو پذیر، گونه و اندازه‌ی متفاوت دارند. در بعضی از شهرها، پناهجویان تنگدست گفتند به هیچ گونه خدمات اجتماعی خیریه دسترسی نداشته‌اند. در دیگر شهرها، گفتند که از خیریه‌های محلی، استانی، و سازمان‌های غیر دولتی که غذا و لباس دست دوم و پتو پخش می‌کردند کمک دریافت کرده‌اند. بعضی نیز گفتند که UNHCR مبلغ ناچیزی کمک مالی به آنها کرده است.

هر چند خدمات اجتماعی برای تمام پناهجویان در ترکیه بسیار محدود است، اما دگرباشان جنسی به ویژه از دسترسی به این کمک‌ها به خاطر گرایش جنسی و هویت جنسیتی‌شان، محروم می‌مانند. مصاحبه‌شوندگان گزارش دادند که نه تنها از ارایه‌ی خدمات اجتماعی به آنها خودداری شده است، بلکه از جانب کارکنان این بنیادها و دیگر مراجعین آماج رفتار توهین آمیز قرار گرفته‌اند. یک پناهجوی همجنسگرای مرد در کایسری برخوردی را که در یکی از سازمان‌های خیریه با آن روبرو شده است را این گونه توصیف کرد:

ما را به یک خیریه‌ی محلی که غذا پخش می‌کرد معرفی کردند. اما وقتی که در آنجا متوجه شدند همجنسگرا هستیم، از دادن غذا به ما خودداری کردند چون ما آرایش کرده بودیم و موهامان بلند بود. همه‌ی مراجعین محلی که آنجا برای گرفتن غذا صف کشیده بودند به ما خندیدند. من به همین خاطر موهایم را کوتاه کردم و باز به آن خیریه رفتم. اما باز هم از دادن غذا به ما خودداری کردند. به ما گفتند که ما پاک نیستیم؛ گفتند نمی‌توانند به ما غذا بدهند که چون نباید دست‌شان به ما بخورد.

ما فقط حق خودمان را می‌خواهیم، چیز بیشتری نمی‌خواهیم … ما فقط می‌خواهیم با ما مثل یک انسان رفتار کنند، نه مثل حیوان.

مصاحبه‌شوندگان دگرباش جنسی از رفتار مشابهی در ادارات دولتی خبر دادند. یک پناهجوی دوجنسگونه‌ی MTF که دچار بیماری شدید بود ماجرای مراجعه‌ی خود به یک اداره‌ی دولتی برای درخواست کمک را اینگونه تعریف می‌کند:

کارمندی که آنجا بود به من گفت، تو بولنت ارسوی هستی؟ (بولنت ارسوی، خواننده ی مشهور دوجنسگونه‌ی ترک) و رو به من ادامه داد که “تو غیرطبیعی و مریض هستی و بهتر است یک دوست پسر پیدا کنی که از تو نگهداری کند چون ما مایل نیستیم به تو کمک کنیم.” من وادار شده‌ام که به مسجد بروم، برای دریافت کمک، و یا با مردم بخوابم تا بتوانم هزینه‌هامان را بپردازم. گاهی برای دو یا سه روز چیزی برای خوردن نداریم ولی چون من با پارتنرم اینجا هستم، ما به هم قوت قلب می‌دهیم.

فضای خصمانه‌ی محیط آموزشی

حق دستیابی به آموزش ابتدایی در قانون اساسی ترکیه برای شهروندان و غیرشهروندان یکسان تامین شده است. پناهجویان و پناهندگان بزرگسال می‌توانند در کلاس‌های زبان و آموزش حرفه که در مراکز آموزش عمومی در سراسر ترکیه موجود است، شرکت کنند. برای شرکت در این کلاس‌ها اما پناهجویان و کوچ نشینان می‌بایست برگه‌ی اقامت معتبر ارایه بدهند. بیشتر پناهجویان دگرباش و پناهندگانی که در مصاحبه شرکت کردند اجازه‌ی اقامت ندارند.

شمار معدودی از سازمان‌های غیردولتی در ترکیه برای پناهجویان کلاس‌های زبان و آموزش حرفه دایر کرده‌اند. هر چند این کلاس‌ها رایگان هستند، تنها دو تن از مصاحبه‌شوندگان اظهار داشتند که در آن‌ها شرکت می‌کنند. شماری از مصاحبه‌شوندگان یا از وجود این کلاس‌ها بی‌خبر بودند و یا نمی‌دانستند که چگونه در ان‌ها ثبت‌نام کنند. با توجه به عدم ارتباط پناهجویان دگرباش جنسی با سازمان‌های خدمات اجتماعی ترکیه، و نیز با دیگر پناهجویان و با کوچ‌نشینان، این بی‌اطلاعی عجیب نیست.

تنها یک مصاحبه‌شونده گزارش داد که از شرکت او در کلاس زبان، علنن و به دلیل گرایش جنسی‌اش، جلوگیری کرده‌اند. او گفت که علیرغم تلاش‌های مکرر برای ثبت نام، پلیس از معرفی او به کلاس زبان خودداری کرده است. در هر حال، دیگران نیز به همین دلیل از دستیابی به آموزش منع می‌شوند. به نظر می‌آید که آزار و توهین دیگر پناهجویان و پناهندگان از دلایل عمده‌ی غالب پناهجویان دگرباش جنسی برای عدم شرکت در کلاس‌های زبان و آموزش حرفه، که امکان حضور آنها در آن موجود بوده است، باشد. بسیاری از مصاحبه‌شوندگان گزارش دادند که در کلاس‌ها شرکت کرده‌اند اما بعد از این که مورد تمسخر دیگر پناهجویان قرار گرفته‌اند، مدرسه را ترک کرده‌اند. یک پناهجوی همجنسگرای مرد در کایسری خاطرنشان کرد:

من در یک کلاس زبان در مدرسه‌‌ی محل ثبت نام کردم. تعداد زیادی پناهنده از کشور من در آن کلاس بودند. آنها واقعن از من و دوستانم دوری می‌کردند و ما را مسخره می‌کردند. من آنچنان احساس طردشدگی می‌کردم که دیگر به آن کلاس برنگشتم.

یکی دیگر از مصاحبه‌شوندگان گفت:

از ترس پناهنده‌های هموطن خودمان، ما ترجیح می‌دهیم در هیچ کلاس آموزشی شرکت نکنیم. آنها در تمام مدت به ما می‌خندند و بعضی‌ها نیز ما را تهدید کرده‌اند. چرا باید خودمان را در چنین موقعیتی قرار دهیم؟

پیش‌نهادها

همه‌پرسی ما از 46 پناهجوی دگرباش جنسی و پناهنده در ترکیه، به تغییرات چندی که برای ساختن محیطی امن برای این گروه ضرروی است، اشاره کرد. از جمله‌ی این تغییرات بازنگری در مراحل مقرر، بازنگری اولویت‌ها و نیز بازنگری در منابع کمک‌رسانی است. برخی از این تغییرات، بدون چالش‌های دشوار برای تغییر پیشداوری‌ها و تبعیضات مزمن جامعه، و زمینه‌سازی برای ایجاد تغییر، ممکن نمی‌شود. با این وجود، و در غیبت چنین‌زمینه‌های تغییر، مراقبت‌های امنیتی موثر برای پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در ترکیه همچنان هدف و مقصود نهفته باقی خواهد بود.

برای هر چه موثرتر ساختن یافته‌های این گزارش، ما پیشنهادهای خود را به طور مشخص و مستقیمن به هر یک از طرف‌های مربوط که در زمینه‌ی خاص مسوولیت‌پذیری دارد، ارایه می‌کنیم.

دولت ترکیه، وزارت داخه‌ی ترکیه، و پلیس در شهرستان‌های پناهجو پذیر

  • بکارگیری راهکارهای قاطع برای جلوگیری، متوقف ساختن، و مورد تعقیب قراردادن اعمال خشونت‌آمیز علیه پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی.
  • رسیدگی لازم و سریع به شکایاتی که از جانب پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی به پلیس تسلیم می‌شود.
  • گماشتن ماموران گشت پلیس برای مراقبت منظم منطقه، در صورتی که از جانب پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی درخواست شود.
  • با مشورت با پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی، دیگر گام‌های ضروری برای پیشگیری از اعمال خشونت‌آمیز بر اساس گرایش جنسی و هویت جنسی برداشته شود.
  • به پناهجویان و پناهندگان اجازه داده شود در مراکز شهری بزرگ‌تر که رواداری بیشتری نسبت به گرایش جنسی و هویت جنسیتی دارند، ساکن شوند. تمرکز اسکان پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در شهرهایی با جمعیت مستقر دگرباش جنسی و گروه‌های حامی ایشان که قادر به ارایه‌ی کمک هستند، قرار گیرد. به پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی اجازه‌ی بازتعیین شهر محل سکونت داده شود. با پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در تعیین شهر مناسب سکونت، از جمله شهرهایی که در آن جمعیتی از دگرباشان جنسی محلی و سازمان‌های حامی دگرباشان جنسی مستقر هستند، مشورت شود. به پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی امکان داده شود که شهرستان پناهجو پذیر ‌ محل سکونت‌شان به این شهرها بازتغییر یابد.
  • آموزش‌های لازم به پلیس شهرستان‌های پناهجو پذیر داده شود تا با پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی ارتباط متقابل داشته و خدمات لازم را در اختیار ایشان بگذارند و به شکایات ایشان به شکل موثری پاسخ گویند.
  • در زمینه‌ی مسایل مربوط به گرایش جنسی و هویت جنسیتی، و در ارایه‌ی بهترین راهکارها برای ایجاد ارتباط متقابل و ارایه‌ی خدمات به پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی آموزش‌های لازم به پلیس شهرستان‌های پناهجو پذیر داده شود. آموزش‌های لازم در زمینه‌ی راهکارهای جایگزین توصیه‌های نظیر پنهان کردن گرایش جنسی و هویت جنسیتی، منزوی شدن در خانه، و دوری گرفتن از روابط اجتماعی به پلیس ارایه شود.
  • آموزش‌های لازم برای انجام مصاحبه‌ی “پناهندگی موقت” در تعیین و تشخیص ادعاهای مربوط به گرایش جنسی و هویت جنسیتی، و نیز راهکارهای لازم برای دست یافتن به پاسخ و شهادت لازم با استفاده از راهکارها و روش‌های غیرخصمانه به پلیس اتباع خارجی داده شود. به پلیس آموزش داده شود تا به جای پرس و جو در خصوص تاریخچه‌ی روابط جنسی شخص، سوال‌هایی را مطرح کنند که در پاسخ اطلاعات لازم در مورد هویت پناهجو به عنوان یک فرد دگرباش جنسی را به دست می‌دهد.
  • به پلیس آموزش داده شود تا به جز در مواردی که برای بررسی موارد ضروری مربوط به آزار و اذیت لازم می‌آید (مثل رابطه‌ی جنسی اجباری)، از طرح سوال‌های نالازم و بی‌پرده و خصمانه مربوط به روابط جنسی (از جمله سوال‌های مربوط به پوزیشن فرد هنگام سکس، اعمال جنسی، و تعداد شریک جنسی) خودداری کنند.
  • به افسران پلیس آموزش داده شود که توجه خود را به ظاهر و دیگر رفتارهای کلیشه‌ای ( نظیر مردان همجنسگرا ظاهر و رفتار زنانه دارند، و یا زنان همجنسگرا ظاهر و رفتار مردانه دارند) به عنوان ابزار داوری در صحت و سقم ادعای مربوط به گرایش جنسیتی و هویت جنسی متمرکز نکنند.
  • شمار کافی مترجمان که قادر به گفتگو در زبان معین برای همکاری در پرونده‌های پناهجویی هستند استخدام و ابقا شوند.
  • تعیین شود که ترجیح پناهجوی دگرباش جنسی با افسر پلیس و مترجم مرد و یا زن است. تلاش شود که درخواست مزبور برآورده شود.
  • به مترجمان آموزش لازم برای کار با پناهجویان دگرباش جنسی، از جمله اصول مربوط به ضرورت محرمانه بودن مطالب، عدم تعصب و تبعیض، و برخورد محترمانه داده شود. اطمینان حاصل شود که مترجمان عبارات و اصطلاحات مناسب در ارتباط با دگرباشان جنسی را می‌دانند و در هنگام ترجمه بکار می‌برند.
  • تا آنجا که ممکن است تلاش شود مترجمی در اختیار پناهجویان گذاشته شود که خود پناهجو و پناهنده نیست.
  • در حضور مترجم به پناهجو اطمینان داده شود که تمامی اطلاعات مطرح شده، از هر گونه‌ای، هم از جانب آزمونگر و هم از جانب مترجم، کاملن محرمانه خواهند ماند.
  • مصاحبه‌ی “پناهندگی موقت” در اتاق و یا در محل خصوصی انجام شود.
  • تعداد روزهای اجباری امضا برای پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی تقلیل یابد و به ایشان اجازه داده شود در در ساعات و محل جدا از دیگر پناهجویان و پناهندگان برای “امضا” به پلیس اتباع خارجی مراجعه نمایند.
  • صدور پروانه‌ی “پناهندگی موقت” بدون فوت وقت به درخواست‌کننده اطلاع داده شود.
  • صدور پروانه‌ی”پناهندگی موقت” برای تمام درخواست‌کنندگان از جمله دگرباشان جنسی تسریع شود.
  • به اطلاع تمام پناهجویان رسانده شود که مطابق ماده 88 قانون جمع آوری بها، می‌توانند تقاضای بخشودگی مبلغ تعیین شده را بنمایند (شماره 492).
  • همچنان که پیش از این، به پناهجویان اجازه داده شود به خارج از “شهرستان‌های پناهجو پذیر” سفر کنند.
  • در هماهنگی با وزارت کار و دیگر بدنه‌های دولتی مرتبط، برای صدور پروانه‌ی کار به پناهجویان (شامل درخواست کنندگان “پناهندگی موقت” که در دفاتر پلیس ثبت نام کرده‌اند) اقدام شود. با توجه به پرونده‌ی مشخص، و بر اساس شرایط هر پرونده، هزینه، و مدارک لازم برای دریافت پروانه کار متقاضی فسخ شود. پروانه‌ی کار نمی‌بایست دارنده‌ی آن را محدود به اشتغال برای یک کارفرمای مشخص بکند.
  • در هماهنگی با وزارت بهداشت و دیگر بدنه‌های دولتی مرتبط، امکانات سراسری و رایگان خدمات درمانی و دارویی برای پناهجویان (و درخواست کنندگان “پناهندگی موقت” که در دفاتر پلیس ثبت نام کرده‌اند) گذاشته شود. در مدت زمان قانونی اقامت ایشان در ترکیه، پناهجویان می‌بایست در موقعیتی برابر با شهروندان ترکیه به خدمات اجتماعی دسترسی داشته باشند.
  • در هماهنگی با وزارت کار و تامین اجتماعی و دیگر بدنه‌های دولتی مرتبط، به پناهجویان امکان سراسری دسترسی به خدمات اجتماعی داده شود. در مدت زمان قانونی اقامت ایشان در ترکیه، پناهجویان می‌بایست در موقعیت برابر با شهروندان ترکیه به خدمات اجتماعی دسترسی داشته باشند.
  • ضوابط آزمون “تعیین اندوخته” برای تشخیص درجه‌ی فقر میان پناهجویان ارایه شود. نتیجه‌ی آزمون برای معاف شدن درخواست‌کنندگان واجد شرایط از هزینه‌ی برگه‌ی اقامت بکار گرفته شود. همچنین، دلیل رد صلاحیت پناهجویی که معافیت به او تعلق نگرفته است، به صورت کتبی ارایه شود.
  • با سازمان‌های دگرباشان جنسی و دیگر سازمان‌ها و متخصصان مربوط ارتباط گرفته شود و پیشنهاد ارایه‌ی امکانات تربیتی داده شود.

کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان در ژنو و ترکیه

  • تسریع تعیین موقت پناهندگی برای پناهجویان دگرباشان جنسی تداوم یابد.
  • به پناهجویان دگرباش جنسی اجازه داده شود در محلی جدا از دیگر پناهجویان منتظر فرایند روند ملاقات باشند.
  • به کارکنان این سازمان آموزش لازم برای وارسی، تشخیص، و پیگیری دعوی‌های مربوط به گرایش جنسی و هویت جنسیتی داده شود.
  • مواد آموزشی در خصوص مدیریت موثر دعاوی مربوط به گرایش جنسی و هویت جنسیتی، گسترش یافته و توزیع شود.
  • مواد آموزشی پیرو جزوه‌ی راهنمای دعاوی مربوط به گرایش جنسی و هویت جنسیتی

    UNHCR و راهنماهای UNHCR ، سال 2002 در رابطه با آزار و اذیت جنسیتی، گسترش یافته و به کار گرفته شود.
  • تمام کارکنان UNHCR در خصوص گرایش جنسی و هویت جنسیتی آموزش داده شوند و بهترین راهکار و رفتار در ارتباط با و در ارایه‌ی سرویس به پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی به کار گرفته شود.
  • راهکاری برای کاربرد در مصاحبه‌ها ایجاد شود تا رعایت حساسیت‌های لازم قادر به تشخیص صحت و سقم دعاوی مربوط به گرایش جنسی و هویت جنسیتی باشد.
  • به کارکنان حقوقی این سازمان برای استنباط شهادت‌های مربوط، با بکارگیری روش‌های غیرخصمانه آموزش لازم داده شود.
  • به کارکنان حقوقی این سازمان آموزش داده شود تا به جای طرح سوالات مربوط به عمل جنسی و تاریخچه‌ی روابط جنسی، پرسش‌هایی را مطرح کنند که راه به اطلاعات مربوط به هویت پناهجو به عنوان یک فرد دگرباش جنسی می‌برد.
  • به جز در موارد بسیار ضروری در مورد خاص ادعای مربوط به آزار و اذیت (مثل رابطه‌ی جنسی اجباری و ناخواسته)، کارکنان حقوقی آموزش لازم برای اجتناب از سوالات اهانت‌آمیز و یا مرعوب‌کننده در رابطه با امور جنسی (از جمله سوالات مربوط به پوزیشن جنسی، رفتار جنسی، و شمار شریک‌های جنسی) داده شود.
  • به کارکنان حقوقی آموزش لازم داده شود تا از تمرکز توجه بر پوشش و رفتارهای ظاهری کلیشه (نظیر مردان همجنسگرا رفتار زنانه و زنان همجنسگرا رفتار مردانه دارند) به عنوان آبزاری برای آزمون اعتبار گرایش جنسی و هویت جنسیتی اجتناب کنند.
  • معلوم نمایند که پناهجوی دگرباش جنسی، کارمند حقوقی و مترجم مرد را ترجیح می‌دهد یا زن را، و به همان ترتیب اقدام کنند.
  • شمار کافی مترجمانی که قادر به مکالمه به زبان پناهجو هستند را استخدام و ابقا نماید تا در روند پرونده ی پناهجویان و پناهندگان به کار گرفته شوند.
  • بهترین روش‌های ممکن برای کار با پناهندگان دگرباش جنسی، از جمله رعایت محرمانه بودن اطلاعات، عدم جانب‌داری، و حفظ احترام پناهجو به مترجمان آموزش داده شود. اطمینان حاصل شود که مترجمان از اصطلاحات و واژگان مناسب برای خطاب به پناهجویان دگرباش جنسی آگاه بوده و استفاده می‌کنند.
  • در حضور مترجم، به پناهجویان اطمینان داده شود که تمام اظهارات آنها، از هر گونه‌ای به طور قاطعانه و مطلق، هم از جانب آزمون‌گر و هم از جانب مترجم، محرمانه خواهد ماند.
  • با سازمان‌های حمایت از حقوق دگرباشان جنسی و دیگر سازمان‌ها و متخصصان مربوط ارتباط لازم گرفته شود و پیشنهاد ارایه‌ی امکانات آموزشی داده شود.
  • در هماهنگی با “کشورهای اسکان‌ده”، پناهنده‌های دگرباش جنسی تصدیق شده، همراه با پارتنر خود برای اسکان در کشور مزبور معرفی شوند.

دولت‌های “کشورهای اسکان‌ده” از جمله ایالات متحده‌ی امریکا، کانادا، استرالیا، و سوئد

  • شمار پناهنده‌های دگرباش جنسی پذیرفته‌شده برای اسکان افزایش دهند.
  • روند اسکان پناهندگان آسیب‌پذیر دگرباش جنسی را تسریع کنند.
  • معلوم نمایند که پناهجوی دگرباش جنسی، مصاحبه‌گر و مترجم مرد را ترجیح می‌دهد یا زن را، و به همان ترتیب اقدام کنند.
  • کارمندان و مترجمانی را استخدام و ابقا کنند که با شیوه‌های درخور و رعایت حساسیت‌های لازم با پناهجویان دگرباش جنسی کار کنند.
  • کارمندان و مترجمان مصاحبه‌کننده با پناهندگان دگرباش جنسی هماهنگ با مطالبات مطرح شده در بالا با دولت ترکیه و UNHCR آموزش دهند.
  • تا آنجا که ممکن است پناهندگان دگرباش جنسی را در شهرهایی که جمعیتی از دگرباشان جنسی از قبل در آن مستقرند اسکان دهند.
  • زوج‌های دگرباش جنسی پناهجو و پناهنده را همراه هم به کشورهای اسکان‌ده انتقال دهند. تلاش لازم را برای اسکان زوج‌های دگرباش جنسی در شهرهایی که ازدواج همجنسگرایان و یا همزیستی همجنسگرایان به رسمیت شناخته شده است بنمایند.
  • همکاری لازم با سازمان‌های معتبر حامی دگرباشان جنسی محلی و دیگر گروه‌های مشابه، جهت گسترش سیستم‌های حمایتی و بهبود شرایط تطابق تازه‌واردان با محیط جدید به عمل آید.

سرویس‌دهندگان شهرستان‌های پناهجو پذیر، از جمله ان‌.جی.‌او‌.ها و متخصصین مستقل

  • به تمامی پناهجویان و پناهندگان، فارغ از گرایش جنسی و هویت جنسیتی افراد، خدمات و حمایت خود را ارایه کنند.
  • کارکنان خود را در خصوص نیازهای ویژه و آسیب‌پذیری پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی آموزش دهند.
  • حساسیت‌های لازم را در کارکنان خود برای رفتار مناسب و محترمانه با پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی ایجاد کنند.
  • به کارکنانی که به پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی خدمات ارایه می‌دهند و با ایشان مصاحبه می‌کنند آموزش دهند که مطابق قوانین دولت ترکیه و کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل عمل کنند.
  • آموزش‌های اضافه در خصوص قابلیت دریافت پناهندگی بر اساس تعقیب و آزار به دلیل گرایش جنسی و هویت جنسیتی به کارکنان خود ارایه دهند.
  • تعداد کافی مترجمانی که قادر به مکالمه به زبان‌های مورد نیاز، برای پاسخگویی به نیاز پناهجویان و پناهندگان را استخدام و ابقا کنند.
  • از ترجیح پناهجو و پناهنده مبنی بر حضور مترجم و مامور مرد یا زن اطمینان حاصل کنند و بر آن اساس کارکنان متخصص را به کار گمارند.
  • گام‌های لازم برای روشنگری در میان مردم محلی، پناهندگان، و مهاجران برای جلوگیری از تبعیض و خشونت علیه پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی را بردارند.
  • برای پناهجویان و پناهندگان کارگاه‌های آموزشی در خصوص حقوق ایشان برگزار کنند و اقدامات لازم را در صورتی که قربانی خشونت، آزار، و تبعیضات غیرقانونی قرار گرفتند، آموزش دهند.
  • به پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی راهنمایی و کمک لازم برای تسلیم شکایت علیه کسانی که به آنان حمله کرده‌اند و آزار رسانده‌اند ارایه دهند.
  • شرایط گفتگو و درک متقابل میان رهبران جمعیت‌های محلی، پناهندگان و مهاجران و پناهندگان دگرباش جنسی را فراهم آورند.

سرویس‌های درمانی در شهرستان‌های پناهجو پذیر

  • به کارکنان در خصوص موانع فرهنگی و ارتباطی که مانع دستیابی پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی به خدمات درمانی موثر می‌شود آموزش داده شود و حساسیت‌های لازم ایجاد شود.
  • به متخصصان درمانی و پزشکی در مورد سرایت ایدز و اچ.آی.‌وی آموزش‌های لازم داده شود تا بدفهمی و نگرانی بیهوده جلوگیری شود.
  • مترجم و کارکنان آموزش‌دیده به تعداد کافی در اختیار بگذارند.
  • خدمات درمانی را بدون رفتارهای تبعیض‌آمیز در اختیار پناهجویان دگرباش جنسی بگذارند.
  • از ترجیح پناهجو و یا پناهنده‌ی دگرباش جنسی در خصوص مترجم و کارکنان بهداری زن و یا مرد اطمینان حاصل کنند.

مسوولان مدرسه‌های دولتی بزرگسالان در شهرستان‌های پناهجو پذیر

  • به معلمان پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی مطابق پیشنهادهای این گزارش که به دولت ترکیه، و کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل، و سرویس‌دهندگان ارایه شده است، آموزش لازم داده شود.
  • به معلمان در خصوص ضرورت ارایه‌ی خدمات، بدون رفتارهای تبعیض‌آمیز، به پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی آموزش لازم داده شود.
  • بر اهمیت جلوگیری از خشونت علیه تمامی پناهجویان و پناهندگان، از جمله دگرباشان جنسی تاکید شود.
  • راهکارهای دقیق و اصول احترام و مسوولیت‌پذیری به منظور جلوگیری از تبعیض علیه همه و در میان همه‌ی دانش‌آآموزان، به خصوص دگرباشان جنسی منتشر شود. این راهکارها برای تمام دانش‌آموزان در اولین جلسه‌ی کلاس توضیح داده شود و اجرای آن تضمین شود.
  • اگر پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی درخواست کرده باشند، سیستمی از “آموزش سرخانه” و یا “آموزش در محل” برای دگرباشانی که به دلیل هراس از آزار و تهدید افراد و یا دانش‌آموزان دیگر، قادر به ترک خانه و یا حضور در کلاس‌های عمومی نیستند، ارایه شود.

رهبران جمعیت‌های پناهنده و مهاجر

  • از سازمان‌های دگرباشان جنسی بخواهند که در خصوص مسایل مربوط به دگرباشان جنسی روشنگری نمایند.
  • برای جلوگیری از خشونت علیه پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی و آزار ایشان تلاش‌های لازم را به کار برند.
  • امکانات ارتباط و گفتگو میان پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی و دیگر پناهندگان و مهاجران را ایجاد کنند.
  • برای دربرگیری و حمایت از پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در میان جامعه‌ی بزرگتر پناهندگان و مهاجران راهنمایی‌های لازم را بنمایند.

پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی

  • بدرفتاری و آزاری که در کشور خود به دلیل گرایش جنسی و هویت جنسیتی به شما وارد شده است را کامل و دقیق شرح دهید.
  • به محض روبرو شدن با برخوردهای خشونت‌آمیز بلافاصله به پلیس مراجعه کنید.
  • با سازمان‌های حامی پناهجویان و پناهندگان ارتباط بگیرید و این ارتباط را حفظ کنید.
  • با سازمان‌های حامی دگرباشان و پناهندگان ارتباط دایم و پیوسته داشته باشید و امکان همکاری‌های متقابل برای روشنگری در میان پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در خصوص حقوق قانونی این جامعه در کشور ترکیه را ایجاد کنید. (مثال، حقوق مربوط به اشتغال، دستیابی به خدمات درمانی، و خدمات اجتماعی، و نیز مراحل پناهجویی).

 

 

استنتاج

امروزه دگرباشان جنسی در میان آسیب‌پذیرترین و منزوی‌ترین پناهجویان و پناهندگان در ترکیه‌اند. مراقبت‌های امنیتی ارایه شده از جانب دولت ترکیه و کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل به این افراد کمک می‌کند تا از بدرفتاری‌های شدید، شکنجه، و مرگ که در کشور خود با آن روبرو می‌شوند رها شوند. با این حال، امنیت جانی ایشان در محیط‌ غالبن خشن شهرهای ترکیه به کرات با خطرات و محرومیت‌های تازه‌ای روبرو می‌شود. برخی از این ناملایمات و تهدیدها ریشه در کمبود منابع محلی، ملی، بین المللی دارد. برخی دیگر ناشی از عدم آگاهی، ترس، و تبعیضات اجتماعی مزمن است. این عوامل، به همراه هم محیط مهجوری فاقد امینت برای پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در ترکیه ایجاد می‌کنند. مقدمات قاطع آموزش و تعلیمات مربوط در این زمینه قادر خواهد بود کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل و دولت ترکیه هر دو را در مسیری قرار دهد که بهره‌ی بیشتری از احترام و امنیت برای این افراد که در جستجوی امنیت دائمی‌تر هستند، تامین کند. تنها در آن صورت است که قوانین و قطعنامه‌های بین المللی سیستم پناهندگی در رابطه با افرادی چنین آسیب‌پذیر معنا می‌یابد.

سپاسگزاری

این گزارش به‌دست کارکنان مجمع شهروندان هلسینکی – ترکیه و
(ORAM) سازمان پناه، پناه‌جویی و مهاجرت تهیه و نوشته شده است. تفسیر متن مورد استفاده در مصاحبه‌ها به فارسی و ترجمه‌ی به ترکی را کارکنان HCA انجام داده‌اند. ما هم‌چنین از عایشه دراز برای همراهی‌های وی در زمینه‌ی ترجمه و از کاوه بامداد برای ویرایش متن فارسی سپاس‌گذاریم.

HCA و ORAM قدردانی ویژه‌ای از همیاری سازمان‌های غیردولتی ترکیه مانند انجمن هم‌کاری و پناه‌جویی و مهاجرت (ASAM) و KAOS-GL دارند. هم‌چنین از هولیا باسدوغان، برای کمک‌ها و حمایت‌هایش در نوشهیر، سپاس‌گذاریم.
از ساقی قهرمان و سازمان دگرباشان جنسی ایرانی (
IRQO) برای ترجمه‌ی این گزارش به فارسی و نیز برای حمایت‌هایی که به بسیاری از پناهجویان و پناهندگان دگرباش در ترکیه ارایه داده‌ است ممنون و سپاس‌گذاریم.

هم‌چنین از UNHCR برای فراهم‌آوردن بازخوردها تشکر می‌کنیم.

نقشه‌ی شهرستان‌های پناهجو پذیر ترکیه


 


 

نوشتن دیدگاه

هوموفوبیا؛ منشاء ارزشگزاری آدم ها

شاهد

عرفان را در یکی از پارک‌های شمال شهر تهران می‌بینم. پسر 28 ساله‌ای که کتابی از “کافکا” به دست گرفته و مشغول نت برداری از کتاب است. عرفان 5 سال است که به زنانی که مشتری او هستند خدمات جنسی ارائه می‌دهد. عاشق فلسفه، زن و شغل خود است. به زعم خودش تن فروش حرفه ای و متخصصی است و تفاوت زیادی با نامزد خود دارد که همکار اوست. به نظر او مردی که خدمات جنسی ارائه می‌دهد خوشبخت‌تر است و مثل زنان روسپی افسرده نمی شود.

این آغاز یک متن در وبلاگی است که به نظر می رسد گزارشی واقعی باشد. این نوع «جنده» یا به قول گزارشگر «تن فروش» مرد پدیده ای نادر ولی یافتنی است. عرفان طبق این گزارش کسی است که زندگی اشرافی خود را که از طریق خود فروشی به دست آورده که می تواند در مورد آن افتخار کند و سرش را بالا بگیرد و به گزارشگر بگوید« من خوشبخت ترین تن فروش[بخوانید جنده] جهان هستم. در مورد چند و چون این گزارش و مطالب بیشتر آن به مجله زیگزاگ یا برخی وبلاگ ها که آن را منتشر کرده اند می توان سری زد . نکته جالب در این گزارش در حرف های عرفان این است که او می بالد به جنده بودنش و آن را مایه مباهات می داند, تحقیر نمی شود, مشتریانش را دوست دارد, حتی ممکن است با یکی از آنها ازدواج کند, ونجیب بماند و مگر تا کنون جز نجابت چیزی در میان بوده. در برابر گزارشگر احساس شرمندگی نمی کند و رشته اشرافی فلسفه را دوست دارد چون به اندازه کافی پول در می آورد.
حالا در برابر این گزارش گزارشی از نوع دیگر را قرار دهیم. در این گزارش سوژه گزارش پسری است همچنس گرا, او مانند عرفان سرش بالا نیست , افتخاری به شغلش نمی کند, مشریانش را چندان دوست ندارد, احساس امنیت نمی کند, در برابر دوربین و بیننده راحت نیست چون عینک دودی بزرگش بر چشم زده است و تازه او ریسک بزرگی را برای همین حداقل کار کرده است. او نمی تواند بگوید من خوشبخت ترین جنده یا … جهان هستم, کتابی از کافکا زیر بغل نزده و فلسفه را دوست ندارد. برای دیدن صحبت ها او می توانید گزارش CBC News را بجویید .
این دو پسر نگاتیو هم به نظر می رسند. در این دو شخصیت می توانید شباهتی را ببینید؛ هر دو خود فروشی می کنند. اما یکی به خاطر مخاطرات این کار ناچار از مهاجرت است و دیگری قصد دارد خط تولیدش را هم توسعه دهد! یکی خود را زیر سایه مرگ و تحقیر مردم می بیند و دیگری پز شغلش را به ما می دهد. جامعه این تفاوت را ایجاد می کند. یکی از این دو تن فروشی اش ارزش مند و دیگری مایه ننگ است. اگر بپذیریم که هر دو اینها یک کار انجام می دهند( اجاره بدن) چگونه است که جامعه می تواند به یکی این مقدار اطمینان به نفس دهد و یکی را اینگونه وحشت زده از جامعه سازد؟ یادمان بیاید؛ همه ما پسر ها, که مادرانمان از سکس ما آنقدر شرمنده نمی شوند که از سکس دخترانشان! حامعه فاعل پرست شاید کلیدی برای فهم این پیچیدگی بدهد. به نظر من کلید این تفاوت گذاری هوموفوبیای جامعه است. این نمونه ها به خوبی گویا هستند حتی می توانم ادعا کنم دارند جیغ می کشند که هوموفوبیا منشأ ارزش گذاری آدم هاست حتی اگر ماهیتاً هیچ تفاوتی در میان نباشد.

6/8/1387

نوشتن دیدگاه

عمل مستقیم

قسمت اول
مانی ارداویر- ابرشلوارپوش

متنی که(در دو قسمت) در پی می آید، رویکردی انتقادی نسبت به اندیشه تسخیر جایگاه قدرت، سلسله مراتب و جریان همسان سازی مردسالاری و شاخه های آن دارد. به ایگویسم در جریانات عدالت خواه از جمله حتی اقلیت جنسی اعتراض دارد. و همسان سازی را از جمله آفت های آسیب رسان بیرونی و درونی جنبش های همجنسخواه(اقلیتی جنسی) می داند. از طرفی به زبان به عنوان  محمل مبارزه توجه ویژه ای دارد و معتقد است با زبان نابرابر نمی توان به مبارزه برعلیه نابرابری رفت.
این نوشتار با تأثیر از دو مطلب چاپ شده در مجله چراغ نوشته شده است که با وجود اعلام مواضع نسبت به آنان،مستقل نیز هست… مصاحبه ی آرشام پارسی با بابک سلیمی زاده، چراغ شماره 39 و نوشته ی دوست گرامی حمید پرنیان، تصعیدزدایی …، در نقد و واکنش به این مصاحبه، چراغ شماره 40 … با سپاس از این دوستان گرامی..

مانی ارداویر
***********************************************************

” هرگز در این شک مکن که گروه کوچکی از شهروندان متعهد و اندیشمند می توانند دنیا را تغییر دهند زیرا این تنها دلیلی است که جهان تغییر کرده است.”

مارگارت مید

در جهان امروز حقوق بشر، آزادی، دموکراسی،عدالت و…مفاهیمی هستند که به دست گفتمان قدرت و قدرت طلب(به سرکردگی رجالگی و مردسالاری، سرمایه داری، نگرش دولتی، هموفوبیا و …) موردتجاوز قرار می گیرند و از مفاهیم شان به نفع جریان غالب دارای قدرت، تهی شده و بازتعریف و تکثیر می شوند. قدرت مسلط، گفتمان اربابی، با وقاحت از این کلمات/مفاهیم سوء استفاده می کنند … مبارزاتی مبتنی بر آگاهی انقلابی برای رسوایی این وضعیت لازم است. افشای سازوکارهای قدرت مسلط و حقه های پنهانی اش برای استیلا، یکسره سازی، همانندسازی و … برای تمامی جنبش های عدالت طلب در جهان ضروری است. … دنیایی دیگر امکان پذیر است.

حقوق بشر: حق برخورداری هر انسان یا قدرت برخورداری هر انسان؟
آیا حقوق بشر حق برخورداری از نیازها، امکانات و..است یا قدرت برخورداری از آنها؟ مسلما مبارزات عدالتخواهانه و حقوق بشری در جهت مطالبه حقوق سلب شده ی عده ای از انسان ها است که توسط عده ای دیگر به بهانه قدرت سیاسی و دین و اخلاق و نژاد و جنسیت و … سلب شده است. بنابراین به نظر می رسد هدف جنبش های عدالت خواه و حقوق بشری کاملا عملی و انقلابی است. نگرش نفی سرکوب و تبعیض به بهانه ی دین و اخلاق و نژاد و سویه گیری جنسی و قدرت سیاسی و… یکی از بنیادین ترین استراتژی های مبارزه خواهد بود. اما نگرش تسخیر موقعیت های قدرت پاسخی ناقص و بی اثر برای دست یابی به مقوله حقیقی حقوق بشر در جهان امروز می باشد.
سودای اندیشه ی تسخیر جایگاه های قدرت(سیاسی و…)در طول تاریخ مبارزات عدالتخواهی و انقلابی راه به جایی نبرده است. در واقع چنین اندیشه ای محکوم به تثبیت در همان نظام سلطه می باشد و منجر به بازتولید همان رابطه ی مبتنی بر قدرت ظالم بر مظلوم خواهد بود بدین ترتیب که در اکثر موارد ستم دیده به محض تسخیر جایگاه قدرت ستمگر، خود به ستمگری جدید مبدل خواهد شد. مبارزه یی که مبتنی بر نقد قدرت سلطه نباشد محکوم به اسارت در دوری باطل است.
عملکرد برخی از احزاب چپ در آمریکای لاتین مثالی روشن است برای عقیم بودن ایده تسخیر جایگاه قدرت با سویه ی دولتی برای دستیابی به عدالت!! به طور مشخص لولا، رئیس جمهور برزیل را در نظر می گیریم… او فعال و رهبر حزب کارگران برزیل بود و قبل از تصاحب قدرت سیاسی دولتی بر علیه سرمایه داری وکورپوریتیسم و… ونفوذ آن به اشکال مختلف در منطقه مبارزه می کرد، بعد از کسب قدرت(تسخیر قدرت) و ورود به بدنه یک دولت! به سازشکاری هایی دست زد، از جمله پذیرش NAFTA که قوانین اش یک سره به ضرر کارگران،کشاورزان و فقرا در سراسر ناحیه  است. ماهیت دولت و قدرت، تغییر جهت مبارزه است. از آمریکای لاتین دور نمی شویم؛ در ونزوئلا چاوز قرمزپوش به اصطلاح رادیکال، به مبارزه با امپریالیست برخواسته و انصافا هم مقاومت جالبی دارد اما او به مناسبت فرصت طلبی سیاسی اش در هر منطقه ای رنگ عوض می کند. به ایران می آید چفیه برگردن می اندازد، به برزیل می رود در کنار رقاص های خوش اندام سامبا با ژست عکس می گیرد. اگر چه ممکن است این رفتاری مداراجویانه نیز تعبیر شود اما هنگامی که نشان لیبرتادور ونزوئلارا که به عنوان بالاترین نشان افتخار کشورش محسوب می شود بر گردن احمدی نژاد(به عنوان رهبری آزادیبخش) می اندازد که به عنوان یکی از کوچکترین اما شناخته شده ترین چرخ دنده های سرکوب و خفقان می باشد، رفتاری دروغی و سازش کار و پست دارد تا مداراجویانه!
هرچند چاوز با مردم اش کاملا دموکراتیک عمل می کند اما او بر گردن کسی که منکر وجود همجنسگرایان در ایران است نشان آزادیخواهی می اندازد چون منافع کثیف بقای سیاسی، چنین ترفندی را پیشنهاد می دهد. مسامحه؛ این درحالی است که در طی این چند سال اخیر تصدی قدرت چاوز، آزادی های مدنی در ونزوئلا به شدت ترقی کرده است، هر سال راهپیمایی های افتخار گی پرشکوه تری  نسبت به گذشته در کاراکاس و دیگر شهرهای برگزار می شود. ونزوئلا به داشتن اقلیت های جنسی اش افتخار می کند اما به دلیل منافع  دولتی سرکوب و سلاخی اقلیت های جنسی در دیگر نقاط جهان را با اعطای نشان لیبرتارین اش نادیده می انگارد.
انسانیت باید در تمامی دنیا ارج گذاشته شود … نتیجه ی سوسیالسیم  آلوده به قدرت دولتی، سازش کاری و دورویی و فریبکاری است.

قدرت و میل به قدرت (میل به تصرف مقام)واجد مشخصه های دهشتبار سرکوب و اختناق و سلطه است که البته از شاخص های مردسالاری است.
در بسیاری از شرایط تاریخی اجتماعی،جایگاه صاحبان قدرت و از قدرت منع شدگان تغییر کرده اما همچنان ظلم در وضعیت اش تداوم یافته … شریان های قدرت خون تازه می طلبند!
هستی شناسی ضد سلطه، ضداقتدار و قدرت برای جنبش های اجتماعی و مدنی عدالت طلب لازم است. بسیاری از جنبش های عدالت خواه به دلیل فقر فلسفی و هستی شناسی شان در ساختارهای موجود تثبیت و مضمحل شده اند و از راه مبارزه حقیقی باز ایستاده اند.
جنبش زنان، الهام بخش و دوست
در طول تاریخ جنبش های مدنی متاخر،جنبش زنان به عنوان رویه ای الهام بخش و همسو با جنبش اقلیت های جنسی مطرح بوده است.با نگاهی به جنبش زنان به نقاط مشترک بسیاری با جنبش اقلیت های جنسی پی می بریم.ساختار گونه گون، متنوع،رویه ها مختلفی که در نهایت به مشترکاتی یکسان احترام می گذارد و برای هدف غایی مبارزه می کند….
زبان و ادبیات و هستی شناسی جنبش زنان به طور عمومی با جنبش اقلیت های جنسی هم سو است..
موضوع مبارزه مشترک این جنبش ها ، مردسالاری و رشته های نامرئی سمی و آلوده کننده ی آن می باشد.شالوده اصلی مبارزات مدنی زنان و اقلیت های جنسی مبارزه با مردسالاری و دامنه های نکبت بار آن است.زبان مقاومت مشترکی بین جنبش زنان و اقلیت های جنسی وجود دارد.چه بسا بسیاری از تحلیل ها و انگاره های فکری فمنیستی همسخن با نگره های اقلیتی جنسی است.
جنبش زنان یک جنبش همگون و یکسان نیست همین امر از برجستگی های شاخص جنبش است.عدم سلسله مراتب،عدم سخن گویی واحد،قالب گریزی و تکثر و پرهیز ازقدرت محوری مردسالار  و….همه و همه از خصلت های ویژه و ممتاز جنبش زنان است.نقد اکثریتی جنبش به “نگاه معطوف به قدرت” از پیشروترین و کارآمدترین نگرش های فکری زنان تلقی می شود.

تسخیر جایگاه های مردانه ی قدرت،تلقی لیبرال جنبش برابری طلب زنان،نگرش به حق اما در سطح است.به نوعی تهی و فاقد کارکرد حقیقی است.دستیابی به رئوس اهرام قدرت مردانه !تثبیت سرمایه داری، تثبیت استثمار، و تحویل جایگاه اعمال نابرابری این بار به دست زنان!!
سقف شیشه ای (Glass Ceiling) ترم فمنیستی غربی است که به موانع نامرئی بر سر راه دستیابی زنان به مشاغل کلیدی مانند ریاست جمهوری و …. می پردازد. انعکاس دقیق این مسئله در نطق واپسین هیلاری کلینتون، نخستین زن کاندید ریاست جمهوری آمریکا ،در هنگام واگزاری کارزار مبارزات انتخاباتی به رقیب هم حزبی  اش  باراک اوباما بود.هیلاری گفت:” ما موفق به ایجاد 16میلیون ترک بر سقف شیشه ای بالای سرمان شدیم!” و منظورش ترک برداشتن سقف شیشه ای مانع رسیدن زنان به قدرت سیاسی در جامعه مردسالار بود… یا کمک رای چندمیلیونی….
با در نظر گرفتن این پیش شرط  بدیهی و انسانی مبنی بر آزاد و برابر بودن تمامی موقعیت های اجتماعی و سیاسی و ..برای زنان و مردان و تمامی اقلیت ها …اگر تصور کنیم  شرایط ایده آل فراهم بود و سقف شیشه ای هم وجود نداشت  و خانم کلینتون به کاخ سفید راه می یافت،چه تغییری در جهان رخ می داد؟ … آیا شرکت های چند ملیتی دست از تاراج و استثمار و برده داری به شیوه ی نوین می کشیدند؟
آیا قاره سیاه از گرسنگی نجات می یافت؟ آیاصنایع آلاینده پر منفعت به نفع تغییرات آب و هوایی کره زمین دست از تولیدات لوکس و غیر ضروری دست بر میداشتند؟آیا زمین دموکراتیک  می شد؟
حالا با تصاحب جایگاه ریاست جمهوری این بار توسط یک سیاه پوست چه اتفاق مهمی در شیوه و  سیاست خارجی آمریکا رخ خواهد داد؟ آیا گسترش نئولیبرالیسم،حمایت از شرکت های چندملیتی،نفی اقلیت ها، استثمار نیروی کار جهان سوم به پایان تاریخی خود خواهد رسید؟ پاسخ مسلما منفی است. جایگاه قدرت و دولت راهی به تغییرات اساسی و بنیادین نخواهد برد.. این جایگاه مرد سالار و رجاله است و کسانی که در این جایگاه قرار می گیرند فارغ از ویژگی های فردی شان خواه ناخواه به همان شکل و ترکیب در خواهند آمد(هماهنگ خواهند شد).. چه یک مرد فاشیست سفید آریایی باشد، چه یک زن، چه یک رنگین پوست و یا اقلیت جنسی… چه چیزی تغییر خواهد کرد؟ نتیجه چه خواهد بود؟ تثبیت وضعیت موجود و حفظ ساختار سلطه!
حقیقت انقلابی خیزش های مردمی است بدون سودای تسلط قدرت سیاسی و مطلقه ،حرکتهای مشترک خودجوش و غیرسلسله مراتبی با پرهیز از ایگوهای فرصت طلب… رسیدن به این وضعیت کاملا امکان پذیر و این دنیایی و عملی است. فقط اراده ی حق طلبانه و برابرطلب می خواهد.

با وجود اینکه به طور استراتژیک و معنوی جنبش های زنان و اقلیت های جنسی در یک جبهه قرار می گیرند اما همواره مردسالاری بر بخشی از حرکت های همجنسخواهانه مردانه سلطه داشته و منشا اشتباهات مضاعف در این گروه ها شده و می شود.

مسئله ی حقیقی امروز جنبش های عدالت خواه و برابری طلب از جمله جنبش زنان و اقلیت های جنسی و…ُ تصاحب قدرت در چهارچوب ساختارهای موجود نیست بلکه براندازی این ساختارها است. در واقع جنبش ها نیاز به غنی سازی هستی شناسی شان در کنار مبارزاتشان دارند. نقد انواع سلسله مراتب، نقد سلطه و تسلط به شیوه ی مردسالار …
سکسیم، هموفوبیا، راسیسم، هتروسکسیم، انالیسم(در درون جنبش همجنسگرا) و… تولیدات ناشی از نگاه یکسان ساز و مسلط و معطوف به قدرت مردسالارانه هستند.
جنبش های همجنسگرایی  مردانه در سراسر دنیا و ایران موظف به خوانش فمنیسیتی از امور می باشند در غیر این صورت در مسیر سرکوب گر رجالگی و مرسالاری خرد و نابود خواهند شد.

هبستگی جنبش ها، نفی ایگویسیم جنبشی

چگونه ذهن تک تک کنشگرهای فعال در یکی از جنبش های مدنی (دانشجویی،زنان،اقلیت جنسی،دینی و…) و به دنبال آن ذهنیت هر یک از این جنبش ها نسبت به خواست ها و نیازهای آن دیگر فعال و یا جنبش، با توجه به عدم انتفاع مشترک بین آن ها،همسو  می شود؟
چگونه می توان از داشتن یک جنبش مبارزاتی ایگویستی اجتناب کرد؟جنبش هایی که به دلیل عدم نفع مشترک نسبت به دیگری بی توجه باقی می مانند… در ایران به طور مثال جنبش دانشجویی خواست های جنبش اقلیت جنسی را در الویت های آخر مطالبات قرار می دهند چه بسا اگر اساسا آن را نفی نکنند!
در سطح جهانی هم جنبش های ایگویست اشتباه تاریخی مرتکب می شوند.. به طور مثال برخی از گروه های فعال حقوق همجنسگرایان در ایالات متحده کاملا ایزوله و بی توجه به واقعیت ها و رخدادهای جهان امروز به خواست های محدود و کم ارتفاع خود در حاشیه ی محدود امن شان سرگرم  هستند بسیاری از گروه ها در آمریکا به روز جهانی مبارزه با هموفوبیا بی اعتنا بوده اند..
چگونه جنبش دانشجویی با زنان، جنبش زنان با اقلیت های مذهبی و جنبش اقلیت های قومی با اقلیت های جنسی … و همه جنبش های عدالت خواه با جنبش همجنسگرایی احساس هبستگی خواهند داشت؟
نگاه و هستی شناسی جنبش های عدالت طلب باید گسترده تر و عمیق تر و ناقد خویش باشد تا حرکتی رو به جلو داشته باشند… راکد نشوند و مدام در حال شدن باشند.
با نگاهی به جنبش های اخیر در ایران (از مشروطه تا کنون) آیا این واقعیت تلخ را درنخواهیم یافت که همواره ملت برای <نفی> در مقطعی کوتاهی با یکدیگر متحد شدند و در ادامه همبستگی به شدت متزلزلی را تجربه کرده اند؟ اتحاد به انشقاق بدل شد و اجتماع متفرق شد و هر کس به دیگری خرده گرفت.

دیدگاه بسیار درستی از شیوه مبارزاتی است که همجنسگرایی را در شرایط فعلی ایران (و البته جهان) تنها مسئله ای  مربوط به تمایل جنسی ندانیم. اگر چه سویه گیری جنسی امری کاملا شخصی و فقط و فقط مرتبط با شخص است و تصمیم گیری درباره پرداختن به آن انحصارا و آزادنه مربوط به آن فرد تلقی می شود. اما در عین حال از ایده “امر شخصی،سیاسی است”  فمنیست ها، نیز می توان بسیار الهام گرفت به ویژه هنگامی که به واسطه امر خصوصی عده ای مورد سرکوب و تبعیض قرار می گیرند.

زبان به مثابه سلاح مبارزه

میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی معتقد است، کسی که “سخن “{دیسکورس}را کنترل می کند “حقیقت” را در دست دارد. در طول تاریخ مردان و هتروسکسوالیته “گوینده” و زنان و اقلیت های جنسی شنونده بوده اند. مردان و هترونرماتیو معیارهای فرهنگی و زیبایی شناختی مردسالار را که با واژگان سکسیستی _ هتروسکسیستی و هموفوبیک گره خورده است به عنوان حقیقت مطلق معرفی کرده است.
زبان می تواند محمل نابرابری باشد چه بسا که بوده است.. زبان آینه ناخود آگاه و پس و پشت ذهنیت است.
ادبیات «مبارزه بر علیه نابرابری» با «زبان نابرابر»  بی معنا و غیرمؤثر است. به کارگیری زبان هموفوب، سکسیستی و رجاله ای در زبان و ادبیات مبارزات حقوق اقلیت جنسی، زنان و … به جز بازتولید ساختار استبداد ره آوردی نخواهد داشت.

آقای سلیمی زاده در جایی از مصاحبه شان می گویند:

” ما آکسیون برگزار می کنیم اما نه برای اینکه خواسته هایمان را بگوییم، بل برای اینکه ویروس هایمان را سرایت دهیم.”

سویه ی انقلابی و رادیکال برای هر مبارزه ای از عوامل کارکردی و جلوبرنده جنبش است، اما پرهیز از بی عملی رتوریک و ناکارآمد محکوم است.
پذیرفتن ساختارها و نرم های جامعه مردسالار و جریانات غالب و هموفوبیک در وهله اول، و سپس از این مرحله یعنی مرحله ی پذیرش استانداردهای مردسالاری و هموفوبیا به جایگاه های این ساختار ها حمله کردن راه به جایی نمی برد. مبارزه ای که پیش فرض های سرکوب را پذیرفته، به ریشه ها کاری ندارد و فقط می خواهد به سرشاخه ها دست پیدا کنند، عملا محکوم به بازتولید همان روند سرکوب می شود و اساسا تغییری به وجود نمی آورد و در واقع حرکتی است بی تفکر و واکنشی برگشت پذیر خواهد بود. “آلوده کردن با ویروس همجنسگرایی!” یعنی چه؟  اگرچه نوعی شورمندی انقلابی و رادیکال (اما هیستریک) در این اعلان وجود دارد اما پذیرش آلوده بودن، خود به منزله ی تثبیت «تحمیل» دهنیت هترونرماتیو/هتروسکسیتی و رجاله ای در ابعاد جامعه شناختی/زبانشناختی آن است. بنابراین کنشگر پذیرنده ی چنین رویه ای، بدون در نظرگرفتن ریشه ها به جایگاه های غیرآلوده(برای آلوده سازی) می تازد! چنین طرز تلقی  برخلاف پوشش ظاهری بسیار انقلابی و پراکتیکالش بسیار منفعل و ناکارآمد است. در واقع زبان مبارزه منفعل، پذیرنده و ماهیتا غیرانقلابی است.
رادیکالیسم اساسی و حقیقی در نفی سلطه از ریشه است. فروپاشی چهارچوب های برساخته مردسالاری و هموفوبیا و رجالگی است ابتدا در خویشتن خویش، حمله به دال های مردساخته و همجنسگرا ستیزی است. نفی و تغییر نگاه تثبیتی هموفوبیک و مردسالار انقلاب عملگرا است.
با پذیرش  ایده ی ((اکتیویست های جنبش همجنسگرایی،به عنوان «ویروس های آلوده کننده» تلقی می شوند))، منش های آنتاگونیستی جریان غالب و مسلط، همواره در نیت “یکسان سازی کردن” و یا “پاکسازی شان” پیروز خواهند بود.
نباید مرعوب طبقه ی برتر فرض شده ی غالب شد. این مسئله اشتباه است که ابتدا فعال، فرودستی و ناسالمی خود را بپذیرد و بعد به شیوه ی هیستیریک دست به اقدام بزند و وارد عمل شود!

آیا ماشین های میل گر کوچک، ماشین های بزرگی را تشکیل می دهند؟
تمامی گروه های اقلیتی، افراد موردستم، جمعی هستند با ماهیت و خواست های مشخص و قابل تمایز….انگیزه ی متشکل شدن برای تمامی جنبش ها اعم از زنان، کارگران، معلمان، اقلیت های مذهبی، قومی و… قابل پیش بینی و محتمل است. اما در شرایط کنونی نگاه عرضی حرکت های اقلیت جنسی (همجنسگرایی) دراین دسته بندی نمی گنجد. در واقع اقلیت بودگی جنسی توأم با تجربه  درونی ترین تجربه ی زیستی- انسانی است،علاوه بر درگیری با مسائل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی با بیولوژی، روان، غریزه عجین شده است و همین ماهیت اش را حتی با جنبش های نژادی که ریشه ای در بیولوژی اما امر بیرونی تر در انسان دارند، متفاوت تر و بغرنج تر می کند. درگیری مستقیم این ماشین میل گر با امرجنسی(سکسوالیته)،مبارزه را برای فرد کنش گر درگیر آن چندبعدی، پیچیده ونامفهوم تر می کند. مبارزه جهت تغییر ذهنیت نسبت به امورجنسی از سخت ترین مبارزات انسانی است. در واقع همین ماشین میل گر کوچک!! محوری است مشترک در طول و عرض مبارزات دیگر.
امرجنسی، در پس پشت ناخودآگاه  ما جزو جان سخت ترین باورهای انسانی است. آخرین وهله برای پذیرش تغییر است. تغییر این جان سخت ترین امر درونی می تواند یکی از راه ها و هدف های مبارزاتی جنبش اقلیت های جنسی و زنان  باشد. با این دید اجتماعی، همجنسگرایی به عنوان مقوله ای است پیچیده، چندبعدی، معطوف به درون و بیرون، متعلق به امر خصوصی و امر اجتماعی، و پذیرش آن منوط به لایه برداری و لایروبی از جرم های ذهنی فرد و اجتماع، توأم با یکدیگر است.
به دلایل ذکر شده از مقوله ی همجنسگرایی صرفا به عنوان یک ماشین میل گر در کنار سایر جنبش های برابری خواه نمی توان یادکرد. در اینجا نباید در فلسفه ی دلوزی دچار بدفهمی، آن هم از مدل وطنی شویم.

پیش فرض جریان غالب مبارزات ـ (جریانات به اصطلاح دموکراسی خواه در داخل و خارج کشور که بیشتر فعالین اش حاضر به اندکی اندیشه ورزی در مورد جریان کوییر و توجه دادن به آن نمی باشند ) ـ  این است:
::  تمام نیروها بدون توجه به صداهای درونی شان اتحاد یابند زیرا برای خلع قدرت ظالم و تسخیر جایگاه قدرت به نفع وضعیت جدیدمان به همسان سازی شدیدی نیازمندیم . تجمیع نیروها را نیازمندیم تا تغییر ایجاد شود تا بتوانیم الویت های اساسی و برترمان! را اجرا کنیم . بعد اگر وقت داشتیم و لطف نمودیم به امور ز-ظ-ذاله!!! خواهیم پرداخت تا ببینیم بعد چه پیش خواهد آمد!::

یکی از معضلات جنبش های آزادی خواه در حال حاضر خودخواهی،خودبینی و خودشیفتگی افراطی شان است. اگر جنبش ها بتوانند در کنار حرکت های طولی، در عرض و با نگاهی درونی به سایر جنبش ها حرکت کنند نیازی به همسان سازی و یکپارچه سازی  موقتی آن هم برای تسخیر یک جایگاه قدرت به وجود نمی آید.
باید هستی شناسی غنی شود.

صدای نارسای قدرت_ VOA
نگاهی می اندازیم به یکی از جریانات مسلط اپوزیسیون خارج از کشور (با سویه نولیبرال و ضد چپ در معنای وسیع و عمیق آن…)، جریان مسلط  است زیرا توسط یک رسانه همگانی قدرتمند(بخش فارسی صدای آمریکا) با برد و تأثیر بسیار زیادی بر مردم داخل کشور هر روز 24ساعت (با تکرار برنامه ها) پخش می شود. این جریانی وابسته است، وابسته در وهله ی اول به کورپوریتیسم رسانه ای جریان غالب که از رسانه های آلترناتیو متمایزیش می سازد و در مرحله دوم این وابستگی به واسطه ی حمایت های مالی و معنوی می باشد که برای ترویج دموکراسی !! در داخل کشور صورت می پذیرد! ترویج دموکراسی با وعده ی اینکه دیگری بزرگ، غرب و ایالات متحده، مهربان و با آغوش باز برای رهایی مردم ایران از چنگال دیکتاتورها از منافع خود می گذرند، از قدرت خود استفاده می کنند برای آزادی ملت شریف ایران! چقدر ایالات متحده مهربان است!
در این بین نه زشتی های دو جنگ عراق و افعانستان نشان داده می شود و نه وضعیت اسفناک کنونی این دو سرزمین همسایه به عنوان نشانه های زیاده خواهی های آمریکا در لوای شعارهای  دموکراسی خواهی شرافتمندانه آمریکا تحلیل می شود. هر چه هست، به نوعی تأیید رویه جرج بوش و جنگ های خانمان برانداز است. این رسانه ی دموکراسی طلب؟!! حتی به نوعی تاییدکننده ی  حمله نظامی به ایران و به خاک و خون کشیدن کودکان این مرز و بوم نیز هست! چرا که یا در این زمینه سکوت  اختیار کرده اند و یا اینکه اعتراضات گسترده ی جنبش ها وافراد و اکتیویست های مترقی و مستقل را منعکس نمی کنند.
مجری ها به راحتی نظر مخالفان را (نه فقط جیره خواران داخلی که تماس برقرار می کنند) قطع و سانسور می کنند. حتی برخی از مهمانان برنامه ها که نظراتی غیر از الگوی دیکته شده ی صدای آمریکا دارند نیز از این دعوت به خاموشی و سکوت و خفقان دور نیستند. صدای آمریکا، صدا و سیمای شماره 2 ایران در آنطرف آتلانتیک است.
این مسئله خود موضوع بی اعتباری است، این به معنای، گردن به پروپاگاندای جمهوری اسلامی ندادن و تن به اصول دیکته شده ی دیگری سپردن است.. آزادی و رهایی از دیکته شدگی و سرسپردگی وجود ندارد. مسئله ی همجنسگرایی و انعکاس مسایل آن در این رسانه شاهدی عینی برای اثبات رویه منحرف این رسانه است.
به برنامه های دموکراسی خواهی! صدای آمریکا بخش فارسی توجه کنیم، روزانه بارها بارها از اقلیت های قومی و دینی و اقلیت بهایی صحبت می شود. درباره این موضوعات برنامه سازی می کنند، میزگرد گذاشته می شود اما به شدت از پرداختن به مسئله اقلیت جنسی پرهیز می شود. چرا اینگونه است؟ به نظر می رسد از جا افتادن و شناخت صحیح مخاطبین عام و اکثریت با موضوع اقلیت جنسی واهمه ای وجود دارد. زیرا اگر در کنار عناوین اقلیت مذهبی، اقلیت قومی از اصطلاح اقلیت جنسی مانند مابقی استفاده مکرر شود به منزله به رسمیت شناختن این اقلیت محسوب می شود و این امر به نفع رسانه کورپوریت و وابسته ای مانند صدای آمریکا بخش فارسی نیست چرا که آنها ممکن است بخش قابل توجهی از نیروهای احتمالی برانداز را از دست بدهند. روسای این برنامه ها می دانند که دیدگاه حاکم(اکثریتی) بر جنبش های دموکراسی خواهی! در داخل کشور هموفوبیک و مردسالار است، آنها باید به فکر همسان سازی باشند بسیج همه نیروهای معترض بدون توجه به صداهای درونی شان برای ایجاد نیروی  تسخیرکننده  قدرت! لازم است. آنها نمی خواهند منشاء مناقشه ی بین گروهی شوند البته نه از سر خیرخواهی بلکه به لحاظ بهره گیری از انسجام نیرومندی آنها.
این مصالحه کاری فرومایه باعث می شود بر حساسیت ها و کناره کشی های احتمالی نیروی قدرتمند بالقوه برانداز ! تأثیر منفی گذاشته نشود.
رسانه های آلترناتیو و غیر وابسته به چانه زنی های سیاسی  و معادلات قدرت حکومتی کاری ندارند. آنها ملاحظه کار نیستند. در حال حاضر ایران به رسانه ها و صداهای آلترناتیو و غیروابسته نیاز دارد. برد رسانه ای مثل صدای آمریکا بسیار بالا است اگر مستقل بود و اگر آلترناتیو بود حتما در مورد تغییر ذهنیت سلسله مراتبی و خشونت زا و قدرت طلب و هتروسکسیت و مردسالار اندیشه سازی می کرد. از شکستن نگاه محافظه کار و جزمی نمی هراسید. به ساختار های سرکوب و حماقت می تاخت و قدرت سیاسی را پشتیبانی نمی کرد.
این رسانه به زنان هم به عنوان ابزار نگاه می کند. به هر حال سرمایه گزاری بر روی نیروی عظیمی که پتانسیل بالایی برای تغییر دادن دارند، از اهداف وجودی این رسانه است. پرداختن به مسئله حقوق زن از زاویه دید محدود (در حد کمپین 1میلیون امضا) و داده های از پیش تعیین شده ی نو لیبرالیستی می باشد. از بحث های رادیکال در مورد حقوق زنان، مباحث جنسیت و رابطه اش با قدرت  در این برنامه ها خبری نیست چرا که با مسامحه کاری ظریفی نمی خواهند نیروی های قدرتمند محافظه کار را از جنبش یکسان سازی خود به نفع اشغال موقعیت های آتی قدرتشان، منحرف کنند.
انعکاس مسائل همجنسگرایان و در کل اقلیت های جنسی در رسانه صدای آمریکا بخش فارسی بسیار رقت انگیز و مایه تأسف است چرا که این پرداخت نه کامل و جامع است و نه قصد تغییر ذهنیت هموفوبیک جامعه را دارد. به چند مصاحبه ی محدود و برنامه ی کوچک که در این رابطه پخش می شود نباید خوشحال بود. در زمانی که همه شبکه های خبری دنیا در باره موضوع همجنسگرایی خبر پخش می کنند پخش خبر از این رسانه که جای حیرت ندارد. در برخی برنامه ها حتی از کلمه هموفوبیک همجنسباز به  جای کلمه همجنسگرا استفاده می شود. در برنامه هایی که به معرفی شخصیتی می پردازد اگر آن شخصیت  همجنسگرا باشد ممکن است به سویه گیری جنسی او اشاره ای نشود مثلا آلن تورین، یا پدرو آلمادورار… و مثال های کوچک دیگر…
اندیشه قدرت، تسلط و استیلا فی نفسه حقیقت و عدالت را قربانی منافع و سود می کند. این اندیشه مخوف از ظرفیت ها و قدرت نیروهایی مستعد از طریق همسان سازی در جهت بسیج براندازی رقیب قدرتی استفاده می کند تا بر مسند قدرت تکیه زند و جایگاه قبلی را بازتولید کند. از همین رو است که خطرناک و غیرقابل اتکا است.
صدای این اندیشه مردمی نیست. صدای مردم نیست. صدای اقلیت سرکوب شده نیست.

نگرش های مبرم
توجه به چند مسئله در پرداختن به جنبش همجنسگرایی ضروری است:
1-    جنبش همجنس گرایی یک جنبش هموژنز(همسان) نیست و طیف های متفاوتی از نحوه زیست، انتخاب و زبان و… را در بر می گیرد.(عینا جنبش زنان )
2-    جنبش همجنسگرا، صرفا به دنبال مسئله جنسی و حول امرسکسوالیته  نمی گردد بلکه فراتر از پیجویی های ایگو  این پتانسیل را دارد که به دنبال ریشه های نابرابری در تمامی اشکال آن و رفع آن در زیست انسانی باشد.
اسراییل تنها کشور در خاورمیانه است که قوانین ضد همجنسگرا ندارد اما این به منزله تأیید جنبش همجنسگرای جهانی بر کشتار فلسطینیان و میلیتاریسم دهشتبار و تروریسم دولتی حمایت شده ی این رژیم است؟ دو سال گذشته  برگزاری گی پراید اورشلیم با انتقادهای بسیاری از نیروهای مترقی جنبش همجنسگرا در دنیا مواجه شد. آنها به منطقه ـمدند اما به اورشلیم نرفتند بلکه با جنبش های فلسطینی از جمله  اقلیت های جنسی فلسطینی در کناره نوارهای اشغال شده بر علیه میلیتاریسم و کشتار و اشغال و هموفوبیا همراه و همصدا شدند. آزاد پذیرفته شدن یک گی در ارتش اسراییل به چه معنایی باید گرامی داشته شود؟ به بهانه کشتار کودکان بی گناه فلسطینی؟
چرا نباید اجتماع اقلیت ها برای نفی جنگ و میلیتاریسم و کشتار دولتی در دو طرف طرف مناقشات نباشد؟
درخواست تحریم فیلم های اسراییلی در جشنواره همجنسگرای سانفرانسیسکو هم از طرف بسیاری از اکتیویست های اجتماعی (غیر همجنسگرا) و هم از طرف نیروهای مترقی همجنسگرا معنای بسیار ارزشمندی داشت. اینها مثال هایی هستند که نشان می دهد جنبش همجنسگرا ماهیتا یک جنبش مبتنی بر صرفا سکسوالیته و نادیده انگار نسبت به بی عدالت های جهان امروز نیست.

3-    در تک تک جنبش های اجتماعی اکثریت و اقلیت جنسی وجود دارند. پس این موضوع مربوط به تمامی جنبش های اجتماعی
است و اساسا موضوعی است مربوط به تمامی انسان ها، چراکه  یکی از موضوعاتی است که بخش عمده هویت  انسانی را می سازد و نگاه آدمیزاده را به زندگی و هستی تراش می دهد.
دانشجوی کرد سنی همجنسگرا در کدام سنگر باید باشد؟ جنبش اقلیتی قومی؟ اقلیت دینی؟ اقلیت جنسی؟
اگر به دوران پختگی مبارزاتی و بلوغ و شعور دموکراتیک و عدالت خواهی رسیده بودیم می دانستیم و خیال مان راحت بود که مبارزات اقلیتی جنسی در عرض و عمق تمامی مبارزات دیگر ریشه دوانده و احتیاج به انرژی گذاری در این جبهه نیست چرا که مسئله سوگیری جنسی و پذیرش نوع اقلیتی آن در انسان توسط خودش مورد پذیرش است.
دیدگاه فرادستی و فرودستی، دیدگاه استیلا و سلطه و تسخیر قدرت، نگرش های لاابالی در جنبش اقلیت های جنسی هستند. نقد قدرت سلطه جو، نفی سلسله مراتب و سنترالیسم حزبی، منشی است که به هیچ عنوان چهارچوب های موجود را نمی پذیرد و توقف در وضعیت کنونی را تاب نمی آورد. آنارشیسم مفهوم تسخیر قدرت را به چالش می کشد و رویه ای سازشکار نیست.
استراتژی آلودگی مضاعف فرهنگ و اندیشه و هنر در غایتش طلب چه دارد؟ تغییر فکر تسخیری؟ با اذهان چه می توان  کرد؟ تزریق ارزش های انسانی با استراتژی ها یا تاکتیک های ایذایی، فالانژی مهاجم!!؟ مثل صدور انقلاب اسلامی به سایر نقاط جهان؟ ؟!!!

مسئله، بازگشتن به خویش است.. نوعی عمل مستقیم و بدون واسطه ی محورهای قدرت و خودخواهی و نفاق.
ما ابتدا باید در خویش و با نگاه خودخواه و سلطه جوی خویش نسبت به هستی و جهان پیرامون مان جدال کنیم. از ایگو و پرداختن به نفس صرف و از خودخواهی پرهیز کنیم. مبارزه در مسیر عدالت خواهی، حذف ذهنیت سلسله مراتبی، نفی ارزشگذاری جریان غالب، مردسالار، هتروسکسیت و هموفوبیک است. نفی و  پرهیز از دیدگاه تسخیر قدرت است. نباید با نگاه غالب،با زبان سرکوب به مبارزه پرداخت. باید چند صدایی و تکثر و تعامل گروه ها را بربتابیم و باز دوباره نقد خود را فراموش نکنیم و از ایگویسم دوری کنیم…

نوشتن دیدگاه

درآمدی بر جامعه‌شناسی مردانگی*

نوشته‌ی مایکل کیمل
ترجمه‌ی حمید پرنیان

مردانگی
مردانگی به نقش‌ها و رفتارها و معانی اجتماعی‌ای اشاره دارد که در هر جامعه‌ای و در هر دوره‌ای به مردان تجویز می‌شود. مردانگی، نه بر جنسِ زیست‌شناختی، که بر جنسیت و تنوع هویت‌های درون ِ گروه‌های مختلف مردان تاکید دارد. اگرچه ما جنسیت را به‌عنوان یکی از جنبه‌های درونی هویت تجربه می‌کنیم، اما مفهوم مردانگی درون نهادهای جامعه، و از طریق تعاملات روزمره‌ی ما تولید می‌شود (کیمل، 2000).
جنس در برابر جنسیت
در بیشتر گفتمان‌های مردمی پنداشته می‌شود که جنس زیست‌شناختی تعیین کننده‌ی هویت جنسیتی و تجربه و نمود مردانگی و زنانگی فرد است. جامعه‌شناسان و رفتارشناسان به جای این که بر امور زیست‌شناختی ِ جهان‌شمول تاکید کنند، به این می‌پردازند که چگونه جنس زیست‌شناختی در متن‌های مختلف اجتماعی معانی مختلفی به خود می‌گیرد. جنس، به دستگاه زیست‌شناختی اشاره دارد، مذکر و مونث – کروموزم‌ها، امور شیمیایی بدن، کالبد، سازمان بدن. جنسیت، به معانی فرهنگی این تفاوت‌های تنانه اشاره دارد. جنس، مذکر و مونث است؛ جنسیت، مردانه و زنانه – معنی مرد بودن و زن بودن. در حالی که جنس زیست‌شناختی تنوع کمی دارد، جنسیت بسیار متنوع است. جنس، زیست‌شناختی است؛ جنسیت برساخته‌ای اجتماعی است. جنسیت فقط درون متن اجتماعی و فرهنگی خاصی شکل می‌پذیرد.
مردانگی‌ها
به کار بردن حالت جمع – مردانگی‌ها – بازشناسنده‌ی تنوع چشم‌گیر مردانگی است و این که حتا در یک جامعه و در یک دوره، گروه‌های مختلف از مردانگی و تفاوت‌های فردی تعریف خود را دارند. گرچه نیروهای اجتماعی دست به کار ساختن تفاوت‌های نظام‌مندی بین مردان و زنان هستند، اما تفاوت‌های میان مردان و زنان، کمتر از تفاوت‌های درون مردان یا درون زنان است.
مردانگی، در چهار سطح معانی گوناگونی به خود می‌گیرد؛ از این رو، چهار رشته‌ی علمی می‌کوشند تا جنسیت را بفهمند – انسان‌شناسی، تاریخ، زیست‌شناسی، و جامعه‌شناسی.
نخست این که مردانگی‌ها، از فرهنگی به فرهنگ دیگر تفاوت دارند. انسان‌شناسان چگونگی گونه‌گونی‌شدن جنسیت در فرهنگ‌های مختلف را مستند ساخته‌اند. برخی از فرهنگ‌ها، مردان را تشویق می‌کنند تا بی‌احساس باشند و مردانگی خویش را، به ویژه با اغوای جنسی، اثبات کنند. اما فرهنگ‌های دیگر، تعریف آرامیده‌تری از مردانگی تجویز می‌کنند که بر اساس مشارکت مدنی، پاسخ‌گویی عاطفی، و برآورده‌سازی نیازهای اجتماع است. تفاوت مردانگی در فرانسه و در میان مردم بومی مناطق دورافتاده‌ی استرالیا رسواکننده‌ی این ادعاست که تفاوت‌های زیست‌شناختی در دو جنس، تعیین کننده‌ی اصلی هویت جنسیتی هستند. تفاوت‌هایی که مردانگی در دو فرهنگ مختلف دارد خیلی بیشتر از تفاوت‌هایی است که بین دو جنسیت وجود دارد.
دوم این که تعریف‌های مردانگی، در یک کشور، در سراسر تاریخ، چشم‌گیرانه متنوع هستند. تاریخ‌دانان بررسی می‌کنند که این تعریف‌ها چگونه در واکنش به تغییرات ناشی از صنعتی شدن و شهرگرایی، موقعیت جغرافیایی و اقتصادی ملت‌ها، و گسترش فناوری‌های نوین دگرگون می‌شوند. مرد بودن در سده‌ی هفدهم در فرانسه یا در یونان باستان قطعا از مرد بودن در فرانسه یا یونان ِ امروز متفاوت است.
سوم این که تعریف‌های مردانگی در طول دوره‌ی زندگی یک فرد نیز تغییر می‌کند. روان‌شناسان ِ رشد بررسی می‌کنند که مجموعه‌ای از توانایی‌های رشد چگونه به تفاوت‌هایی در تجربه و نمود هویت جنسی ما رهنمون می‌شوند. هم سن تقویمی و هم دوره‌های زندگی مستلزم آن است که جنسیت، بازنمایی‌های متفاوتی داشته باشد. در غرب، یک مرد باید مردانگی خویش را اثبات کند و آن را متناسب با بالا رفتن سن‌اش تغییر دهد و از این تغییر احساس کامیابی کند. نهادهای اجتماعی نیز وی را یاری می‌دهند تا این تجربه‌ها را از خود نشان دهد. تعریفی که مردِ جوان ِ مجرد از مردانگی دارد با تعریف مرد میان‌سالی که پدر یا پدربزرگ است متفاوت است. و سرانجام این که معانی مردانگی، در یک جامعه و زمان مشخص، به‌طور برجسته‌ای گونه‌گون است. در یک دوره‌ی زمانی مشخص، چند معنی از مردانگی هم‌زمان وجود دارند. مردانی که در آمریکا یا برزیل یا سنگال زندگی می‌کنند، مردانگی یکسان ندارند. جامعه‌شناسان این را کاویده‌اند که طبقه‌ی اجتماعی، نژاد، قومیت، سن، امورجنسی، و زادبوم چگونه هویت جنسیتی را شکل می‌دهند. هر یک از این محورها، محورهای دیگر را تغییر می‌دهد. برای نمونه، مرد ِ هم‌جنس‌گرای سیاه پوست ِ پیری که در شیکاگو زندگی می‌کند و پسربچه‌ی کشاورز ِ دگرجنس‌گرای سفیدپوستی که در آیُوا زندگی می‌کند، تعریف‌های متفاونی از مردانگی دارند و از زن بودن نیز ایده‌های متفاوتی دارند. و هر دوی ایشان عمیقا تحت‌تاثیر هنجارهای جنسیتی و سامانه‌های قدرت ِ جامعه‌ی خویش هستند. از آن‌جا که جنسیت گونه‌گونی بسیاری – در فرهنگ‌ها، دوره‌های تاریخی، و در میان مردان و زنان یک فرهنگ، و در طول دوره‌ی عمر – دارد، ما نمی‌توانیم از مردانگی به گونه‌ای سخن بگوییم که انگار ثابت و جهان‌شمول و برای همه‌ی مردان یکسان است. جنسیت را باید همیشه-در-تغییر دید، باید آن را مجتمع شناوری از معانی و رفتارها دانست؛ ما باید از مردانگی‌ها سخن بگوییم. با جمع بستن مردانگی، ما تصدیق می‌کنیم که مردانگی معانی متفاوتی دارد و به گروه‌های متفاوتی از انسان‌ها در دوره‌های زمانی متفاوت اشاره دارد.
هویت جنسیتی
بازشناسی این گونه‌گونی نباید منجر به پنهان کردنِ این شود که تعریف‌های جنسیتی در بستر قدرت برساخته می‌شوند. همه‌ی مردانگی‌ها، به شکل برابری ساخته نشده‌اند. در هر فرهنگی، مردان با تعریفی از مردانگی هم‌نوایی می‌کنند که تعیین کننده‌ی همه‌ی آن انتظاراتی است که ایشان با آن‌ها مردانگی‌شان را اندازه می‌گیرند. آر. دبلیو. کانل (1987، ص. 183) می‌نویسد: این تعریف ِ «مسلط»، «در رابطه با مردانگی‌های تابع، و هم‌چنین در رابطه با زنان ساخته شده است». همان‌گونه که اروین گافمن آن را تعریف کرده است، در آمریکا تنها و تنها یک نوع از مردانگیِ کامل وجود دارد که خجالت زده نیست: جوان، متاهل، سفیدپوست، شهری، شمالی، دگرجنس‌گرا، پروتستان، پدر، با تحصیلات دانشگاهی، با کار تمام وقت، دارای رنگ چهره‌ی خوب، سنگین، قد بلند، و دارای رکوردهای تازه در ورزش… و هر مردی که نتواند یکی از این ویژگی‌ها را داشته باشد احتمالا خودش را – دست کم گاهی – بی ارزش، ناکامل، و نامرغوب می‌داند. (1967، ص. 128) تعریف‌های مردانگی، نه تنها در رابطه با آرمان‌های مسلط ِ این جنسیت، که هم‌چنین در رفت و برگشت‌های همیشگی در میان یک‌دیگر برساخته می‌شوند.
جنسیت، نه تنها چندگانه است، بلکه نسبی نیز هست. پژوهش‌هایی که در کشورهای غربی انجام شده نشان می‌دهند که مردان، ایده‌های خویش از مرد بودن را در ارجاعی پیوسته به تعریف‌های زنانگی می‌سازند. آن چیزی که به معنی مرد بودن است، هیچ همانندی‌ای با زن بودن ندارد؛ روان‌شناسان اجتماعی تاکید دارند که اگرچه ممکن است گروه‌های مختلفی از مردان درباره‌ی صفت‌ها و اهمیت آن‌ها در تعاریف جنسیتی توافق نداشته باشند، اما مولفه‌ی «ضدزنانگی» ِ مردانگی شاید تنها ویژگی ِ یگانه و جهان‌شمول ایشان باشد.
تفاوت جنسیتی و نابرابری جنسیتی، هر دو، در روابط اجتماعی ما تولید می‌شوند. نانسی چودورو می‌گوید که آن آرایش ساختاری که زنان را در برابر ِ پرورش کودکان پاسخ‌گو می‌داند، تمایل ناآگاهانه و درونی شده‌ای را هم در پسربچه‌ها و هم در دختربچه‌ها به‌وجود می‌آورد که بازتولیدگر ِ سلطه‌ی مرد و مادرانگی زن است (1978). هویت جنسیتی، پسربچه‌ها را وادار به گسست عاطفی از مادر می‌سازد؛ فرایند ِ تَفَرّد از طریق جداشدن. پسربچه، با رد کردن هر آن چه زنانه‌اش می‌داند، با بی‌ارزش ساختن زنانگی ِ دورن ِ خودش (جداسازی) و دیگران (برتری مردانه)، پسربودن خود را تعریف می‌کند. چودورو می‌گوید این چرخه‌ی تعریف کردن مردانگی که با فاصله گرفتن مردان از زنانگی و بی‌ارزش ساختن زنانگی انجام می‌شود، تنها زمانی پایان می‌پذیرد که والدین مشارکت یک‌سانی در پرورش کودک داشته باشند.
جنسیت به مثابه‌ی نهاد
اگرچه ما توانسته‌ایم گونه‌گونی ِ جنسیت را بازشناسیم، اما ممکن است هنوز مردانگی‌ها را صرفا ویژگی‌های هویتی بدانیم. ما می‌پنداریم افراد جنسیت-دار-شده، همه‌ی مولفه‌ها و ویژگی‌های رفتاری هویت جنسیتی‌شان را با خود به حوزه‌های نهادی ِ نا-جنسیتی می‌آورند. اما چون جنسیت چندگانه و نسبی است، پس نهادی هم هست: مرد بودن، در بافت‌های متفاوت ِ نهادی، معانی متفاوتی به خود می‌گیرد، و بافت‌های متفاوت ِ نهادی خواستار اَشکال ِ متفاوتی از مردانگی هستند و آن اشکال را تولید می‌کنند. دبرا رود، نظریه‌پرداز حقوقی ِ فیمینیست، می‌نویسد «پسران ممکن است که پسر باشند اما ایشان در جمع دوستان و در مصاحبه‌های کاری‌ای که مدیر زن دارد، هویت متفاوتی از خود نشان می‌دهند» (رود 1997، ص. 142). پس، جنسیت نه تنها ویژگی فردی است (یعنی چیزی است که فرد دارد)، بلکه مجموعه‌ی مشخصی از رفتارهایی است که در نهادهای اجتماعی مشخصی تولید شده است. پس، اگر موقعیت تغییر کند، جنسیت نیز تغییر می‌کند.
خود ِ نهادها هم جنسیت-دار هستند. نهادها، هنجارهای جنسیتی را تولید می‌کنند و منطق جنسیتی ِ نهاد را بیان می‌کنند، و این هنجارها و منطق، در بازتولید نابرابری‌های جنسیتی نقش اصلی را بر عهده دارند. هویت جنسیتی ِ افراد، این نهادهای جنسیت-دار-شده را شکل می‌دهند، و نهادهای جنسیت-دار-شده نیز نابرابری‌ای را بیان و بازتولید می‌کنند که هویت جنسی را می‌سازد. خود نهادها بیان کننده‌ی منطقی (نیرویی) هستند که روابط جنسیتی ِ بین زنان و مردان و هم چنین نظم جنسیتی ِ پایگانی و قدرت را بازتولید می‌کند. افراد جنسیت-دار-شده نه تنها هویت‌های‌شان را در نهادهای جنسیت-دار-شده وارد می‌کنند، بلکه این نهادها تفاوت‌های جنسیتی ِ بسیاری را تولید می‌کنند که ما می‌پنداریم آن تفاوت‌ها خصلت افراد هستند. پس، «تا زنان و مردان وظایف متفاوتی را انجام می‌دهند و نقش‌های اجتماعی سفت و سخت و بسیار ناهمگونی را بازی می‌کنند، از هر دو جنس انتظار می‌رود که رفتارها و ویژگی‌های بسیار ناهمگونی از خود نشان دهند» (شافتز 1980، ص. 112). تجربه‌هایی که ساختار متفاوتی دارند، همان تفاوت‌های جنسیتی را تولید می‌کنند که ما به انسان‌ها نسبت می‌دهیم (شافتز 1980). برای نمونه، محیط کار را در نظر بگیرید. روزبت ماس کَنتِر، در مردان و زنان یک بنگاه اقتصادی (1977)، می‌گوید که تفاوت‌های میان رفتارهای مردان و زنان در سازمان‌ها ارتباط کمتری با ویژگی‌های فردی ایشان دارد تا ساختار ِ خود ِ سازمان و کارهای متفاوتی که بر دوش ِ مردان و زنان است. او می‌گوید که سِمت‌های سازمانی «دربرگیرنده‌ی تصورات شخصیتی ِ آن نوع از انسان‌هایی است که باید آن سمت‌ها را اِشغال کنند»، و کسانی که این سمت‌ها را اِشغال می‌کنند، خواه زن باشند خواه مرد، آن رفتارهای ضروری را از خود نشان می‌دهند (کنتر 1977، ص. 21). اگرچه گمان می‌شود که معیارها و سنجه‌های ارزش‌یابی عملکرد ِ کاری و ترفیع و میزان کارایی از نظر جنسیتی بی‌طرف هستند، اما در واقع شدیدا جنسیتی هستند. کنتر می‌نویسد «در حالی که سازمان‌ها به‌عنوان ماشین‌هایی تعریف شده‌اند که از نظر جنسی خنثا هستند اما اصول مردانه بر ساختارهای قدرت آن سازمان‌ها مسلط است» (ص. 241). بار دیگر، مردانگی (هنجار) نادیدنی بود (کنتر 1975، 1977). برای نمونه، منشی‌ها، در مقایسه با دیگر کارگران، باید وفاداری شخصی ِ بیشتری نسبت به کارفرمای خویش داشته باشند، و همین منجر به آن می‌شود که ناظران، این سمت را به زنان بسپارند، چرا که زنان شخصی‌نگری ِ بیشتری دارند. اما کنتر اشاره می‌کند که به‌ترین راه برای ترفیع یک منشی آن است که کارفرمای ِ وی به سمت بالاتری برسد. پس، ساختار مشاغل ِ زنانه، و نه جنسیت ِ صاحبان مشاغل، پاسخ‌های ایشان را دیکته می‌کند.
جان اَکِر، بینش‌های اولیه‌ی کنتر را گسترش داد و به ویژه بر تاثیر ِ متقابل ِ ساختار و جنسیت پرداخت. اکر می‌گوید از طریق تجربیاتی که در محیط کار داریم تفاوت‌های میان زنان و مردان بازتولید می‌شود، و بدین‌سان نابرابری میان زنان و مردان مشروع می‌گردد. نهادها مانند کارخانه‌ها دست به تولید تفاوت‌های جنسیتی می‌زنند. تاثیر کلی ِ این امر، بازتولید نظم جنسیتی است (بنگرید به اکر 1987، 1988، 1989، 1990). نهادها، از طریق چند فرایند ِ جنسیت-دار-شده، تفاوت‌های جنسیتی را می‌سازند و نظم جنسیتی را بازتولید می‌کنند. پس، «بهره و ضرر، استثمار و کنترل، کنش و هیجان، معنی و هویت، همه و همه از طریق تمایز میان مرد و زن، و مردانه و زنانه الگوپردازی شده است» (اکر 1990، ص. 146). ما این پنداشت نادرست را داریم که افراد جنسیت-دار-شده، وارد مکان‌هایی می‌شوند که از جنسیت عاری هستند، و از این رو پایگان جنسیتی و منطق مردانه‌ی سازمانی هم‌چنان نامشهود می‌ماند. و بر همین اساس، نادرستانه می‌پنداریم که “افراد” بی-جنسیت این مکان‌های از-نظر-جنسیتی-خنثا را اشغال می‌کنند.
مساله این جاست که پنداشته می‌شود چنین افراد بی-جنسیتی قادرند با اراده‌ی خویش این مشاغل را به دست آورند، قادرند در قبال ِ فرزندان یا خانوده مسوولیتی نداشته باشند، و حتا برای اشغال چنین سمتی قادرند از پشتیبانی خانوادگی بهره‌مند گردند. پس، صاحبان مشاغل ِ بی-جنسیت تبدیل به مرد می‌شوند. برای نمونه، رشته‌ی پزشکی را فرض کنید؛ بسیاری از پزشکان در بیست و یک یا بیست و دو سالگی دانشگاه را تمام می‌کنند، و در بیست و پنج تا بیست و هفت سالگی تخصص پزشکی می‌گیرند، و سپس سه سال یا بیشتر دوره‌ی دستیاری و کارآموزی می‌بینند. ایشان، دوره‌ی دستیاری را در سی سالگی پشت سر می‌گذارند. چنین برنامه‌ای، برای پزشکان مرد طراحی شده است – برای پزشک-مردی که سختی‌ها را به جان می‌خرد، و چون بچه‌دار نمی‌شود وقفه‌ای در این دوره‌ی زمانی پیش نمی‌آورد، و کسی را در خانه دارد که از کودکان‌اش نگه‌داری کند. پس شگفت‌آور نیست که زنان در دانشگاه‌های پزشکی – که نیمی از دانشجویان را هم تشکیل می‌دهند – از این بنالند که نمی‌توانند بین کارآموزی پزشکی‌شان و آبستنی و وظایف مادرانگی‌شان تعادل ایجاد کنند.
نمونه‌ی دیگر را بررسی کنیم: حرفه‌ی دانشگاهی با گرفتن مدرک دکترا در حدود شش تا هفت سال پس از اتمام دوره‌ی کارشناسی ارشد آغاز می‌شود، یعنی در حدود سی سالگی، و سپس شش سال یا بیشتر طول می‌کشد تا استادیار شود و ارتقای مقام یابد. این دوره، برای زنان معمولا تنش‌زاترین دوره‌ی زندگی یک استاد دانشگاه است و هم‌چنین دوره‌ی بارداری نیز هست. پس، پله‌های ارتقای مقام برای پاهای مردان تنظیم شده است – البته نه برای هر مردی، بل برای مردانی که همسر دارند و وظایف خانواده را بر دوش وی انداخته‌اند.
تفاوت‌های بین زنان و مردان، که در ساختارهای سازمانی جاسازی شده و موضوع فرآیندهای جنسیتی سازمانی است و با معیارهای جنسیتی ارزشیابی می‌شود، صرفا تفاوت‌هایی دانسته می‌شود که بین افراد جنسیت-دار-شده است. وقتی مرزهای جنسیت نفوذپذیر دانسته می‌شود، دیگر نیروها و فرآیندها می‌توانند نظم جنسیتی را بازتولید کنند. وقتی زنان از این معیارها برخوردار نباشند (یا اگر بخواهیم درست‌تر بگوییم، وقتی این معیارها به نیازهای ویژه‌ی زنان توجه‌ای ندارند)، آن‌گاه ما تفکیک جنسیتی در نیروی کار و دستمزد و استخدام و ارتقا را بروندادهای “طبیعی ِ” تفاوت‌های میان مردان و زنان می‌پنداریم. بدین گونه است که این تفاوت‌ها تولید می‌شوند و نابرابری‌های میان زنان و مردان را مشروع می‌سازد و بازتولید می‌کند.
“انجام دادن ِ” جنسیت
یکی دیگر از مولفه‌های بررسی جامعه شناختی ِ مردانگی‌ها باقی مانده است. برخی روان‌شناسان و جامعه‌شناسان بر این باورند که اجتماعی کردن ِ جنسیت در دوران کودکی منجر به این می‌شود که هویت‌های جنسیتی در شخصیت ما ثابت و جاودان و درونی شود. هرچند، بسیاری از جامعه‌شناسان، امروزه، با این دیدگاه موافق نیستند. ایشان جنسیت را مولفه‌ای – ثابت و ایستای – از هویت نمی‌دانند که ما در تعاملات‌مان وارد می‌کنیم، بلکه آن را محصول ِ این تعاملات می‌شناسند. کندس وست و دان زیمرمن، در مقاله‌ی مهم ِ “انجام دادن جنسیت”، می‌گویند که «جنسیت ِ شخص فقط یکی از جنبه‌های بودن‌اش نیست، بلکه، اساسی‌تر از آن، جنسیت چیزی است که فرد، در تعاملات‌اش با دیگران، بارها و بارها انجام‌اش می‌دهد» (1987، ص. 140). ما پیوسته جنسیتی را “انجام می‌دهیم”، فعالیت‌هایی را اجرا می‌کنیم و صفاتی را نشان می‌دهیم که به ما تجویز شده است.
انجام دادن ِ جنسیت، روند اجراگری‌ای است که در تمام طول زندگی رخ می‌دهد. همین‌که با دیگران تعامل داریم پس مسوول هستیم رفتارهایی نشان دهیم که، دست کم برای آن موقعیت، هم‌سان با هنجارهای جنسیتی باشد. پس، رفتار جنسیتی ِ هم‌سان، پاسخ‌گویی ِ کمتری به هنجارهای عمیقا درونی شده یا ویژگی‌های شخصیتی دارد و بیش‌تر با خواسته‌های دیگران هم‌سان است و ما آن را به شکل مردانه یا زنانه ی قابل ِ تشخیص انجام می‌دهیم. جنسیت، صدور ِ هویت نیست که از دل بجوشد؛ جنسیت، ویژگی‌ای است که معلول تعاملات است، دیگران ناگزیرمان می‌کنند چنین کنیم.
پس، فهمیدن این که ما مردانگی‌ها را چگونه انجام می‌دهیم نیازمند آن است که مولفه‌ی اجرایی ِ هویت را آشکار سازیم، و هم‌چنین شاهد این اجراها باشیم. سوزان کِسلِر پژوهشی درباره‌ی افراد “دوجنسه” (هرمافرودیت‌ها، کسانی که با اندام هر دو جنس یا با آلت جنسی مبهم به دنیا می‌آیند) انجام داده است و در آن پژوهش اشاره می‌کند که جنسیت، امکان‌های ناباورانه‌ای برای تغییر اجتماعی فراهم می‌آورد: اگر زیست‌شناسان تشخیص داده‌اند که در مدیریت جنسیت ِ دوجنسه‌ها این ایده مستتر است که سرانجام، و برای همیشه، انسان‌ها می‌توانند جنسیت را مانند نظام‌های اجتماعی‌ای برسازند که بر پایه‌ی مفاهیم جنسیت-محور ساخته شده است، پس امکان‌های دگردیسی‌های واقعی ِ اجتماعی نامحدود است. (کسلر 1990، ص. 25) آرمان گرایی ِ جنسیتی ِ کسلر، مساله‌ی مهمی را پیش می‌کشد. هنگامی که می‌گوییم ما جنسیت را انجام می‌دهیم در واقع می‌گوییم که جنسیت چیزی نیست که در ما انجام شده باشد. ما هویت‌های جنسیتی خودمان را در متن ِ تعاملات‌مان با دیگران و دورن ِ نهادهایی که درشان هستیم می‌سازیم و بازسازی می‌کنیم.

کتاب‌شناسی
Acker, Joan. 1987. Sex Bias in Job Evaluation: A Comparable Worth Issue. In Ingredients for Women’s Employment Policy, eds. Christine Bose and Glenna Spitze, 183–196. Albany: State University of New York Press.
Acker, Joan. 1988. Class, Gender, and the Relations of Distribution. Signs: Journal of Women in Culture and Society 13: 473–497.
Acker, Joan. 1989. Doing Comparable Worth: Gender, Class, and Pay Equity. Philadelphia: Temple University Press.
Acker, Joan. 1990. Hierarchies, Jobs, Bodies: A Theory of Gendered Organizations. Gender and  Society 4 (2): 149–158.
Acker, Joan, and Donald R. Van Houten. 1974. Differential Recruitment and Control: The Sex Structuring of Organizations. Administrative Science Quarterly 19 (2): 152–163.
Chafetz, Janet. 1980. Toward a Macro-Level Theory of Sexual Stratification. Current Perspectives in Social Theory 1: 103–126.
Chodorow, Nancy. 1978. The Reproduction of Mothering: Psychoanalysis and the Sociology of Gender. Berkeley: University of California Press.
Connell, R. W. 1987. Gender and Power. Stanford, CA: Stanford University Press.
Goffman, Erving. 1963. Stigma. Englewood Cliffs, NJ: Prentice- Hall.
Kanter, Rosabeth Moss. 1975. Women and the Structure of Organizations: Explorations in Theory and Behavior. In Another Voice: Feminist Perspectives on Social Life and Social Science, eds. Marcia Millman and Rosabeth Moss Kanter, 34–74. New York: Anchor Books.
Kanter, Rosabeth Moss. 1977. Men and Women of the Corporation. New York: Basic Books.
Kessler, Suzanne J. 1990. The Medical Construction of Gender: Case Management of Intersexed Infants. Signs 16 (1): 3–26.
Kimmel, Michael. 2000. The Gendered Society. New York: Oxford University Press.
Rhode, Deborah. 1997. Speaking of Sex. Cambridge, MA: Harvard University Press.
Risman, Barbara. 1999. Gender Vertigo. New Haven, CT: Yale University Press.
West, Candace, and Don H. Zimmerman. 1987. Doing Gender. Gender and Society 1 (2): 125–151.

* این، ترجمه‌ای است از:
Kimmel, Michael. 2008.  Masculinity. In: International Encyclopedia of the Social Sciences, 2nd edition. William A. Darity Jr. (Editor in chief). 1-5. Macmillan Reference USA.

نوشتن دیدگاه

میل، به عنوان تولید

میل؛ ژیل دلوز
(بخش نخست)
نوشته‌ی کلر کُلبروک
ترجمه‌ی حمید پرنیان

میل به‌عنوان تولید
بین این که ما درباره‌ی میل چگونه می‌اندیشیم و این که درباره‌ی تفاوت چگونه می‌اندیشیم، پیوند تنگاتنگی هست. دلوز، با خوانشی که از شماری از نویسندگان دارد، پروژه‌ی خویش درباره‌ی تفاوت مثبت را بیان می‌دارد، اما مساله‌ی تفاوت را از طریق ایده‌ی میل، و در نقد روانکاوی (با همکاری فلیکس گاتاری)، بررسیِ سیاسی می‌کند. ایده‌های استانده (استاندارد) از میل، و توجیه روانکاوانه، ضرورتا میل را به فقدان و انکار و سوژه گره می‌زنند. معمولا پنداشته می‌شود که من تنها به آن چه ندارم میل دارم، و از این رو میل به‌عنوان رابطه‌ی بیرونی بین دو چیز دانسته می‌شود: سوژه‌ی میل-کننده و ابژه‌ی میل-شونده. این، از دید روانکاوی، فراتر می‌رود. من تنها از طریق این فقدان ذاتیِ میل است که می‌توانم “من” باشم. نوزادی را در سینه بیانگارید، که همه‌ی نیازهای‌اش برآورده شده است. وی هیچ برداشتی از خویشتن و از دنیا ندارد، و تفاوتی هم ندارد. تنها در صورتی می‌تواند برداشتی از خویش داشته باشد که این برآوردگی نیاز اصلا نباشد. پس، در تفاوت-گذاری‌ای آن از خاستگاه میل-شده‌ی آن است که “من” پدیدار می‌شود. روانکاوی درباره‌ی بقیه‌ی زندگی‌مان می‌گوید که ما به این حضور و سرشاری اصلی میل می‌ورزیم، اما برای دست یافتن به چنین سرشاری‌ای باید خویشتن را از دست دهیم یا بمیریم. از این روست که روانکاوی، “رانه‌ی مرگ” را ذات خویشتن می‌داند؛ میل می‌کوشد تا بر همه‌ی تفاوت‌ها یا فقدان‌ها غلبه یابد، و از این رو، به هدف خویش تمایل دارد. در تصور سنتی و روانکاوانه، تفاوت و میل ضرورتا منفی هستند.
دلوز و گاتاری برای این که به ما نشان دهند چگونه این داستان سیاه بر ما رفته است، از “تاریخ جهانی” می‌نویسند. در ضد-اودیپ، این تاریخ نشان می‌دهد که ما چگونه از تفاوتی که شدید و مثبت است به تفاوتی رفته‌ایم که گسترده و منفی است، و در پایان این تاریخ دراز، روانکاوی پدیدار می‌گردد و با تفسیر خویش، میل را منفی می‌سازد. دلوز می‌گوید، از افلاطون تا فروید، میل را چیزی سوای زندگی، یا چیزی دانسته‌اند که این گونه تفسیر شده است؛ ما به چیزی میل می‌ورزیم که نداریم‌اش، و امیال ما صرفا “پنداره”، “فانتزی” یا “بازنمایی” هستند.
پس میل، نزد دلوز و گاتاری، پیوند میان دو چیز (میل سوژه و ابژه‌ی میل) نیست که فقدان دارند؛ میل، تولید است. همه‌ی زندگی میل است، گردش تفاوت و شدنِ مثبت است، مجموعه‌ی کاملی از پیوندهای زایا. (دستی که سینه را لمس می‌کند میل و پیوند است، و همین طور دهانی که با غذا پیوند دارد یا حتا ویروسی که به ارگانیستم تازه‌ای در می‌آید. زیرا میل، کوشش سازنده‌ی زندگی به طور کلی است.) پس، فقط یک سطح درون‌مان زندگی وجود دارد که میل است، و نه سوژه‌های میل‌کننده‌ای که به سمت ابژه‌های راکد و بی‌جان می‌روند. پیش از دلوز، کاربردهای سیاسی و رادیکالی از مفهوم میل وجود داشت، که عمدتا از هگل و مارکس گرفته شده بود و اکیدا انسان‌گرایانه بود. الکساندر کوژف، که خواندن هگل را برای نویسندگان پیش از دلوز حیاتی می‌دانست، می‌گوید میل انسانی و منفی است. تنها زندگی انسان می‌تواند نشان دهد که چه چیزی زندگی نیست؛ زندگی انسان قادر است تصویری از آن چیزی داشته باشد که پیش‌تر حضور نداشته است، و میل قادر است آن را حاضر کرده و به فعل درآورد. میل چیزی به غیر از زندگی است، و این بدان خاطر است که خود زندگی هیچ ارجاعی به آینده یا به چیزی که معین نیست ندارد. دلوز، بر عکس، میل را از بازنمایی‌ها جدا می‌کند: امیال، تصاویرِ نداشته‌های ما نیستند. امیال، رخدادهای مثبتی هستند که شامل همه‌ی ادراکات و برخوردهای حسی تن است. وقتی ما میل را از بازنمایی جدا می‌کنیم، وقتی میل را کنش خود تن، و نه بازنمایی یا پنداره‌ی طلب یک کنش، بدانیم آن‌گاه می‌توانیم میل را از انسان جدا کنیم. انسان‌ها، باشنده‌های سخنگو، دیگر تنها جایگاه میل نیستند. بلکه بر عکس، گفتار، امیال ما یا نداشته‌های ما را بازنمایی نمی‌کند. گفتار و زبان – آوای دهان، نوشتن علایم یا نشانه‌ها یا رمزگان‌های یک فرهنگ – از میل پدیدار می‌گردند. زندگی به‌طور کلی همه‌ی انواع نشانه‌ها، آواها، نوشتارها و رمزگان‌ها را تولید می‌کند؛ این، بخشی از قدرت سازندگی زندگی است. درست هنگامی که صورتی (و شکلی) از میل را به‌عنوان خاستگاه و توضیح میل، به تصور می‌آوریم – انسان عقلانی –  در همان زمان از زندگی روی برگردانده‌ایم. سطحی همیشه-متمایزکننده و سازنده از میل وجود دارد. مفاهیم متمایز – مانند انسان – تنها در سامانه‌ی میل پدیدار می‌گردند: یعنی، رمزگذاری بر گردش میل در ارگانیسم‌های متمایز.
پس، سراسرِ زندگی، گردش میل به سوی تفاوت‌ها و تولیدهای همیشه-زایاست. دلوز و گاتاری تاکید دارند چیزی که اساسا بدان میل داریم ابژه‌ای مادری و شخصی نیست بلکه “ریزش نطفه‌ایِ شدت” پیشاشخصی است (دلوز و گاتاری 1983، ص. 164). میل، گرایش به گردش و تفاوت است، یعنی این که میل ذاتا انقلابی یا ویران کننده‌ی هر نظم انحصاری است. میل، به این معنی نیست که شخصی به چیزی میل دارد – بلکه، گردش زندگی است، “امور جنسی” متمایزکننده‌ی غیرشخصی است، که تن‌ها و ارگانیسم‌ها را تولید می‌کند. پس، پیش از آن که سوژه‌های میل وجود داشته باشند، تولید میل وجود دارد.
دلوز و گاتاری در ضد-اودیپ، در نوشتن از پیوند گردش‌ها، به این تولید اشاره می‌کنند. تفاوت میان یک گردش و گردش دیگر، یا یک شدن و شدنی دیگر، تنها بر حسب گسستن و پیوستن فهمیده می‌شود. گیاهی رو به آفتاب می‌کند؛ حشره‌ای روی گیاهی می‌نشیند؛ انسانی حیوانی را می‌کشد – هر پیوندی، شدنِ گردشِ زندگی است، اما شدنی مجزا و منقطع نیست؛ این شدن تنها از طریق پیوند با شدنی دیگر، شدن می‌شود. پیوند و سنتز است که به دو شدت (انرژی) اجازه می‌دهد تا از گردش زندگی “قطع” شوند. دهانی در جست‌و‌جوی پستان است؛ {این دهان} باید پیوند یابد اما هم چنین باید با مانع (و ضدیت) روبه‌رو گردد. پس، گردش فقط در پیوندیافتگی است که ادامه می‌یابد و می‌شود، اما هر پیوندی نیز به گردش نخست وارد و افزوده می‌شود. این دو شدت (و انرژی) – دهان و پستان – تنها در پیوسته شدن است که می‌شوند. این گردش زندگی، گردشی که می‌پنداریم خاستگاه همه‌ی گردش‌های شدید و ویژه است، در واقع وجود ندارد؛ {بلکه} یک کل مجازی است، کلیتی از گردش‌های شدیدِ در هم تنیده (با هم پیوندیافته) و قطع کننده.
ناانسان شدن
زندگی، تولیدِ تفاوت، یا تحقق گرایش های به تفاوت است. اما تاکیدی که دلوز و گاتاری بر امیال به مثابه‌ی تولید دارند هم‌چنین نشان‌دهنده‌ی تمایزی است که ایشان از ایده‌ی مرسوم امکان (possibility) دارند.
ما همیشه می‌پنداریم که یک جهان واقعی وجود دارد که امکان های مشخصی را در خود دارد: به جای این‌گونه شدن می‌توانیم آن‌گونه شویم. دلوز و گاتاری این برداشت را واژگون می‌کنند. زندگی مستعد تفاوت است، {تفاوتی} که چیزهای واقعی را تولید می‌کند. اشتباه زمانی رخ می‌دهد که امکان‌ها را پایه و اساس دنیای واقعی بپنداریم. برای نمونه، هنگامی که باشنده‌ای تحقق (واقعیت) پیدا می‌کند – برای نمونه، انسان مدرن – آن‌گاه ما به آن پنداره (و تصور) محدود می‌شویم؛ ما به دیگر تاریخ‌ها یا فرهنگ‌های انسان می‌اندیشیم، به همه‌ی امکان‌های زندگی انسان می‌اندیشیم. {اما} آن توانش رادیکال‌تر، باز و تحقق-نیافته را نمی‌بینیم، توانشی برای چیزی به غیر از انسان شدن. دلوز و گاتاری، برای این که این قدرت سازنده‌ی تفاوت را – قدرتی برای شدنی سوای دنیای واقعی و امکان‌های کنونی آن – توضیح دهند، تولیدات میل را ردگیری می‌کنند تا به پدیداریِ بازترِ آن‌ها برسند.
تفاوت‌های زندگی، امکان‌هایی نیستند که ابژه‌ی واقعی معینی به وجود آید. تفاوت نابی که می‌گذارد گرایش‌ها در شدت‌های معینی متفاوت باشند، به جای این که ممکن باشد مجازی است. نمی‌توان تفاوتی که زندگی واقعی از آن پدیدار می‌گردد را از پیش به‌عنوان سامانه‌ی کاملی معین کرد. این {تفاوت}، مجازی یا باز است و با هر تفاوتی که تحقق می‌یابد امکان‌های نوین تولید می‌شود:
کل، یک سامانه‌ی بسته نیست، بلکه بر عکس، به‌خاطر این که سامانه هرگز مطلقا بسته و کاملا ایمن نیست، در هر جا باز است گویی با سست‌ترین ریسمان‌ها به باقیِ جهان پیوسته است… کل، خودش را می‌سازد، و پیوسته خودش را، بدون اجزا، در ابعاد دیگری می‌سازد – بدین‌سان، سامانه‌ی یک وضعیت کیفی را به وضعیت کیفی دیگری انتقال می‌دهد، مانندِ شدنی پیوسته و ناب که به واسطه‌ی این وضعیت‌ها تجربه می‌شود (دلوز 1986، ص. 10(
دلوز و گاتاری، مساله‌ی باز شدن را، در کتاب ضد-اودیپ، برای فهمیدن زندگی انسان، یا رابطه‌ی میان ماشین اجتماعی و ماشین‌های میل به کار می‌برند. نقد ایشان سرانجام به جایی می‌رسد که ابژه‌ی تحقق‌یافته و گسترش یافته (یا متعالی) – انسان – را برای توضیح و بنیاد نهادن تفاوت مجازی به کار می‌برند. به واسطه‌ی همه‌ی تفاوت‌های ژنتیکی که زندگی انسان را می‌سازد، ما سرانجام انگاره‌ی انسان را شکل می‌دهیم (پیامد تاریخی مستعمره‌سازی همه‌ی گروه‌ها، نژادها و جنس‌ها به دست فرد غربی). پس ما این ابژه‌ی انسان را به کار می‌بریم تا پدیداری تفاوت را توضیح دهیم: گویی همه‌ی نژادها و جنس‌ها و گروه‌ها، با شکل اصلی یا ذات انسان تفاوت دارند. مفهوم انسانیت که همگی ما در آن اشترک داریم، یکی از راه‌هایی هست که در آن، تفاوت درون-مان تابع سطح تعالی (transcendence) می‌گردد: یک چیز تمایزیافته – انسان – خاستگاه همه‌ی تفاوت‌ها می‌شود. اما این خطای تعالی (ترانسندنس) دارای تاریخی اجتماعی است، که آن را می‌توان به وسیله‌ی دو رژیمِ یک فرآیندِ تفاوت توضیح‌اش داد: ماشین‌های میل و ماشین‌های اجتماعی.
برداشت تاریخیِ دلوز و گاتاری، درون-مان است و می‌تواند اندیشه‌ای درباره‌ی الگوی یک سطح مفرد باشد. (پس آن برداشت، تاریخ انسان نیست – تاریخی که بر اساس مفاهیم متعالی است – بلکه واکاوی زندگی است، زندگی‌ای که در آن امکانیت تاریخ و فرهنگ و سیاست پدیدار می‌گردد.) برای تقبل چنین واکاوی درون-مانی، می‌توانیم، بی آن که از مفاهیم ثابت استفاده کنیم، میدان نیرویی را تصور کنیم که با جذب و دفع [یا قلمروبندی (territorialisation)] و قملروزدایی (deterritorialisation)  کار می‌کند. یا به‌جای نیرو می‌توانیم به روند “اسمبل کردن ماشینی” بیندیشیم: حرکت در یک مسیر به سمت سازمان‌یابی و حرکت در مسیری دیگر به سمت گردش آزاد. دلوز و گاتاری، در ضد اودیپ، تولید درون-مان تاریخ انسان را توصیف می‌کنند، و به این نکته می‌رسند که ما می‌توانیم در کاپیتالیسم و مدرنیته میل یا تفاوتی را شناسایی کنیم که همه‌ی وهم‌های سیاسی تعالی را تولید کرده است: وهم این مفاهیم منفرد (مانند انسان، دولت یا قانون) که سیاست و تاریخ را بنا نهاده است. ایشان با ایده‌ی ماشین‌های میل شروع می‌کنند و بعد سازمان دهی ارگانیسم انسان توسط آن ماشین‌ها را توضیح می‌دهند.
این، ترجمه‌ای است از
History of Desire (ch. 5), in Claire Colebrook, 2002, Understanding Deleuze. Allen & Unwin

نوشتن دیدگاه

جامعه ی متوقع و ابهام در فردیت

واراند

اگر به رفتارهای اجتماعی و روابط عام در جامعه ی امروز ایران نگاه کنیم، برخلاف آنچه تصور می شود که جامعه رو به سوی مدرنیته ی فرهنگی و اجتماعی پیش می رود، متوجه می شویم که راهبران جامعه هر آنچه را که جامعه و زیر مجموعه های آن  از آموزه های دینی و عرفی به ارث برده است را دست نخورده به نسلهای بعدی منتقل کرده و سعی دارد تا در این راستا از حداکثر پتانسیل موجود بهره برداری نماید.

در واقع جامعه ی ایرانی تنها تظاهر به مدرن شدن می کند و از عناصر تشکیل دهنده ی یک جامعه ی پیش رو و رو به رشد تنها به مقدار خیلی کمی از تغییرات تکنولوژی و علوم جدید بسنده کرده است.

مردمان جامعه ی ما هنوز در قید و بند رفتارها و تفکرات  تکراری و روزمره ی سنتی خویشند و بطور عام هیچ تغییر عمده ای در رفتارهای اجتماعی بوقوع نپیوسته. نسل اولی که اصطلاحاً به نسل جوان زمان انقلاب 57 اطلاق می شود با وجود آن که شاهد تغییرات بزرگ اجتماعی و سیاسی بوده است اما با فاصله گرفتن اش  از آرمان ها و البته دست نیافتن به اهدافی که برای آنها خود را به آب و آتش زده بود، دوباره به آموخته های سنتی و عقاید دست و پاگیر گذشته خود بازگشت و باعث شد تا نسل دومی که انتظارات فراوانی از موقعیت اجتماعی خود داشت، در گیر و دار گذر از سنت به مدرنیته، راه را گم کرده و دچار سردرگمی شود.

اینچنین است که امروز شاهدیم با وجود آشنایی نسل سوم بعد از انقلاب با عناصر مدرنیته و موقعیت سنجی های فوق العاده و البته بهره مندی ازفرصت هایی که نسل دوم کاملاً از آن بی بهره بود، باز هم این نسل دچار یک یأس و سرخوردگی منتج از اجبار بر پیروی از عقاید منسوخ مذهبی و سنتی نزدیکان خویش و فشارهای جامعه ی مذهبی و تقید به یک سری اصول منسوخ – دچار یأس وسرخوردگی -  شده است.

به جرأت می توان گفت طرز تفکر و تلقی جامعه از رفتارهای اجتماعی و جنسی، که امروز در جوامع دیگر امری عادی محسوب می شوند، هنوز در گیر و دار قواعد دست و پاگیر و آموزه های عرفی و مذهبی انچنان گره خورده که تنها با یک حرکت بزرگ و خودجوش رهایی از آن ممکن است.

خودخواهی های متأثر از فرهنگ خاص ایرانی که سبب می شود مادران و پدران درک کمی از خواسته های فرزندانشان داشته باشند ریشه در یک غرور کاذب تاریخی و مردسالاری سنتی در جامعه ی ایرانی دارد.

تصور کنید در جامعه ی غربی یک زن و مرد بعد از روزها و ماهها ارتباط (مشروع یا غیر مشروعش بماند) تصمیم می گیرند با هم ازدواج کنند. این در حالی است که این دو شاید بارها زندگی را در زیر یک سقف با یکدیگر امتحان کرده باشند و تنها بعد از این که مطمئن شدند زندگی مشترک را به خاطر مسایل متفرقه ( مانند توقعات مالی زن از مرد، فرمانبرداری زن از مرد، احساس برتری نمودن مردان نسبت به زنان، بچه خواستن، فرار از تنهایی و …) تحمل نخواهند کرد تن به زندگی مشترک خواهند داد. مطمئناً این ازدواج بر حسب غریضه ی ذاتی بشر منجر به تولید مثل هم می شود. از رهگذر هم آغوشی هایی که می گذاریم به حساب لذ تهای زندگی (البته در غرب … چه، همه می دانیم نیم بیشتر هم آغوشی ها در زندگی های مشترک زوج های ایرانی نه روی رغبت و لذت که از روی اجبار و وظیفه است) کودکی نیز بوجود خواهد آمد. پدر و مادر این کودک در غرب سعی می کنند به خوبی او راتربیت می کنند. (در صورتی که این خانواده از لحاظ اقتصادی متوسط باشند … سعی می کنم ایده آل در نظر بگیرم) او را برای تحصیل به مدرسه های قابل قبول و استاندارد می فرستند و روی رفتارهایش کنترل دارند. این پروسه تا سن قانونی فرزند که در بعضی کشورها 18 سالگی و در بعضی 21 سالگی است ادامه پیدا می کند. بعد از آن فرزند در صورتی که بخواهد و علاقمند به تحصیل باشد، وارد کالجی شده، مقدمات ورود به دانشگاه را فراهم می کند و پدر و مادر هم تا جایی که امکانات اقتصادیشان اجازه دهد به او کمک مالی می دهند، تا این کودک به اهدافش برسد. اما از زمانی که او زندگی دانشگاهی یا بعبارت دیگر بگوییم از زمانی که او به سن قانونی می رسد، پدر و مادر در تعیین سرنوشت او هیچ دخلی نخواهند داشت، اگر او به هر درجه ی علمی ای برسد مطمئناً به والدین، افتخارش خواهد رسید در حالی که نقش مستقیمی در تعیین راه زندگیش نداشته اند  و اگر رو به تباهی رود بازهم خانواده نقش مستقیمی ندارد از این رو فردیت و حق انتخاب او در جامعه حفظ می شود. این جوان یاد گرفته که برای دیگران زندگی نکند . آنطور که خوش آیند اطرافیان، پدر، مادر، خاله، دایی، عمو و عمه باشد رفتار نکند، (البته پر واضح است که رفتارهای اجتماعی ناهنجار حتی در چنین تربیتی مورد قبول واقع نمی شود و اکثریت قریب به اتفاق شهروندان چنین جامعه ای از کودکی یاد می گیرند که به قوانین اجتماعی احترام گذارند و خود را مکلف به رعایت آنان و حفظ امنیت و ثبات جامعه بدانند.) پس طی پروسه ی دیگری او نیز ازدواج می کند، خانواده تشکیل می دهد و همین راه را ادامه می دهد. بدون این در انتخاب روش زندگی و سرکوب و یا تشویق تمایلاتش از سوی جامعه و خانواده تحت فشار قرار گیرد.

چیزی که خیلی برجسته است در چنین جامعه ای احترام به آزادی های فردی و مشروع شمردن فردیت شهروندان حتی در زندگی مشترک است.

اما اگر به جامعه ی خود بنگریم تفاوت های بزرگی را متوجه خواهیم شد (مسلماً فرهنگ و روش های تربیتی در ایران با آنچه در غرب می گذرد کاملاً تفاوت دارد اما هر روشی دستخوش تغییر می شود در حالی که فرهنگ تربیتی و توقعات اجتماعی در ایران همچنان بدون تغییر پیش می رود)، راه خیلی دور هم نمی رویم، می توانیم روش تربیتی ای که خود ما از آن بهره بردیم را مد نظر قرار دهیم.

شاید روش های تربیتی و رشد عده ی قلیلی که والدینی دگر اندیش و آشنا با مکاتب دیگر دارند (البته این مورد هم نسبی است و قطعاً نمی توان گفت تمامی کسانی که مثلا در خارج از ایران تحصیل کرده اند و در زمان خود به اصطلاح روشنفکر بوده اند حالا برای خانواده ی خود نیز حقوق برابری را قایل می شوند) کمی متفاوت از بقیه باشد اما عده ی زیادی نیستند که بخت و اقبال همراهشان است و اکثریت قریب به اتفاق خانواده های ایرانی مقید به یک سری آداب و اصول مذهبی و عقیدتی هستند که جزء لاینفک زندگیشان شده است. به طور مثال اگر همان خانواده ای را که در غرب مثال زدیم را بخواهیم در مورد ایران خودمان مثال بیاوریم،

از اشنایی و ازدواج یک زوج(زن و مرد) اگر بخواهیم شروع کنیم، در بیشتر موارد آشنایی ها قبل از ازدواج خیلی مختصر و به یک سری مراودات دیداری و شنیداری میان دخترو پسر ختم می شود. در این دیدار های کوتاه (اگر خانواده ای را در نظر بگیریم که معتقد به اصول اخلاقی رایج و عرفی  در ایران باشد) حالا در خیابان، پارک و یا در حضور خانواده تنها به مسایل کلی پرداخته می شود و مطمئناً هیچ تماس بدنی میان این دو موجود برقرار نمی شود. چه، همه می دانیم طبق یک سنت دیرینه و تاریخی در ایران 95% مردان اگر تماس بدنی و جنسی با زنی  قبل از ازدواج داشته باشند دیگر حاضر به زندگی با او نخواهند بود چون بنا بر عقیده ی متداول، زنی که حاضر به همبستری با مردی شود که پیمان زناشویی با او نبسته، زن زندگی نیست! (حالا این که چرا این زن دیگر نمی تواند لیاقت  همسری مرد هوس بازی را که معمولاً پیشنهاد دهنده ی این همبستری بوده است، را داشته باشد، بماند !)

می رسیم به این جا که دختر و پسر در یک مراسم رسمی خواستگاری با هم آشنا می شوند، در صورتی که پسر از تمکن مالی  بواسطه ی پدر برخوردار باشد(چه می دانیم امروزه روز دیگر با داشتن مدارک دانشگاهی بدون داشتن تجربه ی کاری امکان داشتن تمکن مالی وجود ندارد) و یا جوانی تحصیل کرده و آداب دان باشد در کنار ظاهر، فاکتورهای دیگری نیز برای خانواده ی دختر مهم می شود و البته بیان نیز خواهد شد.

آینده نگری و حسابگری در این گونه شرایط خیلی کاربرد دارد. بعد از مقدمات در صورتی که خانواده های هر دو، ظاهر همدیگر را پسندیدند و دختر و پسر نیز شرایط یکدیگر را قبول کردند این دو، بدون این که بدانند آیا از برقراری تماس بدنی با یکدیگر نیز لذت خواهند برد یا نه و آیا می توانند همیدگر را زیر یک سقف خوش بخت سازند، بعد از چند ماهی با یکدیگر ازدواج می کنند.

(مطرح کردن این مبحث در مورد تماس بدنی قبل از ازدواج یک امر نسبی است و لزوماً قاعده ی  انجام آن منجر به خوش بختی طرفین نمی شود و البته قصدم تبلیغ بی بند و باری و موجه دانستن فساد اخلاقی در جامعه نیست … لطفاً سو استفاده ی ابزاری از این جمله نفرمایید!).

حال فکر می کنید چند درصد از این نوع ازدواج ها در سال های اخیر با موفقیت همراه بوده است؟ آمار 30 تا 35% طلاق (آمارها رسمی نیست) نشان دهنده ی این است که زوج های جوان غالباً به خاطر عدم تفاهم اخلاقی و عقیدتی بعد از مدتی امکان زندگی مشترک نخواهند داشت.

حال از رهگذر این بحث به این نتیجه می رسیم که در جامعه ی ما تعریف جامعی از زندگی مشترک و احترام متقابل به حقوق یکدیگر وجود ندارد و دختران و پسران در بیشتر مواقع به دلایلی که قبلاً گفته شد تن به ازدواج می دهند و خوش بختی خویش را در کنار دیگری می جویند در حالی که غافل از فردیت و ارزش های درونی خویشند و گمان می کنند که انسان به تنهایی امکان دستیابی به خوش بختی را ندارد.

گرچه نمی توان منکر  تشریک مساعی در رسیدن به اهداف شد، اما ازدواج های دختران و پسران ایرانی در رسیدن به اهدافشان چقدرمؤثر است؟

این درحالیست که در بیشتر مواقع (نه در همه ی موارد) ازدواج سدی می شود در برابر رسیدن به اهداف بزرگ زندگی و سخت گیری ها و مردسالاری منتج از غرور کاذب مردانگی و نقش پذیری زنان به عنوان موجودی تحت کنترل و قبول این موضوع از طرف خود زنان باعث می شود تا این رفتارها به نسل های بعدی نیز منتقل شود و این رفتارها جزو اصول زندگی مشترک در ایران باشد.

مردان ایرانی حتی آنان که مدارج بالای علمی و دانشگاهی را طی کرده اند حق بیشتری نسبت به زنان برای خود قایلند و این را تا بدان جا پیش می برند که فردیت همسر خویش را زیر سؤال برده و اکثراً (این جملات شامل حال همه نمی شود) همسر خویش را جزیی از دارایی های خویش قلمداد می کنند.

این حقوق ناعادلانه تا بدانجا پیش می رود که اگر مردی بعد از ازدواج با به اصطلاح عدم تمکین زن مواجه شد و کلاً از همبستری با همسرش راضی نبود، حق دارد زنی دیگر اختیار کند (در حالی که مردان ایرانی در بیشتر مواقع این نیاز را به صورت غیر قانونی و ارتباطات غلط با زنان روسپی برآورده می سازند- تأکید می کنم که این جملات شامل حال همه ی مردان نمی شود و نسبی است) در حالی که برای زنان در جامعه ی ایرانی این حق وجود ندارد و کلاً زنان در صورتی که حتی از همبستری با همسر خویش ناراضی بودند طبق آموزه های ارثی و سنتی خویش دم بر نیاورده و مطرح کردن آن را جزو اصول غیر اخلاقی می دانند. ( اصلاً اصول مذهبی را در نظر نمی گیریم این اصول جزو اصول اخلاقی جامعه ی ایرانی در آمده) چرا ؟ چون جامعه ی درون گرا و بسته ی ما کلاً مسایل مربوط به جنسیت و روابط جنسی را تابو قلمداد می کند و پرده دری در این گونه مسایل را تجاوز به حقوق دیگران و بد آموزی اجتماعی می داند (این تنها یک مثال بارز است می توان خیلی مثال های دیگر آورد که از حوصله ی این مطلب خارج است)

این نوع نگرش به همسر در زندگی، خواه ناخواه شامل حال  فرزندان نیز می شود. پدران و مادران متوقع آرزوهایی در سر دارند که شاید هیچ گاه بدانها نرسیده و تجلی آنان را در فرزندانشان آرزو دارند.

رسیدن به مدارج علمی بالا، کار خوب داشتن، ادب و احترام به اطرافیان، دردسر ساز نبودن، رعایت قوانین، و… و … توقعات نسبتاً معقولی ست که جامعه، و در حجمی کوچکتر خانواده، از یک جوان(دختر و پسر)  دارند اما با بالا رفتن سن فرزندان و رسیدن به مراحلی که طبق سنت ها و عرف باید راه و روش زندگی پدر و مادر خود را برگزینند، توقعات غیر منطقی زیادی مطرح می شود.

انتظارات خود خواهانه ی پدر و مادرهایی که خود را مالک فرزندانشان می دانند باعث می شود تا فردیت و اختیار و آزادی عمل فرزندان در این میان سلب شود و آنان در هر عملی که انجام می دهند ابتدا صلاح والدین خویش را در نظر گرفته و سپس اقدامی نمایند. چیزی که مردمان جامعه ی ما از یاد برده اند حق انتخاب است، که خوشبختانه تا آنجا که مشاهده می شود و در ماه های اخیر شاهد آن بوده ام، نسل سوم بعد از انقلاب تا حدودی در شناخت ارزش های انسانی و حقوق خود موفق بوده است و این امر بخصوص در میان همجنسگرایان نیز دیده می شود.

اما سؤالی که اینجا مطرح می شود این است :

جایگاه “من” به عنوان شخصی که قدرت تصمیم گیری و حق انتخاب دارد، کجاست ؟

فرهنگی که در جامعه ی امروز ایران وجود دارد و هر گونه آزادی و اختیار را از شهروندانش می گیرد فرهنگی ریشه دار و به ارث رسیده از دوران های گذشته است، فرهنگی که نیاز به یک بازنگری عمیق و پوست اندازی اساسی دارد.

متأسفانه چون این فرهنگ در لایه های مذهبی و اعتقادی عامیانه ی شهروندانش تنیده شده و جدا سازی این دو از یکدیگر بیشتر اوقات نفی دیگری را طلب می کند، از این رو با توجه به احترام گذاردن به اعتقادات  مذهبی و علایق دینی مردم جامعه، می بایست رویکردی عملی برای تغییر یک سری از مسایلی که به عنوان اجزای فرهنگ ایرانی درپیکره ی جامعه قرار گرفته اند، در پیش گرفت و این زمانی میسر است که آحاد مختلف و طیف های تشکیل دهنده ی جامعه، زنان و مردان، دختران و پسران حاضر به گوش دادن به اعتقادات و احترام گذاردن به روش های زندگی همدیگر، تا جایی که به بدنه ی اجتماع صدمه نزد، باشند.

زمستان 1386

نوشتن دیدگاه

تحسین زیبایی مردانه در ادبیات اسلامی

مهدی عقیلی

لحی الله قوم اذا جئتهم

بصدق الاحادیث قالو كفر

نوط ابوالالف(1)

درباره تفضیل جنس مرد بر جنس زن از دیرباز در آثار قدما و در فرهنگ خاورمیانه شواهد و قراین بسیاری دیده می شود و پیوسته مردان را در عقل و قوت جسم و وفاداری و دینداری و حلم و سخا و شجاعت در کنار سلب این صفات از زنان ستوده اند و این در آثار شعرا و حکما به خوبی پدیدار است که بدان اشاره خواهیم کرد – اما نکته ای که ما در این مقاله بدان می پردازیم و آن را مورد بحث قرار می دهیم نگاهی به تفضیل جمال مرد بر جمال زنان است که بحث درباره آن در اوایل حکومت بنی عباس شدت گرفت و بدان به عنوان نوعی طرز تفکر روشمند و مستقل پرداختند و البته حلقه های متصل سلسله فرهنگ و سنت در این گفتار بی دخیل نیستند و همانطور که ذکر کردیم برتری مردان در فرهنگ مردم خاورمیانه از قدیم الایام در اکثر زمینه ها مشهود است و اگر چه این اواخر بعضی کوشیده اند که مثلاً ریشه های زن گرایی را در تاریخ باستان ایران و بین النهرین بکاوند و براهینی چند پیرامون این موضوع بافته اند اما اگر با نگاهی عمیق در فرهنگ و تاریخ تمدن خاورمیانه دقت کنیم می بینیم نه تنها در بین این مردم آثاری از برابری زن و مرد نخواهیم دید بلکه زن ستیزی از تفکرات نمادین آنهاست. بحث درباره تفضیل جمال مرد بر جمال زن در بین مسلمین در اوایل حکومت بنی العباس یعنی تقریباً صد و پنجاه سال پس از ظهور اسلام شدت گرفت، یعنی دوران آزادی بیان و در هم آمیختن تمدن ها – و در این باره در آثار شعرا و کتب نثر موارد فراوان دیده می شود و بازار این بحث با پیش زمینه های ذهنی مسلمانان گرم تر شد (2)- در این تفکر مردان را در صورت و جسم و صفات زیباتر از زنان می دانند و اصل این برتری را برذکور بودن جنس مرد قرار می دهند و معتقدند که خداوند عالمیان در همه صنفی جنس ذکور را به جمال و حسن و هیبة ممتاز گردانیده و نر بودن را مزین این همه صفات کرده است (3) و تا آنجا که من اطلاع دارم در هیچ فرهنگی و در هیچ زمانی به قدر دوران بنی عباس به این موضوع نپرداخته اند و شعرا و حکمای این دوره در شعر و نثر در این باره تحقیق و بحث و احتجاج کرده اند و منظور من تنها تغزل به مردان در شعر آنان نیست بلکه مواردی است که درباره تفضیل جمال مرد بر جمال زن احتجاج کرده اند و دواوین شعر دوران بنی العباس مشحون از این شواهد است و نمونه آن در شعر ابی نواس و والبة بن الحباب و غیرهما به فراوانی دیده می شود و همانگونه که گفتیم بحث آنها تنها و تنها درباره جمال شناسی مردان است و در همین راستا لواط را نیز بر زنا  با زنان و نکاح ترجیح می دهند و اگر به برتری صفاتی دیگر از مردان اشاره کنند در راستای تحکیم مقصود است و یکی از روش های متداول بحث در این مورد بر شمردن عیوب زنان از نگاه جمال شناسی بوده است یعنی به ذکر تمامی عیوب زنان نمی پردازند که این در اجتماع امری مشهود بوده است بلکه فقط بر روی نقاط ضعف زنان در مورد مسائل زیبا شناختی و جنسی دست می نهند و زنان را به زشت ترین صفات یاد می کنند و در مقابل همجنسان خود را می ستایند.

فد یتک انما اختر ناک عمداً                              لانک لا تحیض و لا تبیض (4)

فدایت شوم به درستی که ما ترا به عمدا و با چشم باز انتخاب کرده ایم چرا که تو چون زنان حیض نمی شوی و جوجه ( تخم ) نمی گذاری

و هذا النعت لا نعتی فتاة

اشبهها لجهلی بالغلام

اتجعل من تحیض بکل شهر

و ینبح جروها فی کل عام

کمن القاه فی سر و جهر

و اطمع منه فی رد السلام

و این توصیف من چون توصیف زنان نیست که آنها را از سر نادانی به پسران جوان تشبیه کنم – آیا آن را که هر ماه حیض می شود و توله هایش همه سال وق وق می‌‌کنند مانند او قرار می دهی که به آسانی در نهان و آشکارا دیدارش می کنم و از او در رد سلام طمع می دارم.

و جاحظ می گوید: از نشان برتری پسر بر دختر این است که اگر دختر را به کمال حسن توصیف کنند گفته می شود گو اینکه پسر گونه است

لها زی الغلام و لم اقسها           الیه و لم اقصر بالغلام (5)

آن دختر را لباس پسران است و من به پسر تشبیهش نمی کنم و با این کار از مقام پسران نمی کاهم

احذر فدیتک ما حییـ                   ت حبائل المتشکلات

فلهن یفلسن الفتی                      و کفی بهن مفلسات (6)

فدایت شوم تا زنده ای از زنان نگارین حذر کن که آنان جوان را مفلس می کنند و همین بس که آنان مفلس کنندگانند.

و رساله مفاخرة الجواری و الغلمان از جاحظ یکی از بهترین نمونه های تاریخی و ادبی در این موضوع است. اگر چه جاحظ نسبت به لواطه نظر خوبی ندارد ولی بازهم از ذکر عیوب زنان و مفاخر پسران غفلت نورزیده است (7)

و از آنجا که مردگرایی و زن ستیزی در خاورمیانه با موضوع بحث ما بی ربط نیست ناچار به ذکر پاره ای موارد می پردازیم (8)

خوب می دانیم که در فرهنگ اسلامی زنان را در عقل و دین ناقص خوانده اند و قول شعرا و حکما در مذمت آنها چقدر بسیار است و گفته اند از عیب زنان یکی این است که چون مرد با او پیوندد زن موی سر او را سفید کند و به پیریش کشاند و عرق بدنش را بد بو گرداند و رویش را سیاه کند و زنانند دام های ابلیس و ریسمان های شیطان. مرد توانگر را خسته گردانند و فقیر را بر آنچه ندارد تکلیف کنند و چه بسیار مرد تاجر خوشنام که زنش او را مفلس گرداند و آب رویش بریخت و او را به زمین زد و نبی اکرم گفت که : فتنه ای بر مردان پر زیان تر از زنان پس از خود وانگذاشتم (9)

و شعرای ایران بیش از همه کس به مذمت زنان پرداخته اند که زن و اژدها هر دو در خاک به (10)

وگفته اند- زنان را ستایی سگان را ستای

که یک سگ به از صد زن پارسای(11)

و گفته اند- چون نقش وفا و مهر بستند

برنام زنان قلم شکستند (12)

و گفته اند- زن بد در سرای مرد نکو

هم در این عالم است دوزخ او (13)

و به شعری چند در این موضوع اقتصارمی کنیم.

مرد آزاده به گیتی نکند میل دو کار

تا همه عمر ز آفت به سلامت باشد

زن نگیرد اگرش دختر قیصر بدهند

وام نستاند اگر وعده قیامت باشد (14)

دید در خواب زنی حافظ شیرازی را

گفت با ما ز چه اغلب  شعرا چون تو بدند

فی المثل درغزل خویش نگفتی تو چرا

گل حوا بسرشتند و به پیمانه زدند

خواجه فرمود که پیمانه ترک برمی داشت

قدسیان مصلحت خویش به از ما بلدند (15)

آن شخص که زن گرفت دانا نبود

از غصه فراغتش همانا نبود

دارد به جهان خانه و زن نیست در او

نازم به خدا چرا توانا نبود (16)

اما درباره ی فضل لواط بر زنا همین بس که لواط طریقی کافی برای اشباع غریزه است (17)

خداوند لواطة را به لفظ الفاحشه خوانده و با الف و لام معرفه مزین گردانده که معنای آن جمع تمام و کمال کل فواحش است (18) و بالعکس زنا را ساء سبیلا یعنی بدترین راه ها می گوید (19)

و پسران به قول نحویان موضع اشتغالند و از دو طرف به کار آیند و ذووجهین اند که دو معنی پدید آورند (20) و مردان را با مردان نسبت متقارن است (21) که گفته اند الجنس یمیل الی الجنس و آورده اند که الجنسیة علة الضم و همین است که لواطیین در عقاید خود و رویگردانی از زنان سخت پایبند بوده اند (22)

اما تاریخ همجنسگرایی و تأثیر آن در تمدن خاورمیانه و فرهنگ و سنت آن علائم و شواهد بسیاری دارد (23) تا آنجا که پاره ای از شهرها بدان شهرت یافته اند (24) و اگر به تأثیر آن در فرهنگ ایران بپردازیم آنقدر هست که نه تنها شهرها بدان مشهورند(25)  بلکه در زبان فارسی ضرب المثل های عامیانه فراوانی خواهیم دید که بی ربط با قاموس لواطه نیستند (26)

———————————

1- یعنی نوط هزاری و این اصطلاح ما بین بعضی جوانان همجنسگرای  خلیج رایج است یعنی شاهد پسر مثل نوط هزاری  جامع تمام زیر مجموعه ها  است و بدل کل از کل است

2- در احادیث و اخبار در مذمت زنان نمونه های فراوان دیده می شود و در تفضیل پسران همین بس كه پسران را جانشین و عقب پدر می‌دانند و مرد را در زادن پسر بشارت گویند و مرد بدون پسر گو اینکه نسلش منقطع است الغضبان القبعثری الشیبانی حكیم عرب را به نزد حجاج آوردند گفت وای برتو خبرم ده ز بدترین زنان. گفت آنكه در شكمش دختری و در برش دختری و در پی اش دختری ست.  حجاج گفت (علی هذه لعنةالله) وای بر تو خبرم ده ز بهترین زنان. گفت آنكه در شكمش پسری و در برش پسری و در پی اش پسری (مروج الذهب ج3 ص 150)

3- و این به رغم زن بارگان در تمام موجودات صادق است، طاوس و گنجشک و خروس و کبک و شیر نر و قوچ و آهوان صحرا و … فتبارک الله احسن الخالقین.

4- در فکر زن مپیچ که این رخنه فساد         درخون گرم غوطه دهد جان مرده را

(صائب تبریزی)

5- روی زیبا و جامه ی دیبا                 عرق و عود و رنگ و بوی و هوس

این همه زینت زنان باشد                       مرد را کیر و خایه زینت بس

دختران را زروزیور حاجت است              تا برانگیزند مهر شوهری

خط زنگاری و خال مشکبو                    در نمی باید به حسنش زیوری

6 – دو منظور موافق روی درهم          همه کس دوست می دارند و منهم

رفیق حجره و گرماوه و کوی             به صحرا با هم و در خانه برهم

گر این صرفه نگه داری همه عمر        نه دینارت زیان باشد نه درهم

7- جاداشت که خلاصه ای از رساله جاحظ را برای نمونه بیاوریم اما مقدور نبود به هر حال ذهن پویای خواننده را به رساله مفاخرة الجواری و الغلمان جاحظ ارجاع می دهیم شعرای ایران درباره ی جاحظ سروده اند

در بیان و در فصاحت کی بود یکسان سخن

گرچه گوینده بود چون جاحظ و چون اصمعی

در کلام ایزد بی چون که وحی منزل است

کی بود تبت یدا مانند یا ارض ابلعــــی

8- یکی دیگر از این موارد این است که در تعریف و تمجید زن می گویند فلان زن چون مرد است و در توبیخ مرد می گویند فلان نامرد و زن صفت است و درباره ی زنان و حیله ی زنان داستان های فراوان آورده اند. مثلاً در کتاب محمد عوفی جوامع الحکایات نمونه های آن را می توان دید و در کتب ابن المقفع مثل ادب کبیر و ادب صغیر این امر وضوح فراوان دارد. و ابن مفقع در كلیله و دمنه می‌گوید: ان الذهب یعرف بالنار وامانة الرجل بالاخذ و العطاءوقوةالدواب تعرف بالحمل الثقیل والنساء لیس لهن شیء یعرفن به)النساء لیس بهن ولا یسترسل الیهن ) (باب القردوالغیلم)

09

- مفاخرة الجواری و الغلمان – و دیگری گفته است زنان چه حد مردانند که عقلشان کوچکتر و مکرشان بزرگتر است حیلشان بیشتر و حلمشان کمتر جز به طمع به مردان ننگرند و جز طریق خداع نسپرند مشتی ترسو که هر ماهه حیض شوند و هر ساله توله ها بیاورند لعنت خدا بر ایشان برعکس مردان که علمشان سرشار و حلمشان بسیاراست صبورند و شکور برکشیدگان خدایند و زینت دنیا پاکند و بی باک

قوم بلوغ الغلام عند هم               طعن النحور الکماة لا الحلم

10- 11- فردوسی

12- نظامی گنجوی

13- سعدی

14- شعر از شعرای خراسانی است – شاعر را فراموش کرده ام و متأسفانه به منابع و مآخذ دسترسی ندارم و عزیز خواننده را همین بگویم که: به شغل و منصب پر كار بی كاری گرفتارم      ندارم فرصت خاراندن سر بسكه بی كارم      اما غرامت این فراموشی که از چون منی بعید می نماید یاد آورم از شعر خاقانی که گوید:

یکی دو زایند آبستنان و مادر طبع         ز من بزاد بیکبار صد هزار پسر

یکان یکان حبشی چهره و یمانی اصل     همه بلال معانی همه اویس هنر

یگانه ی دو سرا و سه بعد و چار ارکان          امیر پنج حس و شش جهات و هفت اختر

مرا چه غصه کنون گر که جفت من زائید    به چشم زخم هزاران پسر یکی دختر

چه دختری که از این سان برادران دارد            عروس دهرش خوانند و بانوی کشور

اگر بمیرد باشد بهشت را خاتون             اگر بماند باشد مسیح را خواهر

اگر چه هست بدینسان خداش مرگ دهاد    که گور بهتر داماد و دفن اولی تر

اگر نخواندی نعم الختن برو برخوان        اگر ندیدی دفن البنات شو بنگر

مرا بزادن دختر چه خرمی زاید                    که کاش مادر من هم نزادی از مادر

سخن که زاده ی خاقانی است دیر زیاد       که آن ز نه فلک آمد نه از چهار گهر

15- شعر از محمود هدایت برادر صادق هدایت است نسب آنها طبق گفته جد امجدشان رضاقلی خان هدایت در مجمع الفصحاء به كمال خجندی می‌رسد. كمال خجندی نیز در تبریز عاشق جوانی رویگر شده و در هوای او غزلیات فراوانی سروده است.

16- اسدالله غالب دهلوی

17- اللواط طریقة کافیة لاشباع العاطفة الجنسیة لان فیها ملامسة التامة و الخبر لیس کالمعاینه – یرّب و لومرة (تجربه كن ولو برای یك بار)

18- ان الله تعالی سمی الزنا (فاحشة) و سمی اللواط (الفاحشة) و الفرق بین التسمیتین واضح : فکلمة فاحشة بدون الالف و اللام نکره و یعنی ذلک ان الزنا فاحشة من الفواحش لکن عند دخول الالف و اللام علیها فتصیر معرفة و یکون حینئذ لفظ ( الفاحشة) جامعاً لمعانی اسم الفاحشة لذلک فانه قوله تعالی: (اتأتون الفاحشة وانتم تبصرون  ))النمل 55) و لكنه جل و علا قال عن الزنا (لا تقربوا الزنی انه كان  فاحشة و ساء سبیلا (الاسراء 34)

فاستحق و صف الزنا انه فاحشة من الفواحش و استحق وصف اللواط انه الفاحشة (المعروفةالمعرفة)- و کل الصید فی جوف الفراء – چون که صد آمد نود هم پیش ماست نوط ابوالالف

19- واقعاً که بدترین راه است و ما بندگان فرمان شنو و لواط کار

20- فاعلی و مفعولی

21- نسبت ها دوگونه اند نسبت متقارن چون نسبت مرد با مرد همجنس و نسبت نامتقارن چون نسبت مرد با زن ناجنس

22- گویند جماعتی درباب جماع سخن می گفتند و کلامشان همه درباره ی زنان بود لوطئی در آنجا بود گفت به خدایتان قسم می دهم رها کنید سخن «كس» را خدایش لعنت کند – یکی از جمع گفتش آخرین عهد تو با آن کی بود گفت روزی که از آن خارج شدم (الجاحظ مفاخرة)

و قال بعض اللواطیین: انما خلق الایرللفقحه مدور لمدورة و لوکان للحرکان علی صیغة الطبرزین – ( الجاحظ)  گرد و مدور ساختند

23- مثلاً در عراق و ایران عیار و پاکباز را لوطی ( لواط كار) می‌گویند.

24- در خلیج کویت و لار و مقام و باطنه در لواطه ضرب المثلند – و درباره کویتی ها و شدت ولع آنها به لواط داستان های فراوانی نقل می شود و همینکه می خواهند با کسی شوخی کنند می گویند کویت نرفته باشی – و درباره ی لاریان سروده اند که سه سی ساله پسر لاری پسنده، یعنی پسری که سه سی سال ( نود سال ) عمر دارد پسند خاطر لاریان است – یک روز در سبخه (محلی در دبی) از یكی از اهل مقام  پرسیدم که مقام چگونه مکانی است، با همان لهجه مقامی گفت مقام وقتی مقام بود که 1300 در خانه مخنث داشت خاصه وقت طماشه – حال که مقام خراب شده همه دبی آمدند. مقام از شهرهای ساحلی فارس است و مردم آن عرب اند می گویند خنیث الباطنی و باطنه از مناطق سلطنت عمان است – طماشه به مواکب جشن عروسی می گویند و این واژه در جنوب فارس  و جزر آن استعمال دارد و یاد کنم از این بیت که مواطنین عجم تبار خلیج سروده اند و زبانزد گشته

قلم از هند و کاغذ از ملیبار                    خنیث از مسقط است و کون کن از لار

25- در ایران كازرون و قزوین و قمشه و خراسان به لواطه مشهورند.

26- ضرب المثل های عامیه كه نشانگر فرهنگ بومی هر قوم است یكی از طرق پی بردن به اوضاع اجتماعی و آشنایی با مظاهر فرهنگی  هر منطقه است و راستی چرا این همه در ایران زمین اینگونه ضرب المثل ها به كار می‌رود.

- نه كون به دیوانه بده نه كون دیوانه بگذار- كون بده كالا بده یك چیزی سربالا بده – سیاه و سفیدی كون لب گود معلوم می شود – فلان خیلی كون داده و حساب نكرده – هر كه كون داد مرد میدان شد – سزای كون كافر كیر ملحد – كیر از كون زیاد – ما را بگو كه برای ثواب كون بچه یتیم گذاشتیم – كونش از دهن امام جمعه تمیز تر است – به گنجشك گفتند منار تو كونت گفت یك چیزی بگو كه بگنجد – انگشت جای كیر باز نمی كند – كون دادن شب جمعه -  كون لق دروغگو – كون خر نر پاره كردن – پنیر خوب در خیگ سیاه است – كیر را از بهر كون گرد و مدور ساختند

* نظرات مندرج در این مقاله از آثار ادبی قرون اولیه ی اسلامی گرفته شده و ارتباطی با نظرات نویسنده ی مقاله در باب زنان و زیبایی و مردان و برتری، در زمان حال، ندارد.

نوشتن دیدگاه

شکافتن حوزه های هویت و بررسی معنای دگرباشی (کوئیر)

هویت دگرباشی (کوئیر)

وندی پیترز- کاندیدای دکترا از دانشگاه تورنتو

برگردان: چراغ

شکافتن حوزه های هویت و بررسی معنای دگرباشی (کوئیر)

در سال های نود عبارت دگرباش، در فلسفه ی پسا ساختارگرایی/ پست مدرنیست  از نو پذیرفته شد. حرکت، تا حدودی، برای جلوگیری از بازتولید تقسیم بندی مردسالارانه ی جهان به دو بخش دگرجنسخواه/ همجنسخواه صورت گرفت. فلسفه ی دگرباشی بر این اساس شکل گرفته که بهترین شیوه برای مقابله با متعارف  به زعم دگرجنسخواهی عبور از (عادت) جایگزینی چارچوب یک فلسفه ی محدود کننده با چارچوب محدود کننده ی دیگر است. به زبان دیگر، نظریه پردازان دگرباشی می گویند به چالش کشیدن دگرجنسخواهی با پیش نهادن همجنسخواهی در واقع یک تقسیم بندی نادرست را با یک تقسیم بندی نادرست جایگزین می کنیم. آنچه باعث می شود این هر دو تقسیم بندی نادرست ارزیابی شوند از آن جا ناشی می شود که هر دو هویت “تثبیت” شده اند. دیدگاه دگرباشی در عوض هویتی را پیش می نهد که بر مبنای آن جنسیت و تمایل جنسی سیال و متغیر است. دگرباشی یعنی دارا بودن هویتی پیچیده و متغیر، فضایی که به افراد امکان می دهد در زمان های متفاوت جایگاه متفاوت داشته باشند.

در مقاله ی “آداب درون/برون افکنی”، کی ناماستا( آداب درون/برون افکنی: نظریه ی کوئیر. پسا ساختارگرایی، و یک برخورد جامعه شناسانه با تمایل جنسی. کمبریج: بلک ول. 1996)  پیشنهاد می کند که نظریه پردازان ِ دگرباشی به دامنه ی وسیع   هویت غیر دگرجنسخواه توجه بیشتری نشان دهند. این پروژه ی تحقیقی را بر اساس علاقه ی شخصی خودم (وندی پیترز) به فلسفه ی دگرباشی طراحی کردم، و نیز به این دلیل که متقاعد شده بودم بهترین توصیف تمایل جنسی و بازتاب جنسیتی خود من در چارچوب فلسفه ی دگرباشی ممکن است. از آنجا که دگرباشی معنای مشخص و تثبیت شده را بر نمی تابد، کنجکاو بودم بدانم دیگر چه کسانی خود را در این رده بندی قرار می دهند و این توصیف برایشان چه معنایی دارد. به همین خاطر برای دوستانم و برای چند گروه مختلف ایمیل فرستادم و علاقه ی خودم را به یک پروژه ی تحقیقی دانشگاهی برای مطالعه ی هویت های دگرباش، با شرح جزئیات توضیح دادم. هفت زن دگرباش از شهرهای مختلف کانادا با من تماس گرفتند و اجازه دادند مطالعاتم را بر روی دیدگاه آنها از دگرباش بودن انجام دهم. امکان ملاقات حضوری ما به دلیل دوری راه هر یک از ما به دیگران، ممکن نبود. یک ایمیل گروهی درست کردم که بتوانیم به بحث پیرامون اینکه چرا خود را دگرباش می دانیم، و معانی متعددی که این مقوله ی متغیر را تعریف می کند بپردازیم. در این پروژه تجربه نقش اساسی بازی می کند و من تجربه های شخصی خودم و دیگر اعضای گروه را به عنوان منبع “آمار” در نظر می گیرم. به قصه هایی که تعریف می کنیم بدون در نظر گرفتن معضل قصه، و به عنوان مثالی برای حقیقت هویت دگرباش نگاه نمی کنم. برعکس، قصه ی تجربه هایی که از سر گذرانده بودیم را ساختاری می بینم نتیجه ی گفتمان هایی که در اختیارمان است، همانطور که خود ما ساختاری هستیم نتیجه ی گفتمان هایی که در دسترس قرار گرفته اند.(میشل فوکو- تاریخ جنسیت. رندوم هاوس. 1978 ) در زیر نمونه ای از مفاهیمی که دیگر اعضای گروه به دگرباش نسبت دادند را توضیح می دهم و سعی می کنم شیوه هایی که افراد دگرباش (بنا به تعریف خودشان)، برای معرفی و یا شناساندن خود به عنوان دگرباش به کار گرفتند را وارسی کنم.

اولین نفری که به گروه پیوست خودش را با اسم مضطرب معرفی کرد. او مرتب در باره ی تز دکترایش، که در حال نوشتن آن بود، حرف می زد و گفت اسم مستعار خود را به خاطر همین اضطراب روحی مضطرب گذاشته است. او اشاره کرد که در دوره ای که شروع به آشکارسازی کرده متوجه شده که دوست ندارد خود را با هویت جنسی ای که “هویت در حال تحول او را وادار به ثابت ماندن می کرد” معرفی کند. به این نتیجه رسیده بود که دگرباش آسان تر به زبانش جاری می شود تا لزبین و دو جنسگرا. توضیح داد که لفظ لزبین را به این دلیل رد کرده تا از “جدل بر سر چگونگی کارکرد مکانیسم مغزش جلوگیری کند. برای او، بار معنایی دگرباش، در واقع، قطعیت گرایش جنسی را کاهش می دهد و آن را به عنوان گرایشی متغیر معرفی می کند. در دوران آشکارسازی، مضطرب با فلسفه ی دگرباشی به عنوان رده بندی ای از هویت آشنا شد که در اولین وهله در تقابل با دگرجنسگرایی است و در مرحله ی بعد در تقابل با دیگر گرایشات غیرمتعارف جنسی. در بحث های میانگروهی، به این اشاره شد که وقتی اعضای گروه، در تجربه های شخصی خود،  تشخیص دادند که به زعم اطرافیانشان، با توجه به تمایلات جنسی شان، طبیعی به شمار نمی آیند، دگرباش را بارها به عنوان معنایی در تقابل با معمول، (معمول/معمولی به زعم دگرجنسگرایی) به کار گرفتند. به هر حال باید یادآور شد که دگرباش بارها نیز به عنوان نقطه ی مقابل هویت های غیرمعمول دیگر مثل لزبین و دگرجنسگرا مطرح شد. مضطرب تأکید داشت که دگرباشی تعریفی است که در پاسخ به محدودیت هایی که دیگر حوزه های جنسیتی معمول و غیر معمول ایجاد می کنند، از طرف کسانی اتخاذ و ارائه می شود.

مضطرب همچنین در صدد شروع به کار به عنوان مدرس در پاییز سال بعد بود و در آخرین ایمیلش به گروه خاطر نشان کرد که به نظر وی سیستم آموزشی نیاز مبرمی به بازسازی دارد. او نوشت که به دلیل آن که این بازسازی ممکن نیست، او در پی دگراندن (دگرگون سازی) سیستم از درون است. برنامه اش این بود که سیستم موجود را با افشای برنامه های آموزشی در کلاس یا خارج از کلاس که بر اساس نژادپرستی، تبعیض جنسی، نگرش استعماری، استبداد دگرجنسگرایی  و سیاست خودی/غیرخودی طرح شده بودند، متحول کند.

او توضیح داد که دگراندن سیستم از درون رویای اوست. هر چند توصیف او از دگرباشی بیشتر در ارتباط با هویت فردی او بود، دگرگون سازی را به مثابه ی بخشی از پروژه ی آموزشی می دانست که به نژادپرستی، تبعیض جنسی، استعمار، و استبداد دگرجنسگرایی می پردازد. اینجا ما دگرباشی را به عنوان یک شیوه ی تفکر و نیز رفتار سیاسی می بینیم. ضمن بحث هایی که در ایمیل های گروه مطرح شد، اغلب جهشی میان “دگرباشی هویتی است که من با آن بیشتر احساس راحتی می کنم،” و “دگرباشی عبارتی است که بالقوه بار سیاسی حمل می کند و می تواند مخرب باشد و به مبارزه بطلبد،” به چشم می خورد. مضطرب معنی دوم را زمانی که عبارت دگرباشی را نه عنوان هویت خود بلکه به عنوان فعل استفاده کرد، یعنی دگراندن، به نمایش گذاشت.  این رفت و برگشت میان هویت و سیاست برای بعضی از مردم به آن معناست که دگرباشی عبارتی است  در ارتباط مستقیم با پروژه های بزرگ تر سیاسی.

عضو بعدی گروه اسم خودش را از کاراکتر تخس و دوست داشتنی یک سریال تلویزیون کانادا، دبیرستان دی گراسی، پسرکی به اسم جو جریمیا، گرفته بود. در اولین ایمیلش به گروه، جو جریمیا گفت اسم دگرباشی برای اولین بار دو سال پیش به گوشش خورده است. تعریف کرد که چگونه بیشتر عمرش را “دگرباش” بوده است و اینکه در دوره ی آشکارسازی پی برده  که از آن به بعد برای اطرافیانش هویتی متفاوت پیدا کرده است، هویت یک لزبین. توضیح داد که با کلمه ی لزبین راحت نبوده، اما مخالفتی نکرده چون برای اطرافیانش درک او و گرایش تازه اش به زن ها، زیر عنوان لزبین راحت تر بوده است. جو جریمیا توضیح داد که به مرور، با دگرباشی، به عنوان شاخص هویت، بیشتر احساس نزدیکی کرده است زیرا این هویت بیشتر با تمایلات جنسی و رفتار جنسیتی او همخوانی دارد. او نوشت: باید بگویم که من دگرباش هستم زیرا فهم دگرباش برای مردم راحت تر است. گاهی فکر می کنم که اگر فقط می توانستم در معرفی خودم بگویم: من از زن ها خوشم میاد.. و  آره، انگاری امروز مثل پسرها لباس پوشیدم، بیشتر احساس راحتی می کردم.  او زندگی همیشه دگرباش خود را اینطور تعریف می کند:  ساعت ها می نشستم و خیال می بافتم که پسری هستم که برای دختری گل می برد، پسری که اجازه پیدا کرده دست دختری را توی دستش بگیرد، یا دختری که دخترهای دیگر تورش می زنند، (گاهی هم در خیال مادونا می شدم)، و یا آن کسی می شدم که دو پسری که در دبیرستان دلم را برده بودند را وا می داشت هم را ببوسند. رویایم این بود که مرد باشم، لاغر و باریک با موهای تیره. خیلی خوشم می آید وقتی دوست دخترم من را “دختری” صدا می زند. آرایش کردن را دوست دارم. با پسرها میانه ام خوب است و با زن ها که هستم دست و پایم را گم می کنم. عاشق ماشینم، عاشق اینم که یک پسرمکانیک زمخت و خشن باشم.  در توضیح دگرباشی اش، جو جریمیا یک سری رل های جنسی و جنسیتی را توضیح داد، و به نظر می آمد که لزبین بودن را مانعی برای بعضی از این کنش های جنسی می دانست. او دگرباشی را به لزبین بودن ترجیح داد زیرا به این نتیجه رسیده بود که دگرباش بودن به او امکان می دهد به زن ها تمایل جنسی داشته باشد، در ارتباط با یک زن، نقش مرد را بازی کند، به مردهای دگرباش تمایل جنسی داشته باشد، و در ارتباط با یک مرد، رل مرد دیگر را بازی کند. او می گفت احساس می کند این عنوان به دیگران نیز امکان می دهد او را بهتر درک کنند. تصریح او بر اینکه قرارگرفتن در رده بندی دگرباشی به دیگران امکان می دهد رفتار جنسی غیرمعمول و رفتارهای جنسیتی او را درک کنند، به این اشاره دارد که دگرباشی می تواند توصیف مناسبی برای دو مفهوم تمایل جنسی و جنسیت باشد و هر دو را در خود خلاصه کرده است. نیز به این اشاره دارد که دگرباشی مقوله ای است که مردم آن را تشخیص می دهند و به وسیله ی آن می توانند هویت های غیرمعمول را درک کنند.

جو جریمیا خود را دگرباش می داند و در عین حال فاصله ی خود را با فلسفه ی دگرباشی حفظ می کند. در یکی از ایمیل هایش نوشت: “همیشه ی عمرم، از وقتی خودم را شناخته ام، دگرباش بوده ام … بدون اینکه بدانم با چه نظریه ای می شود با استبداد دگرجنسگرایی و آنچه این دیدگاه به عنوان طبیعی و معمول در جامعه جا انداخته است، مقابله کرد و از اعتبار ساقط کرد.” فسلفه ی دگرباشی برای جو جرمیا به مثابه قانون نیست. او این را در بازنویسی جمله ی “من دگرباش هستم” به “دگرباش من است” نشان می دهد. چند بار تکرار کرد که دگرباشی شاخصی است که او برای هویت خود انتخاب کرده است زیرا دیگران با این تعریف کنش های جنسی و رفتار جنسیتی او را بهتر می توانند درک کنند. جو جرمیا نیازی به نظریه نداشت که خود را تعریف کند.

پیگلت، (خوکچه) عضو دیگر گروه، فقط یکبار تماس گرفت. او گفت حدود هشت سال پیش، قبل از اینکه به عنوان دایک  (لزبین- در دوره ای، لزبینی که با هیئت مردانه در اجتماع ظاهر می شده) آشکار سازی کند، مدتی را به تحلیل کلمه ی دگرباش گذرانده است. تا قبل از آشکارسازی احساس می کرده  که اگر هویت دگرباش را برای خود برگزیند می تواند با همجنسگراستیزی مبارزه کند و در جبهه ی همجنسگرایان جا بگیرد و در عین حال یک هویت تثبیت شده ی جنسیتی غیرمعمول هم نداشته باشد. او نوشت: مدت ها در پی راه هایی می گشته که توی “قوطی” نماند و به دنبال کلمه ها، عبارت ها، و فرهنگی می گشته که گرفتن و قطعیت دادن به معانی در آن به گونه ای غیر ممکن باشد. دگرباشی  ازچنین قابلیتی برخوردار بود. پیگلت توضیح داد: خوشم می آمد که ضد همجنسگراستیزی حرکت کنم و در جبهه ی دوست جا بگیرم — دوستی که آنقدر اهمیت دارد که “همیشه در کارها شریک باشد.. حتی شاید همنام هم بشود و اندکی از آن هویت را هم داشته باشد. منظورم این نیست که بگویم فکر می کردم همجنسگرایم و در نتیجه “معنای همجنسگرا بودن را واقعاً درک می کنم” و رنجی را که جامعه ی همجنسگراستیز به همجنسگرایان وارد می آورد، می کشم، نه. اما به خاطر رفتارم و تجربه هایم در زمینه ی مسائل همجنسگرایی و همجنسگراستیزی، خودم هم به شکلی دگرباش بودم و اما شاید ناچار نبودم هویت خودم را دوباره و دوباره اثبات کنم. او می گوید حدود پنج سال پیش از این،”با هویت دایک/ لزبین” آشکار سازی کرد و از آن زمان تا کنون چندان در مورد دگرباشی و معنای آن فکر نکرده است. در مورد پیگلت، به نظر می رسد دگرباشی به او فضای لازم را به عنوان دگرجنسخواهی که در جبهه ی همجنسگرایی است، فراهم کرد تا با چهره ای متعارف در برابر همجنسگراستیزی بایستد. تقبل هویت دگرباش بستگی داشت با برخورد مثبت او با همجنسگرایی و علاقه اش به فعالیت علیه همجنسگراستیزی. داستان او حاکی از آن است که به دلیل آن که لزبین یا دوجنسگرا نبود به راحتی به حلقه ی اقلیت های جنسی راه پیدا نمی کرد زیرا باید خود را “اثبات” می کرد تا بتواند به درون ارگان های مقاومت که علیه همجنسگراستیزی می جنگیدند، راه پیدا کند. پیگلت بعدها تصمیم گرفت شاخصه ی هویتش را عوض کند و آشکار سازی که کرد، خود را دایک نامید، که هویتی است با مرزهای مشخص تر. ممکن است که در این مورد مشخص، دگرباش همانگونه ارزیابی شده است که دوجنسگرایی معمولاً ارزیابی می شود، یعنی قابل تحول/ سرگردان، که فرد را در مرحله ی جستجو نشان می دهد پیش از آنکه به طور قطعی/ با اطمینان هویت همجنسگرا را به عنوان شاخص هویتی خود اعلام کند.

شیلا دومین نفری بود که به گروه پیوست و بلافاصله با نظرات جو جرمیا، ” پسری با کس و پستان،” همخوانی کرد. شیلا شرح داد که اغلب خیال می کنند او مرد است و بارها زن ها “اشتباه” او را تصحیح کرده و سمت توالت مردانه را نشانش داده اند، و یا با حیرت به او خیره شده اند. با وجود این همه، اسم مستعار خود را شیلا گذاشت و این توضیح را اضافه کرد: “شیلا” – ( اسم مستعار من شیلا است، هر چند این اسم در گواهینامه ی رانندگی من ذکر شده است، اما من انتخابش نکرده ام.)  شیلا آشکارسازی کرده  و خود را لزبین خوانده بود زیرا “از معناهایی که شاخص های دیگر حمل می کردند، می ترسید.”  دو سال بعد خود را دایک خواند، و بعداً دگرباش. او اینطور نوشت: اول دایک را انتخاب کردم، بعداً دگرباش، چون این ها نام هایی هستند که معناشان دائم توسط صاحبانشان، قابل تحول است.” شیلا گفت که پس از آن که خود را لزبین خواند، هنوز به نظرش می آمد که “جنسیتش، هویتش را به شوخی می گیرد،” و ادامه داد: مثل جو، من هم احساس می کنم دنیا را خیلی پیش تر از آن که نظریه ی دگرباشی به میان بیاید و پس کله ام بزند که، خب، پس اینطوریاس، از چشم یک دگرباش نگاه کرده ام. پنج ساله که بودم دگرجنسگونه بودم. خوب یادم می آید که آرزو می کردم پسر بودم و عاشق دخترها می شدم، و حتی بعدها از این که فهمیدم که هیچی نیستم غیر از یک بنده گمراه خدا، باز هم احساس می کردم که جنسیتم مرا به شوخی گرفته.” شیلا معتقد بود دگرباشی ترکیبی است از تمایل جنسی و رفتار جنسیتی غیر متعارف  داشتن، در حالیکه که در مقابل آن، لزبین تنها تمایل جنسی غیر متعارف او را تعریف می کند. او می خواست مفاهیم تثبیت شده ی هترو، دایک، لزبین، گی و استریت (دگرجنسخواه، زن همجنسخواه که رفتار مردانه دارد، زن همجنسخواه، مرد همجنسخواه، مستقیم(دگرجنسخواه)) را به هم بریزد. بعد از اینکه نظرات متعدد در ایمیل های اعضای گروه رد و بدل شد، روشن شد که در نظر شیلا، دگرباشی، او را از منظرهای متعدد تمایل جنسی، جنسیت، و برخوردهای سیاسی، از طریق به چالش گرفتن بنیان جنسیت/ تمایل جنسی و رده بندی های تثبیت شده ی تمایل جنسی، تعریف می کند. میشل نفر بعدی بود که به گفتگوهای آن-لاین ما پیوست. او گفت که خودش را دگرباش و دوجنسگرا می داند.  میشل با مردی ازدواج کرده بود، و گاهی به شوخی خودش را “لزبین مزدوج” می خواند چون آن طور که می گفت: “از ازدواجم خیلی راضی ام و هوس مرد دیگری در زندگی ام ندارم، اما به شدت دلم می خواهد با زن ها باشم و این تنها رابطه ی جنسی خارج از ازدواج است که دوست دارم داشته باشم.” میشل علاقمند به بی دی اس ام است (طناب پیچ، تنبیه، سادومازوخیسم) و توضیح می دهد که دگرباش است چون با زنان دیگر رابطه ی جنسی و عاطفی برقرار می کند، چون گرایش به روابط عاطفی جنسی همزمان با چند معشوق دارد و از رابطه ی جنسی غیر متعارف لذت می برد. میشل دگرباش را این طور تعریف می کند:

ساده است: اگر دگرجنسخواه نیستید دگرباش اید. یعنی اگر دگرجنسگرای دو آتشه نیستید می توانید دگرباش به حساب بیایید. از همین حالا شروع کنید! (لبخند) جدی می گویم، اگر لزبین هستید، یا دوجنسگرا، بی تمایل، هرجنسگرا، دگرجنسگونه، و یا هرچی، و اگر خود را چندمعشوقخواه می دانید و یا اگر فقط از سکس تکنفره لذت می برید به نظر من می توانید دگرباش باشید. بر خلاف دیگر اعضای گروه که دگرباشی را در تقابل با دگرجنسخواهی و همجنسخواهی تعریف می کردند، میشل دگرباشی را تنها در تقابل با دگرجنسخواهی می دانست. برای او دگرباش به معنای وسعت نظر در ارتباط با تمایلات جنسی، دوجنسگونگی، رفتار جنسی غیرمتعارف نظیر چندمعشوقی و بی دی اس ام بود. تعریف خودساخته ی او از دگرباش، نظر معمول در مورد ازدواج با دگرجنس و نیز دیگر تعاریف منفی که معمولاً با دگرجنسخواهان “مهمان” در جامعه ی همجنسخواهان رایج است را به چالش می گیرد. نفر بعدی بیکر بود، که توضیح داد هر چند تمایل زیادی به برچسب های رفتاری ندارد اما از ترم دگرباشی برای تعریف هویت خودش استفاده می کند، و ادامه داد: همانطور که دیگران هم گفتند، من فقط در رده بندی دگرباشی می گنجم. بعضی روزها از هیچ برچسبی خوشم نمی آید، بعضی روزها می توانم همه چیز باشم: بی تمایل و دخخخختر و دوجنسگرا و دلبرک و لزبین آقا و دگرباش و لزی و پسر دزدجنسیتی. می توانم بگویم دگرباش را به معنای وسیعی می فهمم/ استفاده می کنم و این یعنی افتخار کردن به این که هیچ جوری تعریف نشوم و مرزها و قاعده هایی که بنا بر محدودیت های فرهنگ دگرجنسخواه ارائه شده اند را به هم بریزم.

جالب است که بیکر می تواند در عین حال که مخالف برچسب های جنسیتی است، خود را با برچسب دگرباشی تعریف کند. تأکید می کند که طبیعت “گسترده” ی دگرباشی به او امکان می دهد در همه ی رده بندی ها جا بگیرد، و همزمان مرزبندی های فرهنگ دگرجنسخواهی را نقد کند. در اینجا، گفتمان دگرباشی می تواند سرشت دوگانه ی برچسب مفید و ضد برچسب را دارا باشد. بیکر از سوء استفاده از ترم دگرباش به منظور فرار از شاخصه های ممتاز و تشبث به هویت های در حاشیه، ناراضی است. او هنگام معرفی خود نوشت، دگرباشی، امتیازات نژادی و طبقاتی را از میان برنمی دارد و مشارکت من با سیستم سرکوبگر را منتفی نمی کند اما باعث می شود بیش از پیش هویت خودم را به مشخص کنم و جایگاه خودم در ارتباط با سیستم را تعیین کنم، انتقاد پذیر باشم، متحول شوم، و بیشتر از پیش برای ساختن جهانی که دگران را حذف نمی کند بکوشم.  اینجا ما دگرباشی را به مثابه فضایی می بینیم که در آن امتیازاتی که به جایگاه اجتماعی افراد تعلق می گیرد دیده شود و به حساب بیاید، و از افراد انتظار می رود در نحوه ی ارتباطشان با سیستم سرکوبگر، مسئولیت پذیر باشند. بیکر مخالف آن بخش از فرهنگ همجنسگرایی است که نژاد، طبقه، و ناتوانی های جنسی را به مثابه ی “انحراف” از”موضوع اصلی” که جنسیت است، می داند. به نظر می آید دگرباش، لااقل در مباحث نظری، تلاشی است برای فاصله گرفتن از نظریه ای که هویت ها را همیشه جدا از هم و بی ارتباط با هم می داند. او همچنین به این که موضوعات مربوط همجنسگرایی همواره  دیدگاهی که همجنسگرا را سفید پوست، متعلق به طبقه ی متوسط، و بدون ناتوانی جسمی در نظر می گیرد، بررسی می کند، انتقاد دارد.

بیکر اشاره به تنشی کرد که میان قبول هویت غیر متعارف جنسی، و قبول دگرباشی به مثابه ی بی ثباتی دیده می شود. بیکر تعریف کرد که روزی یکی از همکارانش که لزبین است از او پرسیده که آیا او همجنسگراست، و ادامه داده است که با این که رادارش همجنسگراها را سریع گیر می اندازد، اما او را هنوز نشان نکرده است. بیکر جواب داده که، دگرباش است و برای این دگرباش است که دوست ندارد گیرش بیندازند. بیکر مردد بود که شاید به رفتارش با هویتش همخوان نیست… چون برای همکارش “مشخص” نشده بود که او دگرجنسگرا نیست.”انگار یک چیزهایی نشانه ی دگرباشی اند و من این چیزها را در رفتارم ظاهر نکرده ام، به نظر خودم هم خیلی بی ربط می آید، ولی به هر حال اولین عکس العمل من همین بود.”

بیکر معتقد بود که تنشی هم میان سر باز زدن از تقبل یک هویت قطعیت یافته و سرگرم شدن به “درست” به نمایش گذاشتن آن هویت وجود دارد. این، به نوبه ی خود، اشاره دارد به دشواری ای که بر سر راه ارائه/ نمایش تمایل جنسی و هویت جنسیتی متغیر، و تمایل به شناخته شدن با گرایش جنسی و هویت جنسیتی غیر متعارف وجود دارد. من این تنش را در حوزه ی مرزبندی های دگرجنسخواهی می بینم، به این معنی که مردم معمولاً دگرجنسخواه به شمار می آیند مگر آن که عکس آن ثابت شود و این به معنای آن است که مردم احساس کنند که ناچارند خلاف آن را ثابت کنند. به همین دلیل کدهایی به میان آمده اند که نشانه ی غیرمتعارف بودن تمایل جنسی و همجنسگرایی به شمار می آیند. بیکر خاطر نشان کرد که هرچند نمایش”تفاوت” خود با دیگران، باور به همگانی بودن دگرجنسخواهی را خدشه دار می کند، اما “متفاوت بودن”، اشخاصی که تمایل جنسی غیرمتعارف دارند را خدشه دار نمی کند. متفاوت ها، یا “آن دیگران” مسئولیت دارند خود را، همچنان که جامعه به قواعد دگرجنسخواهانه ادامه می دهد، از جمع جدا بنمایانند. در همین معنا، تنشی میان گفتمان معمول که معتقد است همه متعارف اند مگر آن هایی که متفاوت اند، یعنی”دیگران”، و گفتمان همجنسگرایی که سعی دارد این باور فرهنگ دگرجنسخواهی، و نیز ابراز شرم از همجنسگرایی از طریق تقبل هویت “همجنسگرای مثبت” را بشکند، دیده می شود.  گفتمان دگرباشی بر آن است که مرکزیت دگرجنسخواهی را، همزمان با سرزدن از پذیرش هویت قطعی، بشکند.  نظرات بیکر نشان می داد که او خود سخت درگیر این تنش هاست.

پیکسی آخری نفری بود که به جمع پیوست. به دلیل مشکلاتی که با اینترنت و ایمیل خود داشت به سختی می توانست در بحث ها شرکت کند و آخر سر هم ارتباطش کاملاً قطع شد. پیکسی هم مثل میشل خود را به عنوان دوجنسگرا و دگرباش معرفی کرد. او به این نتیجه رسیده بود که دگرباش بهتر از ترم های دیگر او را تعریف می کند. خود را این طور معرفی کرد: یک دایک که اغلب اوقات مایل است مردها را بکند، یک زن که از زن بودن خوشحال است اما دوست دارد چارچوب های جنسی را به شوخی بگیرد. داستان ها داشت که از”چرم” تعریف کند. آن زمان به تازگی از شهری بزرگ رفته و ساکن یک شهرک کوچک در غرب کانادا شده بود. آنجا به گروه “ویژه ی گی ها و لزبین ها” پیوسته بود با این گمان که این اسم فقط “شکل قدیمی همان ترم” است و انتظار داشته که این گروه همجنسگرا، با روی باز دوجنسگراها و دوجنسگونه ها و دگرباشان را به خود راه بدهد. اما وقتی که در جمع حاضر شد به او گوشزد کردند که این جمع از کلمه ی دگرباش خوشش نمی آید و با دوجنسگراها و دوجنسگونه ها میانه ی خوبی ندارد. او توضیح داد که هر چند دگرباش بهترین تعریف از تمایل جنسی اوست اما این تعریف بین همجنسگرایان مناطق دورافتاده، مثل شهری که او در آن ساکن بود، چندان پذیرفته نیست.  پیکسی از دگرباشی به عنوان شاخصه ی تمایل غیرمتعارف جنسی استفاده می کند و می گوید که از بازی کردن با رل های جنسیتی و نیز “استفاده از چرم” خوشش می آید. از توضیحاتی که می دهد اینگونه بر می آید که او دگرباشی خود را در تقابل با همجنسگرایان “بین راهی”/”متعارف” می داند. در یکی از ایمیل ها پیکسی از شرایط اجتماعی ای که بر اساس آن دگرباشی امکان می یابد به بخشی از هویت روزمره ی او تبدیل شود، حرف زد. و همچنین گفت هرجا که همه همجنسگرا باشند، تمایل جنسی دگرباش او به حساب نمی آید و به او به چشم “متفاوت” نگریسته می شود. هویت او همجنسگرایان مرد و زن گروه (ویژه ی همجنسگرایان)را ناراحت می کرد/ می ترساند، و به همان دلیل از او خواسته بودند یا اعلام همجنسگرایی کند و یا ساکت شود. او نوشت، “دگرباش” بهترین تعریف از تمایل جنسی من است اما دگرباشی بیرون از محدوده ی شهرهای بزرگ پذیرفته نیست. داستان پیکسی نشان از تحمل اندک همجنسگرایان عضو آن گروه بخصوص دارد. او به عنوان دگرباش در شهرهای بزرگتر به راحتی پذیرفته شده بود، اما در شهرک تازه پذیرفتنی نبود. در این گروه بخصوص، دگرباشان را میان خود راه نمی دادند و  در موارد بی شمار، در رده بندی های همجنسگرایان دگرباش به معنای “دیگری” ای که بیماری مسری و خطرناک دارد، به شمار می رود. پیکسی نشان داد که چه دشواری هایی سر راه ابراز “هویت”ی که از محدوده بیرون باشد، قرار دارد. باید گفت که اگر ساختارهای جنسیتی به چالش گرفته نشوند، مثلاً در همین گروه همجنسگرا، این مسئله تبدیل به معضل خواهد شد. همچنین، تفاوت هایی در شیوه ی معنا کردن دگرباشی می بینیم وقتی که دگرباش از معنای مثبت به زعم پیکسی، می رسد به معنای منفی  برای “گروه ویژه ی همجنسگرایان”.

بررسی های من نشان می دهد که مردم کم کم دگرباشی را به عنوان یک شاخص هویت در تقابل با دگرجنسگرا، همجنسگرای مرد، لزبین، و دوجنسگرا انتخاب می کنند. در همان حال که هر کدام از اعضای گروه تعریف خاصی از دگرباشی خود به دست می دادند، تعدادی از آن ها که خود را دگرباش می دانستند این شاخصه را دارای مفهومی همه گیرتر از فقط “تمایل جنسی غیر متعارف” می دانستند. بعضی دگرباشی را جنبشی می دانستند که در تلاش شناسایی تفاوت های نژادی، طبقاتی، جنسیتی است، و توانایی های دگرباشان و فعالیت در راه تساوی نژادی، طبقاتی، جنسیتی، و در عوض اصرار بر ماندن در حاشیه زیر نام جریان دگرباشی، تقبل مسئولیت بیشتر (در صورت داشتن امتیازات بیشتر). بعضی دیگر دگرباش را تعریف آن دسته مردم می دانستند که علاقه به بی دی اس ام و چرم و چندمعشوقی داشتند.  در نهایت دگرباش به عنوان شاخصه ی هویت، بهترین تعریف برای تجارب آنها در زمینه ی تمایل جنسی، رفتار جنسیتی، و علائق سیاسی بود. از اطلاعاتی که در گروه رد و بدل شد می توان نتیجه گرفت که دگرباش می تواند به معنای آنچه هستی، آنچه تو را تعریف می کند، رفتاری جنسی و سیاسی، باشد.  این پروژه ی تحقیقی به فضایی که در رده بندی دگرباشی در اختیار زنانی با تمایلات غیرمتعارف جنسی، رفتارهای جنسیتی و کنش های جنسی قرار می گیرد، می پردازد. تجارب و هویت این زنان تصویری که از همجنسگرایان مرد و زن و دگرجنسگرایان در دست است را بغرنج می سازد و در معرض دید می گذارد. در بهترین شکل داستان جابجایی هویت ها و تداخل هدف های سیاسی منبع اطلاعاتی خواهد بود برای کسانی که در اطراف مسائل جنسی غور می کنند. همچنان که دگرباشی به بخشی از جریان اصلی جامعه می شود، جالب است بدانیم این رده بندی در ارتباط با دیگر رده بندی های هویتی و پروژه های مربوط به آزادی های جنسی، پیشرو شناخته می شود.

نوشتن دیدگاه

اولین فقیه همجنسگرا

مهدی عقیلی

یحیی بن اكثم فقیه اصولی و قاضی القضات و مشاور مأمون خلیفه عباسی یکی از نام آورترین همجنسگرایان تاریخ اسلام است (159ـ 243هـ)

یحیی به علت نزدیکیش با مأمون خلیفه بلند آوازه سلسله عباسی در تاریخ دارای شهرتی شایان است و معمولاً همه کتب تاریخ عباسی روایات خود را از او نقل می کنند  چرا  که او در سفر و حضر پیوسته همراه مأمون بود و تدبیر امور مملكتی خلیفه همواره بدست او بود ـ

او به دلیل چیره دستی اش در علوم اسلامی در سن 21سالگی1 به قضاوت بصره منصوب شد اما طولی نکشید که به علت همجنسگرایی و به فساد کشاندن جوانان شهر از او در نزد مأمون شکایت شد.

مأمون که خود نیز به همجنسگرایی شور و اشتیاق فراوانی داشت2 از شکایت کنندگان خواست تا برای طرح شکایت دلایل محکمی بیاورند، آنها هم شهرت او را در همجنسگرایی و اشعارش را در این زمینه پیش کشیدند، مأمون او را از قضای بصره معزول و به قاضی القضاتی بغداد که پایتخت جهان اسلام به شمار می رفت نصب کرد و چیزی نگذشت که او رفیق حجره و گرمابه و گلستان مأمون شد3 و در امور ملک مشاور و وزیر او قرار گرفت و اینها همه در روزگار جوانی یحیی بود. البته شیرین زبانی و حاضر جوابی یحیی از عوامل مؤثر در نزدیکی و دوستی او با مأمون بوده است که در کتاب ها به آن اشاره شده است شرح احوال یحیی بن اکثم به عنوان اولین فقیه همجنسگرای تاریخ اسلام قابل تحقیق و بررسی است، کما اینکه او در زمان خود دارای مقامات مهم علمی و حکومی نیز بوده است. چنانچه از فحوای کلام تاریخ نویسان بر می آید یحیی در زمان مأمون شخص دوم حکومت محسوب می شده است که همواره همراه با خلیفه و طرف مشاوره او بوده و از حرمت و عزت بسیاری برخوردار بوده است

بعد همجنسگرایی یحیی همواره مورد بحث تاریخنویسان و علمای رجال بوده تا آنجا که ثعالبی صاحب کتاب معروف یتیمة الدهر مأمون را در همجنسگرایی متأثر از یحیی بن اکثم می‌داند. 4  گو اینکه محققین نظرات فقهای دیگر را در حلیت لواط با غلام مملوک متأثر از فتاوی یحیی می دانند و حتی چنین فتاوی را مستقیم به او ربط می دهند.

البته من در این مورد مدرک مستند و معتبری ندیده ام و از آنجا هم که او از شیوخ حنابله (مذهب امام احمد بن حنبل) به شمار می رود بعید به نظر می رسد که قائل به حلیت لواطه بوده باشد چرا که مذهب حنبلی یکی از سختگیرترین مذاهب خمسه اسلامی در مورد لواطه است و این در آثار فقهای حنبلی نیک مشهود است من اقوال و عقاید مذاهب مختلف را درباره لواطه ذیل یکی از مقالات ذکر کرده ام و نیازی به تکرار آن نمی بینم و بعید هم می دانم یحیی همجنسگرایی خود را در نظریات فقهی دخیل کرده باشد. از طرفداری امام احمدبن حنبل نیز نسبت به یحیی چنین بر می آید که او لواطه و فقاهت را به هم نیامیخته باشد. 5

فقها و محدثین مخالف نیز پیوسته او را به علت همجنسگرایی شخصی مذمت کرده اند و چیزی درباره فتاوی او ذکر نکرده اند و ایراد نگرفته اند و طبعاً اگر یحیی فتوایی در حلیت لواطه داشت فقهای مخالف از ذکر آن صرف نظر نمی کردند.

باری معمولاً همه کسانی که شرح یحیی بن اکثم را آورده اند مقامات علمی و فضل او را ستوده اند و کتب او را از معتبرترین کتب دانسته اند و مخالفین فقط به علت همجنسگرایی او درباره اش نظر خوبی ندارند. سید ابو القاسم خویی از پرسش و پاسخ او با جواد الائمه یاد کرده است ولی او را بدلیل انحراف از مذهب شیعه موثق نمی داند. 6

صاحب طبقات الحنابله او را می ستاید7 و از شیوخ مذهب حنبلی می داندش و ابن حجر شرح مبسوطی از اقوال مخالفین و موافقین در جرح وتعدیل او آورده است.8  من جمله حکایتی در همجنسگرایی او ذکر می کند که در جواب مسائل دهگانه طرح شده از طرف داود بن علی پنج سؤال را بخوبی جواب می دهد اما در مسئله ششم با دیدن جوان زیبارویی که به مجلس وارد می شود مضطرب می گردد و در جواب سؤال می ماند. از متأخرین نیز زرکلی در اعلام9 و عمر رضا کحاله10 در معجم المؤلفین او را یاد کرده اند

صرف نظر از مقام علمی او به هر حال یحیی به علت حضور پیوسته در جلسات مأمون یکی از معتبرترین راویان اخبار و رجال مشهور تاریخ می باشد کما اینکه او مشاور خلیفه و قاضی القضات جهان اسلام و فقیه صاحب تصنیف نیز بوده است. یحیی در عداد محدثین نیز به شمار می رود. او حدیث را از فضل بن موسی و عبدالعزیز بن ابی حازم و وکیع و دیگران فرا گرفت و محدثین مشهوری مثل ترمذی و بخاری و بسیاری دیگر از او  روایت می کنند. ابن حبان و حاكم و احمدبن حنبل او را توثیق كرده‌اند ولی گروهی چون ابن معین و اسحق بن  راهویه و اباعاصم او را به سرقت حدیث متهم داشته‌اند. او در سر تا سر حکومت مأمون قاضی و مشاور و جلیس و انیس خلیفه بود و تدبیر ملک را بدست داشت. قضاوت دورانی از ایام متوکل نیز با او بوده است و سرانجام در عهد متوکل در ربذه به سال 242 یا 243 بدرود حیات گفت. 11

کتاب های التنبیه فی الفقه و ایجاب التمسک بالاحکام القرآن از تألیفات اوست.12  با همه مراتبی که کتب تاریخ و ادب و فقه و حدیث برای یحیی بن اکثم ذکر کرده اند شهرت او به همجنسگرایی پرده بر سر دیگر ابعاد شخصیت او کشیده است.

آنچه درباره یحیی بن اکثم در متن کتاب ها آمده است حاکی از این است که او همیشه در روی خوبان همجنس حیران بوده و به نگاه و بوسه نیز بسنده نمی کرده است. همجنسگرایی شدید یحیی بن اکثم باعث اعتراضات فراوانی در زمان او شد و حتی شخص خلیفه را نیز به این عمل یحیی هجو گفتند اما این هجویه ها هیچ گاه باعث نشد که مابین مأمون و یحیی و همجنسگرایی شان اختلافی واقع شود. یحیی بن اکثم مرد ادیب و شاعری نیز بوده13 و اشعاری در همجنسگرایی از او ذکر شده است. ما سرگذشت یحیی بن اکثم را بصورت ترجمه از مروج الذهب مسعودی نقل می کنیم تا ذهن پویای خواننده بدون واسطه نویسنده بیشتر با ابعاد همجنسگرایی او آشنا شود. 14

قال المسعودی ـ یحیی بن اکثم بیش از آنکه رابطه ما بین او و مأمون محکم شود متولی قضای بصره بود ـ پس به مأمون شکایت بردند که اولادشان را به کثرت لواطه فاسد کرده است پس مأمون گفت اگر درباره او طعنی وارد کنید از شما قبول می شود پس گفتند یا امیرالمؤمنین از او فواحش ظاهر شده و به گناهان کبیره مرتکب گشته و آن از او نمایان است. اوست ای امیرالمؤمنین که گفته است در صفت غلمان و طبقات و مراتب و اوصافشان و قول او مشهور است

پس مأمون گفت 15 چه چیز گفته است پس از او حکایتی آوردند که در آن متهم می شد و من جمله از او در این معنی بود ـ

اربعه تفتن الحاظهم                          فعین من یعشقهم ساهره

فواحد دنیاه فی وجهه                                   منافق لیس له آخره

و آخر دنیاه مفتوحه                         من خلفه آخره وافره

و ثالث قد حاز کلتیهما                      قد جمع الدنیا مع الآخره

و رابع قد ضاع ما بینهم                     لیست له دنیا و لا آخره

چهار کسند که نگاه و خواباندن پلک چشمشان فتنه انگیز است و چشم آنکه عاشقشان باشد بیدار می ماند ـ اول آنکه دنیای او در روی اوست منافق است و برای او آخرتی نیست و دیگر آنکه دنیای او باز است و در پشتش آخرتی فراوان است ـ و سوم آنکه هر دو را به دست آورده هم دنیا و هم آخرت را ـ و چهارم آنکه در میان آنها ضایع شده است نه آخرتی دارد و نه دنیایی.

درباره یحیی و آنچه بر علیه اوست در بصره ابن ابی نعیم می گوید

یا لیت یحیی لم یلده اکثمه                 و لم تطأ ارض العراق قدمه

الوط قاض فی العراق نعلمه                  ای دواة لم یلقها قلمه

و ای شعب لم یلجه ارقمه

ای کاش که یحیی را هرگز اکثم نزاییده بود                      و پایش زمین عراق را طی نکرده بود

لواط کارترین قاضی در عراق می دانیمش                         کدام دوات است که قلم او بدان نرسیده است

و کدام دره که مارش در آن نخزیده است

و پس روزگار ضربان خود بزد و یحیی را به مأمون رساند و ندیم او کرد و به او در کارهای بسیاری رخصت بخشید.

پس روزی مأمون به او گفت: یا ابا محمد: چه کسی است که می گوید:

قاض یر الحد فی الزنا ولا                                یری علی من یلوط من باس

قاضئی که درباره زنا حد جاری می داند و در لواط هیچ اشکالی نمی بیند. (یحیی) گفت یا امیرالمومنین او ابن ابی نعیم است و اوست که گفته است

امیرنا یرتشی و حاکمنا                     یلوط و الرأس شرما راس

قاضی یری الحد فی الزناء ولا                یری علی من یلوط من باس

ما احسب الجور ینقضی و علی الـ                       امة وال من آل عباس

امیر ما رشوه می گیرد و حاکم ما لواط می کند و رئیس بدترین رئیس است قاضئی که در زنا حد جاری می داند و در لواط هیچ اشکالی نمی بیند

گمان ندارم جور پایان پذیرد تا بر سر امت ولایت آل عباس است.

پس مأمون ساعتی از سر به زیر انداخت و سپس سربلند کرد و گفت ابن ابی نعیم به سند تبعید شود.

و همینکه یحیی همراه مأمون به سفر سوار می شد با او با کمربند و قبا و شمشیر تزئین کاری شده بر می نشست و اگر زمستان بود با قباهای خز و کلاه سمور و ساز و برگ فراوان سوار می شد و مجاهرت و تظاهر در لواط را به جایی رساند که مأمون به او امر کرد که گروهی را با خود فرض داشته باشد که با سوار شدن او سوار شوند و در امور او تصرف کنند ـ (به امور او بپردازند) پس چهارصد غلام امرد فرض خود ساخت و آنها را از زیبا رویان انتخاب کرد و به آنها رسوا شد و درباره یحیی و گروهش می گوید و یادآور می شود راشد بن اسحاق

خلیلی انظرا متعجبین                       لاظرف منظر مقلتهُ عینی

لفرض لیس یقبل فیه الا                     اسیل الخد حلو المقلتین

و الا کل اشقر اکثمی                                    قلیل نبات شعر العارضین

یقدم دون موقف صاحبیه                    بقدر جماله و بقبح ذین

یقودهم الا الهیجاء قاض                     شدید الطعن بالرمح الردینی

اذا شهد الوغا منهم شجاع                   تجدل للجبین و للیدین

یقودهم علی علم و حلم                     لیوم سلامة لا یوم حین

و صار الشیخ منحنیا علیه                   بمدمجه یجوز الرکبتین

یغادرهم الی الاذقان صرعی                  و کلهم جریح الخصیتین

ای دو دوست من به ظریف ترین منظری که چشمانم دیده است شگفتزده نگاه کنید ـ گروهی که جز لطیف صورتان شیرین دهن در آن پذیرفته نمی شود جز هر زیبا روی اکثمی که موی عارضش کم گیاه باشد. در پیش صاحب خود مقدم می شود به قدر جمال و زشتی کارش قیادتشان می کند به سوی هیجاء و مبارزه قاضئی که نیزه اش بلند و ضربتش کاری و شدید است اگر شجاعی از آنها به جنگ حاضر شود با پیشانی و دو دست خود جدال می کند آنها را بسوی علم و بردباری رهبری می کند برای روز سلامت نه روز كارزار

شیخ بر آن خم می شود طوری که از دو زانو در می گذرد

به روی صورت طوری که زنخدان آنها روی زمین باشد آنها را چون جنازه های نیم کشته در می اندازد در حالی که تخم آنها مجروح شده است.

و نیز راشد درباره او می گوید

و کنا نرجی ان نری العدل ظاهراً                        فاعقبنا بعد الرجاء قنوط16

متی تصلح الدنیا و یصلح اهلها                           و قاضی قضاة المسلمین یلوط

و امیدوار بودیم که عدالت را ظاهر و آشکارا ببینیم پس بعد از امید به نا امیدی دچار شدیم کی دنیا و اهلش درست می شود و قاضی قضاة مسلمین لواط کار است.

یحیی بن اکثم بن عمر بن ابی رباح اهل خراسان و از شهر مرو و مردی از بنی تمیم بود و بصریین من جمله عثمان البتی و غیر او شاگردان او بودند و برای او مصنفاتی است که در رد  فقهای عراق است بین او و ابی سلیمان احمد بن ابی داود بن علی مناظرات فراوان است. 17 (پایان سخن مسعودی)

حدثنا ابو العیناء: مأمون نگاه کرد یحیی بن اکثم را که به خادم او زیر چشمی نگاه می کرد به خادمش گفت همینکه برخاستم متعرض او شو پس مأمون برخاست و یحیی را امر به جلوس کرد. همینکه برخاست خادم به یحیی چشمک زد یحیی گفت «لو لا انتم لکنا مومنین» اگر شما نبودید ما از مؤمنین بودیم 18

مردی که مدعی پیامبری بود پیش مأمون آوردند یحیی بن اکثم نیز نزد او بود گفت تو را چه وحی شده است گفت آنکه تو لواط کاری و در دوران کودکی چیزهای دیگری نیز بوده‌ای. 19

پانویس

1- و قال طلحه بن محمد بن جعفر کان احد اعلام الدنیا واسع العلم و الفقه کثیرالادب حسن المعارضه قائما لکل معظلة

ابن حجر ـ تهذیب التهذیب ج11 ص179ـ 183.

2 – درباره مأمون و همجنسگراییش در مقاله همجنسگرایی خلفاء بحث کرده ایم.

و قال المامون لیحیی بن اكثم- یا ابا محمد اخبرنی عن اظرف غلام مربك قال نعم یا امیرالمؤمنین: احتكم الی غلام فدخل الی حین خلوة فلما وصل الی قال یا ایها القاضی: اعدی علی خصمی فقلت له من یعدی علی عینیك یا بنی قال شفتی و ادناهما منی فلما شممت الخمر من فیه و بلغت حدا من القبل قلت له یا ابنی ما بال شفتیك متشققتین فقال احلی مایكون التین اذا تشقق قلت له و یدی فی ثیابه یا بنی ما انحفك فلما قال كلما دق القصب السكر كان احلی-فضحك المامون و وقع له بمأئتی دینار وقال اوصلها الیه و لو علی اجنحة الطیر-فلو لا شعف المأمون بالغلمان فمالذة حدیث كهذا

3 ـ مابین الخلفاء و الخلعاء ص52ـ 48ـ الاغانی ج20 ص231ـ همچنین نگاه کنید به همین کتاب

4- و احب المامون الغلمان و الولدان فاتخذهم بدلا من النساء و یذكر الثعالبی ان الفضل فی ذلك یعود الی یحیی بن اكثم فهو الذی زین للمامون  وغرس فی قلبه محاسن الغلمان و فضائلهم و خصاصئهم و ذكران المامون نظر یوما الی یحیی فی مجلسه و هو یحد النظر الی ابن اخیه الواثق و هو اذ ذاك امرد تاكله العین فتبسم الیه و قال یا ابا محمد حوالینا و لا علینا (صلاح الدین المنجد ما بین الخلفاء و الخلعاء)

5 ـ التهذیب التهذیب و طبقات الحنابله نگاه کنید به تهذیب التهذیب و طبقات الحنابله ـ معمولاً حنابله نسبت به لواطه و نظر بازی بسیار سخت می گیرند ـ ابن جوزی و ابن قیم جوزیه از بزرگان آنان به شمار می رود که مخالفتهای آنان نسبت به عشق و لواطه در کتبشان مشهود است ـ خاصه که حنابله متهم به اعتقاد امرد بودن خداوند نیز بودند ـ الراضی بالله خلیفه عباسی توقیعی به سال 322 در توبیخ حنابله دارد که در آن به حنابله تهمت مجسمه (تجسم خدا) می بندد ـ به هر حال مذهب حنبلی توحید گراترین مذاهب اربعه به شمار می رود و شاهد بازی را مخالف توحید می‌دانند.ـ نگاه كنید به كتاب مصائد الشیطان لابن قیم الجوزیه همچنین از حكایت ابو الفرج الاصفهانی معلوم می‌شود یحیی همجنسگرایی را مخالف ایمان می‌دانسته است حدثنا ابوالعیناه: نظر المامون الی یحیی بن اكثم یلحظ خادما له فقال للخادم: تعرض له اذا قمت و قام المأمون و امر یحیی بالجلوس فلما قام غمزه الخادم فقال یحیی «لولا انتم لكنامومنین» الاغانی ج 20 ص 224

6- الامام الخویی ـ معجم رجال الحدیث ج20ـ رقم 13458 لبنان 1403هـ سبط ابن الجوزی او را از شهود عهد نامه مامون و علی بن موسی الرضا (ع) می‌داند البته درست نمی‌نماید چرا كه عهدنامه قبل از شهرت یحیی بن اكثم و در خراسان تنظیم شده است تذكرة الخواص ص 318 بیروت

7 ـ سمع عبدالله بن المبارک و سفیان بن عیینه و وکیعاً و خلقاً کثیرا و حدث عن امامنا احمد بأشیاء و روی عن یحیی بن اکثم، محمدبن اسماعیل البخاری و ابو حاتم الرازی و اسمعیل بن اسحاق القاضی ـ طبقات الحنابله للقاضی ابی الحسین محمدبن ابی یعلی الجزء الاول بتحقیق محمد حامد الفقی ـ ص410ـ 413

8 ـ یحیی بن اکثم بن محمد بن قطن بن سمعان بن مشنج بن عبد عمرو بن عبدالعزی بن اکثم بن صیفی التمیمی الاسیدی ابو محمد المروزی القاضی الفقیه ـ روی عن الفضل بن موسی السینانی و ابن مبارک و عبدالله ابن ادریس و عیسی بن یونس و عبدالعزیز بن ابی حازم و ابن عیینه و وکیع  و غیرهم

و روی عنه الترمذی و البخاری فی غیر الجامع و علی بن خشرم و هو من اقرانه و ابوداود السنجی و ابو حاتم و اسمعیل القاضی و ابراهیم بن ابی طالب و محمدبن اسحاق السراج و آخرون ذكره ابن حبان فی الثقات و قال الحاكم كان من ائمه اهل العلم و قال  جعفر بن عثمان الطیالسی عن ابن معین یقول كان یكذب و قال الساجی عن عبدالله بن اسحاق الجوهری سمعت اباعاصم یقول یحیی بن اكثم كذاب

و قال الخرائطی عن فضلک  الرازی قال مضیت انا و داوود بن علی الی یحیی بن اکثم و معنا عشره مسائل فالقی علیه داود خمسه مسائل فاجاب فیها احسن جواب فلما کان فی السادسه دخل علیه غلام حسن الوجه فلمارآه اضطرب فی المسئله

و قال طلحه ابن محمد بن جعفر کان احد اعلام الدنیا واسع العلم و الفقه کثیر الادب حسن المعارضه قائماً لکل معضله.

ابن حجر تهذیب التهذیب ج11 ص183ـ 179ـ

9 ـ خیر الدین الزرکلی ـ الاعلام ج9 ص167

10 ـ عمررضا کحاله ـ معجم المؤلفین ج13 ص186ـ 187

یحیی بن اكثم (159-242) فقیه اصولی مجتهد من القضاة اتصل باالمأمون ایام مقام بها فولاه قضاء البصره ثم قضاء بغداد و اضاف الیه تدبیر مملكته

11 ـ همان مأخذ

12 ـ همان مأخذ

13 ـ ناگفته نماند که نسب یحیی بن اکثم به حکیم عرب اکثم بن صیفی می رسد (630م/ 9هـ) خطبه ای که در حضور کسری انوشیروان عادل خوانده است در حکمت و فصاحت مشهور است.

14 ـ طبعاً همجنسگرایی آشکار چنین بزرگ مردانی در تاریخ نمایانگری لواطه بی تأثیر نبوده است برای آشنایی با احوال یحیی نگاه کنید به

ابن عساکرـ تاریخ دمشق 8ـ 13/ 2ـ 22/1 الذهبی سیرالنبلاء ج8 ص150ـ 148 ابن حجر ـ لسان المیزان ج6 ص760ـ مختصر دول الاسلام ص115

مابین الخلفاء والخلعاء ص 48-52- الحضارة الاسلامیه ج 2- ص 134

15- اشتیاق مأمون را در اطناب کلام او در این حدیث نظر کنید.

16- ابو الفرج الاصبهانی شعر را به ابراهیم بن ابی محمد یحیی بن مبارک الیزیدی نسبت می دهد و قال اخبرنی محمد بن العباس الیزیدی قال: حدثنی عمی عبیدالله قال حدثنی اخی احمد قال زامل فی بعض اسفاره بین یحیی بن اکثم و عبادة المخنث فقال عمی ابراهیم فی ذلک

و حاکم ز امل عباده             و لم یزل تلک له عاده

لو جازلی حکم لما جازان        یحکم فی قیمه لباده

کم من غلام عز فی اهله         وافت قفاه منه سجاده

اثر السجود فی الجبهه: و اراد انها تکون فی قفاه

و قال قال فی یحیی ایضا                    و کنا نرجی ان نری العدل ظاهراً

17- مروج الذهب ج 4 ص 436-434.

18- الاغانی ج20 ص224 ـ

19- رساله دلگشا ـ عبید الزاکانی ـ قسم الطایف العربیه

نوشتن دیدگاه

بررسی وضعیت اقتصادی همجنسگرایان در ایران

در ابتدای این نوشتار باید گفت از آنجا که بررسی پدیده ی همجنسگرایی در ایران یک امر نسبتاً تازه است و خیلی از همجنسگرایان بخصوص همجنسگرایان مرد در پذیرش این امر مشکلات بزرگی  داشته اند، این مقوله چه در میان خود همجنسگرایان و چه در میان دگر جنسگرایان بعنوان موضوعی قابل بحث خود را نشان می دهد. در سالهای اخیر کوششهایی نیز در جهت اطلاع رسانی و گسترش آگاهی شده است.

حال با توجه به اینکه قدمی در این راه پیش نهاده ایم خوب است سعی در رفتار شناسی همجنسگرایان ایرانی داشته باشیم و با دیدی باز تر به این موضوع قابل تأمل بنگریم .گرچه من کارشناس علوم رفتاری، جامعه شناس، و یا اقتصاد دان نیستم اما بنا به تجربیات اندکم موضوع این بحث را وضعیت اقتصادی همجنسگرایان ایرانی انتخاب نموده ام.

همینجا خاطر نشان می سازم به دلیل این که لزبین ها در ایران همیشه در پرده ای از ابهام بوده اند و مخفیانه زیسته اند، برداشت ها و اطلاعات ما از زندگی لزبین های داخل ایران بسیار کم و محدود است، به همین علت اگر اسمی و مثالی از لزبین ها برده نمی شود معذرت خواهی کرده و امیدواریم که جامعه ی لزبین نیز در شناخت خودشان بر دیگر هم احساسانشان پیش قدم شوند.

بسیاری از همجنسگرایان تا همین یکی دو دهه ی پیش برداشت درستی از احساس خویش نداشتند و از آنجا که امروز این پدیده در ایران در ابتدای شناسایی به عنوان احساسی طبیعی است، سال های گذشته سال های خوبی برای همجنسخواهانی که مجبور به تظاهر به دگر جنسگرایی بودند، به شمار نمی آید.

در این راه بودند بسیاری از  همجنسگرایانی که مشغله ی فکری آنها پیدا نمودن همراه و شریکی برای لحظاتی کوتاه و بعد از آن، پنهان نمودن خویش از دید مردمی که آن ها را انگشت نما می کردند، راه هر گونه فعالیت اقتصادی، تحصیل و کار در زمینه ی دلخواهشان را سد می کرد.

چرا ؟ تصور عام در مورد همجنسگرایانی که تن به سکس با استریت ها می دادند همان تصور سنتی و غلطی بود که اکنون به سختی و به آهستگی در حال تغییر است. متأسفانه میراثی که از گذشته برای قشر آسیب پذیر هموسکشوال در ایران باقی مانده آنچنان در اذهان و فرهنگ مردمان رسوخ کرده که تغییر آن کاری بس مشکل می نماید. می توان نظریه ی عمومی که در مورد هموسکشوال ها وجود دارد را در چند مورد زیر خلاصه نمود:

*

یک همجنسگرا از عهده ی کارهای سخت بر نمی آید.
*

یک همجنسگرا ضریب هوشی پایینی دارد.
*

یک همجنسگرا انسانی مطرود و سطح پایین است که نیاز مالی اش در حد برآورده کردن نیازمندی های اولیه زندگی است.
*

یک همجنسگرا نه نیاز به کاری پر درآمد دارد و نه نیاز به خانه ای مناسب، چرا که  تمام ذهن او را سکس و روابط جنسی با افراد مختلف اشغال کرده.
*

یک همجنسگرا بازیچه ی دست این و آن است و در مجالس رقص و بزم بدون پرداخت دستمزدی از او بهره کشی می توان کرد .

اینها تصورات غالب مردم عامی جامعه ی مردسالار ماست. از دلایل عمده ی آنکه همجنسگرایان در گذشته ی نه چندان دور نمی توانستند مشاغل پر درآمد و پول ساز انتخاب کنند، و یا در حفظ آن چندان موفق نبودند، مردسالاری در جامعه ی ایرانی است.

شاید بی ربط نباشد بگوییم که مرد سالاری حتی در روال طبیعی جریان های اقتصادی نیز نقش مهمی بازی کرده و می کند. سهامداران عمده در دنیای اقتصاد مردان هستند، تجار و کارخانه داران عمده، مردان هستند واز آنجا که هموسکشوال ها (خصوصاً هموسکشوال های مذکر) ناخودآگاه از رفتارها و عادات خشن که جزو رفتارهای عادی جنس مذکر است رویگردان هستند، و از طرفی در محیط های کاری ایجاب می کند که بعضاً رفتاری غیر از آنچه ذاتی ایشان است، اختیار نمایند، بنابراین بیشتر هموسکشوال های مذکر از کارهای سخت، بدنی، و یا کارهایی که با عده ی زیادی هتروسکشوال رابطه ی کاری وجود داشته باشد، رویگردان بوده و همین رویکرد باعث افزایش نرخ بیکاری و نداشتن منبع درآمدی در بین این قشر می شود.

همه می دانیم که با پیشرفت روز به روز دانش های پزشکی، فنی، و هنری، ناخودآگاه جامعه ی ایرانی نیز دستخوش تغییرات شده است. همین جا باید موضوعی را در پرانتز مطرح کنم که به نظر می رسد  هیچ ربطی به بحث ما نداشته باشد، اما بی ربط هم نیست.

مترقی شدن نسبی جامعه و جو مدرنی که در ایران بوجود آمده هیچ ربطی به نوع حکومت ندارد و مرهون دستاوردهای رؤسای جمهوری اسلامی نیست، علیرغم تبلیغات فراوانی که در رادیو و تلویزیون دولتی ایران در مورد پیشرفت های شایان توجه علمی و تحقیقاتی، نظامی و مهمتر از همه انرژی هسته ای در ایران را هر روز به مردم تلقین می کنند، این موارد مرهون گذشت زمان و پیشرفت نامحسوس جامعه بوده است.

بسیاری از پروژه های عمرانی و زیر ساختی در کشور که امروز  به بهره برداری می رسد و به دست پر توان رئیس جمهور محترم فعلی افتتاح می شود! پروژه هایی هستند که سال ها پیش و چه بسا قبل از انقلاب 57 زیربنایشان گذاشته شده بود. با به وقوع پیوستن انقلاب و هشت سال جنگ که بهانه ی آقازادگان برای چپاول این مرز و بوم بود و پروسه ی تکمیل و بهره برداری را به عقب انداخته بود، از روزگار خوش در زمان حال تکمیل و مورد استفاده قرار گرفته اند و به حساب دولت نهم و رئیس جمهور عزیزمان گذاشته شده اند!

امروز با تأسیس دانشگاه های مختلف و روش های جدید تعلیم و تدریس، همجنسگرایان نیز همانند تمام انسان های دیگری که از امکانات مساوی در جامعه برخوردارند موجبات رشد و ترقی خود را فراهم می آورند و شاهدیم که خوشبختانه نسل جدید همجنسگرایان انسان های فرهیخته و تحصیلکرده اند که آینده ی روشنی پیش رو دارند.

آرایشگری، فروشندگی، رانندگی تاکسی و از این دست مشاغل در نسل قبل همجنسگرایان، با توجه به خلقیات و روحیات ایشان، به وفور دیده می شد، اما امروز خوشبختانه می بینیم که همجنسگرایان در رده های پزشکی و مهندسی، تحقیقاتی و دانشگاهی نیز صاحب عنوان می باشند و قشری فعال را در جامعه تشکیل می دهند؛ هر چند در زیر نقابی خود خواسته پنهانند اما با تلاشی که سازمان های فعال حقوق بشر و همینطور سازمان همجنسگرایان ایرانی انجام می دهد، امیدواریم که این نقاب نیز برداشته شود و همجنسگرایان بدون ترس از اعدام و دستگیری به فعالیت های مفید اجتماعی و اقتصادی بپردازند.

گرچه به نظر می رسد این پروسه زمان زیادی را طلب کند اما با وجود پرداختن رسانه های اینترنتی و روزنامه و مجلات خارج از ایران به پدیده ی همجنسگرایی و همجنسگرایان در ایران، امید می رود که این قشر بتواند با توجه به قابلیت ها و توانایی هایی که دارد جایگاه مناسب خود را از لحاظ اقتصادی نیز در جامعه پیدا نموده و به یک اهرم مؤثر در روابط اقتصادی و تجاری تبدیل شود.

دکتر ( ) از همجنسگرایانی است که به تازگی تخصص خویش را اخذ کرده و به طبابت در یک درمانگاه شبانه روزی مشغول است. او به بیان کمبودهای اقتصادی و تنگناهای مالی اش پرداخت و این که در طول تحصیل کارهای پاره وقت را بدون در نظر گرفتن گرایش خود  انجام می داد، چون هدفی بزرگ داشت. او شاغل بودن در بخش خدمات اجتماعی را یکی از بزرگترین شانس های زندگی اش می داند و با این که هنوز جوان است، اما آینده ی مالی خوبی را در پیش دارد. او با بیان این که دوستان همجنسگرایی داشته که بعد از پایان دوران دبیرستان نتوانستند ادامه ی تحصیل بدهند، اضافه می کند که به عقیده ی او، دلیل آن عدم آگاهی آنها از هویت جنسی و ارجح دانستن روابط جنسی و آزادی ایجاد رابطه است. او از این که تعداد زیادی از همجنسگرایان بین 25 تا 35 سال از کار و زندگی مناسبی برخوردار نیستند ، اظهار تأسف کرد. باید گفت که پدیده های دیگری نیز که زاییده ی شرایط بد اقتصادی کشورند که غالب اقشار را تحت تأثیر قرار داده و در انتظار همجنسگرایان است، نظیر روسپی گری.

به علت محدودیت های خاص همجنسگرایان بخصوص گی ها، در ایران، روسپیگری به عنوان منبع در آمد مختصر، رواج دارد. در میان دگرجنسگرایان نیز هستند کسانی که به دلایلی از عهده ی مخارج زندگیشان برنمی آیند و دست به تن فروشی و خودفروشی می زنند که این امر بیشتر در زنان دگرجنسگرا نمود دارد.

در بین همجنسگرایان نیز  تن فروشی به مانند روسپی گری دگر جنسگرایان راه مناسبی شده است برای داشتن درآمدی هر چند کوتاه مدت و ناچیز، اما راحت و بی نیاز به کار سخت بدنی. با آنکه روسپی گری بین پسران همجنسگرا و در بین جامعه ی کوچک همجنسگرایان زمان کوتاهی است که نمود پیدا کرده، اما تعداد قابل توجهی حتی در شهرستان های دور از مرکز دست به این کار می زنند.

شنیدن این معضل از زبان یکی دیگر از همجنسگرایان که شغلی آزاد داشت، باعث تعجب من شد.

شاهین یک گی است که در بازار یکی از شهرستان های جنوب غرب، بوتیک کوچکی دارد. او در این بوتیک لباس های تین ایجری برای فروش دارد. شاهین از کارش راضی است و مشتری های ثابتی هم دارد اما وضعیت همه ی همجنسگرایانی که در این شهر دور از مرکز زندگی می کنند به این صورت نیست .

بعد از ظهر یک روز خنک پاییزی به بوتیک او رفتم تا با هم صحبتی داشته باشیم. مانکن های زیبایی که در گوشه ی بوتیک جا خوش کرده بودند آدم را یاد مدل های گرانقیمتی می اندازد که در سالن های fashion اروپا و امریکا برایشان سر و دست می شکنند.  شاهین به چند مشتری می رسد و بعد متوجه ی من می شود.

لبخندی می زند و به طرفم می آید. به او می گویم که قصد خرید ندارم و در مورد وضعیت مشتری های  همجنسگرای او می پرسم.

او  از دوستانش می گوید.

-         می دونی من دوست گی زیاد دارم و اکثراً هم مشتری های ثابتم هستند. سعی می کنم با همه یه جور برخورد داشته باشم اما خوب نمیشه… اکثر دوستای گی من بیکار هستند…

-         یعنی منبع درآمدی ندارند؟

-         بله درواقع همینطوره … حالا این مشکل برای همه هست… برای ماها که بیشتر هم هست با مشکلاتی که ماها داریم…

-         مثلاً چه مشکلی؟

-         خوب آدم های محل کار… یا کارهایی که درتوان ما نیست… دیدی تا بحال یه گی بره کارگر ساختمونی بشه؟ یا این که توی محیط های اداری و کارمندی، گی ها اصلاً طاقت نمی آرند… تازه این برای کسانی صدق می کنه که خانواده های خوبی دارند و یا با فرهنگ خاصی بزرگ شده اند. خیلی ها رو دیدم که اصلا نمی دونن گی هستند یا نه اما بازم حاضر نیستند یه کار دایم داشته باشند.

-         خوب کارهای زیادی هست که بشه انجام داد مثل کار خود تو…

-         بله… اما سرمایه می خواد… خودت می دونی که گی ها هر کاری انجام نمی دن…

-         یعنی ایرادی هستیم ؟!

-         تقریباً …خود من خیلی از کارها رو قبول نمی کردم تا وقتی که این بوتیک رو باز کردم…

-         با مشتری های گی ات چطوری برخورد می کنی؟ اون هایی که بیکارند رو می شناسی؟

-         خوب من خیلی رعایتشون می کنم بعضی وقت ها به قیمت خرید جنسی رو بهشون می دم.

-         اینجوری کمکی هم کرده ای… نه؟

-         درسته اما خوب باید یه کار اساسی کرد… می دونی کسایی رو می شناسم که به خاطر پول هر کار می کنن…

-         راستی؟ من که ندیدم.

-         اما من دیدم توی همین بولوار… که بری خیلی ها رو می بینی که اتو می زنن البته اینجا مثل تهران نیست که به راحتی این کار رو بکنن اما خوب دست کمی هم نداره … چرا؟… به خاطر پول… اکثراً برای سکس پول می گیرند… حتی برای یه اورال توی یه ماشین…

به چشم های من که از حدقه در آمده نگاه کرد و خندید.

-         مثل روسپی ها؟

-         دقیقاً. روسپی بودن که شاخ و دم نداره… من فکر می کنم به خاطر بیکاری و وضع بد اقتصادیه که اینها تن به این کار میدن… تو فکر می کنی چرا باید کسی بهترین احساسش رو برای پول حروم بکنه؟ شاید هیچ کس دلش نخواد یه سکس بی عشق و علاقه داشته باشه اما من کسایی رو می شناسم که  میک آپ می کنند در حالی که اصلاً نیاز به این کار ندارند و به تن فروشی رو آوردن به علت نداشتن درآمد و یا کار…

****

به راستی جواب این سؤال را چه کسی می داند و در واقع مقصر اصلی کیست؟ تجارت سکس گرچه در ایران آنطور که در کشورهای دیگر همچون کشورهای حاشیه ی خلیج فارس مشهود نیست و یا به دلایل سنتی در دایره ی زنان روسپی خلاصه شده است، اما حقیقتی است که وجود دارد.

بحث های رفتار شناسی همجنسگرایان در ایران موضوع تازه ای است که نیاز به بحث های کارشناسانه و طولانی دارد و با نوشتن یکی دو مقاله و نوشتار دردی دوا نمی شود.

گرچه اشکالات بزرگ فرهنگی در جامعه ی ما رو به رشد است و این مختص هر جامعه ی رو به رشدی است که تنوع فرهنگی از خوب تا بد را در خود جا دهد، اما قشر همجنسگرا بیشتر از 5 درصد (با خوشبینی زیاد البته) در ایران را شاید تشکیل ندهد، پس آشناسازی این قشر با فرهنگ همجنسگرایی و تشویق آنها به تحصیل و فرا گرفتن مهارتی فراخور تواناییشان به نظر نمی رسد کار سختی باشد.

به نظر می رسد با توجه به تلاش هایی که در شناخت هویت جنسی افراد از طرف نشریات اینترنتی و افراد خاص شده است، و از آنجا که ما ایرانی ها یا از این طرف بام می افتیم یا از آن طرف، همجنسگرایان هویت جنسیشان و گرایش به همجنس را در وحله ی نخست قرار داده اند و آن را معیاری برای کارهای بعدی و فعالیت هایی که می خواهند انجام دهند، در نظر گرفته اند. همین موضوع باعث می شود نتوانند هر کاری را حتی اگر در آن تخصص دارند، به راحتی بپذیرند و در هر محیطی کار نکنند. در حالی که همجنسگرایان می توانند یک گی و یا یک لزبین باقی مانده و در محیط های رسمی با هتروسکشوال ها کار کنند، چرا که اکثریت جامعه را هتروسکشوال ها تشکیل می دهند و ما نمی توانیم منتظر باشیم تا جامعه ای که همه ی آنها هموسکشوال هستند تشکیل شده و آن وقت به راحتی فعالیت کنیم و دست به کارهای بزرگ بزنیم!

مطمئن باشید کارهای بزرگ در محدودیت انجام می پذیرد. با محدودیت هایی که ما داریم می توانیم یک همجنسگرا باقی مانده و بدون آن که هویت جنسی مان را جار بزنیم به کار و زندگی روزمره و عادی مان بپردازیم و سر لوحه ی کارهامان را همجنسگرایی قرار ندهیم.

انجام کارهای فرهنگی که امروزه روز رو به رشد است و با وجود این که  همجنسگرایان زیادی قبل از این که کسی برایشان نسخه ای بپیچد در حال دستیابی به خواسته ها و آمالشان هستند، اما همین فعالیت های فرهنگی نیاز به سازماندهی و برنامه ریزی برای قشری دارد که هنوز مشکلات زیادی سر راه دارد.

وضعیت بد اقتصادی در ایران مختص یک قشر خاص نیست. طبقه ی متوسط سال هاست که دست به گریبان این موضوع است و البته از آن جایی که بیشتر همجنسگرایان در ایران متعلق به قشر متوسط هستند باید توجه داشت که تنها با تلاش مضاعف و ادامه ی تحصیل و در صورتی که امکانش نبود با فرا گرفتن فنی که درخور شأن و شخصیت فرد باشد سوای موضوع همجنسگرایی منبع درآمدی برای خود بسازند.

این خود همجنسگرایان هستند که باید بدون این که منتظر باشند تا معجزه ای از آسمان برایشان نازل شود، با توجه به اهدافی که در زندگی برای خود در نظر گرفته اند، دست به فعالیت های اقتصادی زده و آینده ی خود را روشن کنند.

واراند – دی ماه 1385.

نوشتن دیدگاه

همجنسگرایی مدرن و پست مدرن

حمید پرنیان

سال 1973 در جهتگیری جنبش های آزادی همجنسگرایی، سالی سرنوشت ساز بود. در این سال انجمن روانكاوی آمریكا نسبت به حذف همجنسگرایی از فهرست بیماری ها و اختلالات جنسی خود اقدام كرد. نویسندگان و صاحب نظران در زمینه ی مسائل جنسی و به خصوص همجنسگرایی براین اعتقادند كه با این اقدام، همجنسگرایی از دوره ی مدرن به دوره ی پست مدرن انتقال یافت. آنها ادعا می كنند كه همجنسگرایی مدرن از مراحل مختلفی گذر كرده و سرانجام در سال 1973 درگذشت.
در قرن هجدهم همجنسگرایی عاملی شریر و زیان آور دانسته می شد. این قرن كه دوره ی ابتدائی همجنسگرایی مدرن محسوب می شود آغازگر مباحثه در این زمینه است و می توان در گوشه كنار، سخنانی كه حاكی از موضع گیری منفی در برابر همجنسگرایی است، یافت.
قرن نوزدهم دوره ای است كه در آن همجنسگرایی به عنوان یك بیماری جنسی معرفی گشت. در این دوره گرچه بدبینی ای كه در قرن هجدهم شاهد آن بودیم با آن شدت پدیدار نیست و سعی بر این است كه همجنسگرایان را به عنوان یك بیمار نگاه كنند ولی باز همان روح نادرستی و انحراف همچنان خودنمائی می كرد و همچنان همجنسگرایان را انسان هایی گمراه و منحرف و همجنسباز می دانستند.
و اما قرن بیستم، این قرن سومین مرحله از روند مدرن همجنسگرایی است. حمله نیروی پلیس (سال 1969) در دهكده گرینویچ به كافه ای كه محل آمد و شد همجنسگرایان بود و مقابله به مثلی كه آنها نسبت به عملكرد نیروی پلیس داشتند قرن بیستم را به قرن حزن آلودی تبدیل ساخت. پس از این رخداد تلخ كه به رخداد “دیوار سنگی” شناخته شده است جنبش های آزادی همجنسگرایی تغییری ژرف در حركت ها و برنامه های خود ایجاد كردند— خدمات اجتماعی و آموزش به مردم عامه. در این دوره است كه شاهد شكستن سكوت افراد همجنسگرا و آمدن آنها از زیرزمین به روی زمین می باشیم. شاید مهمترین این اقدامات استعمال واژه همجنسگرایی  (gay and lesbia)  به جای همجنس بازی (homosexuality ) است. و نتیجه این تقاضا و تأكید مبتنی بر پذیرفته شدن همجنسگرایان به عنوان یك گروه فرهنگی، حذف همجنسگرایی از فهرست بیماری ها و اختلالات جنسی انجمن روانكاوی و سپس روانشناسی آمریكا و مرگ همجنسگرایی مدرن بود.
دوران پسامدرنیته همجنسگرایی را شاید بتوان خواست این افراد مبتنی بر شناخته شدن آنها به عنوان یك گروه، یك خرده فرهنگ و یك هستی فرهنگی دانست. به وجود آمدن نهاد ها و سازمان هایی در جهت آموزش و فراهم سازی امكانات برای زندگی بهتر و راحت تر این افراد پیامد این تفكر است. بارزترین این امر را می توان در برنامه درسی رنگین كمانی یافت. برنامه درسی رنگین كمانی برنامه درسی ای است كه در آن همجنسگرایان به عنوان یك گروه فرهنگی همپایه با دیگر گروه های فرهنگی و نژادی به كودكان معرفی می شوند و به آنها می آموزد كه این گونه از افراد در جامعه وجود دارند و نباید به گونه ای غریب به آنها نگریست. همانگونه كه افراد دارای قومیت و نژاد مختلف باید مورد شناخت، احترام، و مدارا قرار گیرند همجنسگرایان نیز باید از سوی افراد جامعه پذیرفته شده و به عنوان گونه ای از جهت گیری جنسی در كنار دگرجنسگرایی و دوجنسگرایی دانسته شوند.
خانواده همجنسگرا و چالش های قانونی آن موضوعی است كه در دوره ی پست مدرنیته همجنسگرایی مطرح می شود و هنوز در ابتدای تجربه كردن است

نوشتن دیدگاه

صفربودن درصدابتلا به ایدز از راه همجنس‌گرایی درایران

خبرگزاری دانشجویان ایران – تهران

سرویس: بهداشت و درمان – خانواده

رییس مركز تحقیقات ایدز اعلام كرد:

رشد ایدز با افزایش تماسی جنسی قبل ازدواج

صفربودن درصدابتلا به ایدز از راه همجنس‌گرایی درایران

رییس مركز تحقیقات ایدز با بیان این كه 80 درصد مردم كلمه ایدز را نخستین بار از تلویزیون شنیده‌اند، گفت: تابوی ایدز باید در رسانه‌ها شكسته شود.

به گزارش خبرنگار بهداشت و درمان خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، دكتر مینو محرز در نشستی با دانشجویان دانشكده علوم اجتماعی و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی با بیان این ‌كه هر روز باید روز جهانی ایدز باشد، افزود: هر روز مشاهده می‌شود كه جوانان بسیاری با ویروس HIV مثبت به ما مراجعه می‌كنند و پس از گذشت 20 سال از اپیدمی ایدز، باز هم با وجود توانایی پیشگیری، جوانان بیشتری به آن مبتلا می‌شوند.

وی تصریح كرد: در ابتدا با نگرش بسیار بدی در كشور با این بیماری برخورد شد به طوری كه انگ همجنس‌گرایی را به مبتلایان می‌زدند اما تاكنون هیچ بیماری در ایران از این طریق به ایدز مبتلا نشده است.

دكتر محرز با بیان این‌ كه فرآورده‌های خونی در گذشته مهم‌ترین راه انتقال بودند اما در حال حاضر تحت كنترل هستند، افزود: انتقال از سرنگ مشترك معتادان و تماس‌های جنسی از راه‌های مهم ابتلا به ایدز به شمار می‌روند. هم‌چنین در قدم اول باید نگرش‌های منفی در رابطه با بیماران به نگرش مثبت تبدیل شود.

وی با بیان این ‌كه افراد مبتلا به ایدز گناهكار نیستند، بلكه كسانی كه باید آموزش بدهند كه نداده‌اند، گناهكار اصلی در این رابطه به شمار می‌روند، اظهار كرد: در درجه اول رسانه‌های تصویری با توجه به گستردگی مخاطب، وظیفه‌ بسیار سنگینی بر دوش دارند؛ به طوری كه 80 درصد مردم كلمه ایدز را نخستین بار از تلویزیون شنیده‌اند كه در گذشته در سكوت مرگبار به سر می‌برد، اما در حال حاضر نسبتاً به این مساله پرداخته می‌شود.

رییس مركز تحقیقات ایدز با بیان این‌ كه آموزش مستمر، نگرش منفی را به مثبت تبدیل خواهد كرد، گفت: مهارت زندگی خوب را باید از كودكی آغاز كرد و نقش آموزش و پرورش بسیار حائز اهمیت است. هم‌چنین در این رابطه مذاكرات متعددی با مسؤولان آموزش و پرورش صورت گرفته اما با تغییر رؤسای مكرر مسؤولان، كم‌كاری‌هایی نیز به چشم می‌آید.

به گزارش ایسنا، وی با بیان این ‌كه واقعیت مسأله ی ایدز را باید برای كلیه‌ی اعضای جامعه بازگو كرد، اظهار كرد: مطرح كردن مسایل جنسی در بین خانواده‌ها و رادیو و تلویزیون قبیح عنوان می‌شود كه باید چنین نگرشی كه در برخی مسوولان وجود دارد، اصلاح شود.

دكتر محرز با اشاره به این‌ كه ایدز یك بیماری عفونی است، افزود: از زمان اپیدمی این بیماری 80 میلیون نفر ابتلا داشته‌اند كه در این بین عواقب اجتماعی آن را نمی‌توان منكر شد. هم‌چنین در كشورهای آفریقایی 40 تا 50 درصد جامعه مبتلا به ایدز هستند كه بسیاری با ایدز متولد شده و می‌میرند. البته بیشترین میزان آلودگی به علت فقر است كه موجب بی‌بند و باری جنسی شده است.

وی تعداد مبتلایان به ایدز در آسیا به‌ خصوص در چین و هندوستان را به طرز وحشتناكی رو به افزایش دانست و تصریح كرد: سالانه 30 میلیون نفر به علت ایدز در جهان جان خود را از دست می‌دهند و 5 میلیون نفر نیز به آن اضافه می‌شود.

محرز ادامه داد: 80 درصد مبتلایان به ایدز در جهان از راه جنسی مبتلا شده‌اند كه 90 درصد همین آمار نیز از تماس جنسی زن و مرد است. هم‌چنین احتمال انتقال ویروس ایدز در دندانپزشكی و آرایشگاه‌ها در صورت عدم رعایت نكات بهداشتی وجود دارد اما راه شایعی به حساب نمی‌آید

وی تصریح كرد: اولین اقدام در پیشگیری از ایدز در كشور، انجام تست بر روی تمام خون‌ها از سوی سازمان انتقال خون ایران بود كه در حال حاضر در هنگام اهدای خون مشاوره‌های رایگان در این رابطه صورت می‌گیرد

به گزارش ایسنا، رییس مركز تحقیقات ایدز با بیان این‌ كه امكان ابتلای كاركنان پزشكی در زمان تزریق خون به بیمار كمتر از 3/0 درصد است، اظهار كرد: راه پیشگیری از بیمار مبتلا به ایدز، طرد بیمار و انگ‌زنی نیست و چنان‌ چه آگاهی از این طریق نباشد، بنابراین ترس به جامعه چیره می‌شود

وی افزود: بیمارانی كه ترس از ایدز دارند به شدت از بیماران عادی مبتلا به ایدز بدتر هستند كه در صورت تكرار این تصور، فرد به یك بیمار روانی تبدیل می‌شود كه در نهایت خانواده‌ها از هم می پاشند

محرز با بیان این ‌كه در رابطه با كاهش آسیب‌های اجتماعی، الگوی جدیدی در جهان ارایه كرده‌ایم، تصریح كرد: برخی معتقدند صحبت در رابطه با كاندوم و راه پیشگیری از رفتارهای پرخطر جنسی، تنش را در جامعه افزایش می‌دهد اما در واقعیت این‌طور نیست و نباید حقایق را پوشاند

رییس مركز تحقیقات ایدز خاطرنشان كرد: داروی ایرانی «آیمود» كه منشأ گیاهی دارد، تقویت‌كننده‌ی سیستم ایمنی بدن و فاقد هرگونه عارضه‌ای است

وی با بیان این ‌كه انتقال ویروس ایدز از راه تماس جنسی، راه غالب است، افزود: بیشترین سن مبتلا، بین 20 تا 45 سال است.

محرز تصریح كرد: تابوی ایدز در تلویزیون در حال شكسته شدن است و امیدوارم كه برنامه‌های آموزشی نسبت به گذشته افزایش یابد. هم‌چنین بودجه‌ای كه برای ایدز اختصاص می‌یابد در مقابل كار انجام شده صفر است، زیرا نگرش منفی است. محرز با اشاره به این ‌كه امكان ابتلا از طریق تزریق خون آلوده بالای 90 درصد است، اضافه كرد: راه انتقال ویروس ایدز از طریق سرنگ آلوده 10 درصد و از مادر به فرزند بین 25 تا 65 درصد است. همچنین با توجه به افزایش سن ازدوج در كشور، تماس جنسی قبل از ازدواج بالا رفته و باعث رشد ایدز شده است

نوشتن دیدگاه

گفت و گوی چراغ با سیامک فرید

جامعه دگرباشان ایران به كسانى از میان خود نپاز دازند كه درب گفتگو را باز كند و گوش شنوا بیابد نه اینكه یكى را قابل گریستن و تمسخر بیابد و دگرى را بذله گوى وابسته به حكومت. سیامک فرید

یک. در پاسخی که به نوشتار آقای جهانگیر شیرازی در سایت گویا دادید – و ما هر دوی آن ها را پس از این گفتگو خواهیم آورد – به دلایل سه گانه ی نادیده گرفته شدن همجنسگرایی از سوی فعالان سیاسی و روشنفکران اشاره ی کوتاهی کرده اید. اجازه می خواهم در ابتدای گفتگو این دلایل را، تک تک، بررسیم و فرصتی فراهم آوریم تا پردازش ژرف تری رخ دهد. … دلیل نخست شما، طرح مسئله ی حقوق همجنسگرایان و دگرباشان را با شرکت فعال و آشکار خود همجنسگرایان همبسته می سازد؛ «همجنسگرایان ایرانی به شکل فعال در مسائل سیاسی وارد نمیشوند. یا اگر باشند از اعلام علنی آن خودداری میکنند.» خودپیداست که شرایط و سپهر سیاسی جامعه ی اسلامی ایران امکان چنین فعالیتی را به هیچ همجنسگرای آشکاری نمی دهد، اما با توجه به این شرایط و سپهر سیاسی، این بر دوش فعالان سیاسی و اجتماعی درون و بیرون ایران نیست که حقوق همجنسگرایان را در برنامه های سیاسی خویش قرار داده و طرح آن را فعالانه پی ریزند و پیگیری کنند؟ آیا طرح حقوق همجنسگرایان وابسته است به حضور خود همجنسگرایان است؟ … من فکر می کنم بهتر آن باشد که از دو سکو سخن بگوییم؛ یکی پذیرش مردمی از حقوق همجنسگرایان و دیگری پذیرش سیاسی آن از سوی چارچوب رسمی سیاسی ایران.

دو. دلیل دوم شما برای نادیده گرفتن حقوق همجنسگرایان از سوی فعالان سیاسی ایرانی، پیش انگاشتی است که برخی از فعالان سیاسی دارند؛ دست یابی به حکومت و جامعه ی دموکراتیک، خود به خود، همه ی حقوق همه ی گروه ها را درون خود دارد و/پس باید هدف همه ی فعالان رسیدن به چنین حکومت و جامعه ای باشد. شما این پیش انگاشت را نادرست می دانید و به «کار درازمدت» طرح حقوق همجنسگرایان اشاره می کنید. سه پرسش جدا دارم؛ آیا آنهایی که چنین سخنی را می زنند از مجازات ها و اعدام هایی که در هند، نپال و دیگر کشورهای آسیایی (که حکومت دموکراتیک دارند) برای همجنسگرایی اعمال می شود آگاه نیستند؟ آیا دست یابی به حقوق همجنسگرایان نیازمند آن است که نخست دموکراسی در کشور پیاده شود، یعنی ایشان از بهبود وضعیت همجنسگرایان در حکومت و جامعه ی کنونی ایران قطع نظر کرده اند؟ این «کار درازمدت» دربرگیرنده ی چه چیزهایی است، چه راهبردها و برنامه ها و کارهایی باید انجام شود تا همین حکومت و جامعه ی دموکراتیک ( که در برابر همجنسگرایان نامسئول است) حقوق همجنسگرایان را در خود بپذیرد؟

سه. در سومین دلیلی که برشمردید، ضرورت روزافزون تصحیح و پالودن افکار عمومی و مردمی از تصورات و پنداره های نادرست از همجنسگرایی مطرح شده است. به درستی اشاره کرده اید که جامعه ی ایران، از جوامع همسایه اش نیز، متفاوت است. آیا شما، به عنوان یک فعال سیاسی، بر این گمانید که جامعه ی ایران حقیقتا ضد-همجنسگراست؟ آیا جامعه ایران آن اندازه دینی و مذهبی است که قوانین وحشیانه و دین-محور ضد-همجنسگرا را مشروع بداند و کشتن همجنسگرایان را اخلاقی؟ اگر چنین باشد، به راهکارهایی اشاره کنید که برای پالودن ذهنیت جامعه ی ایران از انگاشت های ضد-همجنسگرایی می توان به کار برد.

چهار. در پایان می خواهم از دیدگاه همکاران همسوی شما درباره ی همجنسگرایی بدانم. چرا ایشان دواطلبانه به طرح حقوق گروه بی-بلندگوی همجنسگرایان نمی پردازند و پرداختن به چنین حقوق را نا-وارد می دانند و همیشه به آخرین اولویت ها فرو می کاهندش؟

پنج. بسیار سپاسگذارم که با من در این گفتگو نشستید. تحریره ی چراغ

با سلام این نظرات را به صورت پراکنده  در چند مقطع نوشته ام که در آن می توان پاسخ به سئولات تو را نیز یافت.اهمین متن را نیز برای یکی از دوستانم مژگان کاهن روانشناس و سکسولوگ فرستادم تا نقد کند. پاسخ او را نیز برایت خواهم فرستاد. سیامک فرید

البته هيچ كدام از احزابى كه ممكن است بر حق و حقوق همجنسگرايان در ايران تأكيد كنند، امكان فعاليت علنى را در ايران ندارند.
حرف من در پاسخ به آقاى شيرازى اساسآ نفى تأكيد احزاب و سازمان هاى اپوزيسيون بر حقوق همجنسگرايان نبود، بلكه  اين را مى خواستم برسانم كه ذهنيت مثبت را بايد  با كار مدام حتى در ميان فعالين سياسى ايجاد كرد٠
اين تصور كه آنها به همه زواياى اين مسأله آگاهى دارند، از پايه غلط است٠
در بيشتر اين احزاب حتى اگر فرد همجنسگرايى هم وجود داشته باشد تا اين ساعت من نديده ام و نشنيده ام كه خود را به شكلى علنى همجنسگرا بخواند و خواهان به رسميت شناخته شدن حقوق شش از سازمان متبوع خويش شود٠
يعنى ما در هيچ كدام از اين سازمان ها و احزاب فرد همجنسگرا نداريم؟
اگر بگويم نداريم حنمآ به من خواهيد خنديد همانطور كه به احمدي نژاد در دانشگاه كاليفرنيا خنديدند٠
در كنگره جمهوريخواهان دموكرات و لائيك كه همين چندى پيش در بروكسل برگزار شد وقتى كه آقاى اميل فرانك از مسئولين عفو بين الملل در بلژيك  حقوق همجنسگرايان و پايمال شدن آن توسط حكومت ايران را مطرح كرد، از زبان ٢ نفر شنيدم كه شكايت داشتند كه چرا وی همه فجایع را گذاشته  و حقوق همجنسگرایان را مطرح مى كند٠
همانطور كه بسیار به آقاى لارى كینگ ایراد مى گیرند كه با وجود این همه سئوال هاى مهم چرا وى  تنها همجنسگرایان را مطرح مى كند٠
این افرادى كه این سئولات را مطرح مى كنند، و حقوق همجنسگرایان را اگر با خوش بینى نگاه كنیم، عاجل نمى دانند، خود اعضا و تشكیل دهندگان همین احزاب در خارج از كشور هستند٠
در كنگره جمهوریخواهان دموكرات و لائیك هم تا آنجا كه من مى دانم با آنكه به شكل گسترده اى بر حقوق بشر تأكید شد ولى از همجنسگرایان به طور اخص نامى برده نشد٠ اگر امیل فرانك در افتتاحیه این كنگره حضور نداشت اساسآ این مسئله مسكوت مى ماند٠
حالا سئوال بزرگ اینجاست كه چرا؟
من به عنوان یك فعال سیاسى معتقدم كه این مسئله فرهنگى است و یك شبه از بین نمى رود٠
مگر در جهان غرب یكشبه از میان رفت؟ هنوز در همین جوامع اروپایى در میان اقشار فرودست بار منفى همجنسگرایى را مى توان به وضوح مشاهده كرد٠ در میان احزاب ایرانى به غیر از یكى دو حزب بقیه با اینكه ممكن است همجنسگرایى را در بحث هاى درونى مطرح كنند كه این هم خود نوعى تحول است. در اسناد و پیام های علنى از طرح آن خوددارى مى كنند و عمومآ هم اگر مطرح شود از طرف زنان طرح مى شود٠ در آن احزابى نیز كه طرح شده است به نظر من بسیار سطحى مطرح شده است و ناشى از آعتقاد نیست٠ وارد این بحث نمى شوم

در ایران همجنسگرائی دو شقه شده است و یكى بار كمتر منفی و دیگرى منفى دارد٠ فرهنگ مردانه در ایران  بار منفی همجنسگرایى را بیشتر در مفعول بودن مى داند٠ دوستى كه به پرونده پناهندگان در اروپا دسترسى دارد و آنها را ترجمه مى كند به من گفت كه یك ایرانى كه خود را همجنسگرا مى نامید و به این دلیل درخواست پناهدگى داشت با اصرار تمام از وى مى خواهد كه به مصاحبه كننده بگوید كه او درست است كه همجنسگرا  است ولى هرگز مفعول نبوده و همیشه فاعل بوده است٠ درست همان چیزى كه آقاى شیرازى سعى كرده است آن را در پاسخ به تحریفات از نامه ام بیان دارد٠ انگارى كه فاعل بودن امتیاز و افتخارى براى جامعه همجنسگرا در مقابل مفعول بودن در بر داشته باشد آن را برجسته مى كند٠ این را هم اینجا تأكید كنم كه بسیارى از حرف هاى او در واقع همان چیزى است كه من گفتم . برخورد از موضع بالا و گاه توهین آمیز( در رابطه با شیزین عبادی) وى به دیگران نباید مانع دیدن نكات درست نوشته وى شود. اما براى دیالوگ با اكثریت جامعه درون مرزى وحتى برون مرزى وى نماینده خوبى براى همجنسگرایان نیست٠ جامعه دگرباشان ایران به كسانى از میان خود نپاز دازند كه درب گفتگو را باز كند و گوش شنوا بیابد نه اینكه یكى را قابل گریستن و تمسخر بیابد و دگرى را بذله گوى وابسته به حكومت٠

همواره همجنسگرایى به صورت پنهان و پوشیده در ایران رواج داشته است٠ تنها در این اواخر است كه در ایران همجنسگرایان به برخى از حقوق انسانى خود واقف شده اند و برخى از روشنفكران تلاش كردند كه نگاه خود و دیگران را نسبت به آنها تعدیل كنند٠ تا زمانى كه كه این بار منفى در جامعه وجود داشته باشد انعكاس خود را در احزاب سیاسى نیز خواهد داشت٠ احزابى كه مایلند مورد قبول مردم باشند تا آنجا كه ممكن باشد از این مسائل تابو مى پرند تا سیل حملات تبلیغاتى حكومت را متوجه خود نكنند مگرآنكه احساس كنند زوم بر روى این یا آن مسئله منافع و محبوبیت بیشترى عاید مى كند٠

این سخن كه آنها به منافع خود فكر مى كنند كاملا درست و بهتر بگویم منطقى است٠ نباید انتظار داشت كه كسانى  در هنگام اعلام مواضع به سود و زیان آن بى توجه باشند٠

در مورد نقض حقوق بشر در سایر جوامع روشنفكران و سیاسیون ایران كمتر حساسیت نشان مى دهند و كمتر آگاه هستند مگر آنكه در یك كشور مسئله به شكل خیلى حاد بازتاب یابد٠ اعدام هایى كه در هند و نپال به جرم همجنسگرایى صورت مى گیرد یا گرفته است را شخصآ مطلع نیستم و اینجا از شما مى شنوم.  به نظر من خوب است كه به جاى نفى سیاسیون، به دیالوگ و حتى همكارى در مورد حقوق بشر با آنها پرداخت تا هر كدام زاویه ای تاریك را روشن كنند٠ اگر كسى بیشتر فكرش متوجه فعالین كارگرى در چهار گوشه جهان است حتمآ مفید خواهد بود تا كسانى وضعیت مثلا اقلیت هاى مذهبى و كسانى همجنسگرایان و كسانى زنان را مد نظر داشته باشند٠
در آخرین نوشته آقاى شیرازى دیدم كه از یك جمله خانم شیرین عبادى چنان برآشفته است كه با تیترى تحت عنوان  (بذله گویی های شیرین عبادی یا دفاع از اقدامات حکومت اسلامی؟) وی را نواخته است٠ در حالی كه می توانست بدون اینكه وی را بذله گوی مدافع رژیم بداند از وى سئولات خود را مطرح كند و اگر وى خبر ندارد دانسته هاى خود را با او تقسیم كند٠

من معتقد نیستم كه هدف وسیله را توجیه مى كند در حالى كه گاه مى بینم كسانى مثل آقاى شیرازى كه خود را مدافع جامعه همجنسگرایان مى داند زیاد برایش اصالت یك خبر در مورد همجنسگرایان مطرح نیست و همینكه از آن خبر یك استفاده تبلیغاتى كنند بیشتر مطرح است٠ من در نقد قبلى هم نوشتم كه  نباید جرایمی را كه در این رابطه صورت مى گیرد  به حساب همجنسگرایان نوشت٠ وقتى كسى به جرم تجاوز به دیگرى مجازات مى شود البته در چهارچوب اصل مخالفت با اعدام باید با اعدام وى مخالفت كرد ولى آیا حق است كه مجازات وى را مجازات همجنسگرایى در ایران بنامیم و روى آن تبلیغ كنیم در حالى كه جرم وى تجاوز و عمل لواط اعلام شده است؟ اگر شما به عنوان یك روشنفكر همجنسگرا نتوانید همجنسگرایى را از جرایمى مثل كودك آزارى و تجاوز جدا كنید نباید منتظر باشید كه دیگران این كار را بكنند.
فرهنگ لغاتى كه براى بیان دگرباشان جنسى و معرفى دقیق این دگرباشى به فارسى وجود دارد هنوز به اندازه كافى جا افتاده و گویا نیست٠ داشتن یك نشریه و حتى ده و صد نشریه مستقل براى دگر باشان بسیار عالیست ولى جامعه دگر باشان براى تغییر بافت فكرى اكثریت جامعه نیاز به دیالوگ و آمیختن بیشتر دارد٠ مثل همین كارى كه شما انجام مى دهید.
رسیدن به یك جامعه دموكرات با حركت یك چوب جادویى میسر نیست و راه میانبر هم ندارد٠ تنها راه همین دیالوگ ها و تلاش برای داشتن چهارچوبى مدون و به عبارتى قانون براى پیشبرد و عملى كردن آنهاست٠

پیشنهادات من

١ – فرستادن پیام به كنگره ها و مراسم احزاب سیاسى
٢ – درخواست حضور نماینده اى از جامعه دگرباشان در كنگره هاى احزاب و سازمان هاى سیاسى و شركت در اجتماعات سیاسى در خارج از كشور به صورت مهمان
٣ – پالایش  و تفكیك  دقیق جرایم جنسى در عرف بین المللى از همجنسگرایى

٤ – فرستادن مقالات و نوشته هاى تحقیقى براى سایت هاى سیاسى در باره همجنسگرایى
۵ – طرح سئوال وآفرینش دیالوڰ در این زمینه
٦ -تلاش براى قانع كردن چهره هاى هنرى وسیاسى با گرایشات همجنسگرایى براى علنى كردن گرایش خود

نوشتن دیدگاه

ساده ترین ِ خوشی ها

میشل فوکو

برگردان حمید پرنیان

از: Sylvere Lotringer (ed)، (1996)، زندگی فوکو: مصاحبه های گردآوری شده، 1961 تا 1984. SEMIOTEXT(E). نیویورک: صص 295 تا 297

یک پژوهش روانپزشکی گزارش می دهد “همجنسگرایان اغلب دست به خودکشی می زنند”. این واژه ی “اغلب” مرا دیوانه ی خویش کرده است. می شود آفریده هایی را بیانگاریم دراز و باریک-اندام و رنگ-پریده که نمی توانند به آستانه ی جنس مخالف نزدیک شوند، در سراسر زندگی شان با مرگ روبرویند، و تنها زمانی می توانند بدان پایان بخشند که نعره زنند و با لگد به در بکوبند و بازش کنند (و نمی توانند که همسایه را نرنجاند). ایشان به جای این که با جنس مخالف ازدواج کنند با مرگ ازدواج کرده اند. جنس دیگر، جایگزین گوشه ی دیگر شده است. اما، داستان ادامه دارد، ایشان نمی توانند بمیرند چرا که واقعا دارند زندگی می کنند. در این گزارش چرند، خودکشی و همجنسگرایان به گونه ای تصویر شده اند که چهره ی یک دیگر را بد می کنند.

پس بگذارید ببینیم در حق خودکشی چه می توان گفت. نه این که پشتیبانی قانونی کنیم یا آن را “اخلاقی” سازیم، نه. بسیاری از مردم، این چیزهای ارجمند را دست می اندازند. به جای اش، بگذارید چیزی بگوییم علیه آن امور مرموز، آن تحقیرها و دورویی هایی که معمولا دور و بر بدگویانِ خودکشی را گرفته است: همه ی داروهای درون قوطی را یک-جا بیاندازیم بالا (بخوریم)، یک تیغ کهنه و خوشگل پیدا کنیم، یا شیشه های فروشگاه اسلحه را بشکنیم و وارد جایی شویم که باور کنیم نزدیک به مرگ شده ایم.

از دید من، آدم حق دارد وادار نشود شتاب زده رفتار کند؛ هول کردن خيلي آزار دهنده است. افزون بر آن، توجه و شایستگی بسیاری مورد نیاز است. شما باید شانس بیاورید که درباره ی کیفیت هر اسلحه و امکاناتی که دارد با فروشنده وارد بحث شوید. خوب می شود اگر فروشنده ی با تجربه ای به تورتان خورده باشد، که لبخند بر لب داشته باشد و دلگرم کننده هم باشد، اما کمی هم خوددار باشد (نه خیلی وراج)، و به اندازه ی کافی سرش شود که با کسی روبروست که اساسا خوش قلب است، اما تا اندازه ای ناآزموده هم هست، و هرگز به ذهن اش هم خطور نکرده بود بیاید و ماشینی برای کشتن مردم بخرد. باز هم خوب می شود اگر فروشنده جوگیر نشود و درباره ی وجود راه های جایگزین چیزی بگوید، راه هایی که مد روز است و بیشتر به قیافه ی شما می خورد. این نوع بحث کسب و کاری، سگ اش شرف دارد به پرچانگی ای که نعش کش ها بالای سر جسد می کنند.

برخی از آدم ها که ما نمی شناسیم شان و ما را نمی شناسند، جوری آن را فراهم می کنند که انگار می دانند یک روز ما به این دنیا می آییم. ایشان باورشان شده است، بی گمان ارادتمندانه، که چشم به راه ما بوده اند. به هر روی، ایشان هنگامی که می خواهیم پا به این جهان بگذرایم مراقبت زیادی از ما می کنند (و اغلب یک جور جدیت دست-دومی دارند). کاملا ناباورانه است که ما بتوانیم فرصتی بیابیم تا با اشتیاق و شدت و جزئیاتی که دوست داریم خودمان را آماده کنیم، که شامل یک افزوده ی کوچک هم می شود؛ ما شاید از دوران کودکی، رویای روزهایی دراز یا شامگاه های گرم تابستانی را در سر پرورانده ایم. زندگی، برای گونه ی انسان، بسیار شکننده به نظر می رسد و مرگ، بسیار مسلم و قطعی. چرا ما باید از این قطعیت، پیش آمدی صرف بسازیم (ممکن است گفته شود به خاطر ناگهانی بودن یا ناگزیری اش، یا به خاطر جریان مجازات است که باید پیش آمدی صرف باشد)؟

فلسفه هایی که متعهد شده اند تا به ما بیاموزانند چگونه درباره ی مرگ  بیاندیشیم و چگونه بمیریم، اشک مرا در می آورند. این چیزهایی که گمان می رود “ما را برای مرگ آماده می کنند” به هیچ روی مرا برنمی انگیزانند. آدم ناچار است که کم کم برای مرگ آماده شود، بپیرایدش، جزئیات را مرتب سازد، عوامل و اجزای اش را بیابد، تصورش کند، رایزنی بگیرد درباره اش، در تنهایی بدان بپردازد، کسی که تنها برای خودش وجود دارد، درست به خاطر کوتاه ترین لحظه ی زندگی. البته، ایشانی که زنده می مانند خودکشی را چیزی نمی دانند مگر ردپاهایی ظاهری، تنهایی، زشتی، و فریادهایی پاسخ نگرفته. این آدم ها نمی توانند کمکی کنند اما می توانند بپرسند “چرا؟”: تنها پرسشی است که درباره ی مرگ است و نباید پرسیده شود.

“چرا؟ چون من می خواهم” درست است که خودکشی اغلب ردپاهای دلسردکننده ای بر جا می گذارد. اما گناه بر گردن کیست؟ آیا فکر می کنید این خوش آیند است که در آشپزخانه خودتان را حلق آویز کنید و زبان تان بیرون بیافتد و آبی شود؟ یا این که خودتان را در گاراژ زندانی کنید و شیر گاز را باز کنید؟ یا تکه های مغزتان را کف پیاده رو بپاشید تا سگ ها بیایند و بو بکشندش؟ بر این باورم که ما در این زمانه، گواهی هستیم بر “مارپیچ خودکشی”، زیرا بسیاری از مردم وقتی به این همه چیزهای ناخوش آیند و زننده ای می اندیشند که آدم را وادار می کند تا فکر خودکشی را در سر بپروراند (چیزهایی مانند پلیس، آمبولانس، نگهبان آسانسور، کالبدشکافی، و …) آن چنان افسرده می شوند که خیلی ها ترجیح می دهند دست به خودکشی بزنند تا بنشینند و پیوسته درباره ی آن ها بیاندیشند.

چندتا پند برای دوستداران انسانیت: اگر شما به راستی می خواهید شمار خودکشی ها کاهش یابد، تنها از خودکشی های بالقوه ای حمایت کنید که از پیش به اش اندیشیده شده و آرام و بدون دودلی صورت می گیرند. نباید گذاشت آدم های ناشاد دست به خودکشی بزنند چون ممکن است سَمبَل اش کنند یا که از پس اش برنیایند. به هر روی، شمار انسان های شاد خیلی کم تر از ناشادهاست. این همیشه برای ام بیگانه بوده است که مردم می گویند مرگ چیز نگران کننده ای نیست، چون مرگ مرز بین زندگی و هیچ است. اما آیا این درست است که همه اش همين است؟

بی گمان ما خیلی از خوشی ها را از دست می دهیم و ناچاریم که آن هایی را داشته باشیم که تقریبا حدوسط هستند: خوشی های دیگری که ما به خاطر تنبلی یا عدم توجه از دست داده ایم خیال ورزی یا ماندگاری است. ما باید خودمان را خوش شانس بدانیم که تجربه ی یگانه ی محشری را (در خودکشی کردن) در دست داریم: این یکی، بیشتر از دیگر تجربه ها، جالب توجه است – اما جالب توجه تر می شود اگر بتوانید از آن خوشی ای ژرف بسازید که دوران بیماری و بهبودی طاقت فرسای اش همه ی زندگی شما را روشن خواهد کرد.

جشنواره ها یا مجالس خودکشی، دو شیوه ای هستند که شدنی است. شیوه های پیچیده تر و خردمندانه تری هم وجود دارد. وقتی “خانه های” کفن و دفنی را می بینم که در شهرهای آمریکایی اند وحشت می کنم که چه اندازه پیش پا افتاده و معمولی اند، که انگار مرگ هر کوششی برای خیال ورزی را خفه و خاموش کرده است، اما هم چنین فکر می کنم که خیلی بدبختی است که آن ها، جسدها و خانواده ی این جسدها (که از هنوز-زنده-بودن-شان خشنودند) را سرویس می دهند. بگذارید چندتا ابزار جایگزین و چیزهایی که تامل روی شان بسیار خسته کننده است وجود داشته باشد که به این ابزار از پیش آماده شده و خسته کننده و گران متکی نیستند. برای نمونه، جایگزین هایی مانند ابزاری که ژاپنی ها برای سکس کردن درست کرده اند (و نام اش را “هتل های عشق” گذاشته اند). ایشان درباره ی خودکشی خیلی بیشتر از ما چیز بلد هستند.

اگر شانس بیاورید و به چانتیلیِ شهر توکیو بروید، منظورم را خواهید فهمید. شما در آن جا هستیِ مکان ها را بدون نقشه و تقویم احساس می کنید، آن جا می توانید وارد پوچ ترین دکورها شوید و پارتنرهای بی نامی را ببینید که در جستجوی فرصتی برای مردن اند و رها از هر کلیشه ای هستند. آن جا، زمانِ پا-در-هوابودگی و علافی زیادی دارید – دقیقه ها، هفته ها، و شاید ماه ها – تا که زمانِ حال خودش را به زور و به روشنی نشان دهد. شما آن (زمان حال) را بی درنگ شناسایی می کنید. نمی توانید گم اش کنید. آن، شکلِ بی شکلِ خوشیِ مطلقا ساده ای را دارد.


نوشتن دیدگاه

پناهندگی یعنی بی هویتی ؟

شهریار - همجنسگرای ایرانی پناهنده در کانادا

در بیست و چهار سالگی از ایران به ترکیه رفته و تقاضای پناهندگی داده است. هیچ آشنایی با سازمانی به نام سازمان دگرباشان جنسی ایرانی نداشته، و در مدت اقامت در ترکیه با این سازمان در تماس نبوده است. از ایران با قطار به آنکارا رفته و به دفتر سازمان ملل متحد مراجعه کرده و وضعیت خود را در ایران، با افزودن داستانی در خصوص خطر کشته به دست پدرش به دلیل کشف رابطه ی همجنسگرایانه ی او با پارتنرش، برای وکیل یو-ان تعریف کرده است. با مدارکی که از پزشکان ایرانی در تأیید همجنسگرا بودن، و برگه ی معافی از خدمت به دلیل ابتلا به بیماری همجنسگرایی، به یو- ان اراته می دهد، و داستان خطر کشته شدن به دست پدر، نظر مثبت وکیلان یو- ان را جلب می کند و خبر قبولی اش بعد از چهار ماه به دستش می رسد.

از خانواده ای مرفه می آید و در ایران زندگی آسوده ای داشته است. با وجود جمع دوستان و هم احساسان خودش تنهایی را حس نمی کرده است و به قول خودش، با آن همه دوست و دیت و پارتی، وقت فکر کردن به تنهایی را نداشته است. خانواده ای مهربان و حامی داشته که گرچه حدس می زده اند پسرشان به احتمال بسیار زیاد همجنسگرا است و مایل نبوده اند آشکارا در این مورد حرف بزنند، اما دست او را در انتخاب شیوه ی زندگی و تصمیم های آینده اش باز گذاشته اند و همچنان مهربان و حامی مانده اند. نیاز مالی نداشته و کمبود تفریح هم نداشته. برای اعتراض به اصرار اقوام و فامیل در رفتن به دانشگاه، با این که در دانشگاه قبول شده، اما به دانشگاه نرفته. دوست های زیاد و دیت بیشمار داشته است. در خیابان های تهران با لباس و آرایش فشن گی راه می رفته و به کسانی که هوای متلک گفتن می کرده اند جواب های دندان شکن می داده است.

حالا دو سال است که در کانادا زندگی می کند. سال اول را تورنتو گذرانده و در سال دوم اقامتش به مونتریال رفته تا شاید زندگی راحت تری برای خودش فراهم کند. زندگی در کانادا بیش از حد انتظارش سخت و طاقت فرسا است.

می گوید،” خوشحالم که اینجا هستم، خوشحالم که موفق شدم از ایران بیرون بروم،” و این جمله مرا گیج می کند. بار پیش که با او حرف زده بودم و قرار گفتگو برای شنیدن حرفهایش در مورد تجربه ی ترک ایران گذاشته بودم گفته بود: “ما نباید از ایران بیرون میومدیم، جای ما تو ایران بود، ما نباید از آغوش امنیت خونواده مون بیرون میومدیم.” به من گفته بود که سازمان و گردانندگانش مسئولیت دارند به کسانی که در ایران هستند اطلاعات لازم را بدهند تا همه به هوای زندگی آسوده و آزادی و رفاه خارج، به تله ی پناهندگی نیفتند.

و حالا می گوید، “خوشحالم که اینجا هستم. خوشحالم که موفق شدم از ایران بیرون بروم.” می پرسم چرا، و در جواب می گوید، “چون کاری که دلم می خواست بکنم را کردم، موفق شدم.” در طول این گفتگو سه بار به گریه می افتد. این معضل به آسانی حل نخواهد شد، زندگی در ایران سخت و طاقت فرسا است، اما زندگی در خارج هم برای پناهنده ها، سخت و طاقت فرسا است و شباهتی به رویایی که اکثر جوان های ایران از  غرب دارند، ندارد.

می پرسم شهریار، جان تو در ایران در خطر بود؟

این سئوالی است که محور تمام سئوال های وکلای یو – ان از همه ی پناهنده هاست. اگر جان کسی در خطر نباشد، درخواست پناهندگی اش برای اقامت در کشوری در غرب پذیرفته نمی شود. به همین دلیل، مهمترین مسئله در مطرح کردن درخواست پناهندگی آن است که وکیل یو- ان را قانع کنی که جانت در کشور خودت در خطر بوده و اگر برگردی کشته می شوی.

جان شهریار در خطر نبوده. قرار نبوده او را به خاطر همجنسگرا بودن به قتل برسانند یا اعدام کنند. پدر و برادرش هم خیلی دوستش دارند و حتی فکر آزار رساندن به او را هم به خود راه نمی دهند. مادرش عاشق اوست و هنوز وقتی که از ایران زنگ می زند و حرف می زند، تمام دلشوره های شهریار آب می شود می رود. همه ی این ها را خودش تعریف می کند. من می پرسم پس چرا به یو- ان گفتی که جان ات در خطر است؟ می دانی کسانی که واقعا جانشان در خطر است توی صف پناهندگی یو- ان و در زندان های پناهجویان سال ها انتظار می کشند تا به کشور دوم فرستاده شوند؟

می گوید، “جان یک همجنسگرا در ایران هر روز در خطر است. از همان اول، بچه های محله، بچه های مدرسه، محیط مدرسه و محله، فامیل، آدم های توی خیابان، یک بچه ی نحیف شکننده را با شکنجه و زخم زبان و زخم های دیگر می رسانند به بزرگسالی. آنوقت آن آدم بزرگسال، به اندازه ی آدم های همسن و سال خودش، که همجنسگرا نیستند، قدرت کنار آمدن با محیطی را که برای او و خواسته های او هیچ جایی در نظر نگرفته، ندارد. همین پدر و مادر مهربان من، بدترین کابوس های زندگی من را برای من ساختند، همیشه صدای من، حرف زدن من، رفتار من، حالت های من، طرز فکر من را با بچه های دیگر مقایسه می کردند و کوچیک می شدم. همیشه وحشت داشتم که یک بار از این بارها، بفهمند که گی هستم و همه چیز تمام شود. نمی گذاشتم بفهمند، هیچوقت اجازه ندادم بفهمند. این هم که نباشد، در جامعه ای که زندگی یک همجنسگرا، در خانه ی پدر و مادرش به بن بست می رسد و راهی به یک خانه ی تازه، خانه ای که جای خانواده ی خود او باشد ، ندارد، فضا کشنده است. حتی کسانی که مثل من در رفاه بودند و لازم نبود برای تأمین مخارج زندگی به هزار کار رو بیاورند، سرنوشتی جز پارتی رفتن نداشتند. زندگی، وقتی جز پارتی رفتن و دیت داشتن نیست، به یک چرخه ی بی هدف و سرگیجه آور تبدیل می شود، کشنده است. یعنی به جایی می رسی که هیچ راهی پیش پایت نیست. این مرحله، این بن بست، خطرناک است. بعد فکر می کنی اگر در یک محیط آزاد زندگی کنی و فشارهای محیط ایران روی تو نباشد، شانس یک زندگی عادی و معمولی و شاد را داری، حتی اگر همجنسگرا باشی. تنها راه نجات، بیرون زدن از ایران به نظر می آید، راهی نداری غیر از فرار.”

تو چرا از ایران بیرون آمدی؟

دنبال آرزو، دنبال آزادی، دنبال امریکا.

همجنسگرا بودن چه تأثیری در تصمیم ات داشت؟

“همه اش به خاطر این بود که همجنسگرا بودم. می ترسیدم بفهمند، مردم بفهمند، خانواده ام بفهمند من گی ام و دیگر جایی برای زندگی در آن جامعه نداشته باشم. من از سربازی رفتن وحشت داشتم، می ترسیدم وارد یک پادگان پر از مرد بشوم. معافی گرفتم. پدر و مادرم نمی دانستند که چطور شده که معاف شده ام. به من اصرار می کردند که بعد از معافی، گواهینامه ی رانندگی بگیرم. به خاطر اینکه گی بودن، یعنی بیماری روانی، در کارت معافی ام نوشته شده بود به من اجازه ی امتحان رانندگی ندادند. مادرم اصرار داشت بداند چرا دنبال کار رانندگی ام را نمی گیرم. فشار می آورد. من هم بهش گفتم دارم پاسپورت می گیرم از ایران بروم، لازم نیست وقت برای امتحان رانندگی بگذارم. همین. “

چه اتفاقی می افتاد اگر می فهمیدند؟

“کتک می خوردم، یک ماه حبس می شدم، بعد دوباره عادی می شد، ولی دیگر رابطه ی ما، وقتی که می دانستند من گی هستم، به حال عادی برنمی گشت.”

در رابطه با خانواده ات چه چیزی را از دست می دادی؟

“دیوار احترام بین من و خانواده ام شکسته می شد. دلم نمی خواست از من درباره ی روابط جنسی ام بپرسند. دلم نمی خواست قضاوت کنند. اگر من در ایران، استریت به دنیا آمده بودم، با خانواده ای که من داشتم خوشبخت ترین آدم توی ایران بودم. اگر با همان پدر و مادر، در امریکا بودم و گی هم بودم، باز هم مشکلی نداشتم، ولی در ایران، با آن خانواده ی خیلی خیلی خوب، به خاطر شرایط فرهنگی ایران، اگر معلوم می شد که گی هستم همه چی به هم می ریخت. آبروی من می رفت. من می توانستم توی خیابان با قیافه گی راه بروم و جواب متلک ها را بدهم اما سر کار چی؟ اگر توی یک اداره کار می کردم، به کسی نمی توانستم جواب بدهم. من حتی اگر آرایش نمی کردم و لباس معمولی می پوشیدم صدای من توجه همه را جلب می کرد. من حالت داشتم، مصنوعی نبود، طبیعی بود، از حالت طبیعی من معلوم بود که من استریت نیستم. “

“حدس می زنم خانواده ام می دانستند اما به روی خودشان نمی آوردند، شاید برای این که فکر می کردند این هم خواهد گذشت. پدر بزرگم خیلی دوستم داشت. چون پسر خانواده بودم توقع خانواده ام از من خیلی بالا بود. ناچار بودم گی بودن خودم را از همه پنهان کنم. یک بار، سه چهار سال پیش، توی فامیل پخش شد که من ترانس ام، حالم خیلی بد شد. شاید برای همین وقتی به پدر و مادرم گفتم می خواهم از ایران بیرون بروم مخالفتی نکردند، خوشحال شدند. “

“در ترکیه زندگی خیلی سخت بود. فشار مالی زیاد داشتم. در شهر کوچکی که زندگی می کردم مردم نگاه خیلی بدی به همجنسگراها داشتند. همه ی پناهنده های ایرانی همجنسگرا را به چشم خودفروش نگاه می کردند. به همجنسگراها توهین می کردند. هیچ دوستی نداشتم. هیچ کاری نداشتم. دلهره ی شدید، تنهایی، سرما، غربت، آینده ای که اصلا معلوم نبود به کجا ختم می شود. دلم می خواست برگردم ایران. به خانواده ام خبر دادم که می خواهم برگردم، گفتند اگر برگردم دیگر اجازه ندارم در خانه ی خودمان زندگی کنم، باید بروم جایی که کسی نداند من برگشته ام و آبروریزی بشود زندگی کنم. من همه چیز را از دست داده بودم، همانجا توی ترکیه، دیگر راه برگشت نداشتم. جان من، در ایران، به خاطر تنگناهای فرهنگی، در خطر بود. به مرز جنون رسیده بودم، با وجود این فرار من از ایران از روی شور بود، نه شعور. “

به گذشته که فکر می کنم می بینم در ایران رفاه داشتم اما آزادی نداشتم، اینجا آزادی دارم اما آنقدر کار می کنم که امکان استفاده از آزادی ام را ندارم.

“اما در ترکیه، زیر فشار تنهایی و بیکسی و غربت و توهین باید از حق خودم دفاع می کردم. ظرفیت یو – ان مال هم بود. من جای کسی را نگرفته بودم توی صف پناهندگی؛ آن جا، حق من بود.اما پناهندگی، یعنی بی هویتی. زندگی در ترکیه خیلی سخت است، یک پناهنده هیچ احترامی ندارد، از این گذشته هیچ راهی برای تأمین زندگی اش ندارد. من نمی دانستم در ترکیه چی در انتظارم است، ما ایران که بودیم فقط ترکیه ی توریستی را می شناختیم، اما یک پناهنده ی گی به آن ترکیه نمی رود، مثل توریست با او رفتار نمی کنند. به ترکیه ی دیگری می رود، به یک شهرستان دور افتاده و مذهبی و متعصب که در خیابان با انگشت به هم نشانش می دهند و هیچ کس حاضر نیست با او همکلام شود. در شهری که من اقامت داشتم، خیلی از پناهنده های دگرباش خودفروشی کرده بودند، مردم همه را به همان چشم نگاه می کردند. برای همین، من ناچار، برای این که کسی متوجه نشود که من گی هستم، روزهایی که باید برای امضا به اداره ی پلیس می رفتم، با اتوبوس به شهر دیگری می رفتم و در آنجا امضا می کردم و برمیگشتم. پناهنده ها ناچارند در هفته 2 یا 3 بار به دفتر پلیس بروند و ورقه ای را امضا کنند. پول کافی نداشتم، بارها پیش آمد که تا صبح در خانه ام از سرما لرزیدم. حتی شرایط عادی زندگی مردم در آن شهرستان کوچک برای من غیرقابل تحمل بود. باید با هیزم بخاری را روشن می کردم. لباس ها را با دست می شستم. کارهای خانه، برای من که هیچوقت دست به کار نزده بودم سخت بود. برای اولین بار در ترکیه بود که دیدم حتی کسانی که من به امید دوستی بهشان محبت می کردم به من کلک می زدند. مهم این بود که برای اولین بار با چهره ای دیگر از زندگی روبرو می شدم و سختی های متفاوتی را تجربه می کردم. فقط بیست و پنج سالم بود، تحمل این همه فشار را نداشتم. با وجود این من جزو خوشبخت ها بودم. از ایران برای من پول می فرستادند. در ترکیه، اگر خانواده از ایران برایت پول نفرستند، بدون اجازه ی کار، بدون دانستن زبان، خودفروشی اولین کاری است که پناهنده ها ناچار به آن دست می زنند. این وضعیت را باید عوض کرد. نام پناهنده ی گی نباید با مترادف با خودفروشی باشد. ماها گی هستیم، ما خودفروش نیستیم. یک گی هیچوقت حاضر نمی شود بخاطر پول سکس داشته باشد یا به خاطر سکس، با کسی که دوستش ندارد بخوابد. ما حتی وقتی دیت داریم وسواس داریم که حتما چیزی در آن پسر را دوست داشته باشیم، ما به عنوان گی، به خودمان احترام می گذاریم.”

می پرسم بدترین خاطره ات از ترکیه چیست.

“بیکاری. بیکاری کشنده بود. شانزده ماه تمام هیچ کاری نداشتم بکنم. انتظار و بلاتکلیفی و بیکاری. زندگی در کانادا ارزش تجربه ی تلخ ترکیه را ندارد. وقتی کسی از ایران بیرون می آید دیگر نمی تواند برگردد، به فکر بازگشت نباشید.”

“پارسال، من اینجا در کانادا بودم که پدربزرگم مرد. هنوز باور نکرده ام. اگر آنجا بودم، روزهای آخر را کنارش بودم، با مرگش راحت تر کنار می آمدم، اما از راه دور، برای من هنوز انگار نمرده یا هنوز باور نکرده ام که مرده، خیلی عذاب می کشم. دلم می خواست قبل از مردنش بهش می رسیدم، کمکش می کردم.”

“دلم نمی خواست توی این بهشت بودم. برای من که اینجا ریشه ندارم، جهنم است اینجا. تنهایم، هر روز کار می کنم، کار سخت در یک کارخانه، روزی ده ساعت کار، برای این که زندگی ام بچرخد. کسی را ندارم. گاهی فکر می کنم که اگر من بمیرم، برای پدر و مادرم زیاد سخت نیست، آنها همدیگر را دارند، خواهر و برادرم را دارند، ولی اگر یکی از آنها بمیرد، و خبرش را من اینجا بشنوم، من هم می میرم چون کسی را ندارم که با من پیوند عاطفی داشته باشد و درد آن مصیبت را برایم تسکین بدهد. من اینجا تنهایم، هر چقدر هم که بروم کلوب، باز هم تنهایم، کسی را ندارم.”

“به گذشته که فکر می کنم می بینم در ایران رفاه داشتم اما آزادی نداشتم، اینجا آزادی دارم اما آنقدر کار می کنم که امکان استفاده از آزادی ام را ندارم.”

شهریار فقط چهار ماه به کلاس زبان رفته است. در کلاس زبان حوصله اش سر رفته، نیاز به پول هم داشته. کلاس را ادامه نداده و ترجیح داده به جای کلاس به سر کار برود.

پناهنده ها، وقتی وارد کانادا می شوند می توانند تا یک سال به کلاس زبان بروند و پس از آن با گرفتن وام دولتی، در کالج و یا دانشگاه ثبت نام کنند. بعضی تصمیم می گیرند به دبیرستان بروند و دیپلم سال آخر دبیرستان را بگیرند و بعد امتحان زبان بدهند و به کالج یا دانشگاه بروند. حقوق پناهندگی، از روزی که یک پناهنده وارد کانادا می شود تا یک سال و نیم بعد، که قطع می شود، ماهی هفتصد و پنجاه دلار است که به سختی کفاف مخارج زندگی یک نفر را می دهد. معمولا پناهنده ها برای اجاره ی آپارتمان با کسی دیگر شریک می شوند یا اتاقی در یک آپارتمان اجاره می کنند. خیلی ها ناچار می شوند کار کنند تا کمبود چک پناهندگی را جبران کنند. تحصیل و کار، که برنامه ی عادی دانشجوهای کانادایی است، برای پناهنده به شدت سخت است چون پیش زمینه ی لازم از نظر زبان را ندارد و مقدار بیشتری از وقتش باید صرف یادگیری زبان در سطح دانشگاه و نیز گذراندن درس هایی که در زمان دبیرستان برایش مرور نشده است بکند. تفاوت های سیستم آموزشی کانادا با ایران هم مشکل دیگری ایجاد می کند که اغلب در موارد باعث سرخوردگی دانشجو می شود. با وجود آن که تمام این مشکلات با داشتن اطلاعات لازم، حل شدنی است اما گاهی به قیمت دو سال یا سه سال از وقت پناهنده ی تازه وارد تمام می شود. پیدا کردن شغل مناسب هم در سال های اول، بدون داشتن مدرک مناسب، غیر ممکن است. کار، یعنی کار در کارخانه، رستوران، پارکینگ. همین شرایط برای یک مهاجر کاملا متفاوت است. خیلی از مهاجران، از همان زمانی که در ایران هستند مدارک تحصیلی شان را برای شرکت های خصوصی در کانادا می فرستند و کاری پیدا می کنند و بعد سوار هواپیما می شوند. یا وقتی که وارد کانادا شدند، با مدرک تحصیلی خوب، دنبال کار می گردند، و پیدا می کنند. اما برای یک پناهنده که در اکثر موارد بدون مدرک تحصیلی و بدون دانستن زبان وارد این کشور می شود، کار، فقط در محدوده ی دو سه رستوران و کارخانه می ماند. در واقع، برای پناهنده شدن هم باید آمادگی لازم را داشت و یا شرایط لازم را ایجاد کرد. شرایط پناهندگی در کشورهای ترانزیت و کشورهای پناهنده پذیر، فقط برای کسانی قابل تحمل است که آن زندگی را با چیزی نظیر ناچاری و مرگ مقایسه کرده باشند و تصمیم به حرکت گرفته باشند، وگرنه زیر فشار دشواری ها خرد می شوند.

تصمیم شهریار این است که پس از اینکه پس انداز کافی داشت، به دانشگاه برود و در رشته ای که به آن علاقمند است تحصیل کند. رشته ای که کمک می کند شغل محبوب اش را در آینده به دست بیاورد. می گوید، من تحمل کار سخت را دارم اما تحمل کاری که مورد علاقه ام نیست را ندارم.

از گشتن و تنها بودن خسته است. دلش امنیت یک رابطه ی عاشقانه متعهد را می خواهد. می خواهد با کسی سال ها زندگی کند و تکیه گاه هم باشند و چروک های روی صورت هم را به نشانه ی غم و شادی که با هم تجربه کرده اند تماشا کنند. اما پیدا کردن پارتنر مناسب کار آسانی نیست.

پناهندگی به معنای بی هویتی نیست، جستجوی هویتی است که گاهی در خانه و جامعه ی خود گم می شود و باید به دنبالش به گوشه ی دیگری از دنیا رفت. اگر فراموش نکنیم که هدف، یافتن و یا حفظ آن هویت بوده، و اگر با اطلاعات و امکانات کافی به دنبالش برویم، آینده، برهوت نخواهد بود، پربار هم می تواند باشد.

شهریار تنها یک نمونه از بیشمار پناهنده های ایرانی است و تجربه های او با وجود آن که در بسیاری موارد مشابه تجربه های دیگران است، اما دیگرانی هم هستند که یا به سرنوشتی تلخ دچار شده اند و به بن بست رسیده اند و یا به موفقیتی که انتظارش را داشته اند دست پیدا کرده اند و خوشحال اند. با توجه به گفته های شهریار، اطلاعات کافی از مراحل مختلف پناهندگی برای موفق شدن به دشواری های این سفر، حیاتی است. چراغ می کوشد با تکیه بر اطلاعات سازمان و تجربه های پناهندگان و نیز کسب اطلاعات از ارگان های مربوط کانادایی، و اروپا، تا آنجا که ممکن است این اطلاعات را در اختیار خوانندگانی که مایل به کسب این اطلاعات اند، بگذارد.

نوشتن دیدگاه

سازمان پدران و مادران همجنسگرایان- کانادا

فلگ، سازمان خیریه ی ملی است که بنیانگزاران آن پدران و مادرانی هستند که می خواستند به خود و به اعضای خانواده ی خود کمک کنند تا بر نگرانی ها و تعصب های فرهنگی خود چیره شوند و فرزند/عضو غیرهتروسکسوال خانواده را در محیط گرم خانواده بپذیرند. این گروه به این نتیجه رسیده بودند که خانواده ها در پروسه ی آشکارسازی شکننده و آسیب پذیرند. اگر مراحل متعدد هماهنگی، که بعد از مرحله ی آشکارسازی صورت می گیرد به طول بینجامد، پیوند میان اعضای خانواده ممکن صدمه های جبران ناشدنی ببیند و اثر منفی بر روح و روان افراد بر جا بگذارد. مردم همیشه قادر نیستند که معضل درک و رواداری خود و اعضای خانواده ی خود را به آسانی حل کنند، گاهی آشکارسازی و فرایندهای آن می تواند دردناک، حتی کشنده باشد. اعضای سازمان فلگ، به خانواده هایی که در برخورد با آشکارسازی دچار مشکل می شوند، کمک می کنند و مشاوره می دهند و به آنها یادآوری می کنند که آینده، می تواند روشن و امید بخش باشد. بنیان فلگ، سخنگوی ملی مردم کانادا است و با عرضه حمایت و آموزش و منابع اطلاعاتی در مرود گرایش جنسی و هویت جنسیتی برای جامعه ای هر چه بیشتر روادار و پذیرا تلاش می کند.

http://www.pflagcanada.ca

بخش اول
خانواده هایی که فرزند همجنسگرا دارند
چراغ

نشنیدم … چی گفتی؟
مجسم کنید فرزند شما همین الان به شما گفته است که همجنسگرا است. سکوت می کنید و به فکر فرو می روید تا معنای حرف او را دریابید. می دانید که اشکالی در شنوایی شما وجود ندارد و کلمه را درست شنیده اید، اما، نمی توانید این سئوال را، که در ذهن بسیاری از پدر و مادرها مثل پتک می کوبد، با این کلمه به زبان نیاورید… “چی گفتی؟”
و این چند تا فکر دیگر هم امکان دارد که به ذهن تان برسد…

1-    چرا این را به من می گویی؟
2-    مطمئنی که اشتباه نمی کنی؟
3-    عقلتو از دست داده ای !
4-    با کسی آشنا شده ای؟
5-    چند وقته که می دونی؟
6-    چرا زودتر نگفتی؟
7-    دیگه چه چیزایی هست که من نمی دونم؟
8-    ایدز چی؟ مریض نیستی؟
9-    مردم چی فکر خواهند کرد؟
10-    چی شد که اینجوری شدی؟
11-    ما، من و پدرت، چکار کنیم حالا که تو اینجوری شدی؟
12-    چه جوری به بقیه ی خونواده خبر بدم؟ به فامیل چی بگم؟
13-    چه جوری از این مخمصه در بیاییم؟

آنچه باید در نظر داشته باشید این است که تنها نیستید، خانواده های زیادی با همین وضعیت درگیر شده اند و با دریافتی تازه از خودشان و فرزندشان، قادر شده اند این مشکل را پشت سر بگذرانند. خیالتان راحت باشد؛ زندگی به آخر نرسیده است، بلکه فصل تازه ای در آن باز شده است.
به عنوان پدر و مادر، ما همیشه بهترین سرنوشت را برای فرزندانمان می خواهیم. می خواهیم که تمام فرصت های خوب را در زندگی داشته باشند، نمی خواهیم رنج بیهوده بر شانه هاشان هموار شود. بیشتر ما، وقتی با این واقعیت روبرو می شویم، تمام وحشت مان این است که زندگی و آینده ی فرزندمان زندگی به دلیل این هویت، دشوار و تلخ باشد.نگران این هستیم که گرایش جنسی فرزندمان تا چه اندازه در کسب یک آینده ی شغلی درخشان، ازدواج، داشتن فرزند، و بالاخره، بر شادی هایش تأثیر منفی خواهد گذاشت. و دست آخر، می خواهیم بدانیم که چطور این اتفاق افتاد؟ آیا ما آنها را اینجور بار آوردیم؟

ما در یک جامعه ی دگرجنسگرا زندگی می کنیم. این به آن معناست که رفتار و افکار جمعی ما با این ذهنیت شکل گرفته است که همه دگرجنسگرا هستند و یا همه قاعدتا باید دگرجنسگرا باشند. بعضی از مردم از هر نشانه ای که این ذهنیت را رد کند، آزرده می شوند. این آزرده شدن، هموفوبیا نامیده می شود. این هموفوبیا است که باعث می شود که اگر صاحب بار، دو زن را در پشت میزی ببیند که هم را به شیوه ای رمانتیک می بوسند، اعتراض کند و یا عابران پیاده وقتی دو مرد را می بینند که دست در دست هم دارند، ابرو در هم بکشند. با وجود آنکه در اکثر مواقع ما، بعنوان اعضای جامعه، از تفاوت هایی که مردم را از هم متمایز می کند استقبال می کنیم، اما اقلیت های جنسی را مورد تبعیض قرار می دهیم. شاید این به آن دلیل باشد که درک درستی از علائق جنسی نداریم. شاید اطلاع درستی از تفاوت سلیقه های جنسی، که مثل هر نوع رفتار دیگر بشر رنگارنگ است، نداریم. زمانی بود که چپ دست بودن یک شخص برای دیگران قابل درک نبود؛ دیری نخواهد گذشت که برابری اجتماعی نصیب اقلیت های جنسی هم خواهد شد، فقط به اندکی زمان نیاز داریم.

ما می دانیم که فرزندان ما در هر حال با دشواری هایی روبرو خواهند شد، اما رأی دادگاه در حمایت از آنهاست. کانادا قدم های بلندی در کسب حقوق برابر برای اقلیت های جنسی برداشته است و رفتار عمومی مردم نیز روزبروز بهتر می شود. امروز دگرباشان جنسی از بخش اعظم حقوق قانونی که شامل شهروندان دگرجنسگرا می شود، برخوردارند. علاوه بر این، اقلیت های جنسی با کسان بسیاری روبرو خواهند شد که به حضور آنها در جامعه، به دلیل تفاوتی که دارند احترام بگذارند، و نه علیرغم تفاوتی که دارند.

گی بودن به چه معناست؟

دگرباشان جنسی، یعنی مردان و زنان همجنسگرا و دوجنسگرا ضعیف تر از دیگر مردم نیستند و توانایی هاشان کمتر از دیگران نیست. همجنسگرایی یک بیماری نیست، یا یک نقص، یا نوعی از ارتداد؛ همجنسگرایی و یا دوجنسگرایی واقعیت معمول و پذیرفته شده ی زندگی حدود 10 درصد از مردم جامعه است.

مردان و زنان همجنسگرا

گی، نامی است که به مردان و زنانی که احساسات و علائق همجنسگرایانه دارند، داده شده است، اما برخی زنان همجنسگرا مایلند خود را لزبین بنامند. کلمه ی “گی” اولین بار در قرن شانزدهم به آستانه ی فرهنگ جنسی/جنسیتی انگلستان وارد شد، زمانی که مردان هنرپیشه ای که  نقش زنان را در صحنه ی تئاتر ایفا می کردند به این نام خوانده شدند. در دوران قرن نوزدهم، اروپایی ها به اشخاص دگرجنسگرا که در روابط جنسی بی بندوباری پیشه می کردند “گی” می گفتند، اما این کلمه هنوز برای نامیدن افرادی که گرایش های جنسی ورای دگرجنسگرایی داشتند به کار نمی رفت. در معنایی که اروپاییان قرن نوزدهم منظور داشتند، گی بودن به نوعی، از ویژگی های یک فرد مرتد به شمار می رفت. در اوایل قرن بیستم، مردان و زنان امریکایی که روابط همجنسگرایانه را تجربه می کردند ترجیح دادند خود را گی بنامند تا همجنسگرا، زیرا کلمه ی همجنسگرا معمولا مورد استفاده ی روانکاوان و روانشناسان قرار می گرفت.

زنان همجنسگرا

همه ی زنان همجنسگرا نظر خوشی نسبت به کلمه ی گی ندارند. بعضی عقیده دارند این کلمه قادر نیست رابطه ی عاطفی میان دو زن را بیان کند. بعضی دیگر نام لزبین را به دلیل بار معنایی تاریخی و فرهنگی آن بیشتر می پسندند. کلمه ی “لزبین بودن” اولین بار در 1890 مشاهده شده است و به دنبال آن، موصوف لزبین در همان سال، و پس از آن به عنوان اسم در 1925 در آکسفورد انگلیش دیکشیونری ثبت شده است. تا پیش از آن زمان، کلمه “Sapphic” به روابط همجنسگرایی بین زن ها اطلاق می شد. سافو شاعره ی یونانی که به خاطر شعرهای عاشقانه اش معروف است در سال های 600 پیش از میلاد در جزیره لزبوس می زیسته است. نوشته های او سرشار از احساسات پرشور اروتیک برای مخاطبان مرد و زن بوده. پزشکان قرن نوزدهم اشاره ی تاریخی که همراه با لزبوس است را برای معرفی زنانی که روابط عاطفی با زنان دیگر داشتند به کار بردند.

دوجنسگرا، هرجنسگرا و کوئیر

زنان و مردان دوجنسگرا نیازی ندارند که پارتنرهای جنسی شان دارای جنسیت بخصوصی باشند. آنها می توانند به همان راحتی که با یک مرد رابطه برقرار می کنند با یک زن نیز رابطه داشته باشند. این به آن معنا نیست که نیاز به ایجاد رابطه همزمان با یک زن و یک مرد دارند تا ارضا شوند. بعضی فکر می کنند که افراد دوجنسگرا سر در گم اند. دوجنسگرایی یک گرایش طبیعی است و مردمی که واقعا دوجنسگرا هستند به هیچ عنوان بیش از دیگران سر در گم نیستند. گاهی کسانی که مطمئن نیستند گرایش جنسی شان چیست خود را دوجنسگرا می نامند، اما این موقت است و ناشی از نیازی که برای جا افتادن در یکی از دسته های گرایش جنسی دارند است. دوجنسگراها معمولا احساس می کنند که بد فهمیده می شوند. وقتی با فردی از جنس مخالف رابطه برقرار می کنند، دگرجنسگرا به شمار می روند، و وقتی با همجنس خود رابطه برقرار می کنند همجنسگرا. افراد دوجنسگرا نه همجنسگرا هستند و نه دگرجنسگرا؛ هیچکدام از این دو، هویت  واقعی دوجنسگرایی را نمی تواند تعریف کند.

دگرباشان جنسی، یعنی مردان و زنان همجنسگرا و دوجنسگرا ضعیف تر از دیگر مردم نیستند و توانایی هاشان کمتر از دیگران نیست. همجنسگرایی یک بیماری نیست، یا یک نقص، یا نوعی از ارتداد؛ همجنسگرایی و یا دوجنسگرایی واقعیت معمول و پذیرفته شده ی زندگی حدود 10 درصد از مردم جامعه است.

افراد هرجنسگرا، pansexual، و کوئیر نیز شباهت به دوجنسگرا دارند، اما این دو ترم هم ممکن است شامل افرادی باشد (یا شریک های جنسی/عاطفی شان) که احساس می کنند ترم های معمول مرد و زن (دگرجنسگونه، دوجنسگونه)، بیانگر هویت واقعی آنها نیست. کوئیر، ترمی است که ممکن است دارای بار منفی به شمار آید و خوب است فقط در مورد اشخاصی به کار رود که خود نام گرایش شان را کوئیر ذکر می کنند.

فرزندم واقعا از گرایش خود مطمئن است؟

آیا اولین باری که در نوجوانی عاشق شدید را به یاد می آورید؟ احتمالا عاشق یکی از همکلاسی ها یا شاید هم معلم تان شده اید. هر وقت او از کنارتان رد می شد، دلتان فرو می ریخت، یا زبانتان بند می آمد. فرزند شما هم احتمالا نظیر همین احساسات را تجربه می کند، اما برای کسی که همجنس خودش است. افراد دگرباش جنسی به فردی دیگر، به خاطر این که به دلایل جسمی، احساسی، جنسی، روحی و عاطفی، کششی رمانتیک یا اروتیک به آن شخص پیدا کرده اند، جذب می شوند. مثل همه ی آدم ها، آنها هم رویاها و خیالات رمانتیک در مورد کسی که عاشق اش شده اند، یا به او کشش پیدا کرده اند، دارند.

ممکن است فکر کنید که پس چرا پسرتان زمانی در مدرسه به یکی از دخترهای همکلاس اش توجه نشان می داد، و یا  علاقه ای که دخترتان به پسر همکلاس اش داشت به چه دلیلی بوده. این علاقه و کشش ممکن است واقعی و عمیق، و یا گذرا بوده باشد. از همان زمان تولد ما در شرایطی رشد می کنیم که هماهنگ با دیگران از سنت های معمول جامعه ی دگرجنسگرا برای جفت یابی پیروی کنیم. این پیام در همه زاویه های جامعه ما به گوش می رسد و تقویت می شود چه از طریق کتاب، فیلم، تلویزیون، موزیک، هنر، فرهنگ، و چه از طریق ارتباط های اجتماعی با دوستان همسال، مربیان و یا اعضای خانواده. عجیب نیست که تقریبا تمام کسانی که قادرند مانند دیگران زندگی کنند، تمام سعی خود را می کنند که مانند دیگران زندگی کنند. واقعیت این است که فرزندان ما تصمیم گرفته اند که با خودشان صادق باشند و آنجور که هستند زندگی کنند نه آنکه یک عمر چهره ای دروغین برای خود بسازند. این تصمیم نه تنها سالم تر است، بلکه برای آنان تنها راهی ست که می توانند به شکلی برای آن طبیعی هست زندگی کنند.

اما ما چه باید بکنیم؟

شاید شما تازه این مسئله را کشف کرده اید و شاید همین حالا اطرافیان تان دارند به شما فشار می آورند که این واقعیت تازه را درک کنید؛ منصفانه نیست. به عنوان افرادی بزرگسال، قبول مسئله ای که درکی از آن نداریم برای ما مشکل است، بخصوص اگر پای بچه های ما در میان باشد. معمولا پدر و مادرها ترجیح می دهند دگرباش بودن فرزندشان را انکار کنند ولی به ترس ناشی از قبول واقعیت تن ندهند. پدر و مادرها هم در واقع خودشان یک پروسه ی آشکارسازی را به ناچار طی می کنند. این تجربه ای لازم است، باعث می شود که ما از هر آن چیزی که مربوط به این وضعیت می شود باخبر شویم. این تجربه موقعیتی را در اختیار ما می گذارد تا خودمان جواب های لازم را پیدا کنیم. بعضی  وقت ها، به نظر می رسد که دست ما از همه جا کوتاه است، در نظر داشته باشید که این تنها تجربه ای از یک مرحله ی گذار نیست، بلکه شما واقعا دارید در این مسیر به جلو می روید. این مسیر شباهت زیادی به مراحل متعدد عزاداری دارد. ما باید بتوانیم برای از دست دادن رویایی که از زندگی فرزندانمان در ذهن پرورده بودیم گریه کنیم. باید گریه کنیم تا دل مان خالی شود و جا باز کنیم برای یک رویای تازه از زندگی فرزندمان، رویایی که در عالم واقعیت می تواند اتفاق بیفتد و برای دختر یا پسر ما شادی به همراه بیاورد، رویایی که برای ما کم کم قابل درک خواهد شد. به عنوان یک پدر یا مادر، به عنوان یک انسان، شما همراه با فرزندتان در مسیر زندگی او، رشد می کنید و بزرگ می شوید.

پنج مرحله ی آشکارسازی پدر و مادران

1-    مرحله ی شوک
الف. شوک ممکن  است بین چند دقیقه تا چند هفته طول بکشد.
ب. ممکن است فکر کنید فرزند شما عوض شده است، اما او همان آدمی است که همیشه بوده. در واقع، حتی اگر فرزند شما رفتارهای افراطی داشته است و یا مواد مخدر و مشروبات الکلی استفاده می کرده تا با اضطراب خود کنار بیاید، بعد از این که آشکار سازی کند، و بخصوص اگر از حمایت خانواده برخوردار باشد، شما شاهد بهبود رفتار او و نیز تخفیق اعتیاد او خواهید بود.
پ. هر چند هر پدر و مادری گرایش فرزند خود را حدس می زند، اما شنیدن این اعتراف از زبان خود او دشوار است و به خودی خود آدم را تکان می دهد.

2-     انکار

الف. اگر دلتان می خواهد گریه کنید. گریه این حسن را دارد که احساسات خودتان را پنهان نکرده اید، اما منتظر نباشید فرزندتان با شما همدردی کند. می توانید از او سئوال هاتان را بپرسید، اما اگر برای تمام سئوال های شما جواب نداشته باشد متعجب نشوید. سعی کنید برای خود یک حلقه ی حمایتی از دوستان و نزدیکان و انجمن هایی که مخصوص سرویس دادن به خانواده های افراد دگرباش هستند مثل پی اف ال ا جی  کانادا، ترتیب بدهید.
ب. ممکن با خودتان فکر کنید که “الان نمی فهمه چکار می کنه، گیج شده،” اما اگر فرزند شما می گوید که همجنسگرا است، حتما هست. بیشتر افراد پیش از آن که خانواده ی خود را در جریان بگذارند، کاملا مطمئن اند.
پ. ممکن است فکر کنید که مشورت با یک روانپزشک مؤثر خواهد بود. دیدن یک روانکاو برای همه ی کسانی که نمی توانند با این واقعیت که گرایش های جنسی انواع گوناگون دارد کنار بیایند، کمک مؤثری است. شما، فرزندتان، همسرتان و دیگر افراد خانواده تان ممکن است جزو این افراد باشید. اما باید بدانید که روانپزشک قادر نیست فرزند هموسکسوال شما را تبدیل کند به هتروسکسوال. هیچ مشاوری که در زمینه ی روانکاوی تخصص داشته باشد می داند که چنین چیزی ممکن نیست. هموسکسوالیتی حتی جزو لیست بیماری های روانی نیست که امکان درمان هم برایش در نظر گرفته شده باشد.
ت. اشکالی ندارد اگر در روزهای اول دلتان نخواهد این موضوع را با کسی در میان بگذارید. پدر و مادرها وقتی در رابطه با فرزندشان به مشکلی اینگونه برمی خورند نیاز دارند مدتی تنها بمانند در تنهایی و خلوت با آن مشکل روبرو بشوند و راه حل پیدا کنند. اما، یک نوجوان، یا یک جوان، ممکن است تصور کند که سکوت شما، به آن معناست که او را و گرایشش را انکار می کنید، یا نادیده می گیرید. به فرزندتان بگویید که نیاز او به درددل کردن را درک می کنید، اما به کمی زمان نیاز دارید تا از نظر روحی با این خبر تازه کنار بیایید. به او بگویید که حوصله کند، وقتی که احساس آمادگی کردید، به او خواهید گفت و آن موقع به حرف هایش گوش خواهید داد.
ث. هیچ اشکالی ندارد که شما و همسرتان برخوردی متفاوت با مسئله ی همجنسگرایی داشته باشید. سعی کنید از بحث کردن در مورد اختلاف عقیده تان خوداری کنید. بهترین راه برای درک و پذیرش همجنسگرایی، آموزش است. احتمال دارد هر دوی شما نیاز زیادی به مطالعه و یادگیری داشته باشید. سعی کنید به همدیگر احترام بگذارید و از پیشرفت یکدیگر در این زمینه حمایت کنید. بیشتر پدر و مادرها بالاخره در این مورد به یک نقطه ی مشترک می رسند. خوب است کتاب ها و مقالاتی را در این زمینه تهیه کنید و در خانه در جایی در دسترس همه نگه دارید. پدر و مادر هر کدام خودشان باید انتخاب کنند که کی آماده اند تا قدم بعدی را در رابطه با ارتباط با فرزندشان بردارند.

عجیب نیست که تقریبا تمام کسانی که قادرند مانند دیگران زندگی کنند، تمام سعی خود را می کنند که مانند دیگران زندگی کنند. واقعیت این است که فرزندان ما تصمیم گرفته اند که با خودشان صادق باشند و آنجور که هستند زندگی کنند نه آنکه یک عمر چهره ای دروغین برای خود بسازند. این تصمیم نه تنها سالم تر است، بلکه برای آنان تنها راهی ست که می توانند به شکلی برای آن طبیعی هست زندگی کنند.

. خشم و احساس گناه

1.    احساس خشم در این موارد طبیعی است. ممکن است نسبت به فرزندتان، دوستانش، کسانی که محرم رازش بوده اند، نسبت به همسرتان، پدر و مادرتان، و دیگر اعضای خانواده تان احساس خشم کنید. حتی ممکن است نسبت به خودتان احساس خشم کنید. خشم معمولا یک جور ابراز ترس و یا حس گناه است، که به هر دلیلی ممکن است در ناخودآگاه شما وجود داشته باشد.
•    کجا اشتباه کرده ام؟
•    چرا به موقع حدس نزدم که چنین چیزی ممکن است اتفاق بیفتد؟
•    دیگر چه چیزهایی هستند که نمی دانم و بعدا کشف خواهم کرد؟
•    چند وقت است که بچه ام از این موضوع رنج می برد؟
•    مردم چه عکس العملی خواهند داشت؟
•    من آمادگی روبرو شدن با این مسئله را ندارم.

2.    ممکن است برگردید به سال ها قبل و تمام دوران حاملگی و سال های کودکی فرزندتان را مرور کنید. ممکن است دلایل زیادی پیدا کنید که به شما بگوید می شد جلو این اتفاق را گرفت، و یا می شد جوری ترمیم اش کرد. اما حقیقت این است که نه شما و نه همسرتان هیچ کدام کار خلافی انجام نداده اید. و هیچ چیزی که قابل ترمیم باشد، نیست. کسانی که دگرباش جنسی هستند، از اول تاریخ وجود داشته اند و تا همیشه هم وجود خواهند داشت. کاملا طبیعی است که بخشی از افراد جامعه ی انسانی هتروسکسوال نباشند.
3.    در خانواده های تک سرپرست، مادر و یا پدری به تنهایی فرزندی خود را بزرگ کرده است، حس گناه بیشتری خواهد داشت اگر بداند که فرزندش در زمینه ای، در هر زمینه ای ممکن است مورد تبعیض قرار بگیرد. باید بدانیم که فرزندان خانواده های تک سرپرست بیش از دیگران گی و یا لزبین بار نمی آیند.
4.    به خودتان یادآوری کنید که این گناه هیچ کس نیست؛ بچه ی شما می تواند زندگی خوبی به انتخاب خودش داشته باشد و آینده ی خوبی برای خود بسازد. آینده آنطور که شما تصورش را کرده اید، پیش نخواهد رفت، جور دیگری خواهد بود، متفاوت خواهد بود، فقط همین.

5 . تصمیم گیری – سه راه ممکن
1. وقتی زمان کافی داشتید که مسئله را به طور کامل درک کنید و کاملا مطمئن شدید که چیزی قرار نیست عوض شود، نوبت آن می رسد که تصویری را که در ضمیر ناخودآگاه خود در رابطه با فرزندتان و هویت او و آینده ی او شکل داده اید را تغییر بدهید. هر چه تا این مرحله آموخته ا ید حالا که به این مرحله تازه از ایجاد رابطه با فرزندتان وارد می شوید به کمکتان می آید. رابطه پدر و مادر با فرزندشان معمولا به یکی از این راه ها وارد می شود:
2. حمایت: وقتی پدر و مادر بیشترین اهمیت را به خوشبختی فرزندشان بدهند، بقیه مسائل در مقایسه بی اهمیت ارزیابی می شود. این به آن معنا نیست که حالا پدر و مادر می دانند که معنای گی و یا لزبین بودن فرزندشان چیست، یا اینکه مسئله را پذیرفته اند. فقط به این معناست که سلامت و راحتی فرزندشان از هر مشکل دیگری که بر سر راه باشد، مهم تر است. چنین خانواده هایی شانس زیادی دارند که رابطه ای سالم و محکم بین همه ی افراد خانواده ایجاد کنند. در خانواده های جوان، پدر و مادری که رفتاری حامی و مهربان داشته باشند، بر رفتار خواهر و برادرهای همسال فرزند دگرباش خانواده تأثیر زیاد دارند. در خانواده های مسن تر، تأثیر رفتار پدر و مادر حتی بر اقوام نزدیک نیز مؤثر است. این گونه پدر و مادرها آماده ی یاد گرفتن اند و علاقمندند که اطلاعات بیشتر به دست بیاورند. پدر و مادرهایی که رفتاری حمایتگر دارند، از یکدیگر نیز حمایت می کنند و دیگری را با رفتار انتقادی و معترض خود آزار نمی دهند.
3. پدر و مادرهایی که رفتاری ملایم دارند و یا حمایت مشروط به فرزندانشان می دهند: پدر و مادرهایی که رفتاری پذیرا با بچه های همجنسگرای خود دارند، معمولا فکر می کنند که پذیرای بچه های خود بوده اند چون از حرف زدن با آنها خودداری نکرده اند و همچنان در زمینه های غیر از مسئله ی دگرباشی حامی بچه های خود هستند. اما این پدر و مادرها با ایجاد محدودیت زیاد برای فرزندانشان و با حرف زدن با طعنه و کنایه شرایط آزار دهنده ای را برای فرزندشان ایجاد می کنند. بعضی از پدر و مادرها اجازه نمی دهند پارتنر فرزندشان به دیدن او بیاید، یا اگر اجازه بدهند بدون توجه به احساسات آنها، شوخی هایی می کنند که شنیدنش مایه ی شرمساری آنها در مقابل دیگران می شود. این بچه ها، هرچه سن شان بیشتر باشد سعی می کنند که زمان کمتری را با پدر و مادرشان بگذرانند؛ نوجوان ها معمولا تمام جرئیات زندگی خصوصی خود را پنهان نگه می دارند. بچه هایی که با چنین پدر و مادرهایی زندگی می کنند، همیشه نگران اند که مبادا پدر و مادرشان به آنها بگویند که خانه را ترک کنند، و یا مخارج تحصیل (دانشگاه) شان را نپردازند.
وقتی پدر و مادر بیشترین اهمیت را به خوشبختی فرزندشان بدهند، بقیه مسائل در مقایسه بی اهمیت ارزیابی می شود. این به آن معنا نیست که حالا پدر و مادر می دانند که معنای گی و یا لزبین بودن فرزندشان چیست، یا اینکه مسئله را پذیرفته اند. فقط به این معناست که سلامت و راحتی فرزندشان از هر مشکل دیگری که بر سر راه باشد، مهم تر است. چنین خانواده هایی شانس زیادی دارند که رابطه ای سالم و محکم بین همه ی افراد خانواده ایجاد کنند.

4. پدر و مادرهایی که حمایت نمی کنند و یا معترض می شوند: پدر و مادرهایی که فرزندان گی و لزبین خود را حمایت نمی کنند نه تنها رابطه ای احساسی، که برای زندگی و خوشبختی خودشان حیاتی است را از دست می دهند، بلکه گذار از نوجوانی به جوانی را هم برای فرزندان دشوار می سازند. بعضی از این پدر و مادرها احترام خود در نزد دیگر افراد خانواده که آشکارسازی آن عضو خانواده را پذیرفته اند، از دست می دهند. ممکن است پس از آشکارسازی فرزندشان، پدر و مادر خود به زندگی “مخفی” رو بیاورند و ارتباط با دوستان و خویشان را قطع کنند.
پدر و مادری که واقعا پذیرای فرزند خود باشند، ترجیح می دهند جامعه را عوض کنند، نه فرزند خودشان را. اما تعداد کمی از ما تا این حد جلو می رویم؛ بیشتر خانواده ها در ظاهر حمایت می کنند اما در خلوت آرزو می کنند که فرزندشان به تدریج دگرجنسگرا بشود. معنای پذیرفتن هویت جنسی فرزند، این است که شما خود را نیز به عنوان پدر یا مادر یک فرد همجنسگرا قبول کنید. احتمال دارد شما این خبر را بلافاصله با همه کسانی که می شناسید در میان نگذارید (هر چند بعضی از پدر و مادرها این کار را می کنند)، اما از آن به بعد، پنهان اش هم نمی کنید. گرایش جنسی فرزندتان دیگر مانند باری بر دوش شما نخواهد بود؛ این آگاهی را مثل هدیه ای خواهید پذیرفت، به عنوان بخشی از هدیه ای که نام اش فرزند شماست، و دوست اش دارید، و درست به همین خاطر که فرزند شماست، برای شما ویژه است.

زندگی فرزند من تا حالا چگونه گذشته؟
این که بدانید با فرزندتان تفاوت دارید، اما ندانید که این تفاوت از کجا می آید، شما را در وضعیت حسی دشواری قرار می دهد. فرزند شما ممکن است نگران باشد، ترسیده باشد، گیج شده باشد، و نداند برای پیدا کردن جوابی برای نگرانی هایش به کی رو بیاورد. کشف، و درک هویت فردی خودش، ممکن است خوشحال اش کند، آرامش ذهن به او بدهد، و خیال اش را راحت کند؛ این بچه های تشنه ی آن اند که بدانند آدمی معمولی هستند.
پروسه ی کشف هویت خویش، برای هر کسی تجربه ای متفاوت است. بعضی ها پیش از آنکه به درکی از گرایش جنسی خویش برسند ممکن است به یک مسیر دراز “پرسشگری” و یا “کنجکاوی” در مورد خویش بیفتند. بعضی ها ممکن است کاملا آمده باشند تا خود را همانطور که هستند بپذیرند، اما آمادگی پذیرش و یا روبرو شدن با حواشی احتمالی منفی آشکارسازی را نداشته باشند. زندگی کردن با رازی از این دست، گاهی باعث اضطراب هایی است که منجر به افسردگی مزمن و بیماری زا می گردد. بازگو کردن این راز با دوستان صمیمی و حمایتگر و اعضای خانواده مایه ی آسودگی و آرامش ذهنی فرد می شود و از آنگونه اضطراب ها جلوگیری می کند.
بعضی از بچه ها از همان سال های کودکی و حتی از حدود سه سالگی می دانند که با دیگران متفاوت اند، اما نمی توانند کشف کنند که این تفاوت به دلیل گرایش جنسی است تا زمانی که بزرگتر می شوند و دلیل این تفاوت را کشف می کنند. این بچه ها به دنیا نگاهی متفاوت با همسالان خودشان دارند. این ها نمی توانند درک کنند که چرا دیگران، در برخورد با موقعیت های معمول عمومی، احساسات و یا عکس العمل های متفاوت با آنها دارند. حتی گوش کردن به غیبت کردن های معمول سر کلاس هم عکس العمل متفاوت در نوجوانان دگرباش جنسی ایجاد می کند. هر چه بزرگتر می شوند، بیشتر به تفاوت های خود پناه می برند و به این تفاوت ها علاقه نشان می دهند، بخصوص اگر خانواده و دوستانی حمایتگر داشته باشند، و گرنه، همین تفاوت ها بر زندگی و حس اعتماد به نفس شان تأثیری منفی می گذارد.
این نوجوانان گاهی به مصرف مواد مخدر  یا مشروبات الکلی، افراط در بازی های کامپیوتری، تلویزیون، و چیزهایی از این قبیل رو می آورند تا از هجوم افکار و احساسات سرگیجه آور خود جلوگیری کنند. درک و پذیرش این که دگرباش جنسی هستند ممکن است به آنان قدرت بیشتری بدهد تا کنترل زندگی خود را به دست بگیرند. برای بعضی دیگر، این تفاوت ممکن است مترادف با ترس باشد بخصوص اگر حدس بزنند که خانواده و دوستانشان، در صورت کشف گرایش آنها، با آنها برخورد خوبی نخواهند داشت.
نوجوان ها ممکن است باور داشته باشند که دگرباش جنسی بودن انتخاب هدف های زندگی شان و همچنین دستیابی به آن ها را دشوار می کند. ازدواج و یافتن شغل مناسب برای نوجوانی که نمی داند به عنوان یک دگرباش در زندگی آینده چه موقعیت هایی در انتظارش است، ممکن است کاملا دور از دسترس به نظر بیاید.  نوجوان ها ممکن است خیال کنند می توانند گرایش جنسی خود را تغییر دهند و مثل یک فرد دگرجنسگرا زندگی کنند. ممکن است سعی کنند این گرایش را پنهان کنند، نه تنها از دنیای بیرون، حتی از خودشان. پذیرفتن خود به همان گونه ای که هستند، و کسب اعتماد به نفس برای آشکارسازی، در کیفیت زندگی ای که برای خود می سازند اهمیت زیادی دارد. آشکاری سازی کاری نیست که در یک نشست انجام شود و به پایان برسد. با هر آشنای تازه، در هر محیط تازه ی کاری، و یا هر رابطه اجتماعی، دوباره همان مراحل تکرار می شوند. اگر تصویری سالم و منصف از جهان داشته باشند، با این پروسه ی دشوار، آسان تر روبرو خواهند شد.
گی بودن، لزبین بودن، و بای سکسوال بودن، کاملا طبیعی است
همه ی موجودات زنده، (آدم، حیوانات، گیاهان، جانوران آبزی، و غیره، ) در طبیعت با طیف وسیعی از تفاوت های کاملا طبیعی پدیدار می شوند. آدم ها از لحاظ رنگ پوست، رنگ مو، قد، چپ دست و یا راست دست بودن، وزن، هوش و دیگر چیزها با هم متفاوت اند. همان طور که جامعه می پذیرد که بعضی از مردم مو قرمز باشند، و یا چپ دست، یا چشم آبی داشته باشند، این نیز کاملا طبیعی است که بعضی از مردم به طور طبیعی گی باشند، یا لزبین، و یا بای- سکسوال.
مطالعات انجام شده نشان می دهد که گرایش جنسی فرد بر اثر عوامل مؤثر بیشمار، پیش از دوران حاملگی، در طول دوران حاملگی، و یا پس از تولد، بروز می کند. این عوامل مؤثر (چه ژنتیک باشند، یا هورمونی، یا حسی، یا بر اثر تغذیه، و یا محیط، و یا چیزی دیگر)، دست به دست هم می دهند و در طول زمان رشد شخص، در میان دیگر ویژگی های شخصیت او، گرایش جنسی و هویت جنسیتی او را نیز تعیین می کنند. هر کدام از ما انسانی با ویژگی خاص خودمان هستیم و هیچ کسی دیگری نیست که کاملا شبیه ما باشد.
دگرباش جنسی بودن، یک موقعیت ذهنی نیست(شما نمی توانید تصمیم بگیرید که از نظر جنسی چه کسانی به نظرتان جذاب بیایند)؛ موجودیت شماست که این موقعیت را تعیین می کند (کشش جنسی شما به تیپ خاصی از آدم ها، در طبیعت شما تعبیه شده است). تظاهر به گی بودن و رفتارهای همجنسگرایانه از خود نشان دادن به معنای همجنسگرا بودن یک شخص نیست. تظاهر به یک رفتار، چیزی است که شخص انتخاب می کند، و ما معمولا این انتخاب ها را به نسبت نیازهای آنی خود عوض می کنیم. اما یک واقعیت وجودی، یعنی هویت شخص، کاملا و به خودی خود مشخص است؛ بخشی از بودن ماست چه بخواهیم چه نخواهیم و حتی اگر بتوانیم برای مدتی انکارش کنیم نخواهیم توانست تا ابد از آن فرار کنیم.
دگرباش جنسی بودن تمام هویت یک شخص نیست؛ این تنها بخشی از آن پایه ای است که شخصیت هر فرد بر اساس آن پی ریخته شده است. در هر فرد انسانی و رفتارهایش، دنیای رنگارنگ شگفت انگیزی قابل رؤیت است. چه از عکس العمل های جنسی حرف بزنیم، چه نژادی، یا قومی، یا شخصیتی، گوناگونی این رفتارها در هر فرد روشن می کند که هیچ دو نفری کاملا شبیه به هم نیستند.
چگونه بعضی ها دگرجنسگرا می شوند بعضی ها همجنسگرا؟
هیچ کس به درستی نمی داند چگونه است که بعضی از مردم استریت هستند و بعضی نیستند. دانشمندان تحقیقات گسترده ای انجام داده اند تا به این سئوال پاسخ دهند. شواهد موجود نشان می دهد که گرایش جنسی در زهدان مادر تعیین می شود. ممکن است به دلیل عوامل ژنتیکی باشد، و یا ممکن است کاملا اتفاقی باشد. تا زمانی که توضیح علمی قانع کننده ای در دست نباشد، بسیاری از مردم همچنان بر این عقیده خواهند بود که گرایش جنسی بر اثر ترکیبی از عوامل مؤثر ژنتیک و یا تأثیرات عوامل گوناگون در دوران اولیه ی کودکی به وجود می آید. ما می دانیم که بسیاری از تمایلات طبیعی ما، (استعدادهای ویژه، و یا توانایی ها)، در همین مسیر بروز کرده اند.
سعادت اهمیت دارد
چطور با این مشکل کنار می آیید، پدر و مادرها؟
بعضی از بچه ها از همان سال های کودکی و حتی از حدود سه سالگی می دانند که با دیگران متفاوت اند، اما نمی توانند کشف کنند که این تفاوت به دلیل گرایش جنسی است تا زمانی که بزرگتر می شوند و دلیل این تفاوت را کشف می کنند. این بچه ها به دنیا نگاهی متفاوت با همسالان خودشان دارند. این ها نمی توانند درک کنند که چرا دیگران، در برخورد با موقعیت های معمول عمومی، احساسات و یا عکس العمل های متفاوت با آنها دارند. حتی گوش کردن به غیبت کردن های معمول سر کلاس هم عکس العمل متفاوت در نوجوانان دگرباش جنسی ایجاد می کند.
با آنکه بسیاری از پدر و مادرها عکس العمل مشابهی در مقابل شنیدن خبر دگرباش بودن فرزند خود دارند، هر کدام ما شیوه ی متفاوتی برای کنار آمدن با این مسئله داریم. بعضی از ما فقط اندکی زمان می خواهیم تا به خبر عادت کنیم، بعضی ها تمام باورهای خود در ارتباط با فرزندشان را زیر سئوال می برند، قابلیت خود به عنوان یک مادر و یا یک پدر را، مذهب را، جامعه را، اخلاقیات را و همه چیزهای دیگر را، و این می تواند تأثیری منفی بر روی تمام اطرافیانشان بگذارد. وقتی که پدر و مادری هیچ امیدی به اینکه روزی بتوانند فرزند خود را همانگونه که هست بپذیرند نداشته باشند، به راحتی به قعر افسردگی می افتند. بعضی به پزشک خانوادگی خود مراجعه می کنند و او به اشتباه فکر می کند برای این به او مراجعه کرده اند که حقانیت فرزندشان را برای آنها توجیه کند. اگر واقعا احساس استرس شدید می کنید، صریح به دکترتان بگویید و دلیل اصلی آن را بیان کنید. بعضی از پدر و مادرها بیماری های سخت ناشی از استرس از سر گذرانده اند زیرا توان کنار آمدن با واقعیت را نداشته اند، بعضی حتی به فکر خودکشی افتاده اند.
اگر به هر کدام از این سئوال ها جواب مثبت داده اید، به مرکز جلوگیری از خودکشی مراجعه کنید.
1.    آیا کنترل افکارتان را از دست داده اید؟
2.    افکار و تصویرهایی به ذهن تان هجوم می آورد که نمی توانید از خود دورشان کنید؟
3.    بهت زده می شوید، و بعد ناگهان، با یک کابوس آزار دهنده و یا یک رویا، هشیار می شوید؟
4.    به طور جدی به خودکشی فکر کرده اید و به راههای انجام آن، حتی اگر مطمئن باشید به آن دست نخواهید زد؟
5.    در ذهن خود کارهایی را که پیش از خودکشی باید تمام کنید را مرور کرده اید؟
6.    آیا فکر کردن به خودکشی به شما آرامش می دهد؟
چیزهایی که باید در مورد خودکشی بدانید

1.    خودکشی یک انتخاب نیست. وقتی درد و یا اندوه غیرقابل تحمل می شود، ناخودآگاه ما، به طور طبیعی راهی برای فرار می یابد که ممکن است ما را به سرازیری ای بکشاند که در حالت عادی ممکن نبود به آن پا بگذاریم. وقتی که هیچ راه حل منطقی پیدا نمی کنیم، این راه ممکن است ما را تا مرز خطرناک خودکشی بکشاند.
2.    افسردگی مزمن توازن ترشحات شیمیایی مغز را به هم می ریزد، و در مواردی ترمیم آن را بدون کمک پزشک غیر ممکن می سازد. فکر خودکشی ممکن است حتی در شرایطی که ما مایل نیستیم به آن فکر کنیم، ما را به وسوسه بیندازد.
3.    از تماس گرفتن با مرکز جلوگیری از خودکشی شرمنده نباشید. حرف زدن با غریبه ای که پشت تلفن است، ممکن است آسان تر از حرف زدن رو در رو با یکی از نزدیکان تان باشد. کسانی که در این مراکز کار می کنند وبه تلفن شما جواب می دهند، آماده اند که گوش کنند و مراجع مناسب تری را در اختیار شما بگذارند، که قادر به کمک بیشتری باشد.
اطلاعات بسیار زیادی در محدوده ی اینترنت برای پدران و مادران افراد دگرباش جنسی موجود است، اما خواندن این مطالب به اندازه ی حرف زدن با خوانواده ای دیگر، بخصوص خانواده ای که نظیر همین تجربه را پشت سر گذرانده است، به آدم احساس آرامش نمی دهد. جلسه هایی که انجمن فلگ کانادا برگزار می کند، می تواند شما را با خانواده های دیگری که زندگی شان تحت تأثیر گوناگونی گرایش های جنسی قرار گرفته است، آشنا کند.

نوشتن دیدگاه

انسان همجنسگرا و مصایب پیش روی‌اش

کیبورد (وبلاگ نویس)

اینکه برای یک همجنسگرا چه اتفاقی در رختخوابش می افتد به کسی مربوط نیست. خیلی از ما [همجنسگرایان] به این علاقه داریم تا در مورد گرایش جنسی خود با دیگرانی که همجنسگرا نیستند صحبت کنیم. اما بیایید کمی قبل از این‌که این کار را بکنیم به آن فکر بکنیم. به عواقبی که ممکن است برایمان پیش بیاید.

یادمان نرود قبل از این‌که برچسب همجنسگرایی را به خود بزنیم، یک انسان هستیم. انسانی که همانند انسان‌های دیگر کارهای

روزمره‌ی خود را انجام می‌دهد و به خاطر انسان بودنش لازم نیست بازخواست بشود و نیز به خاطر همین لازم نیست که توضیح بدهد. پس چناچه اگر او [انسان] را به عنوان موجودی پذیرفتیم که شایسته‌ی نام “انسان” است و سپس توانستیم  صفت “انسانی” را به او نسبت دهیم، این انسان در این‌جا ممکن است همجنسگرا باشد. سئوال این است که آیا با دادن صفت “همجنسگرایی” او از مرتبه‌ی “انسانی” خویش و “انسان” بودنش سقوط می‌کند؟ جواب بسیار روشن است: خیر! هرچند که “همجنسگرایی” در شماری از جوامع عملی زشت و ناپسند شمرده شده وموجب اجرای مجازاتی سخت از سوی قانون و جامعه می‌گردد با این حال این مشخص است که قانونی که علیه چنین فردی اجرا می‌گردد به طور قطع او را به عنوان انسان پذیرفته و چنین انسانی را شایسته‌ی مجازات می‌داند.

همانطوری که در خطوط بالا بررسی کردیم؛ دیگران در برابر ما همجنسگرایان می‌دانند که با یک انسان روبه‌رو هستند، صرف نظر از این که چه واکنشی در برابر مسئله‌ی همجنسگرایی داشته باشند، خواه مثبت، خواه منفی، و یا ممتنع. با این نتیجه می‌توان سیاست روشنگری درباره‌ی همجنسگرا بودن خود برای دیگران را راحت‌تر پیش برد.

سیاست رفتاری خود را تا جایی پیش ببرید که خانواد‌ه‌تان از جنگ کردن با شما خسته شوند نه این‌که تمایل به جنگیدن در آن‌ها بیشتر شعله‌ور شود

نکته‌ای که قابل تأمل است این است که به خانواده‌ی خود نشان بدهید و یا یاد  بدهید که هرزه نیستید زیرا این چیزی است که درست بلافاصله بعد از کلمه‌ی همجنسگرایی برای آن‌ها تداعی می‌شود.

ما در زندگی روزمره‌ی خود با انسان‌های بسیار زیادی سر و کار داریم. موجوداتی که حداقل صفت مشترکشان انسان بودن است. بسیاری از اطرافیان ما هنگام شنیدن کلمه‌ی همجنسگرا قیافه‌‌شان عوض می‌شود و جبهه می‌گیرند. خیلی ساده است؛ لزومی ندارد که ما منتظر واکنش خوب یا بد باشیم. همجنسگرایی صفتی است که به طور حتم بعد از صفت “انسانی” قرار می‌گیرد. صفاتی که بعد از کلمه‌ی انسان قرار می‌گیرند، ممکن است توسط دیگر انسان ها مورد پذیرش قرار بگیرد و یا ممکن است رد شود. آن‌چه مورد نظر نویسنده است خیلی ساده است. همجنسگرایی یک مسئله‌ی بسیار بسیار شخصی است.

حال که پذیرفتیم همجنسگرایی یک مسئله‌ی شخصی است به بعد دیگر آن می‌پردازیم. همه‌ی مسایلی که شخصی هستند در موارد انگشت شماری با دیگران – چه خواسته یا ناخواسته – در میان گذاشته می شوند. یکی از این مورد‌ها خانواده است و در ارتباط با این مورد، باید محتاط باشید و با ابتکار عمل دست به روشنگری یا پنهان نگهداشتن این مسئله بزنید. در این‌جا فرض بر این است که شما واکنش خانواده‌ی خود را در مواجهه با همجنسگرایی محک زده‌اید و در نتیجه واکنش آن‌ها برای شما روشن است. بحث ما اینجا در مورد خانواده‌هایی است که مخالف این مسئله هستند؛ در این نوشتار خانواده‌هایی که نظر مساعد یا هیچ نظری ندارند را کنار می‌گذاریم. اگر خانواده‌ی شما جزو خانواده‌هایی هستند که در برابر مسئله‌ی همجنسگرایی جبهه می‌گیرند لزومی ندارد شما با آن‌ها در باره‌ی این مسئله گفتگو کنید. گفتگو در این مورد فقط حساسیت بیشتر آن‌ها را برخواهد انگیخت و به بغرنج‌تر شدن مسئله می انجامد. اگر آن‌ها نظر مساعدی راجع‌ به همجنسگرایی ندارند آن‌ها را در این مسئله دخالت ندهید. محافظ کار باشید. سن شما در چگونگی برخورد با این موضوع بسیار دخیل است. اگر از نظر سنی آن‌قدر رشد کرده‌اید که کم‌کم به فکر استقلال باشید، باید خود را آماده کنید تا از خانواده‌تان مستقل شوید. این استقلال نه ناگهانی، بلکه یک پروسه‌ی دراز مدت است که باید با حوصله انجام شود.  عامل گذشت زمان را نیز نباید از یاد برد. حال چناچه شما از نظر سنی  آمادگی برای استقلال ندارید از همین حالا شروع کنید. از چیزهای کوچک شروع کنید و یک فرزند مستقل ِ داخل خانواده باشید تا در زمانی که در آینده برایتان مشخص می شود، به راحتی بتوانید از خانواده جدا شوید. در واقع در هر سنی و هر شرایطی که باشید، اگر خانواده ی شما موافق همجنسگرایی نیستند، سعی کنید زیاد به خانواده‌ ی خود وابسته نباشید.

از طرف دیگر ممکن است چنین خانواده‌ای که ذکر آن رفت، به هر دلیلی به همجنسگرا بودن شما پی برده باشد. روشن است که شما در شرایط سختی قرار خواهید گرفت. یادتان باشد از خود ضعف نشان ندهید. قوی باشید و سر خود را بالا بگیرید. نباید از همجنسگرا بودن خود احساس شرم کنید. چیزی برای خجالت و شرم وجود دارد؟ خیر.  خودتان را سرزنش نکنید که نباید اجازه می‌دادید که دیگران و به‌خصوص خانوداه‌تان به این مسئله پی می‌بردند. خیلی مواقع شما به جنگی فراخوانده می‌شوید که به خواست شما نبوده ولی متأسفانه شرایط آن احراز شده است. اگر باید بجنگید، دو دلی را کنار بگذارید و بجنگید. اما این‌بار هم باید محافظه کار باشید و مانند بازی شطرنج مهره‌هایتان را به موقع حرکت دهید. سیاست رفتاری خود را تا جایی پیش ببرید که خانواد‌ه‌تان از جنگ کردن با شما خسته شوند نه این‌که تمایل به جنگیدن در آن‌ها بیشتر شعله‌ور شود. اگر خوب فکر کنید شما یک بازی، که به ظاهر جنگ بوده است را خواهید برد. همیشه نباید همه چیز را به خانواده توضیح دهید. خیلی از مسایل به آن‌ها ارتباطی ندارد. نکته‌ای که قابل تأمل است این است که به خانواده‌ی خود نشان بدهید و یا یاد  بدهید که هرزه نیستید. این چیزی است که درست بلافاصله بعد از کلمه‌ی همجنسگرایی برای آن‌ها تداعی می‌شود. سعی  کنید به آن‌ها بفهمانید شما هم یک انسان عادی هستید مانند دیگران. با این وجود، گاهی انسان‌ها نمی‌فهمند. و گاهی هم نمی‌خواهند بفهمند.


نوشتن دیدگاه

هم‌جنس‌گرایی: اقلیتی ناحق؟ و فاقد حقوق!؟ – بخش چهارم و پایانی

اجازه و تأیید هم‌جنس‌گرایی

اکبر گنجی

۱۱- فرهنگ پارادوکسیکال و هم‌جنس‌گرایی:

فرهنگ و سنت ما، هم‌چون هر فرهنگ و سنت دیگری، پر از تعارض و تناقض است. سنت محصول کار دست جمعی مردم یک جامعه در طول تاریخ است. نمی‌توان خود را از فرهنگ و سنت گذشتگان محروم و دره‌ای عمیق میان خود و گذشته ایجاد کرد. شخص نامقید (unencumbered self) لیبرالی، یعنی شخص انتزاعی، مستقل از همه‌ی فعالیت‌ها، تمناها، اندیشه‌ها، نقشه‌ها و برنامه‌ی زندگی، سنت و فرهنگ، وجود خارجی ندارد1.

سنت و فرهنگ هم‌چون لباس نیستند که موقع برون آمدن از خانه بتوان آن‌ها را عوض کرد. اما پذیرش غیر ناقدانه سنت، ما را اسیر ثبات گذشته‌ای که بسیاری از اجزایش غیر اخلاقی است، خواهد کرد. سنت قابل اتکا، سنت نقدپذیر دائمی است.

از منظر موضوع نوشتار حاضر، نوعی پارادکس باورنکردنی در این سنت وجود دارد. این سنت از یک سو هم‌جنس‌گرایی را عملی حیوانی و شنیع می‌خوانده و هم‌جنس‌گرایان را به قتل می‌رسانده است، اما ازسوی دیگر دربارهای شاهانش و ادبیاتش انبانی از شاهدبازی است (سعدی، عبید زاکانی و …) و شاهدبازی چون حافظ را «لسان‌الغیب» خوانده است2. هر دین‌داری اگر بخواهد سخنش کمی دل‌نشین شود، کلامش را با شعری از حافظ تزیین خواهد کرد.

شواهد درون متنی حاکی از آن است که لسان‌الغیب ما شاهدباز بوده است. حتی اگر حافظ شاهدباز هم نبوده باشد، در دیوانش در این زمینه تئوری‌سازی کرده است.

صبا نگر که دمادم چه رند شاهدباز

گهی لب گل و گه زلف ضیمران گیرد

حافظ پخته شدن در این دنیا را برای داشتن حیاتی بالغانه در حیات اخروی لازم می‌دانست و می‌گفت رندانی که سیب زنخدان شاهدان را به بوسه می‌گزند، قدر میوه‌های بهشتی را بهتر می‌دانند:

ز میوه‌های بهشتی چه ذوق در یابد

هر آن‌که سیب زنخدان شاهدی نگزد

فردا شراب کوثر و حور از برای ماست

و امروز نیز ساقی مهر وی و جام می

دل سپردن به عشق‌های خاکی و شاهدان زمینی یکی از اجزای زندگی رندانه‌ای است که حافظ برگزیده است:

فدای پیرهن چاک ماهرویان باد

هزار جامه‌ی تقوا و خرقه‌ی پرهیز

حالیا خانه برانداز دل و دین من است

تا در آغوش که می‌خسبد و هم‌خانه کیست

در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست

خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت

من نه باشم که ترک شاهد و ساغر کنم

محتسب داند که من این کارها کمتر کنم

رفته رفته صراحت بیشتر حافظ به ما می‌فهماند که منظور چیست:

به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم

چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

می‌خورد خون دلم مردمک چشم و سزاست

که چرا دل به جگر گوشه مردم دادم

می دوساله و محبوب چارده ساله

همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر

می دوساله شرابی است که دو سال از انداختن آن گذشته است. محبوب چارده ساله، نازنینی کم سن و سال است. چنان‌که در جای دیگری می‌گوید:

چارده ساله بتی چابک شیرین دارم

که به جان حلقه به گوش است مه چاردهش

در موارد زیادی اشاره‌ی وی به پسران کاملاً آهنگ جنسی دارد. نظیر:

ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته‌ای

کت خون ما حلال‌تر از شیر مادر است

گر آن شیرین پسر خونم بریزد

دلا چون شیر مادر کن حلالش

به هوای لب شیرین پسران چند کنی

جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده

چند به ناز پرورم مهر بتان سنگدل

یاد پدر نمی‌کنند این پسران ناخلف

دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم

مادر دهر ندارد پسری بهتر از این

پدر تجربه‌ای دل توئی آخر ز چه روی

طمع مهر و وفا زین پسران می‌داری

گر چنین جلوه کند مغ‌بچه باده‌فروش

خاکروب در میخانه کنم مژگان را

مغ‌بچه پسرکی است که در میکده خدمت می‌کند. ساقی هم همین وضع را داراست:

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار

دستم اندر دامن ساقی سیمین‌ساق بود

ساقی سیم‌ساق من گر همه درد می‌دهد

کیست که من چو جام می جمله دهن نمی‌کند

چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد

که با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید

زمانه، زمانه غیبت زنان از عرصه عمومی بود. زن وقتی جای زنان فقط در خانه باشد، امکان و فرصت بشتری برای آن‌چه در فرهنگ ما «بچه‌بازی» خوانده شده فراهم می‌گردد. آنان غروب‌ها در معابر عمومی حضور نداشتند؛ چه رسد به این‌که نیمه شب آواز خوان و صراحی در دست و مست به خانه‌ی عاشق بیایند. در آن دوره فقط مردان (جوان‌ها) می‌توانستند چنان تجربه‌ای را برای حافظ مهیا سازند:

پیرهن‌چاک و غزل‌خوان و صراحی در دست

نیمه‌شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فراگوش من آورد و به آواز حزین

گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

مسأله‌ی گذشته‌ی فرهنگی ما این است که بچه‌بازی را به پستوها رانده بود. در این فرهنگ، مشایخ و واعظان الگوی رفتاری افراد بودند. آنان از واعظان آموخته بودند که در ظاهر و عرصه عمومی خود را به گونه‌ای عرضه نمایند (عاشق خدا) و در حوزه خصوصی و خلوت (حوزه‌های علمیه دینی؟) آن کار دیگر (لواط) را انجام دهند:

واعظان کین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

نشان اهل خدا عاشقی است با خود دار

که در مشایخ شهر این نشان نمی‌بینم

حافظ هم این فرهنگ ریاکارانه را آموخته بود. به صراحت می‌گوید در آستین مرقعم پنهانی شراب می‌برم و مردم تصور می‌کنند که دفتر و کتاب است:

صراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارند

عجب گر آتش این زرق در دفتر نمی‌گیرد

باده‌ی انگوری مست‌کننده شادمانه و شاکرانه سر می‌کشید:

آن‌چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم

اگر از خمر بهشت است و گر باده‌ی مست

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم

باده از خون رزان است؛ نه از خون شماست

نگویمت همه ساله می پرستی کن

سه ماه می خور و ۹ ماه پارسا می‌باش

شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش

که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

که عهد شاه شجاع است می دلیر بنوش

شراب خانگی ترس محتسب خورده

بر وی یار بنوشیم و بانگ نو شانوش

حافظ در سر پیری هم به شاهدبازی ادامه می‌دهد. وقتی که با اعتراض مواجه می‌شود که چرا به هوای لب شیرین پسران گوهر روحت را آلوده می‌سازی؟ تئوری شاهدبازی خود را برملا می‌کند. می‌گوید شناگران ماهر به اعماق آب دریا می‌روند و بیرون می‌آیند؛ بدون آن‌که جامه آن‌ها تر شود. یعنی من هم شاهدبازی می‌کنم؛ بدون آن‌که روحم آلوده شود:

گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست

که شود فصل بهار از می ناب آلوده

آشنایان ره عشق در این بحر عمیق

غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

۱۲- طرد دیگری همیشه حاضر:

نقد ایدئولوژی ناظر به گفتمان‌های موثر و مسلط بر یک جامعه است که به عنوان منابعی نامناسب، معیوب و گمراه‌کننده برای تفکر، عمل و ارتباط در آن جامعه کار می‌کنند. نقد ایدئولوژی،

اولاً: از محتوای آشکار ایدئولوژی پرده برمی‌دارد.

ثانیاً: محتوای آشکار ایدئولوژی را به محتوای پنهانش ترجمه می‌کند.

ثالثاً: مکانیسم‌هایی را که ایدئولوژی از طریق آن‌ها معنای نمادین و قدرت علی کسب می‌کند، روشن می‌سازد.

رابعاً: شیوه‌های سیستماتیک فریب‌خوردگی و متوهم شدن مردم و ناکامی و شکستشان به دلیل این توهم و فریب‌خوردگی را توصیف و تبیین می‌کند.

مارکس، فروید، نیچه و برخی از اشکال نظریه‌های فمینیستی چنین هدفی را تعقیب می‌کنند. به گفته‌ی اینان، حتی عاملان آگاه هم بعضاً نمی‌دانند که فریب خورده‌اند و گفتمان حاکم معنایی کاملاً متفاوت از آنی دارد که به نظر عاملان آگاه می‌رسد3.

ژاک دریدا به شیوه متفاوتی همین هدف را دنبال می‌کرد. به گفته‌ی وی، برای هر چیز تصدیق شده‌ای یک «دیگر»ی (زن در برابر مرد، سفیدپوست در برابر سیاه‌پوست، استعمارگر در برابر استعمارشده، عاقل در برابر دیوانه، متمدن در برابر بربر، فرد مذهبی رستگار در برابر ملعون یا کافر و …) وجود دارد که با آن در تضاد است.

در تمامی این تقابل‌ها، واژه اول برتر و دارای امتیاز است و واژه معارض، فروتر و پست است. دیگری اگر چه به ظاهر غایب است، اما در بطن عیان است.

روش اوراق کردن (deconstruction) دریدایی می‌کوشد تا «دیگر»ی مفروض را عیان سازد و عملکرد آن را در فرهنگ حاکم نشان دهد. در این روش، انگاره‌های هویتی عاملان، از طریق عیان کردن آن «دگربودگی» سرکوب شده و پنهان، اوراق می‌گردد. هدف زدودن توهم وجود یک خویشتن ثابت و دارای مرزهای معین و جامعه‌ای دارای وحدت است.

گفتمان فرهنگی جامعه ناهمگون، ناهماهنگ و مبتنی بر طرد‌های سیستماتیک است. در این روش به افراد نشان داده می‌شود که درک آن‌ها از خویشتن، توهمی، متناقض، غلط، یا کوته‌بینانه است.

ناهم‌جنس‌گرایی و هم‌جنس‌گرایی یکی دیگر از دوپارگی‌های عمل‌کننده در زندگی اجتماعی است. یک جامعه‌ی دگرجنس‌خواه که دگرجنس‌خواهی را مبنای درک خود از خویشتن قرار داده است، هم‌جنس‌خواهان را افرادی معیوب و دارای ارزش منفی به شمار می‌آورد. هدف چنین جامعه‌ای آن است که هم‌جنس‌خواهی را از درک خود از خویشتن آن جامعه حذف کند.

دگر جنس‌خواهان هویت خود را از طریق متمایز کردن خود از چیزی که ظاهراً نیستند به دست می‌آورند. آن‌ها خود را آنتی‌تز هم‌جنس‌خواهی معرفی کرده و درهای زندگی شان را به روی هم‌جنس‌گراها می‌بندند.

اوراق کردن دریدایی نشان می‌دهد که این گونه افراد ناخودآگاهانه هم‌جنس‌خواهی را وارد درک خود از خویشتنشان می‌کنند. هم‌جنس‌خواهان یادآور چیزی هستند که دگرجنس‌خواهان هستند. این مهم نیست که دگرجنس‌خواهان تلاش می‌کنند تا هم‌جنس‌خواهان را از زندگی خود بیرون برانند و آن‌ها را حذف کنند، مهم این است که هویت دگر جنس‌خواهان در طی این فرایند به وجود هم‌جنس‌خواهان متکی می‌شود.

از سوی دیگر، هم‌جنس‌خواهی نسبت به دگرجنس‌خواهی مسأله‌ای بیرونی محسوب نمی‌شود. به احتمال بسیار، دگرجنس‌خواهان عناصری از هم‌جنس‌خواهی را با خود دارند؛ منتها، چون خود را دگرجنس‌خواه معرفی می‌کنند، یا منکر وجود این عناصر در وجود خویش می‌شوند و یا آن عناصر را طرد و سرکوب می‌کنند.

بر مبنای این تحلیل، انگیزه و هدف تنزل رتبه‌ی هم‌جنس‌خواهان در چنین جامعه‌ای، در امان نگاه داشتن خود از گرایش‌های هم‌جنس‌خواهانه‌ی وجود خویش است. افراد چنین جامعه‌ای چیزی را به انواع روش‌ها بیرون می‌رانند که در درون خود آن‌ها لانه دارد4.

۱۳- تفکیک لیبرالی تأیید عمل و به رسمیت شناختن حق فرد برای شرکت در آن عمل:

دفاع از حقوق شهروندان برای تعقیب راه‌هایی که می‌پسندند و سبک‌های زندگی‌ای که خوب می‌دانند، به معنای تأیید آن راه یا آن سبک زندگی نیست. ممکن است باوری را ناحق بدانیم و در عین حال از حق ناحق بودن دفاع کنیم.

دفاع لیبرالی از پورنوگرافی، هم‌جنس‌گرایی، یهودیت، تسنن، بهاییت، تشیع، تسنن، مارکسیسم، فمینیسم و غیره، به معنای تأیید این نحله‌ها و سبک‌های زندگی نیست. لیبرال‌ها بر مبنای یک تمایز مهم از چیزی که اخلاقاً نمی‌پسندند، دفاع می‌کنند. مایکل سندل، فیلسوف باهمادگرای ضد لیبرال، تمایز لیبرالی را بدین شکل تنسیق کرده است:

«لیبرال‌ها غالباً بدین مباهات می‌کنند که از چیزی که مخالفش هستند دفاع می‌کنند – مثلاً پورنوگرافی، یا دیدگاه‌هایی که پسندیده‌ی مردم نیست. آن‌ها می‌گویند دولت نباید شیوه‌ی مرجحی از زندگی را تحمیل کند؛ بلکه باید شهروندان را به حال خودشان بگذارد تا هر چه آزادانه تر ارزش‌ها و هدف‌های خودشان را انتخاب کنند؛ به شرطی که همین آزادی برای دیگران هم محفوظ بماند.

این پای‌بندی و دلبستگی به آزادی انتخاب اقتضا می‌کند که لیبرال‌ها دائماً میان اجازه و تأیید، میان مجاز دانستن یک عمل و تأیید آن فرق بگذارند. آن‌ها می‌گویند مجاز دانستن پورنوگرافی یک چیز است و تأیید آن یک چیز دیگر5.»

بنابراین وقتی کسی از حقوق بهاییان دفاع می‌کند، خود بهایی نشده است. همان طور که وقتی یک بهایی از حقوق یک شیعه دفاع می‌کند، تبدیل به یک شیعه نمی‌شود.

کسی که از حقوق هم‌جنس‌گرایان دفاع می‌کند، خود هم‌جنس‌گرا نیست یا به هم‌جنس‌گرا تبدیل نمی‌شود. ممکن است کسی هم‌جنس‌گرایی را ناحق بداند و در عین حال از حقوق شهروندی هم‌جنس‌گرایان دفاع نماید.

۱۴- نتیجه:

حقوق بشر حقوق انسان با پوست و گوشت و خون دوپای زمینی است. انسان غایت فی نفسه است و نمی‌توان او را چون ایزار و وسیله در پای مفاهیم انتزاعی و ایدئولوژی‌های ناکجاآبادی قربانی کرد.

هدف اخلاقی هر سیاستی، از جمله روشنفکری، باید معطوف به کاهش درد و رنج آدمیان باشد، نه قربانی کردن آن‌ها در پای سعادت خیالی. نه خیر و سعادت را می‌توان به یک راه و طرح خاص فرو کاست؛ و نه وظیفه‌ی روشنفکر و سیاستمدار است که به دنبال افزایش سعادت دیگران باشد (پدرسالاری)

کاهش درد و رنج، یعنی فراهم آوردن امکانات اولیه، برداشتن موانع و محدودیت‌های سد راه، تا افراد بتوانند زندگی‌شان را آن‌گونه که خود درست می‌دانند، سامان ببخشند. سرمایه‌داری افسارگسیخته اکثریت عظیمی را از امکانات اولیه محروم می‌سازد؛ ولی ایدئولوژی‌های پدرسالارانه، نه تنها امکانات اولیه را تبعیض‌آمیز توزیع می‌کنند، بلکه تنها یک سبک خاص از زندگی را به عنوان بهترین سبک زندگی به همگان تحمیل می‌کنند.

مدافعان حقوق بشر، اگر در دفاع خود جدی هستند، باید از حقوق تمام اقلیت‌ها دفاع نمایند. روشنفکری دینی نمی‌تواند تا ابد خود را اسیر تعیین نسبت مفاهیم انتزاعی بحث دین و دموکراسی، دین و آزادی، دین و حقوق بشر و … کند؛ بدون آن‌که به مصادیق این عناوین بپردازد.

آقای خامنه‌ای هم از مردم‌سالاری دینی، حقوق بشر اسلامی و آزادی در چارچوب دین دفاع می‌کند. حتی بالاتر از این، او مدعی است که جمهوری اسلامی مردم‌سالارانه‌ترین و آزادترین رژیم دنیاست که حقوق آدمیان را رعایت می‌کند.

کذب این مدعا وقتی روشن خواهد شد که از قله‌ی عالم انتزاع به سطح امور انظمامی نزول کنیم و درباره‌ی موارد روشن و خاص سخن بگوییم. حقوق بشر، حقوق افراد انتزاعی و خیالی نیست. حقوق بشر، حقوق همین آدمیان خاص زمینی است که در چنبره‌ی فقر و استبداد و تبعیض اسیرند؛ درد و رنج می‌کشند و نابود می‌شوند.

باید از حقوق تک تک اقلیت‌ها، تک‌تک آدمیان دفاع کرد. پروژه‌ی حقوق بشر، پروژه‌ی همه یا هیچ است. نمی‌توان (نباید) گروهی از آدمیان را از دایره‌ی حقوق بشر خارج و آن‌ها را طرد کرد.

ممکن است روشنفکران دینی چون کدیور، هم‌جنس‌گرایی را ناحق و خارج از مسیر درست انسانی بدانند، ولی نمی‌توانند منکر حقوق آن‌ها شوند و آمرانه فرمان دهند اول برادری‌ات را اثبات کن؛ پس از آن طلب میراث کن!

حقوق بشر میراث گروهی خاص نیست؛ حقوق بشر میراث انسانی است که غایت فی نفسه است و هیچ مفهوم انتزاعی‌ای مقدس‌تر از او نیست.

——————————————————————————–

پاورقی‌ها:

۱- مایکل سندل در نقد شخص نامقید لیبرالی می‌نویسد: «ما نمی‌توانیم خودمان را این گونه مستقل به حساب آوریم؛ بی آن‌که تاوان سنگینی از جهت وفاداری‌ها و معتقدات خود بپردازیم.

وفاداری‌ها و معتقداتی که قوت اخلاقی تا حدودی ناشی از این واقعیت است که زیستن با آن‌ها از فهم خویشتن خودمان به عنوان اشخاص خاص جدایی ناپذیر است- یعنی اشخاصی عضو این خانواده یا این باهماد یا این ملت یا این مردم، به عنوان حاملان تاریخ، به عنوان پسران و دختران آن انقلاب، به عنوان شهروندان این جمهوری.

وفاداری‌ها و بیعت‌هایی از این دست چیزی فراتر از ارزش‌هایی است که من بر حسب تصادف دارم یا فراتر از هدف‌هایی است که من «در هر زمان معین بدان‌ها دل می‌بندم.» آن‌ها فراتر از تکالیفی هستند که من داوطلبانه به عهده می‌گیرم و فراتر از «وظایفی طبیعی» هستند که در قبال انسان‌ها دارم.

آن‌ها سبب می‌شوند که من دینی بیش از آن‌چه عدالت اقتضا می‌کند یا حتی اجازه می‌دهد، به عده‌ای داشته باشم؛ نه به دلیل تئافقاتی که انجام داده‌ام، بلکه به دلیل آن وابستگی‌ها و تعهدات کم و بیش پایداری که اگر همه را با هم در نظر بگیریم معین و تعریف می‌کنند که من که هستم.»

Michael J. Sandel, Liberalism and the Limits of justice (Cambridge: Cambridge University Press, 1982), P.179.

۲- نصرالله پورجوادی در مقاله «داستان‌های احمدغزالی در تبریز» به طور مبسوط مسأله‌ی شاهدبازی را تحلیل کرده و شاهدبازی کسانی چون احمد غزالی و شمس تبریزی را به طور مستند نشان داده است.

مقاله وی در کتابی که به تازگی در تهران به مناسبت بزرگداشت پرفسور لندت انتشار یافته، درج شده است. رجوع شود به:

جشن‌نامه پرفسور لندت، انتشارات حکمت، تهران، ۱۳۸۷.

۳- آلبر کامو نوع دیگری از نقد ایدئولوژی را به نمایش می‌گذارد. به گمان او، زندگی پوچ (بی‌معنا) است. یعنی معنا و هدفی بیرون از جهان و زندگی وجود ندارد. خدایی وجود ندارد تا طرحی و نقشه‌ای پیشینی برای جهان و آدمیان ریخته باشد و انسان‌ها مجبور باشند آن طرح را دنبال کنند.

معنای زندگی، چیزی نیست جز آن‌چه آدمیان برای معنا بخشیدن به زندگی خود بر می‌سازند. بدین ترتیب، آدمی در عالمی تهی از ارزش‌های الهی یا استعلایی، بی‌خانمان است.

از نظر کامو، به دنبال معانی،اهداف و نقشه برای جهان و زندگی گشتن، معادل خودفریبی است. انسان‌ها با برساختن ادیان و ایدئولوژی‌ها، خود را درباره ساختار نظام هستی فریب می‌دهند.

دین و ایدئولوژی، اسطوره‌ها و توهمات بزرگی هستند که پرده‌ای بر چشم آدمی می‌کشند تا پوچی زندگی و عالم را نبیند و نفهمد. پوچی کامو، به طغیان متافیزیکی (metaphysical rebellion) منتهی می‌شود: اعتراض انسان علیه وضع خودش، علیه وضع عالم، علیه شر و رنج ناموجه.

به باور کامو، دو بدیل فریب‌آمیز برای طغیان متافیزیکی وجود دارد. یکی نجات از طریق رنج داوطلبانه‌ی خدایی بی‌گناه؛ و دیگری مارکسیسم که شکل عرفی دیدگاه مسیحی است.

می‌گوید: «مأموریت پرولتاریا این است: فرا آوردن عزت محض از ذلت محض؛ با رنج خویش و مبارزه‌ی خویش. این مسیح است در قامت انسان.»

۴- رجوع شود به:

برایان فی، فلسفه امروزین علوم اجتماعی، ترجمه‌ی خشایار دیهیمی، طرح نو، صص ۲۳۵ – ۲۲۴.

5 -Michael Sandel. “Introduction”. In Sandel, ed. Liberalism and its Critics (New York University Press, 1984. 1.

نوشتن دیدگاه

هم‌جنس‌گرایی: اقلیتی ناحق؟ و فاقد حقوق!؟ – بخش سوم

حیوانات وحشی واجب‌القتل

اکبر گنجی

دلیل‌گرایی: ‌اقلیت‌های دینی، قومی ‌و جنسی را از منظر دلیل‌گرایی هم می‌توان با یکدیگر مقایسه کرد. ویتگنشتاین می‌گوید: «این سوال که به چه دلیلی شما به این مطلب معتقدید؟ ممکن است بدین معنا باشد: از چه چیزی همین الان این مطلب را استنتاج می‌کنید (یا قبلاً این مطلب را استنتاج کرده‌اید)؟‌ اما امکان هم دارد که به این معنا باشد: با تأمل در باب این مطلب چه دلیلی می توانید به سود آن اقامه کنید؟”9

بسیاری از باورهای ما فاقد شواهد و قرائن موجه اند. بسیاری از مدعیات دینداران درباره ی همجنس‌گرایان‌، فاقد دلیل خرد‌پسند عقلی یا تجربی است. امروزه ادبیات گسترده‌ای درباره همجنس‌گرایی وجود دارد که مسلمین از آن بی‌اطلاع‌اند و نیازی به مطالعه‌ی آن هم احساس نمی‌کنند.

‌یک راه داوری در خصوص این شیوه‌های زیست، ارزیابی آن‌ها از موضع پایبندی به استدلال است. برخی از مخالفان ، همجنس‌گرایی را به دلیل پیامدهایش انکار و طرد می‌کنند (اخلاق میلی). به عنوان مثال، بسیاری از دینداران (خصوصاً مسلمین) همجنس‌گرایی را عامل بیماری ایدز معرفی می‌کنند. مسلمان‌ها باید نشان دهند که با چه شواهدی مدعای خود را مدلل می‌سازند. همچنین همجنس‌گرایان باید نشان دهند که با چه شواهد و قرائنی این مدعا را رد می‌کنند؟ دینداران همجنس‌گرایی را عامل بیماری‌های دیگری هم معرفی کرده‌اند.

مدعیات غیر‌مدلل دینداران فقط ناظر به همجنس‌گرایان نیست، دینداران باورهای غیر مدلل بسیاری دارند. به عنوان نمونه باورهای مسیحیان را بنگرید: آیا زاده شدن عیسی بدون پدر زمینی، معقول است؟ آیا خدای متجسد زمینی (عیسی)، قابل قبول و مدلل است؟ آیا زنده شدن عیسی پس از به صلیب کشیدن و دیده شدن او‌، قابل اثبات و عقلانی است؟ دینداران گمان می‌کنند‌ چون مدعیات بلا دلیل بسیاری را پذیرفته‌اند، می‌توانند(مجازند) هر سخن بلادلیل دیگری را هم بیان کرده و برمبنای آن اقلیتی را طرد کنند.

۷- عدالت انصافی و همجنس‌گرایی: محسن کدیور می‌گوید همجنس‌گرایان، نظر ما را نخواهند پذیرفت، ما هم مدعیات آن‌ها را نمی پذیریم، پس این مساله «در نهایت به لحاظ عقلانی، از قبیل امور جدلی‌الطرفین می‌شود».

تا آن‌جا که من می‌فهمم، کانت قضایای جدلی الطرفین (antinomy) را مربوط به حوزه‌ی متافیزیک و مابعدالطبیعه می‌دانست. مانند‌‌ وجود و عدم خداوند، حدوث و قدم عالم، بسیط بودن یا بسیط نبودن مواد تشکیل دهنده عالم، جبر و اختیار. اما بدون دلیل همجنس‌گرایی را رد کردن، دلائل همجنس‌گرایان را نشنیدن، و ادعای این‌که ‌از آغاز خلقت تاکنون موافقان و مخالفان همجنس‌گرایی درباره آن بحث کرده و طرفین هر چه دلیل داشته، ارائه کرده و به نتیجه نرسیده و‌ هرگز هم به نتیجه نخواهند رسید (تکافوی ادله)، خود مدعایی بلادلیل است.

این رویکرد قابل قبول نیست که ‌به‌جای عرضه دلیل درباره‌ی یک مدعای مورد نزاع‌، آن را به قضایای جدلی‌الطرفین تبدیل کرده و بحث را پایان یافته تلقی کنیم. کافی است یک بار، احساسات و غیرت و نقل (کتاب و سنت) را نادیده بگیریم و کوشش کنیم دلایل عقلی نفی همجنس‌گرایی را ارائه کنیم. آن‌وقت روشن خواهد شد پشت‌مان چقدر قرص است؟ اما شاید به نحو دیگری بتوان این بحث را پیش برد.

جان راولز معتقد بود که بحث در خصوص صدق آموزه‌های جامع‌ متافیزیکی، دینی و اخلاقی ممکن است تا ابد هم به نتیجه نرسد. باید اجازه داد تا فیلسوفان و دینداران و اخلاقیون به گفت و گوهای خود در خصوص صدق مدعیات‌شان ادامه دهند. اما در سطح سیاسی و جامعه، ما به همکاری و توافق نیاز داریم تا یک زندگی صلح‌آمیز داشته باشیم.

به گمان او، فلسفه سیاسی چنین امکانی را برای ما فراهم می‌آورد. در این حوزه، ما آموزه‌های جامع متافیزیکی، دینی و اخلاقی را نادیده گرفته و بدون اتکای به آن‌ها در خصوص عدالت و دیگر مفاهیم سخن خواهیم گفت.

عدالت سیاسی ‌یک نظر مستقل و قائم به خود (freestanding) برای ساختار پایه‌ای جامعه است. به تعبیر دیگر، دموکراسی و حقوق بشر و آزادی و عدالت، به بنیادهای متافیزیکی، دینی و اخلاقی نیاز ندارند.

راولز می‌نویسد: «وقتی می گویم تصوری از عدالت سیاسی است، منظورم سه چیز است…:اول این‌که چنان قالب‌زده شده است که صرفاً با ساختار پایه‌ای جامعه تطبیق داشته باشد، یعنی نهادهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی عمده‌ی آن در مقام یک طرح هماهنگ همکاری اجتماعی، دوم این‌که مستقل از هرگونه آموزه‌ی دینی یا فلسفی گسترده‌تر و جامع عرضه می‌شود، و سوم این‌که بر حسب اندیشه‌های بنیادین، چنان‌که در فرهنگ همگانی جامعه‌ای دموکراتیک مستتر است، ساخته و پرداخته می شود»10

تئوری عدالت انصافی‌ (justice as fairness)‌‌ راولز، یکی از مهم‌ترین تئوری‌های دوران مدرن است. برمبنای این تئوری، همجنس‌گرایی مجاز است. برای این‌که ‌این تئوری جامعه را در مقام نظام منصفانه ی همکاری اجتماعی میان شهروندان آزاد و برابر می‌داند. یکی از معانی آزادی شهروندان این است که آن‌ها خود را مرجع اعتبار بخشیدن به دعاوی معتبر می‌دانند.

دومی این است که آن‌ها خود برمبنای تصوری که از خیر دارند، زندگی خود را سامان می بخشند و هر گاه بخواهند می‌توانند برداشت خود از خیر را تغییر دهند‌، دیندار یا بی‌دین گردند و هر سبک خاصی از زندگی را برگزینند، این مقتضای عدالت انصافی است.

به گفته‌ی راولز، خیرهایی که انجمن‌های غیر سیاسی جامعه‌ی مدنی (به معنای هگلی) پدید می‌آورند، خیر زندگی سیاسی را کامل می‌کنند. عضویت در باهمادها (community) اختیاری و داوطلبانه است. راولز انکار نمی‌کند که در عدالت انصافی ممکن است یک سبک زندگی به طور طبیعی حذف شود، عنی نتواند در شرایط رواداری متقابل دوام آورد.

آن نحوه‌ی زیست، سبک و برداشتی از خیر است که مستلزم سرکوب دیگری و خوار و خفیف کردن برخی از شهروندان به دلیل دگراندیشی و دگرباشی است. راولز به صراحت می‌گوید‌ عدالت انصافی‌ «مستلزم هیچ شکل خاصی از خانواده (تک‌همسری، ناهمجنس‌خواهانه و غیره) نیست و فقط ایجاب می‌کند که خانواده طوری آرایش یابد که این وظایف را به‌طور کارآمدی انجام دهد و با دیگر ارزش‌های سیاسی در تضاد نباشد»11

راولز در ادامه می‌نویسد: «‌توجه کنید که این حرف نشان می‌دهد که عدالت به مثابه‌ی انصاف با مساله حقوق و تکالیف مردان و زنان همجنس‌خواه چگونه برخورد می‌کند، و آن‌ها چگونه بر خانواده تاثیر می‌گذارند. اگر این حقوق و تکالیف با زندگی خانوادگی منظم و تربیت کودکان سازگار باشد، در صورت یکسان بودن دیگر شرایط، کاملاً قابل قبول هستند»12
‌بدین ترتیب، عدالت سیاسی حکم می‌کند که از حقوق تمام اقلیت‌ها دفاع به عمل آید.

۸-شهروندی: شهروند، یک واژه‌ی متعلق به یک منظومه از مفاهیم همبسته است. نمی توان این مفهوم را از آن منظومه جدا و وارد منظومه فکری دیگری کرد، بدون آنکه در دیگر مفاهیم منظومه سابق تغییری صورت پذیرد. ورود مفهوم شهروند به منظومه‌ی فقهی مسلمین، اقدامی مبارک است. اما اگر این مفهوم به معنای اصلی‌اش بخواهد در منظومه‌ی فقهی به کار برده شود، در فقه موجود باید انقلاب صورت پذیرد. یهودیان، مسیحیان، سنی‌ها، بهائیان و همجنس‌گرایان (‌آقای خمینی تغییر جنسیت را مجاز و قانونی کرد) را نمی‌توان شهروند محسوب کرد، بدون آن‌که در مبانی کلامی تغییر اساسی صورت پذیرد.

آدمی وقتی در قدرت نیست و طعم ظلم و بیداد را می‌چشد، از حقوق دیگر مظلومان دفاع می‌کند. اما وقتی در قدرت است، از ایدئولوژی خود برای سرکوب دیگران استفاده می‌کند (‌در ایران آیت‌الله منتظری واقعاً یک پدیده‌ی استثنایی است. او به خاطر دفاع از حقوق مخالفان و اعتراض به اعدام‌ها و سرکوب‌ها، از رهبری جمهوری اسلامی گذشت).

آقای خمینی در پاریس از حقوق همه دفاع می‌کرد و می‌گفت در حکومت آینده همه، حتی کمونیست‌ها، کاملاً آزادند و جمهوری آینده‌، «جمهوری فرانسه»‌ خواهد بود. اما وقتی انقلاب پیروز شد، از آزادی خبری نشد، ولایت مطلقه‌ی فقیه، جای جمهوری فرانسه را گرفت و نظامی تآسیس شد که ده‌ها برابر بیشتر از رژیم شاه مخالفین خود را قتل عام کرد.

آقای خمینی، فقه را متکای رژیم جدید کرد که از دل آن می‌توان قتل و ترور مخالفین و اقلیت‌ها را استنتاج کرد (آقای خمینی برمبنای همین فقه، حکم قتل عام چند هزار زندانی را در تابستان ۱۳۶۷صادر کرد). اگر همان فقه مبنا باشد، شهروند معنا ندارد، پذیرش شهروندی مشروط به تحول کلامی – فقهی گسترده و بنیادین است. دین، باید مدنی و اخلاقی و کثرت‌گرا و سکولار و عادلانه شود تا با شهروندی سازگار افتد. پذیرش‌ حقوق اقلیت‌ها برای ما که در قدرت نیستیم کار چندان دشواری نخواهد بود، اما مهم‌تر از آن شستن چشم‌ها و نگریستن‌ به همه آدمیان به عنوان انسان (غایت فی نفسه به تعبیر کانت) است ‌تا سبک‌های زندگی‌شان و باورهای‌شان هم انسانی دیده شوند و به شمار آیند.

آیت‌الله منتظری درباره‌ی حقوق شهروندی مشی‌ای در پیش گرفته‌اند که بسیار هوشیارانه و با رویکرد راولز سازگار است. می‌فرمایند: «حقوق شهروندی، یک واژه کلی است و حدود آن باید براساس عرف و قانون اساسی مورد پذیرش اکثریت مردم مشخص شود.»13

می‌توان قرائتی از نظر ایشان ارائه کرد که با فلسفه ی سیاسی راولز سازگار باشد. بدین معنا که شهروندی مربوط ‌به حوزه ی سیاست است، نه حوزه ی دین و اخلاق و متافیزیک. شهروند به معنای سیاسی و مبتنی بر قانون اساسی، یعنی شهروندان آزاد و برابر14

۹- قدرت سیاسی: اقلیت‌های یاد شده‌ از نظر قدرت سیاسی در وضعیت کاملاً متفاوتی به سر می‌برند. نظامی شیعی (حکومت سلطانی) در ایران حاکم است که ‌حتی به شیعیان هم رحم نمی‌کند (‌برخورد با آیت‌الله منتظری و دیگر روحانیون شیعه‌ی دگراندیش، گویای همه چیز است. بسیاری از افرادی که طی سه دهه گذشته در ایران سرکوب و زندانی و اعدام شده اند، شیعه بوده‌اند)، چه رسد به دیگر اقلیت‌ها. اقلیت شیعه در عراق حکومت تشکیل داده است و در لبنان نفوذ سیاسی گسترده‌ای دارد. این اقلیت نسبت به‌ اقلیت‌های دینی و جنسی، به شدت نامدارا عمل می‌کند.

اقلیت یهودی در خاورمیانه، دولت اسرائیل را تشکیل داده است. دولت اسرائیل نسبت به فلسطنییان بسیار ناشکیباست و آن‌ها را به شدت سرکوب و از حقوق اولیه و اساسی بشر محروم کرده است. به گفته ی رییس جمهور سابق آمریکا (جیمی کارتر)، فلسطینی‌ها در شرایط آپارتاید به‌سر می‌برند، آپارتایدی که دولت اسرائیل بر آن‌ها حاکم کرده است. یهودیان آزادی‌خواه بسیاری در جهان وجود دارند که رفتارهای دولت اسرائیل را به شدت نقد و رد می‌کنند.

‌همجنس‌گرایی، یک تئوری درباره‌ی نظام سیاسی نیست تا ادعای حکومت همجنس‌گرایان وجود داشته باشد. آن‌ها فقط خواهان آنند که حقوق شهروندی‌شان به رسمیت شناخته شود. در خارج از جهان اسلام، همجنس‌گرایان رفته رفته به حقوق شهروندی دست یافته و در حال رسمیت یافتن‌اند. در کشور آمریکا در میان نمایندگان مجلس، شهرداری‌ها و فرمانداری ها، ‌قضات دادگستری، همجنس‌گرایان زن و مرد وجود دارد.

به گفته ویتگنشتاین: «ارائه‌ی دلیل برای کاری که کرده‌ایم یا سخنی که گفته‌ایم، به معنای نشان دادن راهی است که به آن عمل می‌انجامد. در پاره‌ای از موارد، به معنای گفتن راهی است که خودمان رفته‌ایم، و در پاره‌ای دیگر از موارد، به معنای توصیف راهی است که به آن‌جا می‌انجامد و با قواعد پذیرفته‌ی خاصی مطابقت دارد»15

بسیاری از برخوردهای دینداران قدرتمند با دیگر اقلیت‌ها، فاقد دلیل موجه است. چه چیز یک گروه صاحب قدرت و دارای دولت را مجاز می‌دارد تا با اقلیت‌هایی که نمی‌پسندد، خشونت روا دارد؟

۱۰- متفاوت‌های حیوان: تاکید بر تفاوت‌های واقعی فرهنگ‌ها و انسان‌ها و شیوه‌های زیست در دوران مدرن، متضمن چند اصل است. اولاً: گردن نهادن به واقعیت تفاوت (واقعیت پلورالیسم معقول مطابق تعبیر راولز)16
ثانیاً: گشوده بودن نسبت به دیگری، مفاهمه‌ی با دیگری‌، آموختن ازدیگری‌ و نقد دیگری (نفی اسطوره‌ی چارچوب مطابق تعبیر پوپر)17

ثالثاً: امتناع از داوری قاطعانه و تحکم‌آمیز درباره دیگری‌، فاصله‌گیری از دیگری و طرد دیگری (دشوارهای رسیدن به حکم به تعبیر راولز) 18

اما در جهان کهن (دوران ماقبل مدرن)، به نحو دیگری با دیگری و تفاوت برخورد می‌شد. برایان فی به نحو احسن فرایند برخورد با تفاوت را توصیف کرده است: «تفاوت‌های ‌ارزشی شده می‌توانند متصلب شوند و به صورت “تفاوت” درآیند. آن‌هایی که به طرق خاصی‌ متفاوت از ما هستند می‌توانند به سرعت تبدیل به یک “دیگری” کاملاً ناشبیه به ما شوند. این گام گذاشتن در راه سراشیبی لغزنده‌ای است که با این شروع می‌شود که می‌گوئیم “آن‌ها مثل ما فکر نمی‌کنند” در گام بعدی می‌گوییم “آن‌ها درد و عشق‌شان با درد و عشق ما یکی نیست” و در گام بعدی “آن‌ها مثل حیوان رفتار می‌کنند” و آخرش به این‌جا می رسد که “آن‌ها میمون، خوک ، انگل هستند“. نخستین گام به سوی نفرت‌، انسانیت‌زدایی از آن‌هایی است که عجیب و غریب و ناشبیه به ما هستند، و نخستین گام به سوی انسانیت‌زدایی پافشاری بر تفاوت‌های مطلق و آشتی‌ناپذیر است. بدین ترتیب پافشاری بر تفاوت می‌تواند منجر به عدم تساهل و تسامح شود»19

در سنت فکری مسلمین تبدیل دیگری ‌به حیوان‌، برای طرد و حذف، سابقه بلندی دارد. مولانا، عارف بزرگ جهان اسلام، چنین می‌گوید:

خر نشاید کشت از به هر صلاح چون شود وحشی شود خونش مباح

گر چه خر را دانش زاجر نبود هیچ معذورش نمی دارد ودود

پس چو وحشی شد از آن دم آدمی کی بود معذور ای یار سمی

لاجرم کفار را شد خون مباح همچو وحشی پیش نشتاب و رماح

جفت و فرزندانشان جمله سبیل زانک بی‌عقلند‌ و مردود و ذلیل

(مثنوی، دفتر اول، ابیات ۳۳۲۴-۳۳۲۰)

از معاصرین، آیت‌الله جوادی آملی، در تفسیر خود بر قرآن کریم همین موضع را اتخاذ کرده و مدعی است که قرآن کسی که از مسیر شرع (فقه) خارج می‌شود را الاغ و سگ و خوک و میمون می‌نامد.

نه این‌که او فقط حیوان نامیده شود، بلکه با تغییر ماهیت‌، واقعاً به الاغ و سگ و میمون و خوک تبدیل می‌شود. می‌نویسد: «فرد عادی هنگام تولد‌، حیوان بالفعل و انسان بالقوه است، پس اگر از عقل و شرع پیروی کرد، انسان بالفعل می‌گردد و اگر از راهی که ممنوع عقل و شرع است عبور کند‌، راه خوی حیوانی را طی کرده، در اوایل راه مانند حیوان “اولئک کالانعام” و در اواخر راه از حیوان هم گمراه‌تر می‌شود “بل اضل” ، در اوایل مسیر باطل مصداق آیاتی چون “مثل الذین … کمثل الحمار یحمل اسفاراً” و “فمثله کمثل الکلب” است و در انتهای مسیر، مصداق “کونوا قرده خاسئین” ‌خواهد شد، یعنی اگر چه شکل ظاهری انسان تبه‌کار که عرض است، شکل آدمی باشد، لکن نفس مجرد او که واقعیت و جوهر او را تشکیل می‌دهد ، بوزینه است»20

به طور طبیعی حیوان خواندن همجنس‌گرایان، یا حیوانی خواندن عمل آن‌ها، به منظور طرد و حذف آن‌ها از جامعه‌ی انسانی است. وقتی به همجنس‌گرایان ‌به چشم شر نگریسته می‌شود، فقط با محو شدن از این دنیا رفع این شر قابل علاج است.

این امر، پیامد منطقی نگرشی است که ما به همجنس‌گرایان به عنوان پدیده‌های فاقد حقوق داریم. داستایفسکی در جنایت و مکافات نشان می‌دهد که وقتی آدمی، دیگری را حیوان به شمار می‌آورد، به راحتی او را به قتل می‌رساند. راسکولنیکوف، دیگری را تهوع‌آور و نفرت آور می‌یافت. او پیرزن نزول‌خوار را به قتل می‌رساند و برای توجیه عمل خود می‌گوید: «ببین سونیا، من فقط یک شپش را کشته‌ام- یک شپش نفرت‌انگیز، بی‌مصرف، و مضر!» اما سونیا (داستایفسکی) واقعیت تلخی را به می‌فهماند. می‌گوید: «اما آن شپش، آدم بود

راسکولنیکوف در برابر واقعیت آدمی سر خم کرده و مجبور به اعتراف می‌شود: «آه، من هم می‌دانم که او واقعاً یک شپش نبود.راستش، من دارم مزخرف به هم می‌بافم.» در منطق انسان گرایانه‌ی داستایفسکی، حیوان تلقی کردن آدمیان، معادل «مزخرف‌بافی» است.

پاورقی‌ها:

9-Wittgenstein, Philosophical Investigations, Par. 479, compare Lectures and Conversations, P. 22.

10- John Rawls, Political Liberalism,(New York: Columbia University Press, 1993) P , 223.

در جای دیگری می‌نویسد: «لیبرالیسم سیاسی، تا حد امکان، نه هیچ آموزه‌ی جامع خاصی، اخلاقی یا دینی، را می‌پذیرد و نه آن‌ها را رد می‌کند. لیبرالیسم سیاسی می‌پذیرد که جستجوی حقیقت دینی، فلسفی و اخلاقی بر عهده‌ی این آموزه‌هاست. عدالت به مثابه‌ی انصاف امیدوار است که مناقشات دیرپای دینی و فلسفی را کنار گذارد و بر هیچ دیدگاه جامع خاصی استوار نباشد» (‌جان راولز، عدالت به مثابه انصاف، ترجمه عرفان ثابتی، ققنوس، ص۶۱

11- جان راولز، عدالت به مثابه انصاف، ترجمه عرفان ثابتی، ققنوس، ص ۲۶۵.

12- پیشین ، ص ۲۹۴.

13- رجوع شود به سایت آیت الله منتظری، پاسخ به پرش‌های سیاسی، مورخ ۲۵/۳ ۱۳۸۷.

14- راولز می‌نویسد: «برداشت از شخص مبتنی بر نگرش فرهنگ سیاسی عمومی جامعه ای دموکراتیک به شهروندان است، یعنی نگرش متون سیاسی اساسی این جامعه (قوانین اساسی و اعلامیه‌های حقوق بشر) و سنت تاریخی تفسیر این متون آن برداشت را تعیین می‌کند. برای این تفاسیر نه فقط به دادگاه‌ها، احزاب سیاسی و دولتمردان بلکه همچنین به نویسندگان قانون اساسی و حقوقدانان و تمام آثار ماندگاری رجوع می‌کنیم که بر فلسفه‌ی سیاسی جامعه‌ای تاثیر می‌گذارند» (عدالت به مثابه انصاف، ص ۴۷).

15- Wittgenstein, Blue and Brown Books, P. 14, compare P. 145, Philosophical Investigations, pars. 525, 536-537, 539, and pp. 196-197,

16- راولز پلورالیسم معقول را «یک ویژکی پایدار» جوامع مدرن می‌داند. می‌گوید: «تحت شرایط سیاسی و اجتماعی تأمین شده با حقوق و آزادی‌های پایه‌ای نهادهای آزاد، کثیری از آموزه‌های جامع متضاد و آشتی‌ناپذیر- و مهم‌تر از آن معقول- پدید خواهند آمد و خواهند پایید- اگر چنین کثرتی از پیش حکم‌فرما نبوده باشد… تکثر و تنوع آموزه‌های معقول دینی، فلسفی و اخلاقی که در جوامع دموکراتیک یافت می‌شوند، صرفاً یک وضع تاریخی نیست که در اندک مدتی از بین برود.»

John Rawls, Political Liberalism,(New York: Columbia University Press, 1993) P 36.

بخش مهمی از پلورالیسم معقول، اذعان به وجود آموزه‌های متضاد و آشتی‌ناپذیر اخلاقی- متافیزیکی – دینی در جامعه است. راولز می‌گوید: «در جامعه‌ی دموکراتیک مدرن، شهروندان آموزه‌های جامع متفاوت، و در واقع قیاس‌ناپذیر و آشتی‌ناپذیر، ولو معقولی را تأئید می‌کنند که در پرتو آن‌ها، برداشت‌های خود از امر خیر را شکل می‌دهند. این واقعیت پلورالیسم معقول است.» (جان راولز، عدالت به مثابه انصاف، ص ۱۴۸).

17- کارل پوپر، اسطوره چارچوب، ترجمه علی پایا، طرح نو

18- راولز دلائل دشواری صدور حکم درباره‌ی آموزه های اخلاقی- متافیزیکی و دینی و سبک‌های زندگی شهروندان را به‌خوبی تبیین کرده است. این دلائل به قرار زیرند:

الف- شواهد- تجربی و علمی- یک مورد ممکن است متضاد و پیچیده باشد و، بنابر این، ارزیابی و سنجش آن ها دشوار باشد.

ب- حتی وقتی کاملاً درباره‌ی انواع ملاحظات مربوط توافق داریم، ممکن است درباره‌ی وزن و اهمیت آن‌ها اختلاف نظر داشته باشیم و ‌بنابر این، به قضاوت‌های متفاوتی برسیم.

ج- تمام مفاهیم ما، و نه فقط مفاهیم سیاسی و اخلاقی، تا حدی مبهم هستند. موارد دشوار هم بر این ابهام می‌افزایند. این نامعین بودن دلالت بر آن دارد که باید بر قضاوت و تفسیر ( و بر قضاوت درباره‌ی تفاسیر) در دامنه‌‌ای (نه چندان مشخص) تکیه کنیم که ممکن است در آن اشخاص معقول با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند.

د- شیوه‌ی ارزیابی شواهد و سنجش ارزش‌های اخلاقی و سیاسی متأثر از کل تجربه ی ما، یعنی کل جریان زندگی ما تاکنون، است (نمی‌توانیم بگوییم این تأثیر تا چه حد است)، و قطعاً کل تجربیات ما با دیگران متفاوت است. پس در جامعه‌ی مدرن، با توجه به وجود مناصب و موقعیت‌های پر تعداد، تقسیم کارهای زیاد، گروه‌های اجتماعی گوناگون و غالباً تنوع نژادی آن‌ها، کل تجربیات شهروندان آن‌قدر با هم متفاوت است که درباره‌ی تعداد زیادی از موارد پیچیده، اگر نه اکثر آن ها، قضاوت‌های مختلفی دارند.

ه- اغلب درباره‌ی هر دو وجه یک مساله، ملاحضات هنجاری گوناگونی وجود دارد که استحکام متفاوتی دارند و همین امر ارزیابی کلی و همه جانبه را دشوار می‌سازد.

پنجمین و آخرین واقعیت عمومی را می‌توان چنین بیان کرد: بسیاری از مهم‌ترین قضاوت‌های سیاسی ما که ارزش‌های اساسی را شامل می‌شوند آن قدر تابع شرایط هستند که احتمال بسیار ضعیفی وجود دارد که اشخاص با وجدان، دلسوز و کاملاً معقول، حتی پس از بحث آزادانه و باز، بتوانند با استفاده از قوای عقلی خود، همگی به نتیجه‌ی واحدی برسند»(جان راولز، عدالت به مثابه انصاف، ترجمه عرفان ثابتی، ققنوس، صص ۷۲-۷۱).

19- برایان فی، فلسفه امروزین علوم اجتماعی، ترجمه خشایار دیهیمی، طرح نو، صص ۴۱۴- ۴۱۳.

20- آیت‌الله جوادی آملی، تنسیم، تفسیر قرآن کریم، ج ۵،مرکز نشر اسرا، ص ۱۴۴.

نوشتن دیدگاه

هم‌جنس‌گرایی: اقلیتی ناحق؟ و فاقد حقوق!؟ – بخش دوم

روشنفکری دینی و مسأله هم‌جنس‌گرایی

اکبر گنجی

۵- روشنفکری دینی و مسأله‌ی هم‌جنس‌گرایی:

برخی از چهره‌های شاخص روشنفکری دینی در برخی گفت و گوها، هم‌جنس‌گرایان را حیوان و عمل آنان را شنیع، پست و حیوانی خوانده‌اند. گفته‌اند که در یک جامعه‌ی دینی اخلاق اسلامی اجازه نمی‌دهد تا این عمل غیراخلاقی به همه‌پرسی گذارده شود.

البته جامعه‌ی علمی هرگز اجازه نمی‌دهد تا سخنان بلادلیل و اهانت‌آمیز در عرصه عمومی، شفاهی یا مکتوب، بیان گردد. بدین ترتیب روشنفکران دینی مخالف هم‌جنس‌گرایی، سکوت در برابر این مسأله را کم‌هزینه‌ترین استراتژی در مقابل این اقلیت می‌دانند.

محسن کدیور از جمله روشنفکران دینی مخالف هم‌جنس‌گرایی است. اما کدیور شجاعانه نظر خود را بیان کرده و با عرضه تلقی خویش از هم‌جنس‌گرایی، این امکان را برای دیگران فراهم آورده است تا با وی وارد گفت و گوی انتقادی شوند و تلقی او از هم‌جنس‌گرایی را نقد کنند.

وی در رأی مکتوب خود، هم‌جنس‌گرایی را «غیرعقلانی» «غیرانسانی» و «انحراف از مسیر صحیح بشری» معرفی کرده و می‌گوید هم‌جنس‌گرایی جزو حقوق بشر نیست. به گفته‌ی وی، هم‌جنس‌گرایان اول باید برادری خود را اثبات نمایند (یعنی نشان دهند که هم‌جنس‌گرایی یکی از حقوق بشر است) بعد تقاضای ارث و میراث کنند و در باره‌ی تبعیض جنسی سخن بگویند.

به گفته‌ی وی، اسلام اشد مجازات را برای هم‌جنس‌گرایان در نظر گرفته و روشنفکران دینی در این زمینه مشابه اسلام سنتی فکر می‌کنند. به گفته او، مسلمان‌ها کوشش می‌کنند تا جوامع بشری این انحراف تأسف‌بار را ریشه‌کن کنند.

کدیور می‌نویسد: «اولاً ارتباط جنسی با جنس موافق (هم‌جنس‌بازی) در اعلامیه جهانی حقوق بشر و دو میثاق پیرو آن به رسمیت شناخته نشده است. تلاش هم‌جنس‌گرایان در شناخته شدن آن‌ها به عنوان یک اقلیت (اقلیت جنسی) در اسناد اصلی اجماعی بین‌المللی تا کنون به نتیجه نرسیده است. تا آن‌جا که من می‌دانم تنها جایی که به این امر اشاره شده، در یک سند فرعی پناهندگی افرادی است که به خاطر در پیش گرفتن این رویه در کشور خود در خطر مرگ قرار گرفته‌اند.

در برخی کشورهای اروپایی کوشش‌هایی برای به رسمیت شناخته شدن هم‌جنس‌گرایان و پذیرش خانواده متشکل از دو جنس موافق آغاز شده، اما نهایت موفقیت آن‌ها این بوده که روابط جنسی از حقوق شخصی است و در صورتی که با تراضی طرفین باشد، احدی حق مخالفت یا نادیده گرفتن آن را ندارد.

هم‌جنس‌گرایی در تمام جهان منتقدان بسیار جدی دارد چه در میان پیروان ادیان الهی (مسلمانان، مسیحیان و یهودیان) و چه در میان افراد عرفی غیردینی. به هر حال هم‌جنس‌بازی تا کنون فاقد پشتوانه اجماعی بین‌المللی به عنوان یکی از مصادیق حقوق بشر است.

ثانیاً: اصولاً هم‌جنس‌بازی یا هم‌جنس‌گرایی امری غیرعقلانی و غیرانسانی است و انحراف از مسیر صحیح بشری محسوب می‌شود. بی‌شک موافقان این رویه، سخن ما را باور ندارند؛ آن‌چنان‌که ما نیز در مدعیات و ادله‌ی هم‌جنس‌گرایان سخن موجهی نیافته‌ایم. در نهایت به لحاظ عقلانی از قبیل امور جدلی‌الطرفین می‌شود.

برای ورود در مصادیق حقوق بشر، مبنایی عقلانی و موجه لازم است. هم‌جنس‌گرایی تا کنون به لحاظ عقلانی از حقوق بشر شناخته نشده است. به قول مشهور، اول برادریت را اثبات کن؛ بعد ادعای میراث کن.

در شمرده شدن هم‌جنس‌گرایی در زمره‌ی حقوق بشر تردید جدی وجود دارد، با چنین تردیدی بحث از تبعیض درباره اقلیت‌های جنسی چه محلی از اعراب دارد؟

ثالثاً: ارتباط جنسی با هم‌جنس در همه‌ی ادیان ابراهیمی از جمله اسلام به شدت تقبیح و تحریم شده است. قرآن کریم با شدیدترین لحن ممکن این رویه را تحت عنوان رویه قوم لوط مذمت کرده است. علمای اسلام – اعم از اهل سنت و شیعه – در ممنوعیت شرعی و اشد مجازات هم‌جنس‌بازان هم‌داستان‌اند.

رضایت طرفین در فعلی که نهی مؤکد شرعی دارد، کارساز نیست. حرمت شرعی لواط و مساحقه و مجازات شدید مرتکبین آن‌ها از احکام ثابت و دائمی شرعی است. روشنفکری دینی در این مسأله که فاقد پشتوانه‌ی عقلانی است، با اسلام سنتی در حرمت شرعی و اصل مجازات (فارغ از نوع آن) برخوردی مشابه دارد.

البته تجسس در حریم خصوصی افراد ممنوع است. با صراحت می‌گویم مسلمانی مطلقا هم‌جنس‌گرایی را بر نمی‌تابد و از تمامی طرق موجه برای ریشه کن کردن این انحراف تأسف‌بار از جوامع انسانی کوشش می‌کند»

در این‌جا، پرسش‌ها و داوری و نقد خود را پیرامون تلقی محسن کدیور از هم‌جنس‌گرایی و بی‌حقوقی آنان مطرح می‌کنم. امیدوارم پاسخ کدیور نشان دهد که نقدهای من ناوارد، و برداشت‌های من نادرست بوده است. ملاحظات من به شرح زیر است:

الف- کدیور می‌گوید مجازات شدید هم‌جنس‌گرایان از احکام ثابت و دائمی شرعی است. ملاک و معیار تمایز احکام موقت از دائمی چیست تا بر اساس آن ملاک گفته شود مسأله‌ای جزو احکام دائمی اسلام است؟

تا آن‌جا که من به یاد می‌آورم، کدیور هر حکمی از اسلام را که با عقلانیت و عدالت مدرن تعارض داشته باشد، موقتی و متعلق به صدر اسلام به حساب می‌آورد. بدین ترتیب اگر عقلانیت و عدالت مدرن هم‌جنس‌گرایی را بپذیرند، بر مبنای ملاک کدیور، حکم فقهی اسلام درباره‌ی هم‌جنس‌گرایی ثابت و دائمی نخواهد بود.

ب- کدیور می‌گوید مسلمانی مطلقاً با هم‌جنس‌گرایی نمی‌سازد. ملاک و معیار مسلمانی چیست تا بر مبنای آن ملاک بفهیمم چه چیز با مسلمانی سازگار است و چه چیز ناسازگار؟

ج- آیا نظر قرآن در این زمینه‌ی خاص ناظر به «شاهدبازی» و «به زور به دیگران تجاوز کردن» بوده است (داستان قوم لوط که طی آن قوم او می‌خواستند به زور به دو فرشته نوجوان تجاوز کنند. مطابق روایات مندرج در تفاسیر، قوم لوط در راه‌های ورودی و خروجی شهر بیگانگان را گیر می‌انداخته و به زور به آن‌ها تجاوز می‌کرده‌اند) یا شامل دو انسان بالغی هم که آگاهانه، مختارانه و از سر رضایت دست به این عمل می‌زنند، می‌شود؟

د- کدیور می‌گوید روشنفکران دینی در این زمینه مشابه اسلام سنتی فکر می‌کنند. تا آن‌جا که من می‌دانم آرش نراقی به عنوان یکی از روشنفکران دینی، بر خلاف کدیور، هم‌جنس‌گرایی را امری طبیعی، عقلانی و اخلاقاً قابل دفاع می‌داند. آیا آرش نراقی روشنفکر دینی و مسلمان نیست؟

نراقی مانند کدیور، قرآن را کلام خدای متشخص انسان‌وار می‌داند. با این حال، هم‌جنس‌گرایی را ناسازگار با قرآن و اسلام نمی‌یابد. وی در مقاله‌ی مبسوط «درباره اقلیت‌های جنسی» (۲۵ نوامبر ۲۰۰۵) با استناد به ادبیات گسترده هم‌جنس‌گرایی، آن را پدیده‌ای طبیعی و اخلاقی معرفی کرد. پس از آن هم طی یک سخنرانی زیر عنوان «اسلام و مسأله اقلیت‌های جنسی» در دانشگاه کالیفرنیا‌ی لس‌آنجلس، پدیده هم‌جنس‌گرایی را ناسازگار با قرآن نیافت و کوشش او مصروف آن شد تا قرائتی سازگار با قرآن از هم‌جنس‌گرایی ارائه کند.

در میان روشنفکران دینی افراد دیگری هم وجود دارند که معتقدند حقوق بشر شامل هم‌جنس‌گرایان هم می‌شود و هم‌جنس‌گرایی تعارضی با دینداری ندارد؛ منتها به دلایل قابل فهم، نظر خود را بیان نمی‌دارند.

هـ- کدیور هم‌جنس‌گرایی را امری غیرعقلانی، غیرانسانی، انحراف از مسیر صحیح بشری و تأسف بار به شمار می‌آورد. اما هیچ دلیلی برای موجه کردن مدعای خود ارائه نمی‌کند.

پرسش این است: مسیر صحیح بشری چیست؟ مگر فقط یک راه صحیح وجود دارد که بشریت باید آن را طی کند؟ آیا نفی پلورالیسم و قبول انحصار گرایی معرفتی و اجتماعی لازمه‌ی منطقی این مدعا نیست؟

تا آن‌جا که من می‌فهمم، هر رفتاری که از آدمیان سر می‌زند (خوب و بد) عملی انسانی است؛ نه غیرانسانی یا حیوانی. انسان همان موجودی است که در تاریخ خود را محقق کرده (انسان واقعی مطابق تعاریف پسینی a posteriori) نه انسانی آرمانی که وجود خارجی ندارد (انسان خیالی مطابق تعاریف پیشینی a priori)

هم‌جنس‌گرایی همان قدر انسانی است که ناهم‌جنس‌گرایی. عدالت‌ورزی همان قدر انسانی است که ظلم و بیداد. با این تفاوت که عدالت از نظر اخلاقی فضیلت است و ظلم رذیلت.

اگر درست فهمیده باشم، احتمالاً منظور کدیور آن است که ناهم‌جنس‌گرایی فضیلت است و هم‌جنس‌گرایی رذیلت. اگر چنین باشد، این مدعا نیازمند دلیل است و با استناد به فقهی که اکثر احکام اجتماعی‌اش امروزه غیراخلاقی تلقی می‌شوند، نمی‌توان غیراخلاقی بودن هم‌جنس‌گرایی را اثبات کرد. داوری اخلاقی چه نمره‌ای به این فقه خواهد داد که بخواهد مبنای داوری در خصوص هم‌جنس‌گرایی قرار گیرد؟

و- اگر منظور از «مسیر صحیح انسانی» مسیر طبیعی و فطری باشد، در آن صورت می‌پرسیم: به فرض آن‌که با معیاری بتوان امور طبیعی را از امور غیر طبیعی تفکیک کرد، آیا هر جه طبیعی است خوب و اخلاقی است و هر چه غیرطبیعی است، بد و غیراخلاقی است؟

مغالطه طبیعی‌گرایان مورد حمله‌ی مور و هیوم عبرت‌آموز است. مور «طبیعی‌انگاری تصوری» را نقد و رد کرد و هیوم «طبیعی‌انگاری تصدیقی» را. مطابق نظر جرج ادوارد مور، هر کس خوبی را با محمول طبیعی یا ما بعد الطبیعی‌ای یکی بگیرد، مرتکب مغالطه‌ی طبیعی‌انگارانه (naturalistic fallacy) شده است؛ برای این‌که خوبی بر مبنای ویژگی‌های طبیعی و ما بعد الطبیعی تحلیل‌پذیر نیست1. مطابق رأی هیوم استنتاج احکام ناظر به ارزش (value) و احکام ناظر به تکلیف (obligation) از احکام ناظر به واقع (fact) از لحاظ منطقی، مجاز نیست.

اگر این نظر درست باشد، نمی‌توان ارزش‌ها و تکالیف اخلاقی را از امور واقع (ماورای طبیعی، طبیعی، انفسی) اخذ کرد و ارزش‌ها و تکالیف از سنخ امور مجعوله خواهند بود. اما اگر استنتاج گزاره‌های ارزشی (evaluative) و گزاره‌های تکلیفی (deontic) از گزاره‌های ناظر به واقع جایز باشد، ارزش‌ها و تکالیف اخلاقی از سنخ امور مکشوفه خواهند بود.

کدیور برای رد هم‌جنس‌گرایی باید چند نکته را اثبات کند:

یک- مجاز بودن استنتاج باید از است.

دو- غیرطبیعی بودن هم‌جنس‌گرایی.

ج- طبیعت و ماهیت و ذات ثابت داشتن آدمیان. اگر نوع آدمی دارای ذات ثابتی نباشد و آدمی در طول تاریخ دگرگون شده باشد، به تبع آن دگرگونی قواعد و احکام اخلاقی آدمیان هم دگرگونی می‌یابند و یافته‌اند.

و- به فرض آن‌که بتوان غیر طبیعی بودن هم‌جنس‌گرایی را اثبات کرد و به فرض آن‌که هر چه غیر طبیعی باشد، غیر اخلاقی هم خواهد بود، می‌پرسیم: آیا ازدواج خواهر و برادر غیرطبیعی‌تر از هم‌جنس‌گرایی نیست؟

اگر روایت ادیان ابراهیمی از آدم و حوا، داستانی حقیقی باشد، تمام انسان‌ها زنازاده خواهند بود. علامه طباطبایی داستان آدم و حوای قرآن را واقع‌گرایانه تفسیر می‌کرد، نه ناواقع‌گرایانه (نمادین و اسطوره‌ای.) این نوع تفسیر او را مجبور می‌کرد به این پرسش پاسخ گوید: آیا ازدواج فرزندان یک پدر و مادر، یعنی خواهران و برادران، خلاف طبیعت و فطرت و اخلاق نیست؟

طباطبایی این امر را غیرطبیعی، بر خلاف فطرت و غیراخلاقی نمی‌یابد. دلیل خلاف فطرت نبودن ازدواج خواهر و برادر، از نظر طباطبایی، تجربی است. یعنی چون تجربه نشان می‌دهد که انسان‌هایی این عمل را انجام داده و می‌دهند، پس خلاف فطرت و طبیعت آدمی نیست. طباطبایی سه شاهد برای مدعای خود ذکر می‌کند:

الف- در میان مجوسیان، قرن‌ها خواهر و برادر ازدواج می‌کرده‌اند.

ب- ازدواج خواهر و برادر در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی سابق قانونی بوده است (معلوم نیست چگونه این ادعای کذب به تفسیر قرآن طباطبایی راه یافته است.)

ج- در اروپا و آمریکای متمدن، پدران و برادران با دوشیزگان هم‌بستر شده و پرده بکارت آن‌ها را بر می‌دارند2.

در واقع، طباطبایی در اخلاق، پیامدگراست. به گمان وی، ازدواج و همبستری خواهر و برادر با هیچ مشکل فطری یا اخلاقی‌ای روبه‌رو نیست. تنها مسأله این است که امروزه که تعداد آدمیان بی‌شمار است، این عمل، فحشا به بار خواهد آورد. اگر هم‌بستری خواهر و برادر موجب فحشا نشود، بر اساس مبانی طباطبایی، غیراخلاقی نخواهد بود.

بر مبنای استدلال طباطبایی، هم‌جنس‌گرایی هم نباید خلاف فطرت و طبیعت باشد. چون تاریخ آن به قدمت آدمیان است و در اروپا و آمریکا به رسمیت شناخته شده و هم‌جنس‌گرایان بسیاری، اینک در جهان زندگی می‌کنند. به تعبیر دیگر، همین که عملی از آدمی سر می‌زند، حکایت از آن دارد که آن عمل، خلاف فطرت و طبیعت نیست.

ما مدعی نیستیم که طباطبایی گفته است هم‌جنس‌گرایی خلاف طبیعت نیست، ادعای ما این است که مبانی طباطبایی به چنین نتیجه‌ای ختم می‌گردد. وگرنه، طباطبایی، هم‌جنس‌گرایی را خلاف فطرت می‌داند3.

ز- ادعای متکلمان و فیلسوفان مسلمان این است: نحن ابناء الدلیل (من فرزند و پیرو دلیل هستم) و انما المتبع هو البرهان (فقط تابع برهانم.) مدعای فیلسوفان مسلمان و استدلالگرایی (rationalism) و بینه‌جویی (evidentialism) انسان مدرن مانع پذیرش احکام و فرامین بلادلیل می‌شود. بر این مبنا ما در مدعای محسن کدیور مناقشه کردیم.

اما اگر دلیل یا دلایلی دال بر غیراخلاقی بودن هم‌جنس‌گرایی ارائه شود، ما تابع دلیل خواهیم بود. چون و چرا کردن در باورهایی که تا کنون می‌پنداشتیم درست و بسامان بوده‌اند، اما در واقع نبوده‌اند، و ظنی و نامتقن یافتن آن‌چه تا کنون محکم و خالی از شبهه جلوه‌گر می‌شد، فرایندی انسانی است.

رسوم و عرف‌های موروثی و مشترک فرهنگ جامعه را که عیوبشان نمایان شده است، باید موضوع بحث و گفت وگوی انتقادی قرار داد تا امکان زندگی اخلاقی‌تری فراهم گردد. نگرش ضد مرجعیت، به معنای رد ادعای افرادی که دعوی معرفتشان را فراتر از کند و کاو نقادانه می‌دانند، نگرشی عقلانی و اخلاقی است.


پاورقی‌ها:

6- به گمان مور واژه‌هایی چون زرد، لذت و خوب تعریف‌پذیر نیستند: «فرض کنید کسی بگوید «دارم لذت می‌برم» و فرض کنید این نه دروغ یا اشتباه، بلکه راست باشد. بسیار خوب؛ اگر این راست است، چه معنایی دارد؟ معنای آن این است که روان او، یک روان معین خاص، متمایز از همه‌ی روان‌های دیگر با علائم معین خاص، در این لحظه احساس معین خاصی به نام لذت دارد.

«لذت بردن» معنایی جز داشتن لذت ندارد؛ و هر چند ممکن است لذت ما بیشتر یا کمتر باشد، و حتی، در حال حاضر می‌توان پذیرفت از این یا آن نوع لذت برخوردار باشیم، با این همه تا آن‌جا که این لذت است که از آن برخوردارداریم، چه زیاد باشد و چه کم، چه از این نوع باشد و چه از آن نوع، آن‌چه از آن برخورداریم یک چیز معین، مطلقاً تعریف ناپذیر، است که در همه‌ی مراتب گوناگون خود و در همه‌ی انواع مختلف احتمالی یکی است. مثلاً در روان است؛ به وجود آورنده‌ی میل و خواهش است؛ ما از آن آگاهیم؛ و غیره و غیره.

می‌توانیم، به نظر من، روابط آن را با چیزهای دیگر توصیف کنیم، اما نمی‌توانیم آن را تعریف کنیم؛ و اگر کسی خواست لذت را به عنوان یک موضوع طبیعی دیگر ما تعریف کند: مثلاً اگر کسی گفت که لذت به معنای احساس (رنگ) سرخ است و از آن نتیجه گرفت که لذت یک رنگ است، ما حق خواهیم داشت به او بخندیم و نسبت به گفته‌های بعدی او درباره‌ی لذت بی‌اعتماد باشیم. این همان مغالطه‌ای است که من آن را مغالطه‌ی طبیعی‌گرایانه نامیده‌ام.

این که «لذت بردن» به معنای «داشتن احساس (رنگ) سرخ» نیست، مانع فهمیدن معنای آن نیست. برای ما کافی است که بداتنیم «لذت بردن» به معنای «داشتن احساس لذت» است، و با این که لذت مطلقاً تعریف‌ناپذیر است، با این که لذت، لذت است، نه چیز دیگر، با این همه در گفتن این که داریم لذت می‌بریم، هیچ مشکلی احساس نمی‌کنیم»

G. E. Moore, Principia Ethica (London: Cambridge University Press, 1903) , pp. 12-13.

۷- طباطبایی در تفسیر آیه اول سوره بقره می‌نویسد: «از آیه شریفه بر می‌آید که نسل موجود از انسان منتهی به آدم و همسرش می‌شود و جز این دو نفر هیچ کس دیگری در انتشار این نسل دخالت نداشته است (نه حوری بهشتی و نه فردی از افراد جن و نه غیر آن دو) …

ازدواج در طبقه‌ی اولی، بعد از خلقت آدم و حوا، یعنی در فرزندان بلافصل آدم و همسرش بین برادران و خواهران بوده و دختران آدم با پسران او ازدواج کرده‌اند.

چون آن روز در تمام دنیا نسل بشر منحصر در همین فرزندان بلافصل آدم بوده، (در آن روز غیر از آنان، نه دخترانی یافت می‌شده است تا همسر پسران آدم شوند و نه پسری بود که همسر دخترانش گردند) بنابراین هیچ اشکالی هم ندارد (اگر چه در عصر ما خبری تعجب‌آور است و لیکن) از آن‌جایی که مسأله یک مسأله‌ی تشریعی است و تشریع هم تنها و تنها کار خدای تعالی است و لذا او می‌تواند یک عمل را در روزی حلال و روزی دیگر حرام کند» (علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، جلد ۴، صص ۲۱۷ – ۲۱۶)

«اما این‌که چنین ازدواجی در اسلام حرام است و به طوری که حکایت شده، در سایر شرایع نیز حرام و ممنوع بوده، ضرری به این نظریه نمی‌زند. برای این‌که تحریم، حکمی است تشریعی که تابع مصالح و مفاسد است، نه حکمی تکوینی (نظیر مستی آوردن شراب) و غیر قابل تغییر و زمام تشریع هم به دست خدای سبحان است؛ او هر چه بخواهد و هر حکمی بخواهد می‌راند.

چه مانعی دارد که یک عمل را در روزی و روزگاری جایز و مباح کند و در روزگاری دیگر حرام نماید. در روزی که جز تجویزش چاره‌ای نیست تجویز کند و در روزگاری دیگر که ضرورت در کار نیست، تحریم کند. ازدواج خواهر و برادر را در روزگاری که تجویزش باعث شیوع فحشأ و جریحه‌دار شدن عفت عمومی نمی‌شود، تجویز کند و در روزگاری دیگر که باعث این محذور می‌شود، تحریم کند.

خواهی گفت که تجویز چنین ازدواجی هم مخالف با فطرت بشر و هم‌چنین مخالف با شرایع انبیا است که آن نیز طبق فطرت است … در پاسخ می‌گوییم: این سخن که ازدواج خواهر و برادر منافی با فطرت باشد درست نیست و فطرت چنین ازدواجی را صرفاً به خاطر این‌که ازدواج خواهر و برادر است، نفی نمی‌کند و از آن تنفر ندارد؛ بلکه اگر نفی می‌کند و اگر از آن تنفر دارد، برای این است که باعث شیوع فحشا و منکرات می‌شود و باعث می‌گردد غریزه‌ی عفت باطل گردد و عفت عمومی لکه‌دار شود.

پر واضح است که شیوع فحشأ به وسیله‌ی ازدواج خواهر و برادر، در زمانی است که جامعه‌ی گسترده‌ای از بشر وجود داشته باشد. اما در روزگاری که در تمامی روی زمین، غیر از چند پسر و دختر از یک پدر و مادر وجود ندارند و از سوی دیگر مشیت خدای تعالی تعلق گرفت که همین چند تن را زیاد کند و افرادی بسیار از آنان منشعب سازد، دیگر بر چنین ازدواجی منطبق و صادق نیست.

پس اگر انسان امروز از چنین تماس و چنین جماعی نفرت دارد، به خاطر علتی است که گفتیم؛ نه این‌که به حسب فطرت از آن متنفر باشد. به شهادت این‌که می‌بینیم مجوسیان در قرن‌های طولانی (به طوری که تاریخ ذکر می‌کند) ازدواج بین خواهر و برادر را مشروع می‌دانستند و از آن متنفر نبودند و هم‌اکنون به طور قانونی در روسیه (به طوری که نقل شده) و نیز به طور غیرقانونی، یعنی به عنوان زنا در اروپا انجام می‌شود.

یکی از عادات که در این ایام در ملل متمدن اروپا و آمریکا معمول است، این است که دوشیزگان قبل از ازدواج قانونی و قبل از رسیدن به حد بلوغ سنی، ازدواج بکارت خود را زایل می‌سازند و آماری که در این باره گرفته شده، به این نتیجه رسیده که بعضی از این افضاها از ناحیه‌ی پدران و برادران دوشیزگان صورت می‌گیرد.

بعضی‌ها گفته‌اند: این گونه ازدواج با قوانین طبیعی، یعنی قوانینی که قبل از پیدایش مجتمع صالح در بشر به منظور سعادتش در انسان‌ها جاری بوده، نمی‌سازد. زیرا اختلاط و انسی که در بین یک خانواده برقرار است، غریزه‌ی شهوت و عشق‌ورزی و میل غریزی را در بین خواهران و برادران باطل می‌کند و به قول مونتسکیو حقوقدان معروف در کتابش روح‌القواانین: «علاقه‌ی خواهر برادری غیر از علاقه‌ی شهوانی بین زن و مرد است»

لیکن این سخن درست نیست. اولاً: به همان دلیلی که خاطرنشان کردیم و ثانیاً: به فرض هم که قبول کنیم منحصر در موارد معمولی است، نه در جایی که ضرورت آن را ایجاب کند، یعنی قوانین وضعی طبیعی نتواند صلاح مجتمع را تأمین کند که در چنین صورتی چاره‌ای جز این نیست که قوانین غیرطبیعی مورد عمل قرار گیرد و اگر قرار باشد به طور کلی جز قوانین طبیعی پذیرفته نشود، باید بیشتر قوانین معمول دایر در زندگی امروز هم دور ریخته شود» (پیشین، صص۲۳۰ – ۲۲۹)

۳- طباطبایی در تفسیر آیه ۸۰ سوره اعراف، هم‌جنس‌گرایی را خلاف فطرت معرفی می‌کند. در ضمن در جای دیگری از تفسیر خود دلایل غیرفطری و غیرطبیعی بودن هم‌جنس‌گرایی را بر می‌شمارد. می‌گوید:

«آمیزش با هم‌جنس بر خلاف نظام خلقت و فطرت انسان است. اگر در خلقت انسان و انقسامش به دو قسم نر و ماده و نیز به جهازات و ادواتی که هر یک از این دو صنف مجهز به آن هستند و هم‌چنین به خلقت خاص هر یک دقت کنیم، جای هیچ تردید باقی نمی‌ماند که غرض صنع و ایجاد، از این صورت‌گری مختلف و از این غریزه شهوتی که آن هم مختلف است، در یک صنف از مقوله‌ی فعل و در دیگری از مقوله‌ی انفعال است. این است که دو صنف را با جمع کند و بدین وسیله عمل تناسل که حافظ بقأ نوع انسانی تا کنون بوده، انجام پذیرد.

پس یک فرد از انسان نر، که او را مرد می‌خوانیم، بدین جهت که مرد خلق شده است، برای یک فرد ماده از این نوع؛ نه برای یک فرد نر دیگر. و یک فرد از انسان ماده که او را زن می‌نامیم، برای این خلق شده؛ نه برای یک فرد ماده دیگر.

آن‌چه مرد را در خلقتش مرد کرده، برای زن خلق شده و آن‌چه که در زن است و در خلقت او را زن کرده، برای مرد است و این زوجیت طبیعی است، که صنع و ایجاد عالم میان مرد و زن یعنی نر و ماده آدمی برقرار کرده و این جنبنده را زوج کرده است.

از سوی دیگر اغراض و نتایجی که اجتماع و یا دین در نظر دارد این زوجیت را تحدید کرده و برایش مرزی ساخته به نام نکاح، که یک جفت‌گیری اجتماعی و اعتباری است. به این معنا که اجتماع میان دو فرد – نر و ماده – از انسان که با هم ازدواج کرده‌اند، نوعی اختصاص قائل شده که این اختصاص مسأله‌ی زوجیت طبیعی را تحدید می‌کند؛ یعنی به دیگران اجازه نمی‌دهد که در این ازدواج شرکت کنند.

پس فطرت انسانی و خلقت مخصوص به او، او را به سوی ازدواج با زنان هدایت می‌کند؛ نه ازدواج با مردان. و نیز زنان را به سوی ازدواج با مردان هدایت می‌کند، نه ازدواج با زنی مثل خود. و نیز فطرت انسانی حکم می‌کند که ازدواج مبنی بر اصل توالد و تناسل است؛ نه اشتراک در مطلق زندگی» (علامه طباطبایی، المیزان، جلد ۱۵، ص ۴۳۶)

طباطبایی می‌گوید آلت تناسلی مرد، مرد را مرد کرده است و این آلت تناسلی برای زن آفریده شده است. از سوی دیگر، آلت تناسلی زن، زن را زن کرده است و این آلت تناسلی برای مرد آفریده شده است. به گفته‌ی وی، شهوت‌رانی مرد از مقوله فعل است و شهوت‌رانی زن، از مقوله انفعال، یعنی مرد فاعل است و زن منفعل. از این مقدمات غیرمدلل نتیجه می‌گیرد که ناهم‌جنس‌گرایی طبیعی و فطری است و هم‌جنس‌گرایی غیرطبیعی و غیرفطری است.

نوشتن دیدگاه

نوشته‌های قدیمی‌تر »